جامعه شناسی
 
لینک دوستان

 

تحلیل ممیز  یا تحلیل تشخیصی 

استاد ارجمند:

جناب آقای دکترمحمد عباس زاده  

تهیه و تنظیم:

ناهیده داداش زاده- پویان احیایی

تحلیل تشخیص یا Discriminant analysis که به تابع ممیزی DFA نیز شهرت دارد، یکی از روش های آماری چند متغیره است که در تفکیک و تشخیص طبقات یک متغیر براساس چند متغیر کمی به کار می رود. (کاشانی، 1392)

«تمایل تشخیصی» یا «تحلیل ممیز»:

تحلیل ممیز از جمله روش های تفکیکی است که تلاش می کند تا بهره گیری از برخی متغیرهای مستقل، افراد گروهها را که داده های آن ها به صورت اسمی یا ترتیبی است به بهترین وجه از هم تفکیک کند و نهایتاً متغیرهایی که به طور مناسب گروهها را از هم تفکیک می کنند، مشخص کنند.

تحلیل تشخیصی یک تکنیک آماری است که به پژوهشگر این امکان را می دهد تا تفاوتهای بین دو گروه یا بیشتر را بر حسب چند متغیر به صورت همزمان مورد مطالعه قرار دهد. در این روش چند متغیر اسمی یا چند متغیر فاصله ای مرتبط می شود و از لحاظ فنی در واقع بسط یافته ی تحلیل واریانس چند متغیری است.

در این تحلیل تمرکز روی داده های مربوط به موارد است که این موارد می تواند انسان ها، حیوانات، وضعیت اقتصادی در زمانهای مختلف و خیلی موارد دیگر باشد. گروهها باید طوری تعریف شوند که هر مورد فقط و فقط به یک گروه تعلق داشته باشد. زمان هایی که نمی توان عضویت موارد در گروها را تشخیص داد باید این موارد از تحلیل کنار گذاشته شوند تا به نتایج خطا منجر نشود. این موارد بعد از رسیدن به معادلات تشخیصی می توان عضویت گروهی شان را مشخص کرد. (ضرغامی، 1391)

کاربرد تحلیل ممیز:

تحلیل ممیز زمانی مفید می باشد که یک متغیر گروه بندی شده (کیفی) و چندین متغیر مستقل (کمی) وجود داشته باشد، در چنین مواردی تحلیل رگرسیون مناسب به نظر نمی رسد چون در تحلیل رگرسیون متغیر وابسته باید کمی باشد، بنابراین تحلیل ممیز زمانی روشن مناسب به حساب می آید که در آن متغیر گروه بندی در دو یا چند گروه طبقه بندی شده باشد و محقق بخواهد ارتباط آن را با تعدادی متغیر مستقل که به صورت کمی هستند بررسی کندذ. مانند: جنس (زن و مرد) یا تحصیلات (دیپلم، لیسانس، فوق لیسانس و...) با متغیرهای مستقل کمی (هویت دینی، سرمایه اقتصادی ....) که در سطح فاصله ای هستند. (کلانتری، 1387)

انواع روش تحلیل ممیز:

تحلیل ممیز ساده

تحلیل ممیز چندگانه

در صورتی که تنها دو گروه مورد بررسی قرار گیرند از تحلیل تشخیصی ساده و چنان چه سه گروه یا بیشتر مورد مطالعه قرار گیرند از تحلیل تشخیصی چندگانه استفاده می کنیم.

تحلیل تشخیصی ترکیب دو یا چند متغییر مستقل را که به بهترین وجه تفاوت بین دو گروه را تبیین می کند، نشان می دهد، این موضوع از طریق حداکثر کردن واریانس بین گروه ها نسبت به واریانس درون گروهها بر مبنای یک قاعده تصمیم گیری آماری انجام می گیرد، که به صورت نسبت واریانس بین گروهها به واریانس درون گروهها است. (کلانتری، 1387)


پیش فرض ها:

1) متغیر وابسته، یک متغیر اسمی دو وجهی یا چند وجهی واقعی است. توصیه می شود که هیچ گاه یک متغیر کمی (فاصله ای) با هدف انجام تحلیل ممیز به صورت مقضی به یک متغیر دو وجهی تبدیل نکنید.

2) متغیر وابسته می تواند دو یا چند مقوله ای باشد.

3) حداقل باید دو پاسخگو برای هر گروه وجود داشته باشد.

4) متغیرهای مستقل حتماً باید در سطح سنجش فاصله ای باشند.

5) انحراف استاندارد هیچ یک از متغیرهای مستقل در گروههای که تشکیل می شوند برابر صفر نمی باشند.

6) همگنی واریانس ها

7) نداشتن چند همخطی کامل: باید مقدار تولرانس به دست آمده در حد قابل قبولی باشد و به عدد صفر نزدیک نباشد. (پورکتابی و صفوی شامی و 1388)

مراحل انجام تحلیل ممیز از طریق (SPSS):

برای انجام تحلیل ممیز باید مراحل زیر انجام گیرد:

1) مرحله ی انتخاب متغیرها: متغیر وابسته (کیفی) مانند: زن و مرد

  متغیرهای مستقل (کمی)

2) نحوه ی عمل در نرم افزار

Analyze, Classify, Discriminahat.

در این حالت پنجره ای باز می شود که در سمت چپ لیست متغیرها وجود دارند.

از آن لیست باید متغیر گروه بندی شده را به کادر Group Varaible و متغیرهای مستقل را به کاور Independent's وارد کنیم. پس از منتقل کردن متغیر گروه بندی با فشار دکمه ی Define Range مقادیر حداقل و حداکثر را باید تعیین کرد. پس از آن روش گام به گام از طریق کلمه ی Stepwiss را انتخاب کرده و ok را می زنیم تا out pot مورد نظر برایمان باز شود.

تفسیر:

سه روش عمده برای تعیین اهمیت هر متغیر مستقل در تعمیز گروها از همدیگر وجود دارد.

1) وزن های تشخیص استاندارد شده (Standardized Discriminant)

2) همبستگی های ساختار تشخیصی (Discriminant Structure correlations)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهارم تیر 1393 ] [ 13:34 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

 

 

                                 بررسی آرا و افکار پی یر بوردیو

                                                                                             

                                                                                             *محمد عباس زاده  

                                                                                             **میرداود هاشمی

چکیده:                                                                        

در میان چهره های روشنفکر و دانشگاهی فرانسه در قرن بیستم، بدون شک، پی یر بوردیو نفوذ فکری قابل توجهی در حوزه علوم اجتماعی داشته است. تألیفات وی بسیار وسیع و گسترده است. جریان‌های گسترده ای در سراسر جهان با حرکت از مفاهیم بوردیویی، عرصه های بسیار متنوعی چون نقد ادبی، هنر، ورزش، سبک زندگی و غیره را موضوع مطالعه خود قرار داده‌اند. در این مقاله، زندگی نامه، زمینه های اجتماعی و فکری، تحلیل جامعه شناختی و مفاهیم کلیدی جامعه شناسی بوردیو مورد بررسی قرار گرفته است.

کلید واژه ها: بوردیو، میدان، سرمایه، منش، خشونت نمادین، پست مدرنیسم

 

مقدمه:

پی یر بوردیو، جامعه شناس بزرگ فرانسوی پله های ترقی تحصیلی را از روستایی محروم (دانگن) تا نازپرورده‌ترین مدرسه عالی تربیت استاد بالا رفت و با ریشه‌ی پایین طبقاتی، به فضای فرهنگی اشرافی شاخه دواند و در طول زندگی نه چندان دراز خویش دو محیط فکری متفاوت را تجربه کرد. گذر او از دنیایی بسته به دنیایی باز، خالی از درد نبود و ساختار فکری و شخصیتی از این گذر بی تأثیر نماند. کتب سی‌گانه‌ی او، مجموعه وسیع و پیچیده ای را تشکیل می‌دهند، پایه های نظری متفاوتی را می‌توان ملاحظه کرد. جنبه‌ی طبقاتی نظام آموزشی و چگونگی گردش کار آن یکی از پایه‌هایی است که بنای علمی محکمی را بر آن بالا برده است (کتبی، 1382: 215).

زندگی نامه

پی یربوردیو در سال 1930 در دنگن در پیرنه آتلانتیک متولد شد. پدرش کارمند دولت بود. وی به ترتیب در دبیرستان پو، دبیرستان لویی لوگران، دانشکده ادبیات پاریس و اکول نرمال سوپر یور تحصیل کرد (بون ویتز،1391: 17). وی با اینکه با درجه عالی در رشته فلسفه فارغ‌التحصیل شد اما بنا به گفته خودش، به خاطر اعتراض به ماهیت خشک و بی روح و اقتدارطلبانه آموزش‌هایی که ارائه می‌شد از نوشتن رساله امتناع کرد (جنکینز،1385: 39). در سال 1955 بوردیو به خدمت نظام فرستاده شد، وی بخشی از خدمت نظامی خود را به تدریس در الجزایر پرداخت، و بدینسان استعمار فرانسه را به صورت مستقیم تجربه کرد. این تجربه، شکل دهنده بود، و کوشش این فیلسوف برای شناخت آن، او را به قلمرو انسان شناسی و جامعه شناسی کشاند. سپس بوردیو بین سال‌های 1959 و 1962، در سوربن فلسفه درس داد؛ و در اواسط دهه 1960 مدیر پژوهش مدرسه مطالعات عالی اکول پراتیک و مدیر مرکز جامعه شناسی اروپا شد (جان لچت، بی تا: 65).

وی در این زمان با ریمون آرون کار می‌کند که او نیز فلسفه خوانده و سپس جامعه شناس می‌شود. این همکاری برای او آینده درخشانی فراهم می‌کند. در میانه 1968 میانه او با ریمون آرون به هم می‌خورد و شخصاً لابراتوار خود را پایه گذاری می کندو تا سال 1988 مرکز جامعه شناسی آموزش و پرورش و فرهنگ را اداره می‌کند. در 1975 مجله خود را تحت عنوان مجله پژوهش‌های علوم اجتماعی دایر می‌کند و در سال 1981، که ریمون آرون باز نشسته شد، ریاست دانشکده دو فرانس خالی شد و بیشتر جامعه‌شناسان بر جسته فرانسه از جمله ریمون بودن و آلن تورن بر سر اشغال آن به رقابت پرداختند اما این ریاست به بوردیو اختصاص یافت (ریتزر، 1392: 272).

 در سال 1993، مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه به او مدال طلا می‌دهد، پیشرفتی که به قیمت جدایی او از دوستان همکارش تمام می‌شود. او شهرت جهانی می‌یابد و در دانشگاه پرینستون و پنسیلوانیا تدریس می‌کند (زنجانی زاده، 1383: 25).

سرانجام عصر روز 23 ژانویه 2002 پی یربوردیو، استاد جامعه شناسی کلوژ دو فرانس در سن 71 سالگی در یکی از بیمارستان‌های پاریس، بر اثر بیماری سرطان در گذشت. وفات وی جزو خبرهای صفحه اول لوموند بود و تسلیت ستایش آمیز لیونل ژوسپن، نخست وزیر وقت فرانسه، را به دنبال داشت (جنکینز،1385: 11).

آثار علمی

بوردیو با 37 کتاب و حدود 400 مقاله، که در بیشتر موارد اصطلاحات دشوار فنی را در بر دارد، می‌توان در نگاه اول پراکنده و دلهره آور، اگر نه سرکش به شمار آورد (بوردیو، 1387: 14). پیر بوردیو جامعه شناس بر جسته ای بود که کارهایش طیف گسترده ای از دانش‌ها را پوشش می‌داد، از تئوری‌های فلسفی و ادبی تا جامعه شناسی و انسان شناسی. بوردیو را بیشتر با این مفاهیم می‌شناسند: قدرت، خشونت نمادین، انسان دانشگاهی و روابط میان ساختار های تاریخی و کارگزاران شناسنده معروف‌ترین کتاب وی «تمایز» (تشخص): نقد اجتماعی داوری بود که در 1984 در جهان انگلیسی زبان ترجمه شد. در یادنامه ای که درست پنج روز پس از مرگ بوردیو در گاردین منتشر شد از این کتاب به عنوان یکی از ده کتاب مهم در زمینه جامعه شناسی در سده بیستم یاد شد که انجمن بین‌المللی جامعه شناسی معرفی کرده بود (عطار، بی تا : 158).

زمینه های اجتماعی

اندیشه هر متفکری قبل از هر چیز، متأثر از زمینه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی محیط پیرامون خود می‌باشد.

بوردیو در مورد مسیری که در طول زندگی‌اش طی کرده است چنین می‌گوید:

روشن است که تغییر مسیری که برای رسیدن به جامعه شناسی پشت سر گذاشته‌ام بی ارتباط با مسیر زندگی اجتماعی‌ام نبوده است. من بخش عمده ای از جوانی‌ام را در یک روستای کوچک دور افتاده در جنوب غربی فرانسه گذرانده‌ام؛ و علاوه بر تغییر لهجه‌ام، تنها با زیر پا گذاشتن بسیاری از تجربیات و دستاوردهای اولیه توانستم به تقاضای نهاد آموزشی پاسخ رضایت بخشی بدهم... در فرانسه، همین که شخص اهل یک منطقه دور افتاده باشد، به ویژه زمانی که این منطقه در جنوب لوآر قرار گرفته باشد، موجب می‌شود خصوصیاتی را به او نسبت بدهند که نظیر آن تنها در وضعیت استعماری دیده می‌شود. این که به طور مستمر غریبه بودن آدم را گوشزد می‌کنند باعث دریافت اشیا به شکلی می‌شود که دیگران نمی‌توانند آن‌ها را ببینند و احساس کنند (بون ویتز،1391: 17-16).

البته اینکه یک جوانی شهرستانی به یک دنیایی پا می‌گذارد که دنیای او نیست، بلکه متعلق به فرزندان توانگر، دارای تحصیلات بالا، با فرهنگ ویژه (بورژوایی) و در گفتار و نوشتار کارآزموده است، برای بوردیو بسیار گران بود؛ زیرا او با وجود رسیدن به رده های بالای تحصیلات، برای نوشتن و گفتن، قلم و زبانی نداشت. از این رو، معتقد است که هرچند آدم‌ها مدرک یکسانی داشته باشند، نمی‌توانند به سطوح بالایی برسند و در پاریس تنها کسانی به مقام و جایگاه مناسبی می‌رسند که به لهجه پاریسی صحبت کنند.

تجربه زندگی در الجزایر نیز بر آینده و زندگی فرهنگی و علمی بوردیو تأثیر ماندگاری داشته است. اولین اثر چنین تجربه ای این بود که توانست از چارچوب کشور و جامعه خودش فراتر رود و امکان مقایسه جامعه خویش را با جامعه دیگری داشته باشد. چنین تجربه ای به جامعه شناس و مردم شناس، بینایی و توانایی قدرت تحلیل بالایی می‌دهد. از طرف دیگر، او به یک ملت تحت استعمار، گرایش پیدا کرد و با احساس انسانی قوی‌ای که داشت، متوجه وضع مردم استعمار زده شد و صدمه‌هایی که استعمار به مردم مستعمره می‌زند، به خوبی شناخت. بوردیو از زمان انجام کارهای میدانی در الجزایر، خود را متعهد کرده بود که شیوه های اساسی سلطه طبقاتی را در جوامع سرمایه داری نشان دهد؛ آن گونه که در تمام سطوح آموزش و هنر دیده می‌شود. نظر همیشگی او این بود که طبقه متوسط، سلطه خود را به طور آشکار اعمال نمی‌کند و طبقه تحت سلطه را به زور به پذیرش اراده خود وانمی دارد؛ بلکه برعکس، طبقه متوسط جامعه سرمایه داری، از قدرت اقتصادی، اجتماعی و نمادین سود می‌برند. مجموع چنین تجربه‌هایی بدون شک نقش تعیین کننده ای در شکل گیری استعدادهای او به ویژه کشیده شدن او به سوی بینش واقع‌بینانه و مبارزه‌جویانه در روابط اجتماعی داشته است.

ریشه های فکری

علاوه بر زمینه ای که یک محقق در آن به سر می‌برد، باید به خاطر داشت که تدوین یک نظریه و ساخت مفاهیم نو، بر پایه آثار پیشین جامعه شناسی قرار دارد. تفکرات پی یربوردیو نیز هم از رویدادهای متفاوت اجتماعی- سیاسی و هم از آثار متفکرین پیشین از جمله مارکس، وبر و دورکیم تأثیر پذیرفته است.

بوردیو در این مورد می‌گوید: تا آنجا که به من مربوط می‌شود، رابطه من با سایر مؤلفان رابطه ای عمل گرایانه است: همانند سنت صنعت کاران آن‌ها را همکارانی می‌دانم که در شرایط دشوار می‌توان روی کمک آن‌ها حساب کرد. این مؤلفان، مارکس، دورکیم، وبر و... نشانه‌هایی را عرضه می‌کنند که به فضای نظری و دریافت ما از این فضا ساختار می‌دهند (بون ویتز،1391: 26).

مارکس و بوردیو

پی یر بوردیو، همواره پیوستگی خود به تفکرات مارکس را نفی کرده است؛ و در همان حال به روشنی اذعان می‌کند که در چارچوب اندیشه دور کیمی قرار می‌گیرد. آثار وی به موضوعاتی می‌پردازند که مارکسیسم راست اندیش اهمیت ناچیزی برای آن‌ها قائل بود (از جمله مطالعه در باب فرهنگ)، و در نتیجه بیرون از مسیرهایی قرار می‌گیرند که اندیشه مارکسیستی تعیین کرده است... با این همه، نزدیکی زیادی میان جامعه شناسی پی یر بوردیو و مارکسیسم وجود دارد. از سویی، هردو نظم اجتماعی را در پارادایم سلطه بررسی می‌کنند. از سوی دیگر جامعه شناسی پی یر بوردیو رسالتی انتقادی و از این رو، کاربردی سیاسی دارد و می‌توان به نقد مدرسه و به طور کلی‌تر نقد دموکراسی لیبرال و اسطوره های آن اشاره کرد (بون ویتز،1391: 29- 28).         

ماکس وبر و بوردیو

دیدگاه وبر با این اصل موضوع که شناخت کنش اجتماعی از معنایی که فرد به آن می‌دهد به دست می‌آید در مقابل تبیین صرفاً طبیعت گرا و عینی گرا قرار می‌گیرد. وی بنیان گذار جامعه شناسی تفهمی است. به نظر وی، فعالیت انسان بر خاسته از معناست یعنی برای ملموس کردن رفتار باید آن را فهمید. وبر جامعه شناسی را این‌گونه را تعریف می‌کند. علمی است که بوسیله تفسیر، کنش اجتماعی را ادراک می‌کند و از این طریق تبیین علی جریان کنش و تأثیراتش میسر می‌شود. منظور از کنش، رفتار انسانی است که عوامل اجتماعی، یک معنی ذهنی بدان می‌دهد. این تعریف مستلزم در نظر گرفتن بعد نمادین در تبیین پدیده های اجتماعی است، موضوعی که بوردیو آن را بسط و گسترش داده است (زنجانی زاده، 1383: 29).     

بوردیو با این بینش وبری هم عقیده است که دیگر نمی‌توان کنش‌های اجتماعی را به روش مارکسیسم سنتی و در قالب مفاهیمی چون طبقه، روابط طبقاتی و ایدئولوژی تحلیل کرد. مهم‌ترین مفهومی که وی برای پردازش اندیشه‌اش از آن سود می‌جوید، مفهوم میدان است. در واقع بوردیو با صحبت از میدان به جای گروه‌ها، افراد و سازمان‌ها و یا نهاد ها، می‌خواهد طرحی از الگوهای پنهان روابط و منازعاتی که به وجود این نسبت‌های تجربی شکل می‌دهند، ارائه نماید (انصاری و طاهر خانی،1389: 52).

دورکیم و بوردیو

پی یر بوردیو مفهوم جامعه شناسی را از دورکیم اخذ می‌کند. دورکیم جامعه شناسی را مطالعه واقعیت‌های اجتماعی تعریف می‌کند اما تازگی کار وی به تعریفی باز می‌گردد که وی از واقعیت اجتماعی ارائه می‌دهد: هر نوع شیوه انجام عمل ثابت یا متغیر که نوعی محدودیت بیرونی را بر فرد اعمال می‌کند. بنابراین، موضوع جامعه شناسی نشان دادن این محدودیت‌ها به منظور تبیین رفتار های فردی خواهد بود. چنین مشی در نگرش کل قرار می‌گیرد.

بوردیو به عنوان جامعه شناس، جامعه شناسی را کانون علوم اجتماعی قرار می‌دهد و بین دقت تجربی و تحلیل‌های نظری پیوند نزدیکی برقرار می‌کند؛ از یک سو در واقع گرایی، پیرو دورکیم است که عینیت گرایی را سرلوحه پژوهش‌های خود قرار می‌دهد و از سوی دیگر، ذهن گرا است و از متدولوژی وبری متأثر است. بوردیو از وبر این اصل را فرا می‌گیرد که مجموعه مناسبات اجتماعی روابط معنایی است که دارای بعد نمادین است و به علاوه از عقلانیت وبر نیز تأثیر پذیرفته است (توسلی،1383: 5).

یکی از ویژگی‌هایی که باید در صورت بندی بوردیو به آن توجه کرد، تأثیر‌ات فراوانی است که وی از دیگران گرفته است. به نظر می‌رسد که حرکت وی به سوی جامعه شناسی نتیجه فرآیندی تجربی، و حاصل نارضایتی از پاسخ‌هایی است که نظریه های فلسفی به پرسش‌های وی می‌دادند. علاوه بر این، کارهای وی حاصل بازخوانی انتقادی مسائل انسان شناختی و جامعه شناختی سنتی نیز می‌باشد. خواست گسست و عبور از آن‌ها باعث پیدایش ساختارگرایی تکوینی شده است. «ساختار گرای تکوینی نوعی از جامعه شناسی است که از بنیان‌های فکری تحلیل ساختاری استفاده کند، اما این ساختارها را به مثابه چیز های در نظر بگیرد که به واسطه کنش، تولید و باز تولید می‌شوند بر این اساس ساختارها، ساختار دهنده هستند یعنی کنش را هدایت و مهار می‌کنند اما ساختارها در عین حال ساختمند هم هستند، به این معنا که کنشگران آن‌ها را تولید و باز تولید می‌کنند بنابراین بوردیو بر دیالکتیک ساختار و کنش تاکید می‌کند» (ریتزر،1391: 317) و در نهایت بوردیو از ساخت گرایی فرانسوی از نظر بررسی نقش عامل در ایجاد ساخت اجتماعی هم استفاده کرده است (ممتاز،1383: 150).

مشی جامعه شناختی

اصول مشی جامعه شناختی را از نظر بوردیو متضمن آنست که از یک سو از شعور مشترک یا فهم عامه جدا شود و از سوی دیگر امر اجتماعی را بسازد. ضرورت جدا شدن از شعور مشترک به جهت آنست که شعور مشترک و فهم عامه خطرناک است. منظور از شعور مشترک، مجموعه عقاید یا باورهای پذیرفته شده در بطن یک جامعه معین یا گروه‌های اجتماعی خاص است و همان چیزی است که دورکیم آن‌ها را مفاهیم پیش ساخته می‌نامد که ترکیبی است از تصاویر جمعی.

عرصه مطالعاتی جامعه شناس از نظر بوردیو، عبارت است از فضاهای ساخت یافته مرکب از پایگاه‌ها (منزلت‌ها) که خصوصیت نظام سلطه را در خود دارد و مستقل از خصوصیت افرادی است که آن‌ها را اشغال کرده‌اند. همین جاست که جامعه نیز به عنوان یک فضای وسیع اجتماعی نابرابر تعریف می‌شود و جامعه شناس باید همگنی‌های ساختاری را بین موقعیت‌ها و پایگاه اجتماعی و عرصه های اجتماعی جستجو کند. از نظر بوردیو جامعه شناسی هر چند که در صدد تحلیل منطق کارکرد های اجتماعی است، ولی علم غیر هنجاری به شمار می‌رود، زیرا از استراتژی سلطه، پرده بر می‌دارد. عرصه یا زمینه اجتماعی نیز یک فضای منازعه آمیز است که کنشگران مسلط در آن می‌خواهند سلطه خود را باز تولید کنند. جامعه شناس با تولید این مکانیزم‌ها، کار علمی خود را انجام می‌دهد. اما باید توجه داشت که جامعه شناس در حالی که با همه کنشگران اجتماعی برخورد دارد ولی، نه یک مبارز است و نه یک فیلسوف اجتماعی، زیرا که افراد نا خودآگاه طرفدار نظم موجود هستند... بوردیو بر این باور است که توصیف روابط اجتماعی یک گزارش ساده علمی نیست، بلکه ابزاری برای آزاد سازی کسانی است که زیر سلطه قرار دارند و باید خود سرنوشت خود را به دست گیرند، اما در هر حال جامعه شناس جای مبارزان و سیاستمداران را نمی‌گیرد، بلکه سیاسی بودن جامعه شناس از محتوای علمی جامعه شناسی سرچشمه می‌گیرد که بی طرفی نابرابری‌ها را نفی می‌کند (توسلی، 1383: 8 -7).

به نظر بوردیو شانس جامعه شناس برای دریافت کامل‌تر واقعیت به دو عامل بستگی دارد: اول علاقه ای که به شناخت و فهمیدن و فهماندن حقیقت دارد، دوم امکان و ظرفیتی که برای باز تولید واقعیت دارد. در اینجا ست که یک محل اتکا معرفت شناسی  برای جامعه شناس ضروری است. به زعم بوردیو اسلوب جامعه‌شناسانه ایجاب می‌کند که واقعیت اجتماعی باز سازی شود و تنها دانشی که با شیوه های سنتی قطع رابطه کرده باشد می‌تواند به چنین هدفی نزدیک شود (همان:9 - 8).

بوردیو معتقد است که برای درک بهتر ماهیت روابط بین عوامل اجتماعی عینی مانند طبقه‌ی اجتماعی و... که رفتار انسان‌ها را محدود می‌کنند و عمل ذهنی بایستی به رابطه‌ی دیالکتیکی ساختار و عاملیت توجه ورزیم (فرای،2009: 328). بر هر تقدیر به نظر می‌رسد که فلسفه‌ی رابطه گرایی روش شناختی مشوق تئوری عمل بوردیو بوده است چرا که وی عمل را برآیند رابطه‌ی متقابل منش و میدان می‌داند که در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد.

مفاهیم بوردیویی

مفاهیم کلیدی بوردیو گرچه هر یک به تنهایی ارزشمند و مفید هستند، اما اهمیت نظری آن‌ها هنگامی در بالاترین حد متجلی می‌شود که به هم پیوند می‌خورند و اهمیت و اعتبار این مفاهیم نه در سطح انتزاعی، بلکه در میدان تحلیل جامعه شناختی نمایان می‌شود. در ذیل مهم‌ترین مفاهیم بوردیو به اختصار شرح داده می‌شود:

میدان(زمینه، عرصه)

بوردیو میدان را این‌گونه تعریف می‌کند: من میدان را شبکه یا منظومه روابط عینی میان موقعیت‌هایی تعریف می‌کنم که به خاطر وجودشان و تعین‌هایی که از طریق وضعیت کنونی و بالقوه خود به عاملان، نهادها و دارندگان خویش تحمیل می‌کنند، به صورت عینی قابل تعریف هستند. به خاطر ساختار توزیع قدرت یا (سرمایه) که تصاحب آن موجب دسترسی به منافعی خاص می‌شود که در این میدان محل نزاع هستند و همچنین از طریق رابطه عینیشان با سایر موقعیت‌ها... (جنکینز، 1385: 136).

مجموعه سرمایه ها و خصلت‌های کنشگران در میدان یا عرصه ای صورت می‌گیرد. این میدان می‌تواند هنری، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی نمادین باشد. بوردیو در کتاب زبان و قدرت نمادین در خصوص ویژگی‌های میدان می‌گوید: میدان نظام ساخت یافته‌ی موقعیت‌هایی است که به وسیله افراد یا نهادها اشغال می‌شود. یک میدان از درون خود بر اساس روابط قدرت ساخت می‌یابد. دست یابی به کالاها/ سرمایه ها در این میدان‌ها محل نزاع عاملان است. این کالاها به چهار مقوله تفکیک می‌شود؛ سرمایه اقتصادی، سرمایه اجتماعی (انواع گوناگون روابط عالی با دیگران)، سرمایه فرهنگی و سرمایه نمادین مثل پرستیژ و افتخار اجتماعی (نقیب زاده و استوار، 1391: 285).

میدان در نظریه بوردیو پهنه‌ی اجتماعی کمابیش محدودی است که در آن تعداد زیادی از بازیگران یا کنشگران اجتماعی با منش‌های تعریف شده و توانایی‌های سرمایه ای وارد عمل می‌شوند و به رقابت، همگرایی یا مبارزه با یکدیگر می‌پردازند تا بتوانند به حداکثر امتیازات ممکن دست یابند. از این رو جامعه از تعداد بی‌شماری میدان تشکیل شده است؛ میدان دانشگاهی، میدان هنری، میدان صنعت و تجارت، میدان حکومت و غیره (فکوهی، 1384: 145). برای مثال، دانشگاه از دیدگاه بوردیو یک میدان است که دو دسته کنشگران اصلی، شامل اساتید و کنشگران فرعی، شامل دانشجویان و کارمندان دارد و بین این دو، همواره رقابت‌هایی برای رسیدن به امتیازها، شامل هژمونی، منافع مال، کسب قدرت و مانند آن می‌تواند باشد و هر اندازه در میدان، امتیازها بیشتر باشد و کنشگران دلایل رقابت بیشتری داشته باشند، روابط درون میدان پر تحرک تر است.

عادت واره: (habitus)، ریختار، ملکه ذهن، خصلت

بوردیو این واژه را مجموعه ای از قابلیت‌ها تعریف می‌کند که فرد در طول حیات خود آن‌ها را درونی کرده و در حقیقت بدل به طبیعتی ثانویه برای خویش می‌کند، به گونه ای که فرد بدون آنکه لزوماً آگاه باشد بر اساس آن‌ها عمل می‌کند (فکوهی، 1384: 146).

این واژه جنبه طبقاتی دارد و عبارت است از چیزهایی که در انسان به تدریج ساخت می‌پذیرند و سپس به مرور زمان در شناخت و رفتارها تأثیر گذار می‌شوند. شناخت، ادراک، و تمامی رفتار عملی انسان تحت تأثیر خصلت‌هاست. حرف زدن، ژست‌ها، شرکت در مهمانی‌ها، نشستن و سخن گفتن نمونه‌هایی از اعمال آدمی است. بنابراین خصلت‌ها؛ ملکات؛ کیفیات و در واقع فرهنگ فردی و گروهی هر بازیگر است و از هر نظر جنبه طبقاتی دارد یعنی آنچه که به مرور زمان در فرد جمع می‌شود و در قالب خلق و خوی خود را نشان می‌دهد و این ساخت پذیرفته، بخش بسیاری از رفتارها، کردارها و انگاره است (نقیب زاده و استوار، 1391: 283).   

منظور از عادت واره، مجموعه طرح واره هایی است که یک انسان در طول زندگی خود از ابتدای تولد به بعد بر اساس برخورد با محیط‌های مختلف مانند: خانواده، رسانه ها، نهاد های آموزش و پرورش و گروه همسالان کسب می‌کند. این طرح واره ها مانند: چگونه غذا خوردن، چگونه لباس پوشیدن، چگونگی ارتباطات اجتماعی، ذوقیات، مشغولیات انسان می‌باشند. بنابراین، فضای حاکم بر محیطی که شخص در آن زندگی می‌کند بسیار مهم است، چرا که عادت واره ها تحت همان محیط ساخته شده‌اند.

عادت واره ها، نظام‌هایی از قابلیت‌های پایدار و قابل انتقال (از طریق آموزش، فرایند اجتماعی شدن یا تقلید و تأثیرپذیری) هستند که ساختارهای بیرونی را، در افراد درونی می‌کنند؛ به صورتی که افراد با عمل خود ساختارها را باز تولید می‌نمایند (انصاری و طاهر خانی، 1389: 62).

 و بالاخره عادت واره مجموعه ای از خلق و خوی های فراهم آمده در شخصیت کنشگر است که نحوه مواجهه او با موقعیت‌های مختلف را جهت می‌بخشد، به گونه ای که می‌توان آن را ناخودآگاه فرهنگی، قاعده الزامی هر انتخاب، اصل هماهنگ کننده اعمال و الگوی ذهنی و جسمی ادراک و ارزیابی و کنش نام‌گذاری نمود. با این احتساب، منش نظامی از طبایع گذرا و در عین حال ماندگاری است که اساس تولید کننده اعمال ساختمند به حساب می‌آید (جمشیدیها و پرستش، 1386: 12-11).

انواع سرمایه:

تحلیل بوردیو درباره اشکال گوناگون سرمایه و روند پویای تغییر شکل آن‌ها در عرصه های مختلف، یکی از بدیع‌ترین و مهم‌ترین ویژگی‌های نظریه اوست.

چهار نوع سرمایه مورد نظر بوردیو است: 1- سرمایه اقتصادی 2- سرمایه اجتماعی 3- سرمایه فرهنگی 4- سرمایه نمادین.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهارم تیر 1393 ] [ 13:18 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

ترجمه و نویسنده :علی ملا احمدی(دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی ودبیر جامعه شناسی)

تا به حال اکثر نوشته ها در زمینه ی تکنولوژی ، به بحث رشد اقتصادی و تولید منابع بدون در نظر گرفتن تأثیر تکنولوژی بر آنها پرداخته است. از دلایل پرداختن به این مبحث این است که زندگی خارج از وقت کاری – اوقات استراحت و فعالیت های خانوادگی – اخیراً در علم جامعه شناسی بیشتر از گذشته حائز اهمیت است.

دلیل دیگر این است که در بین عموم مردم ، اندیشیدن ژرفتر از گذشته شده است : به گونه ای که فرهنگ مردم مثل سابق ، نه تنها بر پایه ی نظراتی ساده در مورد زندگی بلکه بر اساس تولید منابع مورد نیازشان است ، به گونه ای که نه فقط محتوای رسانه ها بلکه به دلیلی برای انتشار در رسانه ها مبدل گشته است و مخاطبین مورد نظر برای این مباحث در رسانه ها نه تنها تولیدکنندگان فرهنگ بلکه اکنون عموم مردم می باشند.

علاوه بر این ، این بحث کاملا جا افتاده که مخاطبین و کاربران نه تنها تکنولوژی را مورد استفاده قرار می دهند بلکه به صورت فعال آن را دگرگون می کنند.

در مقاله ی اخیر ، خواهیم دید که از تمرکز بر تأثیر تکنولوژی بر زندگی روزمره ی مردم ، اطلاعات بسیار گسترده ای می توان بدست آورد ولی ، با در نظر گرفتن انواع مختلف تکنولوژی که نمی توان همه ی آنها را (به دلیل گستردگی) در این کتاب گنجاند ، من این ایده را که باید بر تأثیر کاربر بر تحول و دگرگونی تکنولوژی تمرکز کرد نمی پذیرم.

در این بخش به تأثیر تکنولوژی بر زندگی مردم با در نظر گرفتن سه تکنولوژی بزرگ و ضروری-  وسایل نقلیه ، تلفن و تلویزیون - می پردازیم. اما آنچه که در این مبحث با آن مواجه هستیم و باعث می شود به جبرگرایی تکنولوژیک عمومیت ببخشد ، و اولویت را از پرداختن به چگونگی شکل گیری جامعه و ساختار نگرش های بنیادی اجتماع به چیزی فراتر از آن سوق می دهد ، این است که این فناوری ها تأثیر کاملاً متشابهی بر تنوع اوقات فراغت و فعالیت های اجتماعی در جوامع توسعه یافته داراست.


ادامه مطلب
[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 16:17 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

مترجم ونویسنده :خانم فریبا الماسی (دانشجوی کارشناسی ارشدجامعه شناسی دانشگاه تبریز)

کشفیات علمی-فناوری و روی آوردن هر چه بیشتر کشورها و افراد به این رشته ها قطعا چیدمان و اشکال زندگی های ما، رویکردهای  اخلاقی، و مشاجرات سیاسی-مدنی ما را در قرن جدید تغییر می دهند و هنجارها، آداب عمل، قوانین، و بازارهای جدیدی برای شکل دادن به "قواعد بازی" به رقابت می پردازند.

در این میان، انسان شناسی می تواند فرهنگ های مختلف حرفه ای، حقوقی، علمی، و همچنین ملی، جنسیتی، دینی، نسلی، و ... را به هم ارتباط دهد و بر خلاف جریان های همانندساز جهانی شدن، به روشن شدن تفاوت های منابع، علایق، قدرت، دسترسی، نیازها، نگرانی ها، و نقطه نظر های فلسفی کمک کند . چیزهای تازه ای که امروز به عنوان کالا شناخته می شوند قبلا وجود نداشتند( مثل یک نوع سلول یا ترتیب کروموزومی)، ابزار تازه ای وارد بازار شده اند (مثل ماشین های سنجش ترتیب دی. ان. ای یا سیستم های تجربی)، بازارهای تازه ای هم برای تبادل کالا و تبلیغات رسانه ای برای آن ها درست شده اند( مثل صدور گواهینامه مالکیت فکری).  با این کالاها، ابزار، و بازارهای تازه مفهوم تولید و مصرف در روزگار ما دستخوش تغییر شده و همراه با آن روابط و ذهنیت هایمان ، و نیز ساختارهای سیاسی و موسسات اجتماعی .

چون قواعد بازی عوض شده اند دیگر به راحتی گذشته معلوم نیست چه کسانی می توانند راجع به چه کسانی نظر بدهند و چه کسانی هیچوقت در موضع نظر دادن قرار نمی گیرند.(همانطور که بوردیو گفت تعلق به یک فرهنگ یعنی دانستن قواعد بازی به صورت ناخودآگاه)،

انسان شناسی دقیقا می تواند بر همین تغییرات تمرکز کند و به ایجاد نهادهایی در جامعه مدنی کمک کند که آنها نیز مانند خود جامعه مرتب در حال تکوین هستند تا جوامع بتوانند مطابق با شرایط جدید تصمیم های اخلاقی جدید بگیرند و در این روند اخلاقیات را از نو تعریف کنند.

انسان شناسان ناگزیرند که وارد چرخه های برسازی در حال جریان شوند، چرخه هایی که در آنها معناهای مختلف مرتب یکدیگر را قطع می کنند، جای هم را می گیرند، و مسیر را نیز تغییر می دهند.  کشفیات علمی نوع نگاه ما را تحت تاثیر قرار می دهند: به کمک  داروین با مفهوم سیر تکاملی آشنا شدیم و به وسیله ی مندل ذهن ما به طبقه بندی خو گرفت.  مطالعه کشفیات و روش های علمی که به تغییر نظام باوری یک جامعه انجامیدند و استعاره های تازه ای برای درک هستی ارائه کردند و جهانبینی ما را دستخوش تغییر کردند.

در مطالعه روند مدرنیزاسیون است سخن انسان شناسی این است که مدرن بودن یک واقعیت واحد و مجرد نیست، بلکه چندگانه است و در هر محلی ممکن است تعریف و جلوه ای داشته باشد. همانند مدرنیته؛ علم و فناوری هم یک حالت واحد ندارند، آنها چیدمان های مختلف دارند و سرشار از تنوع هستند، مثل هر فرهنگ و جامعه انسانی، نه کاملا خوبند، نه کاملا بد، و می توانند یک حوزه عمومی پر از مباحثه و گفتگو باشد (مثل آن "حوزه عمومی" (public sphere)  که هابرماس مطرح می کند).

"فرهنگ و تحلیل فرهنگی به مثابه نظام های تجربی"

مفهوم "نظامهای تجربی" از هانس-یورگ راینبرگر (Hans Jörg Rheinberger) گرفته شده است:

وی در سال ۱۹۹۷ از روش های آزمایشگاهی دانشمندان علوم طبیعی به عنوان ابزارهای معرفت شناختی یاد کرد که در عین نظام مند بودن مولد پدیده های پیش بینی نشده و نظام شکن هستند (Towards a History of Epistemic Things)


ادامه مطلب
[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 16:10 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]
با تشکر از علی ملا احمدی  همکلاسی عزیزم ودانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی که مرا با این متن آشنا ساخت. 

حرف اصلی لاتور این است که حقایق علمی و فناوری های به کار گرفته شده پس از سربلند بیرون آمدن از یک سری آزمایش ها و مناقشات توسط عالمان دیگر، مراجع قدرت، و عموم جامعه با گذشت زمان به "جعبه های سیاه" ی تبدیل می شوند که دیگر کسی در مورد اینکه آنها از کجا آمده اند و بودنشان چه ضرورتی دارد و اصلا چرا درست بودنشان باید انقدر طبیعی و بدیهی به نظر برسد شک و سوال نمی کند.  آنها صرفا "هستند،" فارغ از افراد، ابزار، زمان ها، و مکان های خاصی که آنها را به وجود آورده اند.

برونو لاتور

لاتور پیشنهاد نمی کند که انسان شناسان چون دون کیشوت های تنها، ساده لوح، و قهرمان به قلب حقایق علمی پذیرفته شده و فناوری های روز بتازند به قصد اینکه دست های پنهانی قدرت را در آنها رو کنند یا صحت آنها را از نظر علمی زیر سوال ببرند یا نوعی بازگشت به خلوص پیش-علمی یا پیش-فناوری را تبلیغ کنند یا مسائلی از این قبیل.  اولا، انسان شناسان عموما ابزارلازم برای زیر سوال بردن حقایق علمی یا جلوه های فناوری خاص را ندارند؛ اکثر ادعاهای دانشمندان در سطوح بالا فقط توسط امثال خود آنها فهمیده می شوند و امثال خود آنها هم هستند که این امکان را دارند که صحت یا ثغم این ادعاها را محک بزنند.  به علاوه، اصلا وظیفه انسان شناس مبارزه ای از این سنخ نیست.


ادامه مطلب
[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 15:34 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

مقایسه پارادایم های کمی و کیفی

(درتحقیقات علوم اجتماعی)

 

گردآورنده : صابر جعفری

دانشجوي كارشناسي ارشد پژوهش علوم اجتماعي دانشگاه تبریز

 

مقدمه :

بررسی سیر تاریخی پژوهش نشان می دهد که دوره های مختلفی در این زمینه قابل شناسایی است. در قرن نوزدهم به طور عمده رویکرد کمی در قلمرو پژوهش حاکمیت داشت. سال های 1900 تا 1950 زمانی است که به تدریج رویکرد کیفی در تحقیقات اجتماعی مورد توجه قرار گرفت و در دهه ی1960 موضوع ترکیب رویکردهای کمی و کیفی مورد توجه واقع شده است. (نصر و شریفیان 1386 :8)

رهیافتهاي پژوهشی علوم اجتماعی در طول دو دهۀ اخیر، بسیار متکثر شده اند؛ به نحوي که امروزه پژوهشگر یا محقق اکنون میتواند انتخابهاي متعددي داشته باشد تأکید فزایندهاي بر استفاده ازروشهاي کیفی در علوم اجتماعی دیده میشود و براي این تأکیدات، توجیهات گوناگونی نیز عنوان شده است که دامنهاي از قابلیتها و سودمنديها و نکات مثبت و امتیازات براي روشهاي کیفی تا بیزاري از آمار و ارقام و اعداد، یا مورد توجه بانوان بودن را در بر میگیرد. سیر تاریخی تحول و تکامل علوم با علوم طبیعی به ویژه با نجوم و فیزیک و ریاضیات و شیمی و زیست شناسی آغاز شده است و روشهاي کمی پژوهش، روشهاي مناسب و مسلط دورهاي طولانی از تاریخ تکاملی علم به شمار میروند. اثرهاي این سیطرة تاریخی در فرایند تکامل علوم و به ویژه علوم اجتماعی نیز قابل مشاهده است. بحث دربارة پژوهشهاي کمی و کیفی در نیمه دوم قرن 19 و جامعه شناسی دهه هاي 1920 و 1930 م ریشه دارد. نیمۀ اول قرن بیستم در تسلط روشهاي کمی بوده است و این چنبرة تاریخی روش کمی در جامعه شناسی و روانشناسی در دهههاي 1940 و 1950 به اوج خود میرسد طرح مسایل و مباحث جدید در خصوص روشهاي کمی و کیفی در علوم اجتماعی و روانشناسی به دهه 1960 م باز میگردد. دهه هاي 1970 و 1980 شاهد مجادلات روش شناختی ارزشمندي میان عالمان علوم اجتماعی و اهل تحقیق است که میتوان از میان آنان به کرونباخ و یا کوك و کمپل اشاره کرد. (مهدوی و شریفی 2:1386)

پژوهش فرایند جستجویی است که دارای پارامترهای به دقت تعریف شده است و هدف آن به قرار زیر می باشد:

- کشف یا تولید دانش یا ساختن نظریه

- آزمودن، تایید، بازنگری یا ابطال نظریه و دانش

- بررسی تصمیم گیری برای تصمیم گیری محلی (صدوقی84:1386)

این یک تعریف متداول برای پژوهش به طور کلی است.

 

اغلب زمینه های پژوهش با سه نوع روش تحقیق اولیه شناخته می شوند:

• اکتشافی : پژوهشی که بر روی یک مفهوم، مردم و وضعیتی استوار است که پژوهشگر از آن اطلاع کمی دارد.

• توصیفی : پژوهشی که بر روی یک مفهوم، مردم، و وضعیتی استوار است که پژوهشگر چیزی در موردش می داند ولی تنها می خواهد چیزی را توصیف کند که او پیدا کرده یا مشاهده کرده است

• تبیینی : مستلزم آزمون یک فرضیه و اخذ فرضیه از نظریه های در دسترس است.(Hardinna 2008: 2)

 

پارادایم :

پارادایم یا چهارچوب مرجع یا الگوي مفهومی مشتمل است بر مفروضات کلی نظري و مفاهیم و روشها و فنون کاربرد آنها که اعضاي جامعه علمی خاص آنها را می پذیرند و به آن رفتار می کنند در واقع یک فکر و نظریه و رویکرد وقتی که غالب می شود و در ادبیات علمی برای مدتی جریان پیدا می کند پارادایم می گویند. این فکر، مجموع نظریه ها روش ها و مفاهیم خاص خود است. (کاشانی 1389: 1)

در طول 3 دهۀ گذشته بحث و جدالهاي متعددي در علوم انسانی و رفتاري مبنی بر اینکه کدامیک از دو پارادایم اثباتی  تحصلی، یا ساختگرا  تفسیري برتر است؛ شکل گرفته است. بخش بزرگی از ریشۀ همه این تعاملات علمی به کتاب مشهور توماس کان ساخت انقلابهاي علمی 11 که در 1970 به چاپ رسید، باز میگردد. توماس کان حرفۀ علمی خود را در جایگاه یک فیزیکدان آغاز کرد و بعدها توجه وي به تاریخ علم معطوف گشت. کان دریافت که تبیین هاي سنتی از علم خواه استقرایی و خواه ابطال گرایانه با شواهد تاریخی مطابقت ندارد و کوشید تا نظریه اي دربارة علم طرح نماید که با واقعیات تاریخی مطابقت داشته باشد. (مهدوی، شریفی 1386: 3)

نظریۀ توماس کان داراي دو تأکید عمده است: یکی ویژگی انقلابی بودن پیشرفت هاي علمی و دیگري نقش و ویژگی هاي جامعه شناختی جوامع علمی. به نظر کان فعالیتهاي پراکنده و گوناگونی که قبل از تشکیل یک علم صورت میگیرد، نهایتا پًس از اینکه به یک پارادایم مورد پذیرش جامعه علمی تبدیل شد منظم و هدفمند میگردد. (نراقی ، احسان 1379: 22)

پژوهشگران درون یک پارادایم به امري مشغولاند که کان آن را علم عادي یا هنجاري می نامد و کوشش دانشمندان عادي براي تبیین و تطبیق رفتار برخی از صور مربوط به هم در عالم طبیعت که به کمک نتایج آزمایش آشکار گردیده پارادایم را تفصیل و توسعه می بخشد. دانشمندان در طول این کار با مسایل و مشکلاتی روبه رو خواهند شد که برخی گفتۀ قبلی آنان را ابطال خواهد نمود. اگر گفته ها و یافته ها و مشکلات جدید از نوعی که بتوان آن را حل و فصل و فهم نمود نبوده، پارادایم مسلط توانایی پاسخگویی به آن را نداشته باشد؛ وضعیتی بحرانی پدید خواهد آمد. آنگاه بحران با ظهور پارادایم یا الگوي مفهومی جدیدي که بتواند به سؤالات بی پاسخ قبلی پاسخ گوید و مورد حمایت جمعی از دانشمندان نیز قرار گیرد خاتمه می یابد. در این حالت، پارادایم مسأله دار قبلی مطرود میشود. این تحول و تغییر میان دو پارادایم، یک انقلاب علمی را شکل میدهد. پارادایم جدید حاوي نکات تازه اي است و ظاهراً مشکلات و مسایل قبلی را ندارد و هدایت فعالیتهاي علمی موجود و آینده را به دست میگیرد تا اینکه این چهارچوب مرجع نیز روزي با مشکلات جدیدي و سؤالاتی روبه رو شود که توان پاسخگویی به آنها را نداشته باشد. آنگاه بحران جدیدي شکل گرفته و انقلاب دیگري در علم رخ میدهد. علمی که به تکامل مشغول است به وسیله پارادایم واحد و مسلط نظارت و کنترل میشود و معیارهاي مجاز کار و پژوهش را در درون علمی که ناظر آن است و به هدایت آن مشغول است تعیین می کند و همچنین بین دانشمندان مشغول در یک حیطۀ علمی ارتباط برقرار نموده، آنان را هماهنگ و هدایت میکند. در حقیقت به نظر توماس کان آنچه علم را از غیرعلم مشخص میکند وجود همین پارادایم است که سنت رایج علمی را حفظ و استمرار میبخشد. گرچه کان معتقد است ماهیت آن به گونه اي است که نمیتوان تعریف دقیقی براي آن عرضه کرد لیکن امکان توصیف اجزاي مهم و تشکیل دهندة اصلی که استوار کنندة مفهوم پارادایم هستند، وجود دارد. قوانین و مفروضات نظري، شیوه هاي مقبول و مرسوم تطبیق قوانین بنیادي به وضعیتهاي گوناگون (روش) و یا برخی اصول کلی مابعدالطبیعی که پژوهش درون پارادایم را هدایت میکند، از این قبیل اند. به نظر کان، عمدة تلاش مفصلی که براي توسعه و بسط پارادایم صورت میگیرد، با هدف افزایش سازگاري میان طبیعت و پارادایم است. پارادایم آنقدر گسترده و بیکران خواهد بود که تعداد بسیاري از مسایل قابل پژوهش در آن موجود باشد تا دانشمندان را به خویش مشغول نماید. علم عادي از نظر کان مشغول حل مسایل پارادایم است که از نوع نظري یا آزمایش اند. دانشمند باید نسبت به الگوي مرجعی که در آن فعالیت دارد موضعی غیرانتقادي داشته باشد و تنها با داشتن چنین موضعی است که دانشمندان میتوانند اهم سعی و کوشش خود را براي توسعه و گسترش پارادایم و تکامل آن متمرکز سازند. عدم اختلاف بر سر اصول همان چیزي است که بناي سازمان یافته علم عادي را از فعالیتهاي نسبتاً بی سامان( ولی نه بی حاصل) مرحلۀ پیش از علم متمایز میسازد ( همان 23)


ادامه مطلب
[ دوشنبه دوم تیر 1393 ] [ 12:19 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]
Berkeley Sociology Department

Cohort Year

Email

Bio

Abramson, Corey Michael

2004

coreyabramson@email.arizona.edu

Acacio, Kristel

2001

Unknown

Adams, Laura

1991

lladams2@earthlink.net

Yes

Aerts, Eliane

1971

gesema@aol.com

Yes

Al-Akhrass, Mouhamad Safouh

1963

Unknown

Albanesi, Heather Camp

1991

halbanes@uccs.edu

Yes


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393 ] [ 19:50 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

بنام حق

منابع شکل دهی به هویت درایران درارتباط باسبک زندگی

 

نویسنده: سید مصطفی رنجبر سقزچی(دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی)

 

ارائه شده دردرس جامعه شناسی مسائل اجتماعی ایران

 

استاد مربوطه: دكتر كوهی

 

دانشگاه تبریز- دانشکده ی حقوق وعلم اجتماعی

 

خرداد93

 

 

 

مقدمه و بیان مسئله:

        ای کاش بدانمی که من کیستمی؟       سرگشته به عالم از پی کیستمی؟

       گرمقبلم آسوده وخوش زیستمی         ورنه به هزار دیده بگریستمی  ( ابن سینا)

سوال اساسی این است که هویت چیست؟ پس اول انسان وجامعه می داند که خودش کیست؟ می داند که دنبال چیست؟وبعد آن چیزی که می خواهد خودش است.در اینجا سعی بر این است که رابطه بین هویت وسبک زندگی ومنابع شکل دهی به هویت در ارتباط با سبک زندگی بررسی شود.

هویت از آن زمان که سقراط حکیم گفت یعنی" خودت را بشناس" تاکنون در علوم مختلف روان شناسی، جامعه شناسی وعلوم سیاسی، جایگاه اساسی در اشکال مختلف فردی، جمعی وملی یافته است، به گونه ای که شاه بیت بسیاری از مطالعات اجتماعی را تشکیل می دهد.(رهبری 15:1388)

هیچ گونه تعریف یگانه ای رادر خصوص هویت نمی توان ارائه نمود، بلکه هرگونه تعریف نسبی بوده که دائما تغییر می یابد، می توان هویت را مسئله معنا دانست.پرسشی از چیستی وکیستی افراد وجوامع، در رابطه بامعناداری شکل می گیرد.(رهبری،16:1388)

وبه قول فیلسوفان اگزسیتاسینالیست وجود مقدم برماهیت است، یعنی هر وجودی قبل از موجود شدن، فاقد معنا یا ماهیت است؛ اما با شکل گیری آن، معنایی را به خود اختصاص می دهد که برحسب آن، هویت می یابد بنابراین هویت یافتن چیزی یعنی معنادارشدن آن وبحران هویت زمانی شکل می گیرد که آن چیز معنای خود را نزد افراد وجوامع از دست می دهد.(رهبری16:1388)

از نظر مانوئل کاستلز هویت سرچشمه معنا وتجربه برای مردم است.برداشت ایشان از این اصطلاح درصورتی که سخن ازکنشگران اجتماعی باشد، عبارت است از فرایند معناسازی براساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه به هم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که برمنابع معنایی دیگر اولویت داده می شود.(کاستلز، 22:1380)

توجه به هویت ناشی از تغییرات گسترده درشبکه های گسترده حیات آدمی است که هرقدر گسترده تر باشد، توجه بیشتری را به خود معطوف می دارد.ازاین روست که می توان تفاوت میان جوامع سنتی ومدرن را در مواجهه با هویت ارزیابی نمود.(رهبری،16:1380)

به نظرمن انقلاب صنعتی تنها انقلاب درصنعت نبود بلکه انقلاب در فکر، فرهنگ ها، ایدئولوژی، سیاست، حقوق و...بود.

درجوامع سنتی هویت و به طورکلی فرهنگ دارای ثبات ویکپارچگی بوده ومنابع شکل دهی به هویت دراین نوع جوامع جنسیت وسن ودین می باشد.اما در جوامع امروزی با وجود تکنولوژی های مدرن ارتباطی واطلاعاتی، ما هویت ثابت ویکپارچه ای نداریم وهویت همواره درحال ساخته شدن وتغييرمي باشد وهويت به گونه اي سيال است .هويت مفهومي دوگانه است،یعنی هم تشخص می دهد وهم تمایز می دهد.

ریچارد جنکینز تعریفی بسیار روشن از هویت اجتماعی دارد : « هویت اجتماعی به شیوه هایی که به واسطه ی آنها افراد و جماعت ها در روابط اجتماعی خود از افراد و جماعت های دیگر متمایز می شوند اشاره دارد شباهت و تفاوت باهم اصول پویای هویت وکنه زندگی اجتماعی هستند ... هویت اجتماعی یک بازی است که در آن رو در رو بازی می شود .هویت اجتماعی ، درک ما ازاین مطلب است که چه کسی هستیم و دیگران کیستند و از آن طرف درک د یگران از خودشان و افراد دیگر چیست ؟ از این رو هویت اجتماعی نیز همانند معنا ذاتی نیست ؛ و محصول توافق و عدم توافق است و می توان در مورد آن به چون و چرا پردا خت ، بدون وجود چارچوبی برای مشخص ساختن هویت اجتماعی و هویت ها ی فردی ، من همان بودم که شما هستید و هیچیک از ما قادر نمی بود با دیگری نسبت معنا داری یا سازگاری برقرار کند . در واقع بدون هویت اجتماعی ، جامعه ای در کار نیست . ( جنکینز ، 1381 ، صص 7 –9).

زمینه ها، علل وعوامل موثر در پیدایش وتحول هویت نیز محل مناقشه عمده ای در میان صاحب نظران بوده است.برخی از این نظرات برتعیین شوندگی واز پیش ساخته شدگی معنا وهویت تاکید دارند وهرشئ را دارای معنای مشخص وهویت ذاتی وماهوی می دانند، درحالی که برخی دیگر نیز بر ساخته شدن معنا وهویت تاکید دارند.گروه دوم آن را امری متغیر وسیال می خوانند که طی زمان ها ومکان های گوناکون به نحو مختلفی ساخته می شود.(رهبری، 21:1388)

هویت های خالص، مفاهیمی موهومند که اغلب به واسطه ایدئولوژی های کلی از عصرمدرن عنوان شده اند.به سخن دیگر ایدئولوژی های مورد نظر درپی خالص سازی هویت قومی، ملی، مذهبی و...برآمده اند؛ اما از چشم اندازی غیر ایدئولوژیک ویا چشم انداز دیالکتیک تاریخی، هویت ها همواره ناخالص، مرکب، آمیخته، ناتمام، سیال گذرا ودرحال بازسازی هستند وبه وسیله آن چه در قالب "  غير " تصور می شود، تعیین وتشخیص می یابند.(رهبری، 38:1388)

هویت های اجتماعی اموری ذاتی نیستند بلکه در فرایند جامعه ساخته می شود ویا به عبارت دیگر نوعی سازه اجتماعی اند که در شکل دادن به آن عناصری از دستاوردهای انسانی، اختراعات ومهندسی اجتماعی دخالت دارد.هویت هم فرایند است وهم سازه اجتماعی وبدین روی منحصر به فرد می باشد.اصولا این فکر وجود دارد که " سرنوشت سیاسی" که در قالب هویت فردی تجلی می یابد چیزی بیش از یک سازه اجتماعی نیست.هویت در هر جامعه ای دارای عوامل وعناصر ویژه است وبه طور کامل تنها در متن یک رشته مراحل، دردیگر تاریخ ودیگرقرائت ها درک می شود.(رهبری، 40:1388)

سبک زندگی عبارت است از طیف رفتاری ای که اصلی انسجام بخش بر آن حاکم است ،عرصه ای از زندگی را تحت پوشش دارد ودر میان گروهی از افراد جامعه قابل مشاهده است اما الزاما برای همگان قابل تشخیص نیست.البته سبک های زندگی می توانند تشخیص پذیر یا اساسا به قصد ایجاد تشخیص سامان داده شوند و می تواند در سه بعد مصرف فرهنگی،مصرف مادی وفعالیت های فراغت متجلی و قابل مشاهده باشند.(فاضلی،82:1382).

بنابراین سبک زندگی را می توان الگوهایی از کنش دانست که تمییز دهنده ی افراد جامعه است ریمر 4دلیل عمده ی این زیر را در تجدید حیات این مفهوم شناسایی می کند:

1-فرایندهای فردی شدن

2-رشد طبقه متوسط جدیدی که جهت گیری آنها آشکاری به سوی سرگرمی ومصرف است وعمدتا جوانان شهری دارای مهارت های حرفه ای را در برمی گیرد .

3-افزایش روز افزون مباحثات آکادمیک در خصوص پست مدرنیسم که در آن ،ظهور ارزش ها وسبک های زندگی جدید ،نقش کلیدی را ایفا می کنند.

4-سهم موثر آثار بوردیو در موردسبک های زندگی و به خصوص کتاب ایشان در موضوع تمایز می باشد.(ذکایی،23:1381).

سبک زندگی منعکس کننده تغییردر رابطه فردواجتماع پیرامون خود وپاسخی فردی به شرایط و موقعیتی است که افراد در آن واقع شده اند.از این روجاذبه مفهوم سبک زندگی به خاطر توجه یکسان به وجوه ساختی وفردی موثر برکنش اجتماعی است.مفهوم سبک زندگی بین مباحثات مربوط به ساخت وعاملیت پلی ایجاد کرده است. سبک زندگی امکان تعامل جوانان با شرایط ساختاری اجتماعی رافراهم می سازد وانطباق با ساختارویا دگرگونی آن،نتیجه ی این سبک های زندگی است.جوانان محدودیت های اجتماعی راتجربه می کنند ودر همان حال ،از آزادی عمل نیز برخوردارند.این واقعیت در مفهوم سبک زندگی به خوبی متجلی شده است.(همان منبع)

امتیاز دیگرمفهوم سبک زندگی چنان که جنکنیز اشاره می کند ،در این است که:مفهوم سبک زندگی از توجه به عرصه ی فرهنگی معنی فاصله می گیرد و برعمل تاکید می ورزد (ذکایی ،26:1381).

بنابراین سبک های زندگی ،به منزله ی مجموعه اعمال وگرایش هایی که در متن های خاص معنی می یابند ،وابسته به صورت های فرهنگی اند.هر سبک زندگی برای خود برای خود یک حالت وشیوه ای برای استفاده از کالاها،مکان ها ،وزمان های خاص است که یک گروه رامشخص می کند.اما درعین حال ،بیانگر کلیت تجربه ی اجتماعی آن ها نیست (ذکایی ،25:1381).

شکل گیری فرهنگی هویت که سبک های زندگی ،ابزارورسانه ی آن هستند،تاحد زیادی تابع الگوهای مصرف است.جوانان از آنچه محیط در اختیارشان قرارمی دهد،عناصری را به میل خود بر می گزینند و با آن خود را تعریف می کنند.اشترک در مصرف سرگرمی وفراغت،پوشش ،آرایش وتزئین بدن ومصرف تمییز دهنده ی هویت های افراد به صورت انفرادی ودرسطح گروهی است. بدیهی است که در پس هردسته از سبک های زندگی ،نظام ارزشی وجهت گیری های خاصی را می توان یافت.(همان منبع)


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393 ] [ 19:25 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]
 

دكتر حسین بنی فاطمه در سال 1331 در مشكین شهر بدنیا آمد.ایشان در سال 1361مدرك دكتری در رشته جامعه شناسی را از دانشگاه ایالتی میشیگان – امریكا با موفقیت اخذ كرد وی از سال 1356 به عنوان عضو هیات علمی در گروه علوم اجتماعی دانشكده علوم انسانی واجتماعی مشغول خدمت شد.نامبرده هم اكنون با رتبه استادی در دانشكده مذكور در دانشگاه تبریز به فعالیت می پردازد. دكتر حسین بنی فاطمه در سال 1331 در مشكین شهر بدنیا آمد.ایشان در سال 1361مدرك دكتری در رشته جامعه شناسی را از دانشگاه ایالتی میشیگان – امریكا با موفقیت اخذ كرد . وی از سال 1356 به عنوان عضو هیات علمی در گروه علوم اجتماعی دانشكده علوم انسانی واجتماعی مشغول خدمت شد.نامبرده هم اكنون با رتبه استادی در دانشكده مذكور در دانشگاه تبریز به فعالیت می پردازد. گروه : علوم انسانی رشته : جامعه شناسی تحصیلات رسمی و حرفه ای : حسین بنی فاطمه تحصیلات ابتدایی را در دبستان قصابه به پایان رسانده و دیپلم خود را در سال 1349از دبیرستان دهخدا اخذ كرده‌اند . ایشان مدرك كارشناسی در رشته علوم اجتماعی را از دانشگاه تبریز و كارشناسی ارشد جامعه شناسی را در سال 1358 از دانشگاه ایالتی میشیگان – امریكا دریافت نموده اند و در سال 1361مدرك دكتری در رشته جامعه شناسی را از دانشگاه ایالتی میشیگان – امریكا با موفقیت اخذ كرده‌اند . عنوان پایان نامه دكتری: The Transitional Adjustment phase in Rural- urban Migration (comparative study) مشاغل و سمتهای مورد تصدی : سمتهای اجرایی حسین بنی فاطمه به قرار زیر است: قبلی : مدیر گروه علوم اجتماعی دانشگاه تبریز فعلی: رئیس موسسه تحقیقات اجتماعی فعالیتهای آموزشی : فعالیتهای آموزشی حسین بنی فاطمه به قرار زیر است: تدریس: 1-دوره كارشناسی: روشهای تحلیل جمعیت - جامعه شناسی 2 ، متون جامعه شناسی 1و2 ، جامعه شناسی شهری 2- تحصیلات تكمیلی: روشهای تحقیق - متون جامعه شناسی 1و2 ، سمینار شهری جوائز و نشانها : جوایزو نشانها دریافتی حسین بنی فاطمه در سطح ملی: 1- فرهیخته ممتاز 2- محقق برتر در انجام تحقیق علل گرایش جوانان به فرهنگ بیگانه چگونگی عرضه آثار : فعالیت های پژوهشی : تعداد مقاله های منتشرشده : 15 مورد تعداد مقاله های ارایه شده در كنفرانسها : 3 مورد تعداد كتابهای ترجمه شده : 1 مورد تعداد پایاننامه های كارشناسی ارشد : 15 مورد تعداد پایاننامه های دكتری : 1 مورد تعداد طرحهای تحقیقاتی مصوب : 6 مورد


برچسب‌ها: 102
[ چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 ] [ 20:27 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]
1-چرا از آمار استنباطی استفاده می کنیم؟ زیرا تکنیک های آمار استنباطی به ما اجازه می دهند که یافته های حاصل از نمونه را به کل جامعه آماری تعمیم دهیم (تعمیم پذیری داده ها ) 2- آیا ارتباط بین متغیرها معنی دار است یا خیر ؟ بله معنادار است. تعمیم پذیری می کنیم آزمون معنی داری صفر: p = portability میزان یا مقدار احتمال p به ما نشان می دهد که الگوهای مشاهده شده در داده های ما ناشی از شانس و تصادف است و اینکه نتیجه حاصل از یک اثر واقعی نیست به این معنی که فرض صفر صحیح است و تائید می شود . مقدار p هیچ گاه به صفر نمی رشد چون هیچ چیز غیرممکن نیست، هیچ گاه هم به یک نمی رسد چون در مورد هیچ چیز اطمینان کامل نداریم، بنابراین برای اینکه استنباط کنیم تفاوت مشاهده بین متغیرها ناشی از شانس نبوده، میزانی را به عنوان معیار در نظر می گیریم که به خطای نوع اول و آلفا a شناخته می شود که میزان ان برابر 5% است، اگر احتمال اینکه نتایج بدست آمده ناشی از شانس و تصادف باشد کمتر از مقدار 5% باشد، فرض صفر را رد می کنیم و اعلام می کنیم نتایج از نظر آماری معنادارند یعنی هیچ رابطه یا تفاوتی وجود ندارد اما بپذیریم ارتباط وجود دارد. بنابراین خطای نوع اول را خطای پذیرش و خطای نوع دوم را که با علامت B نشان می دهند، خطای رد می گویند، بنابراین باید تحقیق به گونه ای طراحی شود که به رد فرض صفر بیانجامد. پاستور می گوید: تلاش ننمائید فرضیه خود را اثبات کنید، سعی کنید غلط بودن آن را مطرح کنید در spss البته سطح خطا را دقیق تر می گویند. P (کوچکتر مساوی)یا (کوچکتر مساوی)P به این علت است که خطای نوع اول را کاهش دهیم.
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 22:32 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تبریز وفارغ التحصیل کارشناسی علوم اجتماعی با گرایش پژوهشگری از دانشگاه پیام نور مرکز اردبیل می باشم. هدف من در این وبلاگ آشنا ساختن دانشجویان وعلاقه مندان مسائل اجتماعی با مفاهیم اساسی و ارائه مطالب ومقالات اینجانب در حد بضاعت علمی می باشد. میرمصطفی سید رنجبر سقزچی. msr.ranjbar@gmail.com
برچسب‌ها وب
102 (1)