جامعه شناسی
 
لینک دوستان
انسان شناسی شهری وتهيه ي يك مردم نگاري شهري 

انسان شناسی شهری

تهیه یک مردم نگاری شهری

ویژگی های جغرافیایی

نام یا نام های رسمی و غیر رسمی محل، آدرس پستی و جایگاه دقیق محل در شهر، تعلیق جغرافیایی محل از لحاظ تقسیمات اداری شهری و کشوری، ماحت ارتفاع و مشخصات اقلیمی، دسترسی ها و راه های ارتباطی محل، تهیه نقشه ها و کروکی ها و عکس و عکس های هوایی از محل.

ویژگی های تاریخی

تاریخچه عمومی و روند تحول محل بر اسناد رسمی و غیر رسمی، تاریخچه محل بر اساس شواهد شفاهی و حافظه اهالی.

ویژگی های جمعیتی

جمعیت کل، ترکیب جمعیت، بعد خانوار و نرخ زاد و ولد مگ و میر و ازدواج و طلاق، میزان مهاجرت های درون کوچ و برون کوچ، روندها.

ویژگی های اقتصادی

مشاغل موجود و نوع معیشت غالب، متوسط درآمد و هزینه ها، درصد شاغلان و بیکاران، میزان تحرک اجتماعی در مشاغل، سن شروع کار و عمر کاری و سن بازنشستگی، میزان اشتغال زنان و کودکان، تشریح مشاغل موجود و منابع ثروت و معیشت در محل و چگونگی تحول آن ها، تشریح سبد هزینه ها، روابط مشاغل با یکدیگر، روابط مشاغل با سایر محله های شهری، میزان و تشریح دارایی های منقول و غیر منقول، اشکال همبستگی و انسجام اقتصادی.

تحلیل فضایی محل

گونه شناسی فضاهای مسکونی، ریخت شناسی مساکن موجود، گونه شناسی و تشریح اشکال مالکیت و مدیریت، تشریح فضاها و تاسیسات عمومی، تشریح فضاهای درونی، تشریح روابط کارکردی، تشریح روابط همسایگی در سطح واحد های مسکونی و ذر سطح محله شهری.

تحلیل زمان شهری

تشریح و تحلیل زمان روزمرگی، تحلیل زمان های ویژه.

خرده فرهنگ ها

تشریح خرده فرهنگ های جنسیتی، رابطه های همگرایی و تعارض میان خرده فرهنگ ها، تشریح ضد فرهنگ های احتمالی، رابطه خرده فرهنگ ها با فرهنگ غالب در محل، پویایی خرده فرهنگ ها، اشکال همبستگی و انسجام فرهنگی در محل.

نظام خویشاوندی

شکل خانواده، نقش ها، نوع ارتباطات، قدرت و مالکیت در خانواده، پراکنگی فضایی خویشاوندی، تحلیل فضایی واحد مسکونی، اشکال همبستگی و انسجام خانواده.

نظام هنجاری، ارزشی

تشریح هنجارهای موجود و غالب در محل، تشریح رفتارها و آداب و رسوم، بررسی روحیات محلی، تشریح آرزوها و آرمان های اهالی، تشریح انگیطه ها و اهداف موجود در زندگی روزمره.

بررسی زبان شناختی

گونه شناسی گویش های موجود در محل، زبان غالب، تشریح زبان غالب در حوزه خصوصی و عمومی، ویژگی های زبان شناختی محل، تهیه فهرستی از واژگان خاص محل.

بررسی معنا و زیبا شناختی

معنا شناسی محل از دیدگاه اهالی و همسایگان محلی، زیبا شناسی محل، نماد شناسی محل.

 تنظيم جمشيد بشاش دانشجوي كارشناس ارشد طراحي شهري
[ سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 16:32 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]
حوزه های شهری در انسان شناسی شهری 

حوزه های شهری در انسان شناسی شهری

تقسیم بندی فضاهای شهری

1. فضاهای قدسی و ناقدسی

فضاهای قدسی هنجارمند مانند معبد و کلیسا و مسجد.

فضاهای قدسی در زمان خاص مانند جشن و اعیاد دینی.

2. فضاهای عمومی

رود به فضای عمومی سبب از میان رفتن ناشناسی افراد نمی شود.

3. فضاهای کارکردی

شامل فضاهای مسکونی، فضای کاری، فضاهای اوقات فراغت، فضاهای حمل و نقلی می شود.

4. فضاهای جغرافیایی

تقسیم بندی شهر از لحاظ جغرافیایی که حومه نام دارد.

5. فضاهای شهری و محیط زیست

رابطه شهر و محیط زیست بسیار پر اهمیت است و جزو فضاهای انسان ساخت مطرح می شود.

شهر زمان

1. زمان خطی و زمان چرخه ای

رابطه قابلیت های زیستی موجودات زنده با آهنگ های زمانی.

2. حافظه تاریخی

شکلی است از انباشت حافظه جمعی در محور زمان.

3. زمان روزمرگی

شامل زمان کار، اوقات فراغت و حمل و نقل های شهری است.

4. زمان قدسی و ناقدسی در شهر

فضاهای مقدس و نامقدس ایجاد زمان های مقدس و غیر مقدس نیز می کنند.

          شهر اقتصاد

1. حوزه کاری

شامل مراکز فعالیت های مبادلاتی، فعالیت های تولیدی، فعالیت های خدماتی و کالاهای مصرفی روزمره.

2. حوزه مسکونی

شامل تقسیم بر اساس دوایر متحالمرکز و تقسیم قطاعی.

3. حوزه اوقات فراغت

شامل گروه های بزرگ فضای شهری می شوند.

4. حوزه های حمل و نقلی

هدف، کاهش هزینه های حمل و نقل، کوتاه شدن مسیرهای حمل و نقل و پرهیز از خستگی ناشی از آنهاست.

شهر فرهنگ

1. خرده فرهنگ های کارکردی

شامل: کارکرد مسکونی، کارکرد کاری، کارکرد اوقات فراغت، کارکرد حمل و نقلی است.

2. خرده فرهنگ های جنسیتی

شامل جنسیت های زنانه و مردانه است و به خرده فرهنگ های متفاوت به صورت مجزا و در رابطه دو جنس دامن میزند.

3. خرده فرهنگ های قومی و خویشاوندی

توجه به قومیت و نظام خویشاوندی و رابطه مفهوم قومیت با مفهوم شهروندی.

4. خرده فرهنگ های سنی

تفکیک سنی در قالب اختلاف نسلی.

5. خرده فرهنگ های فقر

شامل: زاغه نشین ها، زورآبادی ها و حلبی آبادی ها می شود.

شهر بیان

1. زیبا شناسی شهری

ایجاد زیبایی صوری و ذهنی که برای بازدید کنندگان جلوه دارد.

2. بیان خرده فرهنگ ها و ضد فرهنگ

شامل مجموعه ای ازحرکات، جنبش ها، خرده فرهنگ های شهری، روش ها و سلیقه های مختلف است.

3. فضای محوری بیان شهری

همان خیابان است که جز از فضای شهری است و می توانسته محلی برای مشاغل کوچک و شکننده مطرح شود.

4. شخصیت شهری

برداشت تجربه هر فرد در قالب گروه ها و اقشار اجتماعی.

  تنظيم جمشيد بشاش دانشجوي كارشناس ارشد طراحي شهري
[ سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 16:28 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]
منشا شهر وتحول آن ونظريات انسان شناسي درباب شهر 

وشهرنشيني 

منشا شهر و تحول آن

شهر بین النهرینی و مصری

تعاریف

ü        جمعیت شهرها بین 10 الی 20 هزار نفر.

ü        مساحت شهرهای باستانی بین النهرین و مصر در حدود 20 تا 60 هکتار مربع.

ü        عناصر اصلی شهرعبارتند از کاخ، معبد، دروازه ها، بندرها، بافت های مسکونی، خیابان ها و فاضلاب ها.

شهر هندی

ü        شهر های هند در فاصله 1800 تا 1500 به دلایل اقلیمی از میان رفتند.

ü        خیابان های اصلی در زاویه قایم یکدیگر را قطع و شهر را به بلوک های مربع و مربع، مستطیل تقسیم می کردند.

شهر چینی

ü        با ظهور شهرها یک قشربندی اجتماعی در چین اتفاق افتاد که شهر نشینان را از روستاییان جدا کرد.

ü        شهرها نزدیک راه های آبی ساخته شده و شکل مربع یا مستطیل داشتند.

ü        شهرها کوچک اند و کاخ به عنوان محور شمال به جنوب بوده.

شهر یونانی و رومی

ü        نخستین شهر یونانی آکروپولیس است.

ü        فضای مهم دیگر در شهر دولت های یونانی میدان بزرگ شهر یا آگورا بود.

ü        فضای مهم دیگر ژیمنازیوم ها بودند که محل تمرین و ورزش اند.

ü        فضاهای دیگر شامل حمام ها و تاترها بودند.

ü        شهر رومی بر اساس دو محور شمال به جنوب و محور شرق به غرب ساخته می شده.

شهر آمریکای پیش از کلمب

ü        آثار زیست انسانی از حدود 20 هزار سال پیش مشاهده شده اند.

ü        از هزاره هفتم پیش از میلاد کشاورزی ظاهر شد و در حدود 3500 سال پیش از میلاد روستاها پدید آمدند.

ü        معابد هرمی شکل، مجسمه های سنگی بزرگ، نقش برجسته و نظام های نوشتاری از مشخصات این تمدن اند.

شهر مسیحی

ü        دوران قرون وسطای مسیحی شامل سه دوره است که دارای مشخصات متفاوتی است.

ü        دوره اول، دو نهاد اصلی شروع به کار در اروپا کردند.

ü        دوره دوم، اوج شکوفایی است یعنی فاصله سال های، 1000 تا 1300 اتفاق افتاده است.

ü        دوره سوم، شهرهای این دوره محور اصلی خود را در نهاد اربابی می یافتند.

شهر اسلامی

ü        این شهرها در بسیاری از موارد از شهرهای ایرانی، یونانی و رومی تقلید می کردند.

ü        نخستین کارکرد شهر اسلامی، کارکرد نظامی، سیاسی بود.

ü        کارکرد دوم در شهر اسلامی کارکرد دینی بود که خود را در فض،ای مسجد جامع و سایر مساجد شهر نشان می دهد..

ü        کارکرد دیگر شهر اسلامی، کارکرد اقتصادی است.

ü        کارکرد نهایی، کارکرد مسکونی است.

شهر رنسانس

ü        رشد شهرها، از خصوصیات اصلی رنسانس است.

ü        رنسانس سبب تغییر گسترده ای در ترکیب فضاها و بافت های شهری شد.

ü        شهر های رنسانس، زیبا و مجلل با پیکره ها و میدان های با شکوه است.

ü        شهرها

شهرانقلاب

ü        شهر انقلاب، شهری بود در حال گذاری، نسبتا شتاب زه به شهر صنعتی.

ü        شهری سیاسی بود که اقتصاد در آن جنبه حاشیه ای داشت.

شهر صنعتی

ü        از قرن هجدهم شکل کاملا تازه ای به جهان و شهرها داد.

ü        شامل، مهاجرت، گسترش طبقه کارگر، وضعیت سخت زندگی، زاغه نشینی، افزایش بهای زمین، افزایش فضای کاری درون شهر، ایجاد شهر جدید، ایجاد و گسترش راه آهن.

شهر استعماری

ü        این شهرها، بیش از آنکه به شهرهای دیگر منطقه وابسته باشند به یکدیگر وابسته بودند.

شهر جهان سومی

ü        دارای مشکل گسترده شهرنشینی بودند.

ü        توسعه شهر نشینی و گرد آمدن و تمرکز توده های بزرگ انسانی در واحدهای جغرافیایی محدود.

ü        اولویت بخشیدن به توسعه غیر متمرکز.

شهر مجازی

ü        شهر مجازی مجموعه ای است از فضاهای مجازی یا الکترونیک بر روی شبکه اینترنت که در آن میتوان تفریح، خرید، کار و ... انجام داد.

شهر آینده

ü        هدف اصلی بهبود زندگی در شهرها است.

ü        رایش اصلی گرایش اصلی گرایش به افزایش جمعیت و مهاجرت خواهد بود.

شهر و شهر نشینی

افلاطون

نظریات در باب شهر و شهرنشینی

شهر باید روابط محدودی با بیرون داشته باشد، تاهویت خود را حفظ کند.

ارسطو

شهر چیزی همچون یک خانواده و روستا یا ترکیبی از خانواده های هم جوار است که برای دفاع گرد هم آمده اند.

فارابی

انسان موجودی اجتماعی است که بالاترین هدف در زندگی او دستیابی به سعادت است و نیاز به سازمان یافتگی دارد. وی شهر را به جسم آدمی تشبیه می کند که باید کامل، خوش ترکیب و با توضیع مناسب و درست کارکردها باشد.

ابن خلدون

یک چرخه تطوری مطرح می کند که شهر نشینی بخشی از آن است، و تاکید را بر زوال شهرها می گذارد.

قدیس آگوستین

نوعی ابهام در معنای شهر وجود دارد و دو شهر خدایی و زمینی را در بر می گیرد.

تامس مور

بحث آرمانگرایی شهر را مطرح کرده و می گوید جزیره ای است که مردمان آن همگی به عنوان یک وظیفه اخلاقی و اجباری کار می کنند.

فرانسیس بیکن

موقعیت شهر جزیره ای است که بن سالم نام دارد  و مردمان آن مسیحیان هستند که زندگی خود را سازماندهی می کنند.

توماسو کامپانلا

بحث مادی و فضایی را مطرح می کند که همه قوانین و مقررات سخت برای بالا بردن سطح رفاه وجود دارد.

جیمز هرینگتون

یک نظام سیاسی ارائه می دهد که در آن همه مقاوم ها انتخابی و مدت هر مقاوم نیز محدود بود.

رابرت اوون

تاکید بر فضای شهری بر محدود بودن جمعیت جماعت ها. بالا بردن تراکم تجهیزات و تاسیسات به منظور بهره برداری بیشتر. تاکید بر افزایش هر چه بیشتر فضاهای سبز و سالم سازی محیط زیست. استفاده مناسب و کارکردی کردن هرچه بیشتر فضاهای درونی مسکن و فضاهای عمومی شهری.

شارل فوریه

در دیدگاه شهر سازی خود کاملا مدرن است و بیش از هر چیز بر بر تمرکزهای محدود و کارکردی شهری تاکید می کند.

اتین کابه

ارائه یک طرح واقعی برای شهر سازی و حکومت آرمانی است.

ژرژ اورول

همه نهدها و فرآیندهای اجتماعی برای تقویت جنگ، نفرت، زشتی، بردگی، ناآگاهی و ظلم در کار هستند.

آلدوس هاکسلی

جامعه ای است تیره که حماقت و آلت دست بودن افراد در آن، آنها را نسبت به خوشبخت بودن خودشان متقاعد می کند.

ریمون داگلاس برادبری

خواندن و داشتن کتاب جرمی بزرگ تلقی می شود.

کارل ماکس

کل نظام باید زیر و رو شود و طراحی شهر مشکلی نداشت. تاکید بر جدایی شهر و روستا دارد.

ولادیمیر ایلیچ لنین

شهر از اولویت اساسی برخوردار است. گرایش ضد روستایی. ایجاد تراکم در تاسیسات و تجهیزات.

مائوتسه تونگ

انقلاب باید از روستاها آغاز شود.

فیدل کاسترو

شهر مکانی برای از خود بیگانگی طبقه کارگر و مکانی برای تحمیق این طبقه و ابزاری برای تداوم سلسله سرمایه داری است.

ماکس وبر

شهر نشینی از دیدگاه وبر با فرآیند صنعتی شدن و عقلایی شدن دیوان سالارانه جوامع مدرن انطباق دارد.

فردیناند تونیس

بر روستا یا شکل زیستی و سازمان یافتگی پیش اط شهر انطباق دارد. شهر نشینی فرآیندی است که عقلانیت مبادله را جایگزین اخلاق رابطه می کند.

گئورگ زیمل

به بیان جدیدتر الگو پرداخته و الگو را نوعی شکل آرمانی شده از واقعیت بیرونی می داند و تلاش می کند که شهر را بر روان شناسی جمعی جمعیت آن نشان دهد. فردگرایی در شهر به یک منبع اصلی برای تفاوت گذاری اجتماعی تبدیل شده و می تواند هویت های شهری متعددی ایجاد کند.

امیل دورکیم

به عقیده وی پدیده شهری خود را به صورت تراکم افراد در محیط شهری شده و افزایش روابط میان افراد متبلور می کند. شهر نشینی در قالب تغییر اجتماعی متبلور می شود.

ویلیام ایساک تامس

برخوردهای رایج با انحرافات په به صورت اخلاقگرا و چه سرکوبانه، نتیجه مثبتی نخواهد داشت.

فلوریان ویتولد زنانیسکی

مهاجرت افراد نسل نخست باعث از دست دادن ریشه های اخلاقی می شود و سرانجام در فقر فرو می روند. افراد نسل دوم با از میان رفتن اثرات بی ثباتی اخلاقی، وارد عمل شده و گروه های جوان خرده فرهنگ های فعال را تشکیل می دهند.

رابرت ازرا پارک

تحلیل مسیرهای حرکت مهاجران، انحرافات اجتماعی، بزهکاری جوانان و ... را مورد پژوهش قرار داد و این امر را الگویی برای سایر شهرهای آمریکایی بدل کرد.

ارنست برگس

متابولیسم شهر را در مفهوم تحرک می داند و معتقد بود این امر سبب پدید آمدن فرآیندهای چرخه ای، نهادها و فضاها در جریان است. شهرت وی به خاطر تقسیم بندی فضای شهری.

لویس ویرث

یک حرکت فضایی که به شکل جابجایی مسکونی و خروج از گتو دیده می شود.

رادریک مک کنزی

نظریات خود را از محیط شناسی فرهنگی ملهم شده و محیط شناسی شهری را بر اساس آن تحلیل می کند.

ویلیام للوید وارنر

روش های انسان شناختی را در جماعت های کوچک شهری می یافت.

رابرت ردفیلد

شهریت به عقیده وی موقعیتی تکامل یافته است که در حدی بالاتر از روستا قرار می گیرد.

اسکار لویس

توجه به مفهوم فرهنگ فقر که به مجموعه ای از ارزش ها و رفتارهای یکپارچه اطلاق می شود که در میان فقرا مشاهده می شود.

ایروینگ گافمن

چند گانگی کنش های متقابل، افزایش کمی و تراکم آنها در محیط شهری، شهر و فضاهای شهری را به مناسب ترین زمینه ها برای تحلیلکنش ها تبدیل می کند.

ویلیام رایت

از روش مردم نگارانه استفاده کرده و نخستین کسی است که روش مشاهده مشارکتی را در جزایر دور افتاده در یک جامعه شهری مدرن به اجرا در آورد.

لوکوزبوزیه

سازش میان زندگی فردی و جمعی. شهر لوکوربوزیه شهری انسانی است.

 تنظيم جمشيد بشاش دانشجوي كارشناس ارشد طراحي شهري

[ سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 16:12 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

بسمه تعالی

بنیان های نظری تحقیقات کیفی (از حیث پاردایم های فلسفی –معرفتی و

جامعه شناختی – روش شناسی)

تقديم به استاد عزيزم دكتر محمد عباس زاده

تحقیق وگردآوری :میر مصطفی سید رنجبر سقزچی

(دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تبریز)

نام درس :روش تحقیق 2

آذر 93

چکیده:

مقاله ی حاضر در دو قسمت تنظیم شده است پس از مقدمه ای کوتاه در مورد منطق تحقیقات کیفی در علوم اجتماعی به بررسی بنیان های نظری از نظر فلسفی ،معرفتی،جامعه شناختی و روش شناسی می پردازیم به طور کلی دو نوع رویکرد در باره شناخت و تبیین پدید ه ها ی اجتماعی و انسانی ،وجود دارد یکی از این رویکردها که همان فلاسفه علم و جامعه شناسان پوزیتویست هستند که از طرفداران وحدت بین علوم طبیعی و علوم اجتماعی ،از نظر شیوه ومدل تبیین دربین این علوم می باشند.وگروه دیگر رویکرد تفهمی نسبت به شناخت  مسائل اجتماعی که به نظرشان بین این دو علم تفاوت  ذاتی وبنیادین وجود دارد و باید به دنبال تفسیر وفهم معنای کنش های انسانی بود بنابراین ما از نظر این رویکرد به دنبال یافتن دلالت های معنایی کنش های انسانی هستیم ونه علل آنها.

ما در این جا به بررسی بنیان های نظری رویکرد تفسیری برساختی و به طور کلی رویکرد دوم که همان رویکرد تفهمی از حیث فلسفی ،معرفتی ،جامعه شناختی و روش شناسی است می پردازیم.

واژگان کلیدی:منطق تحقیقات کیفی،پوزیتویست ها،رویکرد تفهمی، 

رویکرد  برساختی - تفسیری، کنش های انسانی

مقدمه:(منطق تحقیقات کیفی)

در تحقیقات کیفی ، شیوه های نگارش گزارش به طور کلی به ماهیت ،موضوع ها،اهداف،مشخصه ها و دیگر عناصرروش های تحقیق کیفی بستگی دارد.(محمد پور،1390،ج2،صفحه :231)  در همه ی روش های کیفی ، طرح مسئله باید رنگ وبوی معنایی ، کیفی و فرایندی داشته باشد.  وبنابراین باید از کاربرد  ادبیات کمی گرا ، خشک و علیت محور اجتناب کرد .در زمینه ی اهداف ، گرچه همه روش ها ی کیفی مدعی استخراج معنا ، نگاه امیک ودرونگری هستند ،اما هرکدام به دنبال اهداف خاصی می باشند. استفاده از ادبیات پژوهشی در تحقیق کیفی به دلایلی جدا از تحقیق کمی صورت می گیرد: - ایجاد و تقویت حساسیت نظری در محقق ، - درک عمیق تر مسئله ی تحقیق، -آشنایی با ابعاد مختلف مسئله و شخص شدن سهم مشارکت و... اما جایگاه چارچوب نظری در تحقیق کیفی از منظر فلسفی و پارادایمی با توجه به این که روش شناسی کیفی بر پارادایم های غیر اثباتی و تفسیری بر ساختی استوار می باشد. لذا استدلال های مفهومی واستقرایی به کار می رود و نه استدلال قیاسی فرضیه ای بنابراین ما به دنبال نظریه آزمایی نبوده بلکه به دنبال نظریه سازی می باشیم.(محمد پور،1390،ج2،صص :233-232    )  در زمینه ی روش شناسی نیز بستگی به ماهیت موضوع دارد که ِآیا باید از روش شناسی مردم نگار بهره برد یا پدیدار شناسی ، تاریخی تطبیقی و یا فمینیستی و....در زمینه ی سنجش اعتبار در تحقیق کیفی به خود محقق بستگی دارد که چگونه در فرایند تحقیق عمل می نماید ونه براساس ساخت ابزار تحقیق کمی که به نوع آزمون وروش ها بستگی دارد. روش های کیفی ،روش هایی پدیدارشناسانه هستند که استقرایی و کل گرایانه به تفسیر معنای ذهنی پدیده های درونی پرداخته و بدون نظارت نسبی به دنبال درک نظر گاه کنش گر که به کشف آن می پردازند. پژوهش های کیفی ریشه در کار قوم شناسان ،روان شناسان اجتماعی ،مورخان و منتقدان ادبی دارد.(ساعی راس،  1386 ،ص :25) بنابراین میراثی که از عالمان علم الاجتماع ، مانده دو گونه است :یکی تبیینی (علت کاو)،و دیگری تفسیری (معنا کاو). اولی جامعه را پاره ای از طبیعت می بیند و در پی یافتن نظم قانون وار و تصرف در اجتماع و معیشت است و رویکرد دیگری (تفسیری)میان تبیین و تفهم فرق گذاشته ولذا هدف تحقیق اجتماعی را بازسازی معنا و محتوای اعمال و نظم های اجتماعی می داند به این دلیل این رویکرد ،رویکردی معنا کاوانه است بدین معنی که پدیده های اجتماعی را چون متنی می بیند که معنای عناصر مختلف حوادث و اعمال اجتماعی را باید به کمک بازسازی خلاق،از درون آن ها درآورد.(لیتل،1388:صص 21و113)

بنیان های نظری تحقیقات کیفی:

ازحیث فلسفی ومعرفتی(آنتولوژیک یا هستی شناختی -معرفت شناختی)

1-پارادایم پراگماتیسم (عمل گرایی)

دراوخرقرن نوزدهم روشی فلسفی در آمریکا ظاهر شد که به پراگماتیسم مشهور است چهره های معروف این پارادایم سندرس پیرس،ویلیام جیمزو جان دیویی می باشند .(زمانی،1389:ص144)طبق نظر کاپلان ،پراگماتیسم نسخه بدل تجربه گرایی معنایی است که تجربه گرایی معنایی نیز خود نتیجه بسط تجربه گرایی ارزشی محسوب می شود.(توسلی ،1389:ص270)این پارادایم روش شناختی مانند پارادایم پدیدار شناسی ،رفتار آدمی و کنش ،پژوهش را نیت مندانه تلقی می کند که به دنبال حل مسائل و مشکلات پیش روی آدمی است . به این دلیل ومعنا روش پیشنهادی دیویی به روش حل مسئله معروف شده است.(تنهایی،1391:ج4:ص70)به نظر عمل گرایان ،حقیقت یا واقعیت ،به گونه ای آماده در جهان واقعی وجود ندارد، بلکه ضمن عملکرد ما در جهان به گونه ی فعالانه ای ساخته و پرداخته می شود.و آدم ها دانش شان را بر چیزی استوار می سازند که سودمندییشان در عمل برایشان ثابت شده باشد و بر همین پایه نیز دانش شان را به یاد می آورند .وهر گاه این دانش کاراییش را از دست بدهد ،احتمالا این دانش نیز دستخوش دگر گونی می شود.(ریتزر،1387:صص268و269)  این مکتب از نظر گاه هستی شناختی جهت گیری های نسبتا مشترکی با پدیدار شناسی دارند .این دونحله ی فلسفی به ویژه در انتقادشان از فلسفه ی کانت ،در زمینه ی تفاوت وجودی وهستی شناختی بنیان های فلسفی پراگماتیسم وپدیدارشناسی روی ویژگی های معرفت شناسانه،هستی شناسانه و روش شناسانه ی آنها بازتاب خود را نشان می دهد.(عبداللهی وجهان،1389:ص156)                   

   غایت ا صلی  روش شناسی  پراگماتیستی  ،یعنی از میان  برداشتن  تمایزات  میان عین وذهن ،سوژه وابژه،ارگانیسم و محیط پیرامون و حتی تمایز میان شناخت و حقیقت را فراز می آورد.به گونه ای که دیویی اندیشه را نه امری در خدمت عمل ،بلکه نوعی عمل به حساب می آورد و بدین ترتیب با از میان برداشتن و حذف کامل تمایزات یاد شده ،شناخت وحقیقت را یکسان تلقی می کند . این همانا ،تحقق غایت شناخت شناسانه ی روش شناسی های کیفی ،یعنی حذف تقابلات ودوگانگیها ی سوژه و ابژه است ،که در اولین سر منزل روش شناسی های کیفی به دست پراگماتیست ها و عمل گرایان ،به ثمر می نشیند و شرایط و امکانات لازم برای تکوین گرایشات روش شناختی دیگر همچون تفهم گرایی و هرمنوتیک را نیز فراهم می آورد. .(عبداللهی وجهان،1389:ص165)مید نیز در نظریه مشهورش دیگری تعمیم یافته ،معنا را در گره گاه من ودیگری یا حذف دوگانگی سوژه وابژه می یابد  وبدینسان ،شالوده ی نسبی نگرانه و کیفی روش شناسی خویش را نشان می دهد.بنابراین طرفداران این پارادایم ،با حذف تقابلات میان عالم و معلوم ، سوژه وابژه ،حقیقت و شناخت ، ذهن وعین وعلم ومذهب و... به مرتبتی از نسبی نگری می رسند که از فراز آن ،غایت و سرانجام تحقیق ،نه کشف حقیقت بلکه کشف معنا،درنظر می آید و بدینسان حقیقت در نقطه مقابل خرد باوران ،شاکله ای متکثر وتنواره ای نسبی ،به خود می گیرد و عالم یا فاعل شناسا صرفا در حین تحقیق و در گره گاه سوژه وابژه است که متعلق شناختوتحقیق خود را می یابد.به دیگر سخن ،این درهم تنیدگی و آمیزش تمام عیار سوژه وابژه است که فرآیند تحقیق را راه می برد و در نهایت اندیشه به عنوان عمل ،معنا را نتیجه می دهد.(عبداللهی وجهان ،1389:صص166و167)پراگماتیست ها،به حقیقتی ذاتی و از پیش معین در اشیا قائل نیستند .بلکه معتقدند که حقیقت در فرایند اندیشیدن ،خلق می گردد. حقیقت از نظر اینان صفتی در اشیا نیست ، بلکه ویژگی مربوط به ذهن است که ذهن آن را به جهان بیرون نسبت می دهد.پراگماتیست ها در صدد یافتن معنا ی اشیا هستند   و  این معنا به زعم ایشان ، تنها در فرایند پژوهش و اندیشه  باز آفرینی می شود به عبارت دیگر اینان به تکثر در حقیقت ونسبیت حقیقت اعتقاد دارند و معیار ارزیابی آرا و اندیشه ها ،از منظر پراگماتیسم ،توافق عالمان جامعه ی علمی براساس کارایی آن هاست.( عبداللهی وجهان،1389:ص168)

2-پاردایم تفهم گرایانه (فهم محوری)

واکنشی که در برابر مکتب های علت گرا(پوزیتویست ها)،به وجود آمد پدیدار شناسان پارادایم تفهمی بود این پارادایم جامعه را چیزی شبیه زبان می داند به شکل ساده می توان گفت که پارادایم های تفهمی پارادایم هایی هستند که دلیل را برتر از علت می دانند .وبر و دیلتای و در دوره ی معاصر وینچ از پیروان این پارادایم اند.(سروش،1385:ص326) از سردمداران  این پارادایم ویلهلم دیلتای آلمانی است وی بر همه ی کسانی که علوم انسانی واجتماعی را از علوم تجربی و تحلیل معرفت شناختی وروش شناسی علوم انسانی را که از علوم تجربی مستقل می دانستند تاثیر گذاشته است.از نظر وی جهان انسانی سرشار از معناها وارزش هاست که از درون،بدون واسطه و از طریق تجربه ی زندگی با آن آشنا هستیم،در حالی که جهان فیزیکی جهانی است که از طریق تجربه ی بیرونی می شناسیم.(نصیری،1390:ص44) دیلتای با گفتن این که ما طبیعت را تبیین می کنیم ، ولی حیات نفسانی را در می یابیم .روش تفهم را در علوم انسانی که از نظر ایشان علوم روحی و فرهنگی است که به طور ذاتی وبنیادین با علوم طبیعی تفاوت داشته،تشریح می کند. از نظر او روش تفهم ،بر خلاف روش تبیین که حتی در علوم روحی روش مشروعی است،از تجزیه ی داده های تجربه به شیوه ی شیمیایی و سپس بازسازی آنها بر اساس چند فرضیه ی عقلی احتراز می کند،زیرا زیسته ها را داده ای ابتدایی واساسی می شمارد که باید به عمق آن فرو رفت و بر تمامیت آن محیط شد ودر عین حال از دخالت دادن تقسیمات تصنعی در آن پرهیز کرد . روش تفهم را نباید با درون نگری اشتباه کرد ،نه تنها به این دلیل که این روش نیزهم در شناخت دیگران وهم در شناخت مجموعه های اجتماعی و فرهنگی به کار بسته می شود ،بلکه علاوه بر آن به این دلیل که روش مزبور نیز در وقوف وآگاهی نسبت به احکام ارزشی و نیات مکنون در افعال انسانی است.(ژولین ،1362:ص 80) دیلتای در بررسی حوادث تاریخی ، روش فهم را پیشنهاد می کند: مورخ باید برای خود این نمودهای اولیه را تجربه یا باز آفرینی کند. تبیین به تنهایی برای این کار کفایت نمی کند : ما از طریق فرایند ی عقلی تبیین می کنیم ، اما از طریق همکاری همه قوای ذهنی خود در درک پدیده ، فهم می کنیم . فهم عبارت است از "یافتن دوباره من در شما ".از نظر وی، تحقیق تاریخی باید به یک همذات پنداری همدلانه با موضوعات خود دست یابد و شرط وصول به فهم علمی  اجتماعی کافی همین همذات پنداری است. از نظر دیلتای تنها "فهم" است که می تواند رابطه میان بخش و کل را به چنگ آورد.(نصیری،1390:صص 46و47) وبر نیز  علوم اجتماعی یا فرهنگی را از علوم طبیعی جدا می سازد. در علوم اجتماعی با پدیده های روان شناختی و فکری سروکار داریم که فهم دقیق آنها بالطبع با مساله ای روبه روست با مسایلی که طرح های علوم دقیق طبیعی به دنبال حل شان اند، تفاوت دارد.معنا وعوامل دیگر در ترکیب باهم پدیده ی فرهنگی را می سازند. وبر نوعی از تحلیل جامعه شناختی را بر می انگیزد که بیشتر به صورتهای فرهنگی می پردازد. او نیز به دنبال تشخیص علت ها و استقرار قواعد است وتنها به خاطر پایبندی به یک سنت بدبینانه ،آلمانی ،نوکانتی وقدری نیچه ای که داعیه های علم را نسبی می داند،از اثبات گرایی اطمینان آمیز دورکیم فاصله می گیرد .وبر مفهوم نمونه ی آرمانی را بر یک مبنای کاملا عمل گرایانه اتخاذ می کند و به نومیدی فرهنگی بیشتر گرایش دارد تا مهندسی اجتماعی دورکیم. (سیلورمن،1379:ص59) در این رویکرد که یکی از روش های فهم کنش اجتماعی است، درون نگری همدلانه است که مرا به یاد ابیات شیرین مولانا در مثنوی معنوی می اندازد.(مولوی،1361:صص86و28)

(هر که او از همزبانی شد  جدا                      بینوا شد گرچه دارد  صد  نوا

ای بسا هندو و  ترک  همزبان                     ای بسا دو ترک چون بیگانگان

پس زبان همدلی خود یکدیگراست                 همدلی از همزبانی خوشتراست)

ویتگنشتاین قاعده مند بودن کردارهای مان را مطرح نموده  واز نظر ایشان نباید کنش انسانی را کنش های جدا از هم دانست بلکه می بایست در زمینه ی کل وسیع اش کنش انسانی را درک نمود.واین مسئله در واقع همسان با زبان است که همواره در یک بستر خاص معنا ومفهوم پیدا می کند.(تریگ،1386:ص149) پیتر وینچ  ، در اثرش یعنی  ایده ی علم اجتماعی و پیوندش با فلسفه معتقد بود که نمی توان اعتبارتفسیر علم اجتماعی را با تحلیل آماری محک نمود.(وینچ ،1379:صص 105و113) وینچ نشان می دهد  که تحلیل ما از رفتار انسانی دو چهره دارد ، یک صورت  دارد و یک معنی .و در نتیجه مشابهت را باید در معنی کشف کرد و نه در صورت.(سروش ،1385:ص132) بنابراین سراپای بحث وینچ با این مدعا عجین است که رفتار جمعی آدمیان را باید رفتاری تابع قاعده دانست نه رفتار تابع نظم علی .وینچ معتقد است که عالمان علوم اجتماعی استعداد زیادی در بد فهمیدن پیشه ی خویش دارند. آنان به غلط می اندیشند که تبیینی علمی که طالب آنند درست مانند تبیینی است که مطلوب عالمان علوم طبیعی است.(راین،1388:صص160و161)

3- پاردایم های پدیدار شناسی (فنومنولوژی) وتاویل گرایی(هرمنوتیک)

پیروان این پارادایم می گویند اشتباه پوزیتویست ها این بود که تصور می کردند روان شناسی وتاریخ  و انسان شناسی فقط علوم وقایع و حوادث اند  و می توان  به مثابه ی علوم طبیعی از این علوم استفاده کرد ، ولی این طریقه منکر کیفیت خاص امور انسانی است . هر چند که تبیین علمی و تحصلی وقایع و حوادث اجتماعی ضروری باشد ،ولی آنچه انسان را در تظاهرات گوناگون زندگی رهبری می کند مربوط به ارزشهای اصلی وذاتی (ماهوی) است . بنابراین باید درصدد شهود ماهوی این ارزشها بر آمد .(نراقی، 1388:ص145)

بحران فلسفی پیش آمده در اروپای سده ی هجدهم در فرجام آن پدیدار شناسی هوسرل را طبق گفته ی مرلوپنتی ،فرصت نمود بخشید .در این رابطه پدیدار شناسی اولین وظیفه وهدف خود را معارضه با پوزیتیویسم و یاد آوری زمینه ی مشترک فلسفه وعلوم انسانی در جنبه های ارادی معنا بخش آگاهی ،می داند. پدیدارشناسی بر آن است که سر چشمه ی ماهوی علوم را دریابد. از این رهگذر رقیبی برای علوم انسانی منفک از فلسفه نیست ،بلکه هدف اصلی آن جامع و کامل ساختن علوم انسانی است .یعنی کامل سازی علومی که درباره ی انسان ،جهان و ذهن سخن می گوید ودر کلیتی فراگیر جمله ی گرایشات علمی مستتر در علوم انسانی را شامل می شود . بدین ترتیب فلسفه پدیداری با آن نوع آگاهی که مانسبت به دیگران وطبیعت خودمان داریم ، متفاوت است . روش پدیدار شناسی در بررسی وشناخت جامعه و اجتماع انسانی ، ماهیت جامعه را در دل فردیت می جوید و تمایزی میان این دو قائل نیست ،بلکه هردو یعنی فرد و جامعه را دو مرحله از یک ساخت واحد یل یک پدیدار واقعی می داند . (عبداللهی وجوان،1389:صص188و189)                                               

پدیدار شناسی به عنوان یکی از روش شناسی های کیفی ، در انتقاد از روش شناسی های کمی وتجربی شکل گرفته ودر تشریح وخوانش دوباره ی سوژه و ابژه و سعی در از میان بردن شکاف میان این دو که باعث بحران فکری وفلسفی بود ،برآمد. این پارادایم گرایشی پساکانتی داشته به این دلیل که از گرایشات متافیزیکی فلسفه دکارت و کانت پرهیز می کند .کانت در تلاش برای آشتی دادن سوژه وابژه در تلاش برای آشتی دادن سوژه وابژه ،در کنار شناخت تجربی و انضمامی تعدادی از احکام پیشینی را تعریف می کند که نقطه ی عزیمت اصلی شناخت یقینی و داده های بی واسطه ی شناخت اند در واقع کانت با تکیه بر احکام لایتغیر وپیشینی به نحوی به پیشداوری دست می زند .در حالی که پدیدار شناسی در گوهر خویش ،پدیداریا فنومن را با مفهومی متفاوت در گره گاه سوژه و ابژه تعریف می کند و با پرهیز از مطلق انگاری و قبول احکام ثابت پیشینی (به طوری که کانت می خواست) خود را از ایدآلیسم کانتی و گرایشات متافیزیکی فلسفه او جدا می کند.(عبداللهی و جوان،1389:صص192و193)

از صاحب نظران برجسته ی این رویکرد ادموند هوسرل بود که از نظر او،علوم انسانی ، علم ذهنیت انسان در نسبت آگاهانه اش با جهان در نظر می گیرد: " موضوع نظری دانشمند علوم انسانی سوبژکتیویته (ذهنیت) فردی در نسبت با جهان پیرامونی اش است : و طبیعتی که به طور شهود ی ، مشاهده می شود، یعنی چنین جهانی  به طور بی واسطه و دقیقا به طور شهودی به آنها داده می شود."(آقایی ،1388:ص105)

در واقع هوسرل با ارائه ی مفهوم تقلیل که به معنای کنار زدن و گذر از رویکردی طبیعی ، عقل سلیم وعلم به طور خلاصه هرچیز غیر یقینی است . اپوخه یا طرد رویکرد طبیعی برای رسیدن به کنه پدیدارها ست بنابراین روش شناسی که از این مفاهیم می شود بیشتر کیفی بوده وبه سمت نسبی گرایی سوق پیدا می کند.و به عبارت دیگر روشن است که روش تفسیرگرایانه ،وپدیدار گرایانه ،یعنی مطالعه ی واقعیت از دید واقعیت است.(تنهایی،1391:ج7: صص162و170) چیزی که از این پاردایم فهم می شود این است که برای این که به کنه پدیدارها برسیم نباید سوبژکتیویته ی خودمان را به آن تحمیل کنیم بلکه بگذاریم آنگو نه که هستند خود را به ما بنمایانند.

در تفسیر هرمنوتیک یا تاویل گرایی هدف فهم هرمنوتیکی این است که به زبان خود فهمیدن است ودر حقیقت به دنبال این نیست که یک اثر برای پدید آورنده ی چه معنایی دارد بلکه به دنبال این است که این اثر در حال حاضر چه معنایی دارد ؟(احمدی ودیگران،1387:ص13)

4-روش تبار شناختی فوکو

فوکو در پی اثبات این مدعاست در تبارشناسی قدرت به بررسی و تحلیل مراتب دانش بشری وارتباط آن با قدرت می پردازد.وبابررسی تبار شناختی مسائل اجتماعی وفرهنگی سعی در کشف ارتباط بین دانش قدرت بر آمده است.(عبداللهی وجوان،1389:صص246و247)

قسمت دوم بنیان های نظری از حیث جامعه شناختی و روش شناختی

ا- پارادایم تفسیری برساختگرای اجتماعی در جامعه شناسی

این پارادایم انسان را به مثابه ی موجودی فعال ،خلاق ومعناساز تعریف می کند که پیوسته در حال ساخت وساز معنا دار کردن زندگی اجتماعی وواقعیت اجتماعی روزمره است.(محمدپور،1390:ج1:ص51)

اصطلاحات گوناگون مانند ضد طبیعت گرایی،ضد اثبات گرایی یا فرااثبات گرایی برای اشاره به پارادایم بر ساختی-تفسیری به کار می رود.این پرادایم ، همانطور که در فصول قبلی نیز ذکر شد،از نظر فلسفی ریشه در نظریه های متفکرانی همچون کانت،دیلتای،هوسرل،هایدگر،گادامر و ریکور  و از نظر جامعه شناختی مبتنی بر اندیشه کسانی مانند شوتز ،وبر،مید،مانهایم،برگر و لاکمن یا به عبارت دیگر دید گاه های خرد نگر اجتماعی است. پارادایم مذکور در خلال چند دهه اخیر  و به ویژه از دهه 13970 از اهمیت چشمگیری بر خوردار شده و توانسته است با به کار گیری روش شناسی کیفی سهم عمده ای در تولید معرفت معاصر داشته باشد.رویکرد برساختی تفسیری خود دربرگیرنده نحله های متعددی مانند تفسیر گرایی جامعه شناختی(وبر و شوتز)،زبان شناسی تفسیری(وینچ و ویتگنشتاین)،روش شناسی مردمی(گارفینکل)،کنش متقابل گرایی نمادین(مید،کولی،بلومر و گافمن)،ساختاربندی(گیدنز) و دیگر رویکردهای مرتبط است.(محمدپور،1389:ص323)


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ 19:24 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

 ساختار تخیل جامعه شناختی نظری

هر تخیل جامعه شناختی نظری ازچهار قلمرو نظری یا چهارجستار نظری و مفهومی مستقل اما بهم مرتبط تشکیل می شود:

1-    جستار هستی شناسی

 که در معنای عام انسان شناختی تعریف سه مفهوم مکتبی(انسان جامعه و روابط متقابل انسان و جامعه) را به استناد اصول موضوعه و مفاهیم مسلم و مکتبی شرح می دهد.

هر نظریه پرداز اجتماعی قبل از پرداختن به مسایل اساسی جامعه شناسی نظم، باید تعریفی روشن از سه مفهوم فوق ارايه کند.

انسان: مثلا اینکه انسان دارای چگونه سرشت و طبیعتی است:"دیدگاه روسویی"که طبیعت وسرشت انسانی را پاک می داند وعیب و خرابی را از محیط وسازمانِ اجتماعی خراب وناسالم باید یافت.

یا دیدگاه" هابز" که ذات بشر را شرور می شمرد و مهار وی را تنها به قفل وبست قانون و جامعه ی قدرتمند می داند. یا دیدگاه "جان لاک" که برای ذات بشر سرشت خاصی قایل نسیت و معتقد است افعال وی ناشی از تنبیه وتشویق جامعه بر اوست. یا دیدگاه "اسپینوزا" که معتقد است رفتار آدمی بر اساس آگاهی او قابل تعریف است.

جامعه: گروهی به اصالت جامعه معتقدند و عده ای دیگر تعیّین و احاطه ی آن را بر انسان مورد شک و تردید قرار می دهند. و گروهی دیگر به اصالت شخصیت ها باور دارند.

 رابطه متقابل انسان و جامعه: نیز دیدگاه ها متفاوت است برخی عین گرا، برخی ذهن گرا، و گروهی به تاثیر متقابل عین و ذهن متمایل می شوند.

 2-    جستار روش شناسی

که در معنای عام انسان شناختی به اصول معنا شناسی و شناخت شناسی چارچوب های روش شناختی و بررسی تناسب منطقی آن با روشهای پژوهش(که شامل رویکرد یا رسش، طرح، فنون و طرح تحلیلی پژوهش می شود) می پردازد.

روش شناسی بر پایه های هستی شناسی درباره شناخت و فرایند پژوهش مسایل مربوط به مفاهیم انسان جامعه و روابط میان آنها چند سوال اساسی را مطرح و باز بینی می کند:

الف-آیا انسان به عنوان پدیده ای بیرونی یا عینی یعنی به معنای گونه ی آدمی در جوامع گوناگون قابل شناخت است؟

نكته: جستار اثباتی در این حوزه باقی می ماند.

ب- آیا جامعه در صورت بندی های مختلف آن قابل شناخت است یا نرخی از لایه های آن دست نیافتنی هستند؟

نكته: تفاوت اساسی پدیدار شناسی اثباتی درنحوه پاسخ به این سوال مشحص می شود.

ج- علل شناخته نشدن با دیرشناسی لایه های احتمالی در باب انسان یا جامعه چیست؟

نكته: تفاوت دیالکتیک گرایان و پدیدار شناسان.

د-  آیا ذهن انسان در معنای انسان شناختی آن قادر به شناخت ناقص یا کامل تر نیست؟

ر-  آیا ابزار شناخت آدمی ناقص است؟

ز- آیا روابط متقابل میان انسان وجامعه تا چه اندازه قابل تشخیص است واندازه گیری است؟

نكته: هریک از مکاتب جامعه شناسی در چارچوب های روش شناختی خود به پرسش های فوق پاسخ های خاص می دهند.

3-    جستار ایستايي شناسی

در معنای عام جامعه شناختی تغییرات هر پدیده را در گستره نظم شناسی آن بررسی می کند.مثلا انسان را به عنوان عضوی از یک طبقه یا یک گروه یا به نسبت در یک پایگاه بودن مورد مطالعه می توان قرار داد. جامعه را نه به عنوان مفهومی آن بلکه به عنوان واقعیتی این جایی یا آن جایی ،اکنونی و در نهاد یا سازمانی خاص مورد مطالعه قرار می دهند.به همین شیوه روابط بین انسان وجامعه در موقعیت های خاصی همچون موقعیت های گروهی نهادی یا سازمانی به کرسی واکاوی و وارسی نشانیده می شوند.

4-    جستار پویایی شناسی

موضوع اصلی در پویا شناسی اجتماعی، ضمن قبول برخورداری وقایع و پدیده های اجتماعی از سکون و ثباتی نسبی عبارت از بررسی مسایل اساسی جامعه شناسی تغییرات وتحولات اجتماعی است.معمولا مطالعه پویا شناسی اجتماعی در هر نظریه یا مکتبی ناگزیز از پاسخ گویی به شش پرسش حساس و اساسی است:

الف) چرایی پویایی: پژوهشگر در پی شناخت علل موجده ی تغییر تحول و حرکت اجتماعی است . مثلا: کنت: علل پویایی وتحولات اجتماعی -------> رشد ذهن و هوش آدمی

نکته: تفکیک تحلیل جامعه شناختی به دو شاخه ایستایی شناختی و پویایی شناختی تنها به منظور به زیر مطالعه در آوردن واقعیت در تخیل جامعه شناختی نظرات است وگرنه واقعیت تنها در همان شکل واقعی آن قابل مطالعه است.

 هربرت بلومر

1-   هستي شناسي بلومر

-        كنش نمادي و علوم رفتاري

·        برخلاف ديگران بلومر ويژگي انسان در فراگرد تكاملي زيست شناختي، را ويژگي زيست تن كرد شناختي گونه انسان مي داند كه مي تواند در روان شناسي به عنوان مطالعه پيرامون زندگي افراد و در جامعه شناسي به عنوان مطالعه پيرامون زندگي انسان در صورت بندي هاي سازماني صورت گيرد.

·        حاصل گفتار بلومر در تعريف انسان كه به خلق مفهوم كنش نمادي انجاميد نمايانگر تعريفي در قلمرو علوم رفتاري و نه الزاما يا انحصارا جامعه شناختي خواهد بود.

·        كنش نمادي كنشي است كه ويژگي فتاري گونه يا نوع انسان را از ديگر گونه هاي حيواني متمايز كرده و انحصارا هيچ دلالتي به جامعه شناسي ندارد.

·        بلومر تلاش ميد ( تاكيد گوهر اجتماعي بودن كنش به واسطه شرح انگيزه هاي اجتماعي- تن كرد شناختي مانند انگيزه هاي گرسنگي و ميل جنسي) را با پيوند كنش نمادي به كنش پيوسته كه الزاما در صورت بندي هاي نهاد، سازمان، و تاريخ انجام مي پذيرد، از قلمرو علوم رفتاري به قلمرو جامعه شناسي وارد كرد.


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ 19:0 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

C.Wright Mills: On Intellectual Craftsmanship

by Thomas BrettThinking is a struggle for order and at the same time for comprehensiveness.”
– C. Wright Mills

Charles Wright Mills (1916-1962) was an American sociologist best remembered for his 1959 book The Sociological Imagination (which is still in print). For me, one remarkable aspect of the book is its Appendix, “On Intellectual Craftsmanship.” Here Mills does something I have never really seen other social scientists do: discuss the nature of the research craft, particularly the creative process of linking intuition with idea generation. This is important because, after all, generating ideas is what scholars do.

Mills begins with the suggestion that one set up a file or journal in which to record ideas–ideas about stuff, about the world, about what you’re reading, about what excites you, and about that which stimulates your curiosity. This lays the groundwork for what he calls “systematic reflection.” The file or journal is a space you can unite “what you are doing professionally and what you are experiencing as a person.”  Or put another way: your personal interests are in fact linked to your professional research interests. The journal is also a place to capture “fringe thoughts”–bits of information such as overheard conversations, something you read, or even a feeling revealed to you in a dream (!). Very cool stuff to read in an Appendix, right? Keeping a journal keeps your inner life awake and allows you to develop powers of expression and the discipline of “controlled expression” by which I think Mills simply means the process of capturing those aspects of your inner life in order to study and consider them. Once the journal is up and running, its individual entries can be periodically re-arranged, cross-referenced, and so forth. All of this serves to loosen your imagination by revealing to you connections and larger themes. The most important point to remember about the journal is this: “The maintenance of such a file is intellectual production.”

Later on the Appendix. Mills suggests ways to stimulate one’s imagination, and many of these suggestions revolve around a sense of play. Playing with words, phrases, concepts and definitions is one way to start. Or you can pursue insight by considering extremes such as “thinking of the opposite of that with which you are directly concerned.” In suggesting forms of intellectual play, Mills advocates for a constant shifting of one’s attention from one level to another–kind of like playing with the zoom function on a camera. To use a musical analogy, Mills almost seems to be describing what could be called composing with ideas 

The Appendix ends with a set of suggestions for good craftsmanship. These include the importance of writing simply and clearly, the importance of grounding your writing in clear examples, and the importance of thinking broadly about the relevance of your work to your time, or in Mills’ words: “orient [your work] to the central and continuing task of understanding the structure and the drift, the shape and the meanings, of your own period . . . ” Finally, and perhaps most incisively, Mills suggests that we maintain our autonomy as scholars when it comes to deciding the kinds of projects we take on and which ideas are in fact important to us:

“Do not allow public issues as they are officially formulated, or troubles as they are privately felt, to determine the problems that you take up for study. Above all, do not give up your moral and political autonomy by accepting in someone else’s terms the illiberal practicality of the bureaucratic ethos or the liberal practicality of the moral scatter


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ ] [ 15:28 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

C. Wright Mills on the Sociological Imagination

By Frank W. Elwell

The sociological imagination is simply a "quality of mind" that allows one to grasp "history and biography and the relations between the two within society.” For Mills the difference between effective sociological thought and that thought which fails rested upon imagination. Sociological thought, according to Mills is not something limited to professors of sociology; it is an exercise that all people must attempt.

Mills claimed that Sociological research has come to be guided more by the requirements of administrative concerns than by intellectual concerns. It has become the accumulation of facts for the purpose of facilitating administrative decisions. To truly fulfill the promise of social sience requires us to focus upon substantive problems, and to relate these problems to structural and historical features of thesociocultural system. These features have meanings for individuals, and they profoundly affect the values, character, and the behavior of the men and women who make up that sociocultural system.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ ] [ 15:21 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

C. Wright Mills on the Power Elite

By Frank W. Elwell

In all of his writings, Mills interprets the world through a theoretical perspective very much influenced by Max Weber. In The Power Elite, Mills made explicit his belief that the American doctrine of balances of power is an ideal showing less vigor today than was true in the past. According to Mills, there is a power elite in modern societies, an elite who command the resources of vast bureaucratic organizations that have come to dominate industrial societies.

As the bureaucracies have centralized and enlarged the circle of those who run these organizations have narrowed and the consequences of their decisions have become enormous. According to Mills, the power elite are the key people in the three major institutions of modern society: 1) conomy; 2) Government; and 3) Military. The bureaucracies of state, corporations, and military have become enlarged and centralized and are a means of power never before equaled in human history. These hierarchies of power are the key to understanding modern industrial societies.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ ] [ 15:19 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

C. Wright Mills on White Collar

By Frank W. Elwell

In all of his writings, Mills interprets the world through a theoretical perspective very much influenced by Max Weber. He concentrated particularly on power elites within business and their political influence. He examined the extent to which business elites were tied in with military and governmental elites. He was interested in this relationship because of its historical and political significance in a nation that subscribes to an ideology of democracy. We are, he suggested, now caught in a disastrous drift of a merging power elite which, in the name of “crackpot realism, is carrying us ever closer to catastrophe.

Like the classical theory of the discipline, Mills’ vision is a holistic view of entire sociocultural systems, this system is interdependent, and it has profound effects on human values, thought, and ehavior. Mill’s main body of work centers on the themes of the expansion and centralization of bureaucratic coordination, and the consequent "rationalization" of social life. Individuals with power in modern American life derive their power from an institutional base. “This means, very broadly, that the exercise of power cannot be simply the exercise of individual eccentricity but must, to a considerable extent, run parallel to the ‘grain’ of power that characterizes the institutional source... The study of power, then, becomes the study of institutions, the power relations between institutions, and the people who represent the expressions of those institutions” (Cuzzort and King 1976, 144).      


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ ] [ 15:14 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]
[ پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ ] [ 13:51 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تبریز وفارغ التحصیل کارشناسی علوم اجتماعی با گرایش پژوهشگری از دانشگاه پیام نور مرکز اردبیل می باشم. هدف من در این وبلاگ آشنا ساختن دانشجویان وعلاقه مندان مسائل اجتماعی با مفاهیم اساسی و ارائه مطالب ومقالات اینجانب در حد بضاعت علمی می باشد. میرمصطفی سید رنجبر سقزچی. msr.ranjbar@gmail.com
برچسب‌ها وب
102 (1)