جامعه شناسی
 
لینک دوستان

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در نامه‌ای به عموم جوانان در کشورهای غربی، حوادث تلخ تروریستی فرانسه را زمینه‌ای برای همفکری خواندند و با برشمردن نمونه‌های دردناکی از «آثار تروریسم مورد حمایت برخی قدرت‌های بزرگ در دنیای اسلام، پشتیبانی از تروریسم دولتی اسرائیل و لشکرکشی‌های خسارت‌آفرین سالهای اخیر به دنیای اسلام»، خطاب به جوانان خاطرنشان کردند: من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف‌بینی و استفاده از تجربه‌های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی‌ریزی کنید. متن نامه‌ی رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است.

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

به عموم جوانان در کشورهای غربی‌

حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد، بار دیگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگیخت. برای من تأسّف‌بار است که چنین رویدادهایی بستر سخن را بسازد، امّا واقعیّت این است که اگر مسائل دردناک، زمینه‌ای برای چاره‌اندیشی و محملی برای همفکری فراهم نکند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان، به‌خودی‌خود برای همنوعان اندوه‌بار است. منظره‌ی کودکی که در برابر دیدگان عزیزانش جان میدهد، مادری که شادی خانواده‌اش به عزا مبدّل میشود، شوهری که پیکر بی‌جان همسرش را شتابان به سویی میبرد، و یا تماشاگری که نمیداند تا لحظاتی دیگر آخرین پرده‌ی نمایش زندگی را خواهد دید، مناظری نیست که عواطف و احساسات انسانی را برنینگیزد. هرکس که از محبّت و انسانیّت بهره‌ای برده باشد، از دیدن این صحنه‌ها متأثّر و متألّم میشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطین و عراق و لبنان و سوریه. قطعاً یک‌ونیم میلیارد مسلمان همین احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان این فجایع، منزجر و بیزارند. امّا مسئله این است که رنجهای امروز اگر مایه‌ی ساختن فردایی بهتر و ایمن‌تر نشود، فقط به خاطره‌هایی تلخ و بی‌ثمر فرو خواهد کاست. من ایمان دارم که تنها شما جوانهایید که با درس گرفتن از ناملایمات امروز، قادر خواهید بود راه‌هایی نو برای ساخت آینده بیابید و سدّ بیراهه‌هایی شوید که غرب را به نقطه‌ی کنونی رسانده است.

درست است که امروز تروریسم درد مشترک ما و شما است، امّا لازم است بدانید که ناامنی و اضطرابی که در حوادث اخیر تجربه کردید، با رنجی که مردم عراق، یمن، سوریه، و افغانستان طیّ سالهای متمادی تحمّل کرده‌اند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اینکه دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیع‌تر، در حجمی انبوه‌تر و به مدّت بسیار طولانی‌تر قربانی وحشت‌افکنی و خشونت بوده است؛ و دوّم اینکه متأسّفانه این خشونتها همواره از طرف برخی از قدرتهای بزرگ به شیوه‌های گوناگون و به شکل مؤثّر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحده‌ی آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنباله‌های شوم آنان بی‌اطّلاع است. در کنار این پشتیبانی مستقیم، حامیان آشکار و شناخته‌شده‌ی تروریسم تکفیری، علی‌رغم داشتن عقب‌مانده‌ترین نظامهای سیاسی، همواره در ردیف متّحدان غرب جای گرفته‌اند، و این در حالی است که پیشروترین و روشن‌ترین اندیشه‌های برخاسته از مردم‌سالاری‌های پویا در منطقه، بی‌رحمانه مورد سرکوب قرار گرفته است. برخورد دوگانه‌ی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام، نمونه‌ی گویایی از تضاد در سیاستهای غربی است.

چهره‌ی دیگر این تضاد، در پشتیبانی از تروریسم دولتی اسرائیل دیده میشود. مردم ستمدیده‌ی فلسطین بیش از شصت سال است که بدترین نوع تروریسم را تجربه میکنند. اگر مردم اروپا اکنون چند روزی در خانه‌های خود پناه میگیرند و از حضور در مجامع و مراکز پرجمعیّت پرهیز میکنند، یک خانواده‌ی فلسطینی ده‌ها سال است که حتّی در خانه‌ی خود از ماشین کشتار و تخریب رژیم صهیونیست در امان نیست. امروزه چه نوع خشونتی را میتوان از نظر شدّت قساوت با شهرک‌سازی‌های رژیم صهیونیست مقایسه کرد؟ این رژیم بدون اینکه هرگز به‌طور جدّی و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و یا لااقل نهادهای بظاهر مستقلّ بین‌المللی قرار گیرد، هر روز خانه‌ی فلسطینیان را ویران و باغها و مزارعشان را نابود میکند، بی‌آنکه حتّی فرصت انتقال اسباب زندگی یا مجال جمع‌آوری محصول کشاورزی را به آنان بدهد؛ و همه‌ی اینها اغلب در برابر دیدگان وحشت‌زده و چشمان اشک‌بار زنان و کودکانی روی میدهد که شاهد ضرب و جرح اعضای خانواده‌ی خود و در مواردی انتقال آنها به شکنجه‌گاه‌های مخوفند. آیا در دنیای امروز، قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی می‌شناسید‌؟ به گلوله بستن بانویی در وسط خیابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروریسم نیست پس چیست؟ این بربریّت چون توسّط نیروی نظامی یک دولت اشغالگر انجام میشود، نباید افراطی‌گری خوانده شود؟ یا شاید این تصاویر فقط به این علّت که شصت سال مکرّراً از صفحه‌ی تلویزیون‌ها دیده شده، دیگر نباید وجدان ما را تحریک کند.

لشکرکشی‌های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی‌شماری داشت، نمونه‌ای دیگر از منطق متناقض غرب است. کشورهای مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهای انسانی، زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی خود را از دست داده‌اند، حرکت آنها به سوی رشد و توسعه به توقّف یا کندی گراییده، و در مواردی ده‌ها سال به عقب برگشته‌اند؛ با وجود این، گستاخانه از آنان خواسته میشود که خود را ستمدیده ندانند. چگونه میتوان کشوری را به ویرانه تبدیل کرد و شهر و روستایش را به خاکستر نشاند، سپس به آنها گفت که لطفاً خود را ستمدیده ندانید! به جای دعوت به نفهمیدن و یا از یاد بردن فاجعه‌ها، آیا عذرخواهیِ صادقانه بهتر نیست؟ رنجی که در این سالها دنیای اسلام از دورویی و چهره‌آرایی مهاجمان کشیده است، کمتر از خسارتهای مادّی نیست.

جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشه‌ی خشونت‌زا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشه‌های خشونت را در جای دیگر جستجو کرد.

متأسّفانه این ریشه‌ها طیّ سالیان متمادی، بتدریج در اعماق سیاستهای فرهنگی غرب نیز رسوخ کرده و یک هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را بخوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دوره‌ی معاصر، جهان غرب با بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیه‌سازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیان‌بار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترم‌ترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، به‌هیچ‌وجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بی‌بندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفه‌های اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزه‌جو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعه‌ی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارت‌بار بوده است. با کمال تأسّف باید بگویم که گروه‌های فرومایه‌ای مثل داعش، زاییده‌ی این‌گونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیده‌ها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالی‌که تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آن‌هم در دل یک قبیله‌ی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقی‌ترین و انسانی‌ترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابه‌ی کشتن همه‌ی بشریّت میداند، زباله‌ای مثل داعش بیرون بیاید؟

از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شده‌اند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافته‌اند، جذب این نوع گروه‌ها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آن‌قدر افراطی شوند که هم‌وطنان خود را گلوله‌باران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیه‌ی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگی‌های پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابری‌ها و احیاناً تبعیض‌های قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقده‌هایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود.

به‌هرحال این شما هستید که باید لایه‌های ظاهری جامعه‌ی خود را بشکافید، گره‌ها و کینه‌ها را بیابید و بزدایید. شکافها را به جای تعمیق، باید ترمیم کرد. اشتباه بزرگ در مبارزه با تروریسم، واکنشهای عجولانه‌‌ای است که گسست‌های موجود را افزایش دهد. هر حرکت هیجانی و شتاب‌زده که جامعه‌ی مسلمان ساکن اروپا و آمریکا را که متشکّل از میلیون‌ها انسان فعّال و مسئولیّت‌پذیر است، در انزوا یا هراس و اضطراب قرار دهد و بیش از گذشته آنان را از حقوق اصلی‌شان محروم سازد و از صحنه‌ی اجتماع کنار گذارَد، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه فاصله‌ها را عمق، و کدورتها را وسعت خواهد داد. تدابیر سطحی و واکنشی ــ مخصوصاً اگر وجاهت قانونی بیابد ــ جز اینکه با افزایش قطب‌بندی‌های موجود، راه را بر بحرانهای آینده بگشاید، ثمر دیگری نخواهد داشت. طبق اخبار رسیده، در برخی از کشورهای اروپایی مقرّراتی وضع شده است که شهروندان را به جاسوسی علیه مسلمانان وامیدارد؛ این رفتارها ظالمانه است و همه میدانیم که ظلم، خواه‌ناخواه خاصیّت برگشت‌پذیری دارد. وانگهی مسلمانان، شایسته‌ی این ناسپاسی‌ها نیستند. دنیای باختر قرنها است که مسلمانان را بخوبی می‌شناسد؛ هم آن روز که غربیان در خاک اسلام میهمان شدند و به ثروت صاحبخانه چشم دوختند، و هم روز دیگر که میزبان بودند و از کار و فکر مسلمانان بهره جستند، اغلب جز مهربانی و شکیبایی ندیدند. بنابراین من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف‌بینی و استفاده از تجربه‌های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی‌ریزی کنید. در این صورت، در آینده‌ای نه‌چندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالوده‌ای استوار کرده‌اید، سایه‌ی اطمینان و اعتماد را بر سر معمارانش میگستراند، گرمای امنیّت و آرامش را به آنان هدیه میدهد، و فروغ امید به آینده‌ای روشن را بر صفحه‌ی گیتی میتاباند.

سیّدعلی خامنه‌ای

۸ آذر ۱۳۹۴

پیش از این نیز، رهبر انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال گذشته در پی وقوع حوادث تروریستی در فرانسه و به تبع آن موج اسلام‌هراسی، نامه‌ای به جوانان اروپا و آمریکای شمالی نوشته بودند.

[ سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 16:55 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

دانشگاه آزاد اسلامی واحد سراب

عنوان: خلاصه و جدول بندی کتاب

بررسی تطبیقی نظام های شهرسازی    

( دکتر ناصر فکوهی)

   (   هلند  ، نروژ ،  فنلاند ،  سوئد  و  دانمارک)

نام استاد  :جناب آقای  دکترستاری

نام دانشجو: جمشید بشاش

رشته تحصیلی : کارشناسی ارشد طراحی شهری

نظام برنامه ریزی و شهر سازی دانمارک

 

کلیات

کشور فنلاند یکی از ساده ترین و روشن ترین نظام های برنامه ریزی فضایی را دارد.

 

سطوح

جمعیت به میلیون

مقام و نهادهای مسئول

ابزارها

عملکرد

 

ملی

2/5

وزارت محیط زیست و انرژی

بخش برنامه ریزی فضایی

تهیه گزارش برنامه ریزی ملی

صدور آیین نامه های برنامه ریزی ملی

طرح های آزمایشی

انتشار گزارش برنامه ریزی فضایی راهبردی

وضع مقرراتی که در کاربرد قوانین نظارت می کند

مداخله در طرح های منطقه ای، شهری و محلی

اگر در زمینی سه سال پس از اخذ مجوز ساخت و سازی انجام نگیرد و این زمین به صورت بایر در قسمت مهمی از طرح واقع شده باشد شهرداری محق است از مالک یا مالکین سلب مالکیت نموده از آن ها پرداخت مخارج زیر ساخت های محلی را مطالبه کند.

پرداخت غرامت:

اصولا در صورت رد خواست صدور مجوز یا عدم صدور هیچ گونه غرامتی پداخت نمی گردد.

 

منطقه ای

میانگین جمعیت 35/0 از جمعیت کل کشور

شورای شهرستان

تهیه طرح های منطقه ای برای دوره 12 ساله

مدیریت مناطق روستایی

تعیین خط مشی هایی برای کاربری اراضی محدوده شهرستان

ارائه خط مشی هایی برای مناطق روستایی در مورد توسعه این مناطق

 

محلی

میانگین جمعیت 02/0 از جمعیت کل کشور

شورای شهر شهرداری

تهیه طرح های ساختار شهری

تهیه طرح های محلی

تهیه طرح های محلی الزامی

برای توسعه هماهنگی فعالیت های شهری

طراحی انعطاف پذیر و مشخص کردن معماری آینده

نحوه کاربری اراضی و ساختمان ها، نحوه تفکیک اراضی و ساختمان ها، تعیین ضوابط منطقه بندی

 

 

[ دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 20:31 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

دانشگاه آزاد اسلامی واحد سراب

عنوان: خلاصه و جدول بندی کتاب

بررسی تطبیقی نظام های شهرسازی    

( دکتر ناصر فکوهی)

   (   هلند  ، نروژ ،  فنلاند ،  سوئد  و  دانمارک)

نام استاد  :جناب آقای  دکترستاری

نام دانشجو: جمشید بشاش

رشته تحصیلی : کارشناسی ارشد طراحی شهری

نظام برنامه ریزی و شهرسازی فنلاند

 

 

کلیات

برنامه ریزی فنلاند سلسه مراتب ایده آلی را دنبال می کند. یعنی یک طرح تفضیلی باید خط مشی هایی را پی گیری کند که در طرح جامع مشخص شده اند.

 

 

سطوح

جمعیت به میلیون

مقام و نهادهای مسئول

ابزارها

عملکرد

 

ملی

5

وزارت محیط زیست

قانون گذاری، نظارت، تعیین خط مشی ها و برنامه ریزی ها

ارائه خط مشی ها در زمینه کاربری اراضی کشور، ارائه راهبردهای برنامه ریزی در برنامه ریزی محلی و منطقه ای

 

منطقه ای

200000 تا 130000

مراکز محیط زیست منطقه ای

نظارت و تصویب طرح های مهم محلی

 

منطق

شورا های منطقه ای

تهیه طرح های راهبردی منطقه ای

تهیه طرح های کاربردی اراضی منطقه ای

تهیه طرح های منطقه ای، تصویب آن ها توسط وزارت محیط زیست

 

شورای شهر

شورای محل

شورای روستایی

میانگین 32000

میانگین

5200

شورا های محلی

طرح جامع

طرح تفضیلی شهری

زرح تفضیلی برای مناطق روستایی و مناطق غیر مسکونی

تعیین خط مشی های طرح تفضیلی

کنترل طرح های ساختمانی در محدوده مسکونی شهرها و مراکز شهری

تصویب طرح توسط شوراهای روستایی

 

[ دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 20:30 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

دانشگاه آزاد اسلامی واحد سراب

عنوان: خلاصه و جدول بندی کتاب

بررسی تطبیقی نظام های شهرسازی    

( دکتر ناصر فکوهی)

   (   هلند  ، نروژ ،  فنلاند ،  سوئد  و  دانمارک)

نام استاد  :جناب آقای  دکترستاری

نام دانشجو: جمشید بشاش

رشته تحصیلی : کارشناسی ارشد طراحی شهری

نظام برنامه ریزی و شهرسازی سوئد

کلیات

سوئد از جمله کشورهایی است که دیرتر به مرحله صنعتی شدن رسیده است، روند شهرنشینی در آن بسیار سریع بوده و کمبود مسکن مهم ترین مشکل آن محسوب می شود.

سطوح

جمعیت به میلیون

مقام و نهادهای مسئول

ابزارها

عملکرد

تعداد کل واحد های محلی:

288

میانگین جمعیت تحت پوشش یک واحد مسئول محلی:

000/30

مجوزها شامل طراحی و و احداث ساختمان و تغییر کاربری می باشد.

اخذ حق مرغوبیت:

مالکین باید مخارج زیر ساخت های محلی را بابت حق مرغوبیت زمین خود تقبل کنند.

ملی

4/8

وزارت مسکن و برنامه ریزی فضایی

شورای وزارت ملی مسکن، ساختمان و برنامه ریزی

نظارت ئ قانون گذاری.

تهیه ضوابط و مقررات ملی برای ساخت و ساز

بر حسب نیازهای کلی و شرایط.

صدور مقررات برای استفاده از آب و خاک در مواقعی که اختلاف وجود داشته باشد

منطقه ای

متغییر

هیئت برنامه ریزی منطقه ای

طرح ناحیه ای

طرح دائمی نیست، به منظور هماهنگ ساختن امور و حل مسائل بین شهرداری ها

شهرستان

300 تا 1000000

هیئت اجرایی شهرستان و مسئولین برنامه ریزی

مشاوره و راهنمایی

در هنگام تهیه طرح های شهری. در نظر گرفتن منافع ملی برای ایجاد هماهنگی در امور بین شهرداری ها.

در صورت عدم صدور مجوز برای ساخت و ساز هیچ گونه غرامتی پرداخت نمی گردد. با این استثنا که اگر درخواست صدور مجوز برای جایگزین

محلی شهری

9 تا 19000 کیلومتر مربع بین 3000 تا 660000 نفر

شورای شهر از طریق هیئت اجرایی و کمیته ساختمان عمل می کند

طرح جامح.

طرح مقررات نواحی ویژه.

طرح تفضیلی توسعه.

طرح تقسیم مخارج و تغییر موقعیت محل املاک.

بیانیه مکتوب که رعایت آن لازم الاجرا نیست.

بیانیه مکتوب طرح جامع را تکمیل می کند.

بیانیه مکتوب و لازم الاجرا در مورد تفکیک زمین و فراهم کردن تسهیلات خاص مشترک.

کردن ساختمان با ساختمان مشابه دیگری باشد. در صورت رد درخواست، غرامت باید پرداخت گردد. به عدم پذیرش درخواست صدور مجوز هم غرامتی تعلق نمی گیرد. اگر یک پروژه عمرانی قبل از پایان مدت اعتبارش مورد تجدید نظر قرار گیرد و مجوز آن لغو گردد مالکین ذی نفع می توانند ادعای غرامت کنند.

[ دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 20:20 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

دانشگاه آزاد اسلامی واحد سراب

عنوان: خلاصه و جدول بندی کتاب

بررسی تطبیقی نظام های شهرسازی    

( دکتر ناصر فکوهی)

   (   هلند  ، نروژ ،  فنلاند ،  سوئد  و  دانمارک)

نام استاد  :جناب آقای  دکترستاری

نام دانشجو: جمشید بشاش

رشته تحصیلی : کارشناسی ارشد طراحی شهری

نظام برنامه ریزی و شهر سازی نروژ

 

کلیات

اولین قانون برنامه ریزی فضایی در سال 1965 به اجرا گذاشته شد که نقاط ضعف قانون بیشتر در محتوا و اجرای طرح های کاربری اراضی مشخص می شد.

 

سطوح

جمعیت به میلیون

مقام و نهادهای مسئول

ابزارها

عملکرد

ملی

34/4

وزارت محیط زیست

اداره برنامه ریزس فضایی

خط مشی های سیاست ملی

تعیین اولویت های سیاست گذاری ملی

خط مشی های

برنامه ریزی ملی

خط مشی های سیاست ملی

گزارش به مجلس، قانون گذاری، تعیین خط مشی ها

نظارت و اظهار نظرهای کتبی

منطقه ای

075/0-48/0

شورای شهرستان

طرح های شهرستان

اولویت های سیاست گذاری و ارائه خط مشی ها برای بخش هایی مانند منابع طبیعی و خدمات

 

محلی

09/0

شورای شهر

طرح های جامع شهری

طرح های توسعه محلی

طرح های توسعه ساخت و ساز

گزارش های کتبی، تعیین اهداف توسعه، اظهار نظرهای کتبی و خط مشی ها.

نقشه های کاربری اراضی

نقشه هاغی کاربری اراضی

[ دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 20:18 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

دانشگاه آزاد اسلامی واحد سراب

عنوان: خلاصه و جدول بندی کتاب

بررسی تطبیقی نظام های شهرسازی   

 ( دکتر ناصر فکوهی)

   (   هلند  ، نروژ ،  فنلاند ،  سوئد  و  دانمارک)

نام استاد  :جناب آقای  دکترستاری

نام دانشجو: جمشید بشاش

رشته تحصیلی : کارشناسی ارشد طراحی شهری

نظام برنامه ریزی و شهر سازی هلند

کلیات

به منظور کاهش مخارج یک طرح و همچنین تقلیل تغییرات ضروری و مکرر در آن، طرح کاربری اراضی بایت از قابلیت انعطاف پزیری بیشتری برخوردار باشد و از ضوابط و مقررات دست و پا گیر که هم برای شهرداری و هم برای مردم محدودیت های غیر ضروری به وجود می آورد اجتناب کرد.

سطوح

جمعیت به میلیون

مقام و نهادهای مسئول

ابزارها

عملکرد

تعداد کل واحد های محلی:

275

میانگین جمعیت تحت پوشش:

000/20

مجوز شامل:

ضوابط طراحی و احداث ساختمان، تغییر کاربری و تخریب بنا می شود.

اخذ حق مرغوبیت:

اگر یک پروژه عمرانی می باید در جوار یک منطقه بکر و بایری احداث شود مالک یا مالکین این اراضی می باید 90 درصد هزینه زیر ساخت های محلی را تقبل کنند.

به علت پذیرش درخواست صدور مجوز و یا عدم صدور مجوز هیچ گونه غرامتی تعلق نمی گیرد. چنانچه برای یک طرح عمرانی که عامه مردم از آن بهره مند خواهند شد به قطعه زمینی نیاز باشد برای تصاحب این زمین غرامت کامل پرداخت می گردد.

ملی

4/15

وزارت مسکن، برنامه ریزی فضایی و محیط زیست.

کمیته ملی برنامه ریزی فضایی.

سازمان ملی برنامه ریزی فضایی

برنامه ریزی و اتخاذ تصمیمات کلیدی

مشاوره و ارائه پیشنهادها به وزیر مسکن و سایر وزرای مربوط

تنظیم سیاست های ملی برنامه ریزی فضایی، انجام تحقیقات و مطالعات

برنامه ریزی ملی و تعیین سیاست های برنامه ریزی

سیاست گذاری در یک بخش ویژه

ایجاد هماهنگی بین نهادها و زمینه سیاست گذاری ها

نظارت بر اجرای قانون برنامه ریزی فضایی

منطقه ای

20 الی 30 درصد کل جمعیت کشور

شورای ایالتی_ هیئت اجرایی ایالت

کمیته ایالتی برنامه ریزی فضایی

برنامه ریزی فضایی در سطح ایالت

برنامه ریزی منطقه ای

تصویب طرح کاربری اراضی محلی

مشاوره شورای ایالتی در مورد کلیه اقدامات و طرح هایی که در سطح ایالات انجام می گیرد

ارایه پیشنهادها و مشاوره

سیاست گذاری در سطح ایالت

طرح های منطقه ای

اصلاح طرح کاربری اراضی محلی

انجام تحقیقات در زمینه برنامه ریزی فضایی

محلی

5/0 الی 5/6 درصد جمعیت کل کشور

شورای شهر

شهرداری

مشاوران خصوصی

طرح های ساختاری

طرح های کاربری اراضی

تعیین خطوط کلی عمران و توسعه قسمتی از شهر یا کل محدوده شهر

صدور پروانه ساختمان و سایر مجوزهای ساخت و ساز

[ دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 20:13 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

دانشگاه آزاد اسلامی واحد سراب

عنوان: خلاصه و جدول بندی کتاب

بررسی تطبیقی نظام های شهرسازی   ( دکتر ناصر فکوهی)

   (   هلند  ، نروژ ،  فنلاند ،  سوئد  و  دانمارک)

نام استاد  :جناب آقای  دکترستاری

نام دانشجو: جمشید بشاش

رشته تحصیلی : کارشناسی ارشد طراحی شهری

چهار چوب و مبانی نظام های برنامه ریزی فضایی

کلیات

محتوای یک نظام برنامه ریزی فضایی شامل، عرف یا سنت های برنامه ریزی فضایی، اصول و شرایطی که موجب بوجود آمدن سنت های متفاوت می شود، بوجود آمدن گرایش های متفاوت.

تعاریف و مفاهیم

عرف یا سنت های برنامه ریزی

ü        حوزه یا دامنه نظام

ü        میزان گستردگی و نوع برنامه ریزی در سطح مختلف

ü        کانون قدرت

ü        نقش بخش خصوصی و عمومی در برنامه ریزی

ü        ماهیت نظام قانونی و روش های اجرایی

ü        رشد و تکامل نظام

ü        فاصله بین اهداف تعیین شده و نتایج بدست آمده

حوزه یا دامنه نظام

ü        میزان موضوعات سیاسی که نظام در مورد آن ها دارای صلاحیت و اختیار است یا می تواند بر آن ها تاثیر گذار باشد.

ü        میزان وجود هماهنگی بین نظام های برنامه ریزی بخشی، در بخش های ویژه وابسته می باشد.

میزان گستردگی و نوع برنامه ریزی در سطوح مختلف

ü        ملی

ü        منطقه ای

ü        محلی

کانون قدرت

ü        بستگی به میزان مرکزی، منطقه ای و محلی بودن قدرت دارد.

ü        بین تمرکز زدایی اخیارات در نهادهای محلی، حکومت مرکزی و شوراهای مسئول و منتخب محلی تفاوت وجود دارد.

ü        میزان نفوذ و قدرتی که حکومت مرکزی برای خود نگه داشته تا بتواند آن را از طریق نظارت یا سایر اختیاراتی که حفظ نموده اعمال نماید.

نقش نسبی بخش خصوصی و عمومی در در برنامه ریزی فضایی

ü        موضوع تا چه حدی تحقق یافتن برنامه ریزی فضایی به منابع مالی و خصوصی یا عمومی متکی است.

ü        تا چه میزانی ممکن است خصوصیات توسعه بیشتر بع بازار سرمایه یا به خود برنامه اتکا داشته باشد.

ماهیت نظام قانون

ü        وضع قوانین ویژه برای برنامه ریزی فضایی

ü        میزان لازم الاجرا بودن طرح ها و سیاست ها

بلوغ یا تکامل نظام

ü        میزان تایید مردم در مورد ضرورت برنامه ریزی و مقررات آن

ü        پیش بینی و تهیه جدیدترین ابزار های سیاست گذاری

ü        میزان هماهنگی و همکاری بین سطوح عمودی مدیریت ها

فاصله بین اهداف تعیین شده و نتایج بدست آمده

ü        شیوه برنامه ریزی اقتصادی

ü        شیوه برنامه ریزی جامع و منسجم

ü        شیوه مدیریت کاربری اراضی

ü        شیوه شهرسازی

[ دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 20:11 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

کد خبر: 755972تاریخ انتشار: ۰4 آذر ۱۳۹۴ ـ 20:30 صفحه 16

نویسنده : مصطفي سيدرنجبر*

 در دنيا يكي از مهم‌ترين مسائل در رسانه‌ها، رده‌بندي سني برنامه‌هاي رسانه‌ها، از جمله برنامه‌هاي تلويزيوني است، به گونه‌اي كه برنامه‌هاي تلويزيوني كه ساخته مي‌شود براي رده‌هاي سني خاص و به خصوص رده سني كودكان و نوجوانان مناسب باشد. از آنجا كه كودكان و نوجوانان در سنين رشد هستند مسئله رسانه‌ها و ارتباطات جمعي بسيار حساس‌تر به نظر مي‌رسد؛ چراكه رسانه‌ها، به خصوص رسانه‌هاي تصويري نقشي جدي‌ در شكل‌گيري شخصيت و رفتار كودكان و نوجوانان ايفا مي‌كنند.

لازم است خانواده‌ها و نهادهاي متولي در امر نظارت بر توليد فيلم و سريال بر اين مسئله توجه كافي داشته باشند. اينكه اين نوع فيلم‌ها چه تأثيري روي اين رده سني داشته و بعدها چه نوع بازخوردي را ايجاد خواهد كرد. آنچه كه در رسانه ملي شاهد آن هستيم اين است كه در مورد اين مسئله متأسفانه توجه كافي نشده است و كار دست‌اندركاران سريال نفس گرم در مورد اين علامت كه پيش از پخش اين سريال ممكن است براي سنين كمتر از 18 سال مناسب نباشد، در اين خصوص قابل تقدير است، اما زمان پخش سريال اين چنيني نيز بايد در اوقاتي باشد كه كودكان و نوجوانان يا در مدرسه‌اند يا به برنامه‌هاي خودشان نگاه مي‌كنند.

تحقيقات روان‌شناسي اجتماعي و جامعه‌شناسي درباره اهميت رده‌بندي سني برنامه‌هاي تلويزيوني و پخش شدن تصويرهايي متناسب با رده‌هاي متفاوت سني نشان داده است كه كودكان و نوجوانان به شدت تحت تأثير محيط پيرامون خود و تصويرهايي كه متناسب با سن آنها نيست قرار دارند و آنچه را كه در محيط مشاهده مي‌كنند بعدها در شخصيت و رفتارهايشان مشابه آنچه ا‌ز محيط‌شان مي‌گيرند، بروز مي‌يابد. 

گرايش كودكان و نوجوانان به شخصيت‌هاي سريال‌ها و تقليد كردن آنان براي همنوا شدن با آنها به قدري با اهميت است كه بعدها مي‌تواند در سرنوشت يك نسل مؤثر باشد. بنابراين امروزه در مقوله جامعه‌شناسي انحرافات يك فرد به شكل ذاتي مجرم و جاني به دنيا نمي‌آيد بلكه براساس شرايط و زمينه‌هاي اجتماعي و فرهنگي است كه فرد را مجرم و جاني يا يك انسان شرافتمند به بار مي‌آورد. بنابراين در زمينه جامعه‌پذيري كودكان و نوجوانان و سنين كمتر از 18 سال آنچه به نظر مي‌رسد، اهميت داشته باشد اين است كه كودكان و نوجوانان مدام در حال شكل‌دهي به آنچه را كه آموخته‌اند هستند.

در زمينه مبحث هويت‌يابي و شخصيت‌پذيري كودكان و نوجوانان آنچه امروزه نقش اساسي را ايفا مي‌كند رسانه‌ها هستند كه نقش بسيار حساس و بي‌بديلي دارند؛ چراكه كوچك‌ترين غفلت در اين مورد منجر به از دست دادن آينده و نسلي سر درگم شده و در نهايت به جز بي‌هويتي و تهي بودن از نظر اخلاقي چيز ديگري به دست نخواهيم آورد.  يكي ديگر از مسائل و آسيب‌هاي اجتماعي كه بهتر است به آن اشاره شود اين است كه امروزه با مشاهده سبك زندگي نوجوانان و جوانان مي‌بينيم كه متأسفانه در مورد مسئله  كودكان و نوجوانان بسيار غافل بوده‌ايم.  ريخته شدن قبح فساد در جامعه يكي از مضرات بي‌توجهي به رده بندي سني فيلم‌ها و سريال‌ است و با عادي شدن فساد در جامعه مانند فرهنگ سوسولي‌گري و عشوه‌گري با عنوان مد روز، ديگر نمي‌توان جلوي آن را گرفت، چراكه تا ما به خودمان بياييم مي‌بينيم كه اين مسئله تبديل به فرهنگ و هنجار شده است.

*جامعه‌شناس

 منبع : روزنامه جوان

[ دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 14:21 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]
به زودي منتشر خواهد شد.

[ یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ ] [ 19:14 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]

منابع شکل دهی به هویت درایران درارتباط باسبک زندگی

نويسنده ميرمصطفي سيدرنجبرسقزچي

تقديم به استاد بزرگوار دكتر كمال كوهي

مقدمه و بیان مسئله:

 

        ای کاش بدانمی که من کیستمی؟       سرگشته به عالم از پی کیستمی؟

 

       گرمقبلم آسوده وخوش زیستمی         ورنه به هزار دیده بگریستمی  ( ابن سینا)

 

سوال اساسی این است که هویت چیست؟ پس اول انسان وجامعه می داند که خودش کیست؟ می داند که دنبال چیست؟وبعد آن چیزی که می خواهد خودش است.در اینجا سعی بر این است که رابطه بین هویت وسبک زندگی ومنابع شکل دهی به هویت در ارتباط با سبک زندگی بررسی شود.

 

هویت از آن زمان که سقراط حکیم گفت یعنی" خودت را بشناس" تاکنون در علوم مختلف روان شناسی، جامعه شناسی وعلوم سیاسی، جایگاه اساسی در اشکال مختلف فردی، جمعی وملی یافته است، به گونه ای که شاه بیت بسیاری از مطالعات اجتماعی را تشکیل می دهد(رهبری 15:1388).

 

هیچ گونه تعریف یگانه ای رادر خصوص هویت نمی توان ارائه نمود، بلکه هرگونه تعریف نسبی بوده که دائما تغییر می یابد، می توان هویت را مسئله معنا دانست.پرسشی از چیستی وکیستی افراد وجوامع، در رابطه بامعناداری شکل می گیرد(رهبری،16:1388).

 

وبه قول فیلسوفان اگزسیتاسینالیست وجود مقدم برماهیت است، یعنی هر وجودی قبل از موجود شدن، فاقد معنا یا ماهیت است؛ اما با شکل گیری آن، معنایی را به خود اختصاص می دهد که برحسب آن، هویت می یابد بنابراین هویت یافتن چیزی یعنی معنادارشدن آن وبحران هویت زمانی شکل می گیرد که آن چیز معنای خود را نزد افراد وجوامع از دست می دهد(رهبری16:1388).

 

از نظر مانوئل کاستلز هویت سرچشمه معنا وتجربه برای مردم است.برداشت ایشان از این اصطلاح درصورتی که سخن ازکنشگران اجتماعی باشد، عبارت است از فرایند معناسازی براساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه به هم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که برمنابع معنایی دیگر اولویت داده می شود.(کاستلز، 22:1380)

 

توجه به هویت ناشی از تغییرات گسترده درشبکه های گسترده حیات آدمی است که هرقدر گسترده تر باشد، توجه بیشتری را به خود معطوف می دارد.ازاین روست که می توان تفاوت میان جوامع سنتی ومدرن را در مواجهه با هویت ارزیابی نمود.(رهبری،16:1380)

 

به نظرمن انقلاب صنعتی تنها انقلاب درصنعت نبود بلکه انقلاب در فکر، فرهنگ ها، ایدئولوژی، سیاست، حقوق و...بود.

 

درجوامع سنتی هویت و به طورکلی فرهنگ دارای ثبات ویکپارچگی بوده ومنابع شکل دهی به هویت دراین نوع جوامع جنسیت وسن ودین می باشد.اما در جوامع امروزی با وجود تکنولوژی های مدرن ارتباطی واطلاعاتی، ما هویت ثابت ویکپارچه ای نداریم وهویت همواره درحال ساخته شدن وتغييرمي باشد وهويت به گونه اي سيال است .هويت مفهومي دوگانه است،یعنی هم تشخص می دهد وهم تمایز می دهد.

 

ریچارد جنکینز تعریفی بسیار روشن از هویت اجتماعی دارد : « هویت اجتماعی به شیوه هایی که به واسطه ی آنها افراد و جماعت ها در روابط اجتماعی خود از افراد و جماعت های دیگر متمایز می شوند اشاره دارد شباهت و تفاوت باهم اصول پویای هویت وکنه زندگی اجتماعی هستند ... هویت اجتماعی یک بازی است که در آن رو در رو بازی می شود .هویت اجتماعی ، درک ما ازاین مطلب است که چه کسی هستیم و دیگران کیستند و از آن طرف درک د یگران از خودشان و افراد دیگر چیست ؟ از این رو هویت اجتماعی نیز همانند معنا ذاتی نیست ؛ و محصول توافق و عدم توافق است و می توان در مورد آن به چون و چرا پردا خت ، بدون وجود چارچوبی برای مشخص ساختن هویت اجتماعی و هویت ها ی فردی ، من همان بودم که شما هستید و هیچیک از ما قادر نمی بود با دیگری نسبت معنا داری یا سازگاری برقرار کند . در واقع بدون هویت اجتماعی ، جامعه ای در کار نیست . ( جنکینز ، 1381 ، صص 7 9).

 

زمینه ها، علل وعوامل موثر در پیدایش وتحول هویت نیز محل مناقشه عمده ای در میان صاحب نظران بوده است.برخی از این نظرات برتعیین شوندگی واز پیش ساخته شدگی معنا وهویت تاکید دارند وهرشئ را دارای معنای مشخص وهویت ذاتی وماهوی می دانند، درحالی که برخی دیگر نیز بر ساخته شدن معنا وهویت تاکید دارند.گروه دوم آن را امری متغیر وسیال می خوانند که طی زمان ها ومکان های گوناکون به نحو مختلفی ساخته می شود.(رهبری، 21:1388)

 

هویت های خالص، مفاهیمی موهومند که اغلب به واسطه ایدئولوژی های کلی از عصرمدرن عنوان شده اند.به سخن دیگر ایدئولوژی های مورد نظر درپی خالص سازی هویت قومی، ملی، مذهبی و...برآمده اند؛ اما از چشم اندازی غیر ایدئولوژیک ویا چشم انداز دیالکتیک تاریخی، هویت ها همواره ناخالص، مرکب، آمیخته، ناتمام، سیال گذرا ودرحال بازسازی هستند وبه وسیله آن چه در قالب "  غير " تصور می شود، تعیین وتشخیص می یابند.(رهبری، 38:1388)

 

هویت های اجتماعی اموری ذاتی نیستند بلکه در فرایند جامعه ساخته می شود ویا به عبارت دیگر نوعی سازه اجتماعی اند که در شکل دادن به آن عناصری از دستاوردهای انسانی، اختراعات ومهندسی اجتماعی دخالت دارد.هویت هم فرایند است وهم سازه اجتماعی وبدین روی منحصر به فرد می باشد.اصولا این فکر وجود دارد که " سرنوشت سیاسی" که در قالب هویت فردی تجلی می یابد چیزی بیش از یک سازه اجتماعی نیست.هویت در هر جامعه ای دارای عوامل وعناصر ویژه است وبه طور کامل تنها در متن یک رشته مراحل، دردیگر تاریخ ودیگرقرائت ها درک می شود.(رهبری، 40:1388)

 

سبک زندگی عبارت است از طیف رفتاری ای که اصلی انسجام بخش بر آن حاکم است ،عرصه ای از زندگی را تحت پوشش دارد ودر میان گروهی از افراد جامعه قابل مشاهده است اما الزاما برای همگان قابل تشخیص نیست.البته سبک های زندگی می توانند تشخیص پذیر یا اساسا به قصد ایجاد تشخیص سامان داده شوند و می تواند در سه بعد مصرف فرهنگی،مصرف مادی وفعالیت های فراغت متجلی و قابل مشاهده باشند.(فاضلی،82:1382).

 

بنابراین سبک زندگی را می توان الگوهایی از کنش دانست که تمییز دهنده ی افراد جامعه است ریمر 4دلیل عمده ی این زیر را در تجدید حیات این مفهوم شناسایی می کند:

 

1-فرایندهای فردی شدن

 

2-رشد طبقه متوسط جدیدی که جهت گیری آنها آشکاری به سوی سرگرمی ومصرف است وعمدتا جوانان شهری دارای مهارت های حرفه ای را در برمی گیرد .

 

3-افزایش روز افزون مباحثات آکادمیک در خصوص پست مدرنیسم که در آن ،ظهور ارزش ها وسبک های زندگی جدید ،نقش کلیدی را ایفا می کنند.

 

4-سهم موثر آثار بوردیو در موردسبک های زندگی و به خصوص کتاب ایشان در موضوع تمایز می باشد.(ذکایی،23:1381).

 

سبک زندگی منعکس کننده تغییردر رابطه فردواجتماع پیرامون خود وپاسخی فردی به شرایط و موقعیتی است که افراد در آن واقع شده اند.از این روجاذبه مفهوم سبک زندگی به خاطر توجه یکسان به وجوه ساختی وفردی موثر برکنش اجتماعی است.مفهوم سبک زندگی بین مباحثات مربوط به ساخت وعاملیت پلی ایجاد کرده است. سبک زندگی امکان تعامل جوانان با شرایط ساختاری اجتماعی رافراهم می سازد وانطباق با ساختارویا دگرگونی آن،نتیجه ی این سبک های زندگی است.جوانان محدودیت های اجتماعی راتجربه می کنند ودر همان حال ،از آزادی عمل نیز برخوردارند.این واقعیت در مفهوم سبک زندگی به خوبی متجلی شده است.(همان منبع)

 

امتیاز دیگرمفهوم سبک زندگی چنان که جنکنیز اشاره می کند ،در این است که:مفهوم سبک زندگی از توجه به عرصه ی فرهنگی معنی فاصله می گیرد و برعمل تاکید می ورزد (ذکایی ،26:1381).

 

بنابراین سبک های زندگی ،به منزله ی مجموعه اعمال وگرایش هایی که در متن های خاص معنی می یابند ،وابسته به صورت های فرهنگی اند.هر سبک زندگی برای خود برای خود یک حالت وشیوه ای برای استفاده از کالاها،مکان ها ،وزمان های خاص است که یک گروه رامشخص می کند.اما درعین حال ،بیانگر کلیت تجربه ی اجتماعی آن ها نیست (ذکایی ،25:1381).

 

شکل گیری فرهنگی هویت که سبک های زندگی ،ابزارورسانه ی آن هستند،تاحد زیادی تابع الگوهای مصرف است.جوانان از آنچه محیط در اختیارشان قرارمی دهد،عناصری را به میل خود بر می گزینند و با آن خود را تعریف می کنند.اشترک در مصرف سرگرمی وفراغت،پوشش ،آرایش وتزئین بدن ومصرف تمییز دهنده ی هویت های افراد به صورت انفرادی ودرسطح گروهی است. بدیهی است که در پس هردسته از سبک های زندگی ،نظام ارزشی وجهت گیری های خاصی را می توان یافت.(همان منبع)

 

اهمیت ونقش محوری سبک زندگی در هویت سازی و اهمیت زمینه وبستر اجتماعی در شکل دهی به هویت ها را می توان استنباط کرد .هسته ی سبک زندگی در هویت فرهنگی نهفته است .در حالی که هویت فردی ،غیرفردی است،هویت فرهنگی هم می تواند فردی باشد وهم غیر فردی. برای فهم سبک زندگی درجوامع معاصرغربی می باید رابطه ی پویایی فردوجامعه را شناخت.( همان منبع)

 

از سوالات اساسی که باید ذکر شود این است که مولفه ها ومنابع شکل دهی به هویت چیست؟ آیا جامعه ی امروز ایران از نظر وضعیت هویتی وفرهنگی سنتی است یامدرن؟وبه عبارت دیگرآیا ما کاملا از شرایط سنتی فاصله گرفته ایم ومدرن شدیم یا به نسبت دارای هرکدام از عناصر موجود می باشیم؟

 

اگر بخواهیم منابع وشاخص های شکل دهی به هویت بررسی بکنیم به ناچار باید ابعاد سنتی ومدرن رابررسی کنیم:به طور کلی اگر هویت را به ابعاد فرهنگی ،اجتماعی ،سیاسی تقسیم کنیم وهرسه ابعاد را به دو دسته ی سنتی ومدرن خواهیم کرد.بنابراین عبارتنداز:

 

1-هویت فرهنگی سنتی:دین نهادی،تاریخ اصیل وگذشته محور،فرهنگ به ارث رسیده وانتسابی ،پدر سالاری .

 

2-هویت اجتماعی سنتی :فقدان هویت جنسی،آداب ورسوم سنتی ،روابط خویشاوندی،فراغت محدود،مرجعیت خدا ،پدر وغیره.

 

3-هویت سیاسی سنتی:عدم تفکیک دین و دولت،اقتدار ملی ،فردوشهروند،حوزه عمومی وخصوصی،سیاست حزبی دینی ومحافظه کار.

 

1-هویت فرهنگی مدرن:دین شخصی ،تاریخ زمان حال وآینده،فرهنگ اکتسابی ومدرن،تاکید بر عقل،برابری زن مرد.

 

2-هویت اجتماعی مدرن:تاکیدبرهویت جنسی برابرطلب،سبکزندگی متنوع،اوقات فراغت متنوع وفردی.

 

3-هویت سیاسی مدرن:تفکیک دین ودولت،جامعه مدنی ودولت،سیاست حزبی لیبرال،سوسیالیست غیره ،تفکیک حوزه عمومی وخصوصی و...

 

در اینجا ما باتاکید بربعد اجتماعی هویت در ارتباط با سبک زندگی باناکید بر ایران کار خواهیم داشت.(صدیق وقادری،1388:صص35-65).

 

یکی از موضوعات اساسی در ارتبا ط با رابطه ی هویت وسبک زندگی در جامعه ی ایران این است که چندگانه شدن زیست جهان به قول برگر،تاثیرات رسانه ای مدرنیته به قول گیدنزواز دست رفتن ایمان به قطعیت وجاودانگی اموربه قول تئوری های گفتمانی وپست مدرنیستی موجبات ترکیب های خاص هویتی جوانان ومخصوصا دانشجویان رافراهم می آورد.در این موقعیت هویتی پیوندی،عناصرمختلفی از گفتمان های مختلف سنت (مانند مذهب)،مدرنیته (مانند ملی گرایی)،پست مدرنیته (مانند سبک زندگی) دیده می شود که موجب تفاوت هویتی قابل توجه جوانان علی الخصوص دانشجویان با بدنه ی اصلی جامعه می  شود(هما ن مبع).

 

ارتباط هویت وسبک زندگی دردوران معاصر با تاکید برایران

 

به نظر lمي رسد با توجه به منابعی که در شکل گیری هویت وتفاوت بین جوامع سنتی ومدرن وگذار به مدرنیت گفته شد، دردوره سنتی این منابع بیشتر حول عوامل طبیعی ومحدود به زمان ومکان بوده ولی در دوران معاصر به دو گونه می باشد.در مراحل اولیه گسترش نظام سرمایه داری غرب، عنصر هویت بخش همان طبقه اجتماعی وتولید به عنوان مسئله هویت بخش جایگاه افراد وخانواده ها در نظام تولید تعیین کننده هویت افراد محسوب می شود اما رفته رفته امروزه مصرف وسبک زندگی به عنوان مفهومی هویت بخش وتمایز  کننده افراد وبه قول ماکس وبر بخت های زندگی ویا به قول تورستاین وبلن مصرف متظاهرانه به عنوان کارکردی هویت بخش ومتمایز کننده جایگاه افراد در جامعه مطرح می شود.(استنباط از اباذری وچاوشیان،1381:صص3-27)

 

واقعیات کنونی جامعه ایران نشان می دهد که روند مدرن شدن درایران نه به شکلی طبیعی ومتعادل بلکه ناقص ، سطحی وکاذب می باشد.من فکرمی کنم که مدرن شدن درایران فقط درنوع سبک زندگی مصرفی همراه بوده است ونه در تولید، یعنی جامعه ایران به مرحله تولید انبوه نرسیده، اما الان به مرحله مصرف انبوه رسیده است. نتایج مطالعات در مصرف به سبک غرب درایران دلیلی بر قبولی این مدعاست.در حالی که فرهنگ کار در ایران در وضعیت مطللوبی نیست واز این نظریک فرهنگ سروری وآقایی درایران وجوددارد وارزش کارهای يدي و...پایین است.با این وجود نمی توان برای توسعه ایران درآینده امیدوار بود.به این ترتیب ملتی که می خواهد پیشرفت کند باید هزینه پیشرفت را بپردازد وآن با زحمت وتلاش وکارکردن میسر می شود.

 

این بی تعادلی ناشی از مصرف انبوه درجامعه ونبود تولید باعث شکست ووابستگی اقتصادی ودر نتیجه آن سرخوردگی اجتماعی وفرهنگي ناشی از ناشکوفایی باعث گرایش به غرب وفرهنگ ودر نتیجه یک هویت از خود باخته دربین جوانان وشکست برنامه های دولتی و...خواهد شد.هدف بررسی من از ارتباط بین هویت وسبک زندگی در ایران این است که نشان دهم مشکلات اقتصادی مانند تورم یا رکود وبیکاری را تنها در ساختارهای اقتصادی وسیاسی دیدن،نتنها یک اشتباه بسيار بزرگ است ، بلکه ریشه همه این مشکلات در مسائل وزمینه های اجتماعی وفرهنگی ما وجود دارد ونیز نسبت میان وضعیت دین وسبک زندگی وهویت ونارسایی های فرهنگی ماچیست؟

 

چارچوب نظری:

 

      جنکینز استدلال می­کند که بسیاری از مطالعات جامعه­شناختی و روزمره میان هویت( یا هویتهای)اجتماعی و هویت فردی تمایز نوعی قائل می شوند؛درحالیکه امرِیکا نه­ی فردی و امر مشترک جمعی را میتوان چنان فهم کرد که مشابه همدیگر باشند( اگر دقیقاً با هم یکسان نباشند)؛ شاید بارزترین فرق میان هویت فردی و هویت جمعی در این باشد که هویت فردی بر تفاوت و هویت جمعی بر شباهت تأکید دارد؛ با این حال حتی این هم چیزی بیش از این نیست که هریک از آنها بریک موضوع تأکید می کنند( جنکینز ، 1381 : 35-34). اتفاقاً با رجوع به فرهنگ لغات انگلیسی آکسفورد در می­یابیم که واژه­ی هویت یا Identity ریشه در زبان لاتین دارد( Identitas از Idem  یعنی"مشابه و یکسان" ریشه می گیرد) و دو معنای اصلی دارد: اولین معنای آن بیانگر مفهوم تشابه مطلق است : این با آن مشابه است. معنی دوم آن به مفهوم تمایز است که با مرور زمان سازگاری و تداوم را فرض می­گیرد. به این ترتیب، به مفهوم شباهت از دو زاویه­ی مختلف راه می­یابد و مفهوم هویت بطور همزمان میان افراد یا اشیاء دو نسبت محتمل برقرار می­سازد : از یک طرف شباهت و از طرف دیگر تفاوت (جنکنیز ، 1381 :5 ).

 

جنکینز معتقد است هویت اجتماعی دستاوردی عملی، یعنی یک فرایند است که می­توان آن را با به کار گرفتن کنش­متقابل درونی و برونی فهم کرد. از نظر جنکینز هویت­های اولیه مانند - خویشتنی،انسان بودن، جنسیت،خویشاوندی و قومیت و......- در قیاس با سایر هویت­های اجتماعی از استحکام بیشتری برخوردار هستند، همچنین گروه خویشاوندی منبعی آشکار برای هویت کنشگر اجتماعی است که از استحکام بالایی برخوردار است. زمان و مکان نیز به عنوان منابع ساخته شدن هویت در صحنه­ی اجتماع دارای اهمیّت کانونی هستند، چرا که شناسایی یک چیز به معنای آن است که آن را در زمان و مکان جای دهیم. نهادها به عنوان  الگوهای جاافتاده عمل و همچنین سازمان­ها به عنوان نمود رده بندی­های اجتماعی، از جمله حیطه­های مهمی هستند که در چارچوب آنها تعیین هویت اهمّیّت پیدا می­کند. هویت­های اجتماعی  توسط اشخاص کسب و مطالبه می­شوند و در چارچوب مناسبت­های قدرت به آنها تخصیص داده می شوند( جنکینز، 1381 : 44-36).

 

البته،هویت یکی از اجزای اصلی واقعیت دهنی است و،مانندهرگونه واقعیت ذهنی،دررابطه دیالکتیکی با جامعه قرار دارد.هویت دراثر فرایندهای اجتماعی تشکیل می شود.پس از متبلور شدن ،باقی می ماند،تغییر می کند،یاحتی در نتیجه ی روابطاجتماعی ازنوشکل می گیرد.فرایند های اجتماعی که هم در تشکیل وهم درحفظ هویت دخیل اند برحسب ساختار اجتماعی تعیین می یابند.برعکس،هویت های حاصل ازتاثیر متقابل سازواره ،آگاهی فردی ،وساختار اجتماعی بر ساختار اجتماعی معینی واکنش می کنند ،موجب حفظش می شوند ،تغییرش می دهند،یاحتی از نوبدان شکل می بخشند.جوامع تاریخی هایی دارند که در جریان آنها هویت های خاص سربرمی آورند،اما این تاریخ هارا کسانی می سازندکه هویت های خاصی دارند(برگرولاکمن،236:1375)

 

هویت پدیده ایست که از دیالکتیک میان فرد وجامعه سربر می آورد.انواع هویت،از سوی دیگر فرآورده های هستند اجتماعی،که عناصرنسبتا ثابت واقعیت اجتماعی عینی به شمار می روند (و،البته،درجه ی ثابت،به نوبه ی خود در جامعه تعیین می یابد). به همین نحو،آنها موضوع نوعی از نظریه پردازای در هرجامعه ای هستند ،حتی اگر ثابت باشند وتشکیل هویت های فردی تقریبا خالی از شکل و ابهام باشد.نظریه های مربوط به هویت دریک تعبیر کلیترواقعیت ریشه دارند،در درون حوضه نمادی و توجیه گری های نظری آن(ساخته می شوند)وبا تغییر سرشت این توجیهات تغییر می پذیرند.هویت به ادراک در نمی آیدمگر آنکه در جهانی واقع باشد.بنا براین هر نوع نظریه پردازی درباره ی هویت- وانواع خاص هویت باید در چار چوب تعبیر هایی نظری صورت پذیرد که هویت وانواع خاص در درون آن واقع اند(برگروکلمن،237:1375)

 

هویت سرچشمه معنا و تجربه برای مردم است[...] اصطلاح هویت در صورتی که سخن از کنشگران اجتماعی باشد، عبارت است از فرایند معناسازی بر اساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه ی به هم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که بر منابع معنائی دیگر اولویت داده می شوند. هویت منبع معنا برای خود کنشگران است و به دست خود آن ها از رهگذر فرایند فردیت بخشیدن، ساخته می شود. با این حال ممکن است هویت ها از نهادهای مسلط نیز ناشی شوند، اما حتی در این صورت نیز فقط هنگامی هویت خواهند بود که کنشگران اجتماعی آن ها را درونی کنند و معنای آن را حول این درونی سازی بیافرینند(کاستلز ،1380 : 23-22) کاستلز معتقد است که ساختن اجتماعی هویت همواره در بستر روابط قدرت صورت می پذیرد وبین سه صورت و منشأ هویت تمایز قائل می شود :

 

1- هویت مشروعیت بخش : این نوع هویت توسط نهادهای غالب جامعه ایجاد می شود تا سلطه ی آنها را بر کنشگران اجتماعی گسترش دهد و عقلانی کند، این موضوع هسته ی اصلی نظریه اقتدار و سلطه ی سِنِت است،اما با نظریه های گوناگون مربوط به ملی گرایی نیز همخوانی دارد.

 

2- هویت مقاومت :منجر به ایجاد جماعت ها یا به تعبیر آمیتای اتزیونی اجتماعات می شود. این هویت به دست کنشگرانی ایجاد می شود که در اوضاع و احوال وشرایطی قرار دارند که از طرف منطق سلطه بی ارزش دانسته می شود ویا داغ ننگ بر آن زده می شود .

 

3- هویت برنامه دار : که به ایجاد سوژه(فاعل) می انجامد. هنگامی که کنشگران اجتماعی با استفاده از هر گونه مواد ومصالح فرهنگی قابل دسترس، هویت جدیدی می سازند که موقعیت آنان را در جامعه از نو تعریف می کند وبه این ترتیب در پی تغییرشکل کل ساخت اجتماعی هستند،که این نوع هویت تحقق می یابد.به نظر کاستلز هر یک از فرایندهای هویت سازی به ایجاد نتایج متفاوتی در ایجاد جامعه می انجامد؛ هویت مشروعیت بخش، جامعه ی مدنی ایجاد می کند؛ نوع دوم هویت سازی یعنی هویت مقاومت، منجر به ایجاد جماعت ها یا به تعبیر اتزیونی،اجتماعات می شود. شاید مهمترین شکل هویت سازی در جامعه ی ما همین باشد؛ این هویت شکل هائی ازمقاومت جمعی را در برابر ظلم و ستم ایجاد می کند که در غیر این صورت تحمل ناپذیر بودند. و سومین فرایند ساختن هویت،یعنی هویت برنامه دار، به ایجاد سوژه[فاعل] می انجامد.سوژه ها کنشگر جمعی و اجتماعی هستند که افراد به کمک آنها در تجربه های خود به معانی همه جانبه دست می یابند. وی در کل معتقد است که انواع مختلف هویت ها، اینکه چگونه و به دست چه کسی ساخته می شوند و چه پیامدهائی دارند؟، نمی تواند به صورت کلی و انتزاعی مورد بحث قرار گیرد، بلکه امری است مربوط به متن و زمینه ی اجتماعی( کاستلز ، 1380: 27-24).

 

بوردیو با نقد دیدگاههای تقلیل­گرایانه، کنش یا کردار انسان را با ترکیبی از عوامل سطح خرد و کلان تبیین می­کند. وی، در سطح کلان به ساختارها یا حوزه ­های تعاملاتی اشاره دارد که هرکس بر حسب میزان سرمایه کلی(مجموع دو نوع سرمایه اقتصادی و فرهنگی) و بر اساس ساختار سرمایه(برحسب وزن نسبی انواع مختلف سرمایه اقتصادی و فرهنگی که در مجموع کل دارایی دارد)، در میدان اجتماعی توزیع و جایگاه و پایگاه اجتماعی پیدا می­کند و در جوار کسانی جای می­گیرد که از لحاظ سرمایه کلی با او مشابه هستند. افراد دارای پایگاه مشابه و تعاملات مشترک از عادت­واره و الگوی کنشی نسبتاً همسو و هماهنگی برخوردارند. عادت­واره ماتریس ادراکات و ارزیابی است و مبین خصلت و رفتاری است که در ذیل نوعی فضا و میدان اجتماعی معنا پیدا می­کند. بوردیو، در خلال بحث از عادت واره و تفکیک و تقسیم­بندی آن به عادت­واره فردی و طبقه­ای، موضوع هویت فردی و جمعی را نیز مورد توجه قرار داده است. عادت­واره فردی، از فردیت ارگانیک و ادراکات بلافصل شخص و هویت فردی جدایی ناپذیر است و عادت­واره طبقه­ای که از موقعیت اجتماعی- اقتصادی و جایگاه عاملان اجتماعی در ساختارها ومیدان­های تعاملاتی نشأت می­گیرد، هویت­های جمعی مشترک را پدید می­آورد. عادت­واره طبقه­ای، در سبک زندگی افراد متعلق به گروهها و طبقات مختلف به گونه­ای نمود می­یابد که از سائقه غذایی تا سلایق زیبایی­شناختی و نگرش­های سیاسی آنها را جهت می­بخشد(بوردیو،1984، بنقل ازعبدالهی و قادرزاده،1388: 7).

 

یکی از مناسب ترین تئوری ها درمورد مصرف وسبک زندگی وکارکرد هویت بخش آن در شرایط کنونی جامعه ما همان نظریه طبقه مرفه تورستاین وبلن می باشد که می تواند وضعیت سبک زندگی ومصرف راتوصیف کند.وبلن در نظریه طبقه مرفه، مصرف تظاهرانه کالا بدون تلاش تولیدی وبیش از هر چیزرفتاری افتخارآمیز است.مصرف تظاهرانه وتن آساي طبقه مرفه کارکردش کسب اعتبار اجتماعی برای آنهاست(وبلن،110:1388)

 

« وبلن » پديده مد را به کمک انگيزش هاي اجتماعي رفتار رقابت آميز تبيين کرد. از نظر او مد مختص طبقه بالاي جامعه است که براي کسب درآمد مجبوربه انجام کار نيستند. وقتي مد در سطح جامعه توسعه يابد، توسط طبقات پايين ترتقليد مي شود. طبقات بالاتر نيز همواره براي حفظ موقعيت اجتماعي خود صورجديدتري از الگوهاي مصرف مي آفرينند.

 

مد روز بودن  معياري است که طبقه مرفه براي باز توليد جايگاه مسلط خود تعريف می کنند (فاضلي، ۱۳۸۲ : ص ۲۲).وبلن عرضه مد و تجمل گرايي را بعد از توسعه اقتصادي در اروپا، بيشتر درحوزه زنان مي داند و معتقد است كه طبقه ثروتمند، قدرت خود را از طريق زنا ن خود نمايش مي دهند و به همراه توسعه اقتصادي زنان موظف شدند به تدريج به جاي رئيس خانواده مصرف کنند. در همين جريان، اين انديشه قوت گرفت که کار توليدي آشکار،به خصوص براي زنان محترم، تحقيرآميز است و زنان بيش از مردان طبقه خويش بايد به تن آسايي تظاهر کنند. زنان طبقه مرفه بايد زينت خانواده خود باشند.تحت تأثير آداب اين دوران، نظام اجتماعي امرو ز زن را موظف  مي کند تاتوانايي خانواده در صرف هزينه را به نمايش بگذارد. در شيوه طبقه مرفه، خوشنامي خانواده، بر عهده زن قرار دارد. بنابراين، صرف هزينه و تن آسايي تظاهري در حوزه عمل زنان قرار می گيرد (وبلن، ۱۳۸۳ ).

 

درجوامع سنتی وبه قول گیدنز، فضا از مکان جدانبوده وزمان وفضا در بستر مکان(به یکدیگر)پیوند می خوردند.این پیوند تنگاتنگ فضا وزمان بامکان گسترده روابط اجتماعی را بسیار تنگ ومحدود می ساخت وزمینه ساز شکل گیری واحدهای کوچکتری مانند منطقه وایل بود.دراین جوامع، همه روابط واندرکنش های اجتماعی زیر سلطه در "حضور" بوده وجه غالب روابط اجتماعی را روابط مستقیم وچهره به چهره تشکیل می داد.(رهبری، 44:1388)

 

زمان نیز یکی دیگر از عوامل هویت ساز در جوامع سنتی به شمار می رود.زمان در جوامع سنتی به دلیل مکان مند بودن، به خوبی از عهده انجام کار ویژه هویتی خود،تداوم، احساس ثبات، پیوند با گذشته ومانند آن برمی آمد وبه قول گیدنز درچنین جوامعی محاسبه وگستره زمان بسیار محدود بود.زیرا زمان با مکان پیوند داشت(رهبری،44:1388)درون چنین فضایی نسبتا بسته ونفوذ ناپذیر ، فرهنگ های معین معمولا فارغ از دخالت ومزاحمت فرهنگ های بیگانه، عناصر هویت بخش ومنسجم وتقریبا ثابتی را ارائه می کردند.(رهبری،47:1388)

 

دردوران سنتی، پیوند تنگاتنگ مکان وفرهنگ، درواقع تقویت کننده پیوند میان فرد وجامعه بود.(رهبری،48:1388)

 

بنابراین رابطه میان فرد وجامعه مسئله ساز نبود وبحران معنا وهویت، محلی از اعراب نداشت وحضور در قالب زمان ومکانی مشترک به عنوان عنصری هویت بخش به حساب می آید.درمورد گذر از جامعه سنتی به جامعه مدرن ومارسل موس مطرح می کند که همان منبع  چگونگی تحول از هسته ساختار سنتی به هسته ساختار مدرن که طی فرایند " هدیه مداری" و"کالا مداری" صورت می پذیرد.از دیدگاه او هدیه اساس جوامع اولیه یا سنتی را تشکیل می دهد.هدیه نوعی مبادله است واساس زندگی اجتماعی جوامع هدیه مدار می باشد.هسته ساختاری هدیه، سه رکن دارد: دادن، گرفتن وپس دادن.از ویژگی اساسی هدیه این است که دارای روح (مانا) است وشخص در شئ تجلی پیدا می کند وهدیه به عنوان یک شئ دارای روح است .برخلاف جامعه هدیه مدار، اساس جامعه مدرن یا کالا مدار، انباشت سرمایه است نه خرج کردن.عقلانیت کالایی جانشین عقلانیت هدایایی می شود.اکنون دیگر کالا فاقد روح است.روح مانایی از بین رفته وکارگر نیز فاقد روح بوده وتبدیل به شئ می شود.درجوامع درحال گذار به علت وجود هردوگفتمان به طور نسبی ، چندگانگی هویتی به وجود می آید (رهبری،1388: 50،49،48).

 

دردوران معاصر، مسئله هویت پیش ازهر عصری، آدمی را به خود مشغول داشته است.انسان عصر جدید، نه فقط درهيات" سوبژه"، (فاعل شناسا)، بلکه درهیات"ابژه" (موضوع شناسا) تولدی دیگر یافته است (رهبری،50:1388).

 

عناصر عمده دخیل دردوره مدرن، با عناصر حاکم بر عنصر پیش از مدرن تفاوت دارند.درشرایط مدرنیت نیز مانند دیگر محیط های فرهنگی، فعالیت های بشری همچنان دارای موقعیت وزمینه اند.اما دراین شرایط، تاثیر سه نیروی بزرگ وپویای مدرنیت، یعنی جدایی زمان ومکان، مکانیسم های از جاکندگی وبازاندیشی نهادی برخی از صورت بنیادی روابط اعتماد رااز صفات محیط های محلی مجزا می سازد (گیدنز،1377:صص128-129).

 

من استنباطی كه از نظر گیدنز دارم اين است كه،هویت وفرهنگ ونوع سبک زندگی امروز از محتوای زمانی ومکانی فارغ گشته واز نظر زمانی ومکانی بی ریشه شده است واین ویژگی اساسی دوران جدید است (ریترز1387:ص724-725).

 

امروزه اولویت مکان در محیط های پیش از مدرن همان طور که ذکر شد با فراگردهای از جاکندگی وفاصله گیری زمانی مکانی تقریبا از بین رفته است.مکان خصلتی توهمی یافته است.زیرا ساختارهایی که به وسیله آنها مکان ساخته می شود دیگر به گونه ي محلی سازمان داده نمی شوند وموقعیت های محلی وجهانی به گونه ای جدایی ناپذیری درهم بافته شده اند (گیدنز،129:1377).

 

بنظر گیدنز هویت  عبارت است از خود آنطوری که شخص از خودش تعریف می­کند. انسان از طریق کنش متقابل با دیگران است که هویتش را ایجاد می­کند و در جریان زندگی پیوسته آن را تغییر می­دهد؛ هویت امر پایداری نیست، بلکه یک پدیده­ی پویا و سیال و همواره در حال ایجاد شدنوعوض شدن می­باشد(گیدنز ، 1378 : 81 )؛ وی می­گوید«نیروی اساسی اغلب کنش­ها(در جامعه جدید) مجموعه­ای ناآگاهانه برای کسب احساس اعتماد در کنش­متقابل با دیگران است» به اعتقاد او، یکی از نیروهای پراکنده و موتور حرکتی کنش نیاز به رسیدن به امنیت هستی شناختی(یا حس اعتماد)است. چون انسانها میل دارند در روابط اجتماعی از میزان اضطراب خود بکاهند، این فرایند ناآگاهانه قبل از مکانیزم زبان­آموزی و آگاهی قطعی بوجود می­آید و منشأ کنش است و به همین دلیل سیال و پویاست(گیدنز،1378: 75-68). از نظر وی هویت در واقع همان چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد؛ به عبارت دیگر هویت شخصی چیزی نیست که در نتیجه تداوم کنش­های اجتماعی فرد به وی تفویض شده باشد، بلکه چیزی است که فرد باید آن را بطور مداوم و روزمره ایجاد کند ودر فعالیت­های بازتابی خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد ( گیدنز ، 1378 : 81 ).

 

گیدنز معتقد است که خود یک امر منفعل نیست که فقط از طریق تأثیرات درونی شکل بگیرد، افراد ضمن اینکه اقدام به ساختن و پرداختن هویت شخصی خویش می کنند به علاوه در ایجاد بعضی از تأثیرات اجتماعی دنیای اطراف خود مشارکت دارند در نتیجه افراد با انتخاب­های متعددی روبرو می شوند که جوامع امروزی در پیش روی آنها قرار داده است و این وضعیت سبب می شود که افراد در تشکیل هویت خود دارای تنوع و گوناگونی مراجع هویت­ساز باشند. گیدنز بر این باور است که تغییر شکل هویت شخصی و پدیده جهانی شدن در دوران متأخر دو قطب دیالکتیک محلی و جهانی را تشکیل می دهند (گیدنز ، 1378 :56 ).

 

گیدنز گفته است که گاهی برای نشان دادن هویت خاصی، بدن و اعمال خود را جوری تنظیم می کنیم وکنش هایی انجام می دهیم که تفسیر آنها در نظر دیگران، آن طوری که ما می خواهیم باشد. در دنیای مدرن، این رفتارها و کنش ها تحت تأثیر محیطی است که در آن قرار می گیریم و باید این آمادگی را داشته باشیم که رفتار و کنش های خود را با محیط سازگار کنیم ( گیدنز ، 1378 : 145-144). در واقع گیدنز بین هویت واقعی و هویتی که فرد از خود نشان می دهد تفاوت قائل می شود.گیدنز برای روشن کردن این دو مفهوم، مثالی می آورد که ما نیز در این جا به آن می پردازیم: مردی که قصد دارد زنش را طلاق بدهد ولی هنوز چیزی به او نگفته است و با او به نحو مسالمت آمیز زندگی می کند،درواقع این مرد دارای دو سطح از هویت است: یکی آنکه خودش می داند(قصد دارد زنش را طلاق بدهد) و دیگری آن چیزی که در زندگی روزمره نشان می دهد(با زنش بطور مسالمت آمیز مشغول زندگی است). به موجب این مثال هر فردی در جامعه می تواند چنین وضعیتی داشته باشد و دارای سطوح متفاوتی از هویت باشد که از هرکدام به موقع استفاده کند و خود را در قالب آن نشان دهد(گیدنز، 1378: 89).

 

به اعتقاد گیدنز: هویت شخصی را باید خلق نمود و تقریباً بطور مداوم آن را با توجه به تجربیات متناقض زندگی روزمره و گرایش های تطمیع کننده نهادهای امروزین مورد تنظیم و تجربه قرار داد(همان منبع).

 

پس در نهایت با توجه به نظریات گیدنز  می توان گفت افراد دارای یک هسته ی اولیه خود می باشند که دارای سه وجه اعتماد بنیادی، ویژگی های فردی و جامعه پذیری می باشد؛ اعتماد بنیادی از طریق تفسیر موفقیت آمیز فرد از کنش های خود و ایجاد کنش های موفق، ویژگی های فردی با ایجاد تفسیرهای موفقیت آمیز خود و دیگران از کنش ها و ایفای نقش های متعدد و جامعه پذیری نیز با درونی کردن هنجارها و ایجاد سازگاری با محیط بر روی شکل گیری فرایند هویت تأثیر می گذارند. بنابراین افراد در کنش های روزمره و با تفسیری که از کنش های خود و دیگران دارند و همچنین با ارجاع به منابع هویت ساز که می تواند خانواده، مراکز آموزشی و وسایل ارتباط جمعی باشد، اقدام به تشکیل هویت خود می کنند. درواقع این روابط و تعاملات کنشگران با هم و در محیط اجتماعی تحت تأثیر هنجارها و ارزشهایی است که می تواند باعث تسهیل کنش های کنشگران گردد و به شکل گیری هویت افراد کمک می کند (جهانگیری، معینی، 1389: 49- 48).

 

سبک یا همان شیوه ی زندگی روش الگومند مصرف، درك و ارزشگذاري محصولات فرهنگ مادي است که استقرار معیارهاي هویتی را در چارچوب زمان و مکان ممکن می سازد . سبک زندگی اساساً به معانی نمادین محصولات توجه د ارد؛ یعنی آنچه در وراي هویت آشکار این محصولات نهفته است، سبک زندگی اصطلاحی است که در فرهنگ سنتی چندان کاربردي ندارد، چون ملازم با نوعی انتخاب از میان تعداد کثیري از امکانهاي موجود است . این رویکرد راهی است که به درك مدرن بودن سبکهاي زندگی و تقابل آنها با شک ل بندیهاي پیشین می انجامد و این معانی نمادین اموري توافقی هستند که پیوسته در حال از نو ابداع شدن هستند (گیدنز، 120:1378).

 

بازتابی بو دن سبکهاي زندگی بدین معناست که هر سبک  زندگی در متن خود معنایی ضرورتاً نامعین دارد و بنابراین قطعی نبودن معناي سبک زندگی یعنی نفی امکان تبیین کافی معنا توسط تعیین کننده هاي ساختا ري، بازتابندگی اشاره اي است به اینکه معانی فعالیتهاي سبک زندگی اساساً با نیروهاي وسیع تر تعیین نمی شود، بلکه طی فرایند داد و ستد عملی زیست جهان هاي متمایز، معانی روشهاي استفاده از مواد و مصالح نمادین مصرف انبوه، مبدل به اشیا و اعمال ملموس می شوند که استعاره اي براي خودشان می باشند؛ بازتابندگی اشاره اي است به استفاده از اطلاعات مربوط به شرایط فعالیت به عنوان ابزاري براي تنظیم و تعریف مجدد و قاعده مند معنا و چیستی رفتار (گیدنز، 1378).

 

بنابراین نزد گیدنز، تحول سبکهاي زندگی و دگرگونیهاي ساختاري مدرنیته مقتدرتر، انتخاب سبک زندگی براي ساختن هویت شخصی و در پیش گرفتن فعالیتهاي روزانه، به طور فزاینده اي اهمیت می یابد (گیدنز،1378).

 

براي درك کامل این بحث باید توجه کرد که براي گیدنز هویت شخصی برنامه مدرنی است که افراد آن را برحسب درکی که از روشهاي ابراز وجود، هویت و زندگینامه شخصی خود دارند، می فهمند. سبکهاي زندگی از نظر گیدنز برنامه هایی مهم تر از فعالیتهاي فراغتی هستند و در واقع معتقد است که سبک زندگی با مصرف گرایی تباه می شود. با این حال،بازار که در خطی مشیهاي نولیبرالی به مضمونی ایدئولوژیک تبدیل شده است، ظاهراً عرضه کننده آزادي انتخاب و بنابراین باعث ارتقاي فردگرایی است . استدلال گیدنز این است که دخل و تصرف و جرح و تعدیل خویشتن خویش از رهگذر انواع روایتهاي رسانه ها و نیز استراتژیهاي بازاریابی، با تأکید بر سبک زندگی و به بهاي مایه گذاشتن از معناي شخصی انجام می گیرد (گیدنز،1378).

 

مفهوم شیوه یا همان سبک زندگی به طور خاص در زمینه مصرف مصداق می یابد.البته ،این حقیقتی است که حوزه ی کار و فعالیت به شدت تحت تاثیر اجبارهای اقتصادی است و شیوه های رفتاری در محل کار کمتر از شیوه های رفتاری در عرصه های مستقل از کار تحت کنترل فرد قرار می گیرد .ولی با وجود این تباین های رفتاری در عرصه های مستقل از کار تحت کنترل فرد قرار می گیرد.ولی با همه ی این تباین های آشکار،به خطا خواهیم افتاد اگر بپنداریم که مفهوم شیوه ی زندگی فقط وفقط مربوط به فعالیت های خارج از محیط کار است.(گیدنز،121:1378-120).

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 22:21 ] [ میر مصطفی سید رنجبر سقزچی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تبریز و فارغ التحصیل کارشناسی علوم اجتماعی با گرایش پژوهشگری از دانشگاه پیام نور مرکز اردبیل می باشم. هدف من در این وبلاگ آشنا ساختن دانشجویان وعلاقه مندان مسائل اجتماعی با مفاهیم اساسی و ارائه مطالب ومقالات اینجانب در حد بضاعت علمی می باشد. میرمصطفی سید رنجبر سقزچی. msr.ranjbar@gmail.com