تبليغاتX
جامعه شناسی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

در وجود ِ ديگري آن چه در نگاه اول به چشم مي آيد

و در بلندمدت به دلمان مي نشيند ريختار اوست

عليرضا

 

جامعه شناسي پير بورديو

قسمت دوم: ريختار (Habitus) و ميدانهاي اجتماعي (Social field)

در قسمت قبلي اشاره داشتيم كه بورديو در تمامي تلاشهاي نظري اش مي كوشد از اين ثنويت و دوگانگي بين ابژه و سوبژه فراتر برود. چرا كه به زعم او نه ابژكتيويسيم، يعني صرفا در نظر گرفتن شرايط عيني به عنوان علت رفتارها و كنش ها مي تواند تبيين كافي از اعمال انسانها بدهد و نه سوبژكتيويسم، يعني مقاصد و اهداف آگاهانه ي آدمها مي تواند تعيين كننده ي كنشهاي افراد باشد. بدين جهت بورديو بدنبال نوعي نقطه ي تلاقي يا نوعي اتصال ديالكتيكي بين اين دو مفهوم مي گردد. به عبارتي ديگر بدست آوردن جايگاهي مفهومي كه از بلنداي آن بتواند تاثيرات ناشي از هم شرايط عيني و هم خواسته ها و جهت گيريهاي فردي و ذهني و آگاهانه را در نظر بگيرد.

بورديو در كارهاي اوليه اش اصطلاحي را با عنوان « چشمداشتهاي ذهني از امكانات عيني » بكار مي برد، يعني آن انتظارات و توقعاتي كه در بستر يك مجموعه شرايط زماني و مكاني ، محدوديتهاي ساختاري ، ضرورتهاي محيطي و ... شكل مي گيرد و در درون آن چشمداشتهايي پيش مي آيد. او فكر مي كرد كه طرح چشمداشتهاي ذهني از امكانات عيني ديالكتيك ميان كنشگر و ساختار را معني مي كند. ديالكتيكي كه بر حسب انتظارات فرد از شرايط عيني بر مي خيزد و استراتژي هاي او را تعيين مي كند.

اما منتقدين ِ بورديو خرده گرفتند كه طرح عبارت « چشمداشتهاي ذهني از شرايط عيني » باز مي گردد به همان جمله ي معروف ماركس كه: « آدمها تاريخ را خودشان مي سازند و نه در شرايطي كه انتخاب خودشان باشد »، يعني انسانها همواره خود را در ضرورتي مي يابند كه در محدوده هاي آن ضرورت امكان آفرينش تاريخ را نيز دارند.

اما بعدها كه بورديو بقول خودش ساختارگرايي را كنار مي گذارد و مي خواهد به وراي ساختارگرايي برسد كم كم مفهوم ديگري را پيش مي كشد كه يكي از محورهاي اصلي نظريه اش مي شود. اين مفهوم ريختار (Habitus ) است. ريختار در واقع نقش پيوند ميان سوبژكتيويسم و ابژكتيويسم را بازي مي كند. ريختار نوعي مفهوم روانشناسي- اجتماعي است كه جايگاه آن در فرد است و در فرد تجسم مي يابد.

 

درباره ي اصطلاح ريختار (Habitus)

habitus يك واژه ي لاتين است كه بعضي آن را به عادت واره، ملكه ي ذهني، منش و ... ترجمه كرده اند. مفهوم عادت واره زياد صحيح نيست چرا كه عادتها ”يكي“ از عناصر تشكيل دهنده ي ريختار (Habitus ) هستند. اينطور به نظر مي رسد كه معادل معقول تر اين واژه اصطلاح ريختار باشد. ريختار در معناي لفظي يعني اين كه شكل جسماني كل بدن يا يكي از اعضاي بدن، به نحوي كه اين شكل خاص بدني انسان را مجبور يا راغب به يك سري چيزها يا كارها مي كند و از يك سري چيزها يا كارهاي ديگر منع مي كند. مثلا اگر كسي چهره و بدني زرد گون، لاغر و ... داشته باشد اين شكل بدني به او امكان ورزشهاي سنگين نمي دهد و محدوديتهاي زيادي برايش فراهم مي آورد.

ريختار يك استعداد جسماني است كه آدم را مستعد يك چيزهايي مي كند. اين شكل جسماني يك جور قالب است كه جسميت پيدا كرده است، همين قالبي بودن و اين كه يك چيزهايي را حتما بدنبال خود مي آورد فكر مي كنم همه را يك جور در واژه ي ريختار جمع كرد.

بورديو مي گويد ريختار يك « ساختار ساخت يافته » و « يك ساختار ساخت دهنده » است. ريختار يك ساختار است فقط جسم نيست ولي در جسميت تجلي مي يابد. فقط هيكل نيست، مثلا پسرهاي جووني كه تا به يك دختر مي رسند رنگشان مي پرد و به لكنت مي افتند! همه ي اين حالات در سطح جسم است. رنگ پريدگي ، كمرويي، هول شدن و ... در جسم تجلي مي يابد. وقتي مي گوييم جسميت همه ي اينها هست. ريختار فقط جسم نيست بلكه در جسم تجلي مي يابد. اين يك ساختار است يعني اين كه مجموعه اي از عناصر ثابت دارد كه اين عناصر نسبت به هم موقعيتها و روابط ثابتي دارند.

ريختار هم يك ساختار ساخت يافته است، يعني محصولي است كه بوجود مي آيد. به بيان ساده تر ريختار محصول « اجتماعي شدن » است (هر چند بورديو اكراه دارد اين را بگويد)‏، محصول اجتماعي شدن بدين معناست كه ريختار ساختار ساخت يافته اي است كه نتيجه ي تربيت در محيطهاي رسمي و غير رسمي است كه فرد آنها را تجربه مي كند. از اين نظر ريختار جنبه ي اكتسابي دارد، يعني با يادگيري آگاهانه شكل مي گيرد، و از منظري ديگر ناآگاهانه، ضمني، تلويحي هم هست چرا كه نتيجه ي ياديگري غيرمستقيم نيز هست. يادگيري غيرمستقيم زندگي در متن ضرورتهاي بيروني است. آموزشهاي مستقيم و يادگيريهاي غيرمستقيم به ريختار شكل مي دهند.

و از طرفي ديگر ريختار يك ساختار ِ ساخت دهنده است. حال پرسش اين است كه به چه چيزي ساخت مي دهد؟ ريختار به عمل، انديشيدن و احساس انسانها، ساختار شخصيت آدمي، كنشها، سلايق، طرزفكرها و ... تعين مي بخشد. در چشم انداز ريختوارانه خلق و خو ، منش و رفتار فرد نظم مي يابد. وقتي ريختار شكل گرفت اين ساختار تشكل يافته او را هدايت مي كند كه در بي نهايت شرايط از پيش تعيين نشده و پيشبيني نشده اي كه براي وي پيش مي آيد امكان عمل داشته باشد. به عبارتي ديگر ريختار ساختاري است كه به تمامي كنشهاي آدمي در موقعيتهاي متعدد، متفاوت و پيشبيني نشده نظم و هماهنگي مي بخشد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 21:35 | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

انسانها صرفا تابع قواعد ساختاري نيستند،

آنها قواعد ساختاري را در استراتژي هاي شان به خدمت مي گيرند

پير بورديو

صحبتهاي كلاسي: دكتر چاوشيان

 

عليرضا

جامعه شناسي پير بورديو

قسمت اول: نبرد كنشگر و ساختار ، استراتژي هاي مبارزه ي زندگي

پيربورديو جامعه شناس ِ فرهنگ است و چهره ي شاخص جامعه شناسي در حوزه ي مطالعات فرهنگي است. مطالعات فرهنگي جرياني در حوزه ي علوم اجتماعي است كه از چند دهه ي گذشته آغاز شده‏، و عموما شامل تحليلهاي بين رشته اي است و اغلب با پسوند (Studies) بكار مي رود كه خيلي هم زياد هستند و انواعي از مطالعات را در زمينه ي مطالعات فرهنگي داريم. در اين تحليلهاي بين رشته اي كه با واژه ي Studies در مقابل logy (مثل Social Studies در مقابل Sociology ) بكار مي رود اغلب جنبه ي آكادميك و تخصصي قضايا كمتر است و محدوديت هاي رشته اي در اينگونه مطالعات زياد رعايت نمي شود. مطالعات فرهنگي شامل زيرشاخه هاي فلسفه ي فرهنگ ‏، اقتصاد ِ فرهنگي ، جامعه شناسي ِ فرهنگ ، پديدارشناسي ِ فرهنگ و ... مي باشد كه ويژگي آن در اين است كه در حوزه نظريه ها و روشهاي يك رشته باقي نمي مانند.

در اين مطالعات فرهنگي چند شاخه خيلي مهم است با چهره هاي مهمي همراه بوده اند. در مطالعات فلسفي و تاريخي ، يعني مطالعات فرهنگي با رويكرد فلسفي چهره ي شاخص ميشل فوكو است. در حوزه ي مطالعات فرهنگي با رويكرد نقد ادبي ژاك دريدا برجسته است، در نشانه شناسي رولان بارت، در جامعه شناسي همانطور كه اشاره داشتيم بي شك پير بورديو چهره ي شاخص است.

 

ساختارگرايي ِ بورديو

اولين كارهاي او مربوط به مطالعات مردمنگاري و قوم نگاري است بر روي قبيله اي از قبايل الجزاير با عنوان كابيله صورت گرفت. نتيجه ي اين مطالعات كتابي است با عنوان مردم كابيله  كه در آن شيوه ي تحليل بورديو بوضوح تحت تاثير لوي استروس قرار داشته و نوعا تمامي ِ تحليلهاش از منظر ساختارگرايي است.

خودش درباره ي آن دوره مي گويد كه آن دوره ‏، دوره ي خوشبختي ساختارگرايانه (Happy Structuralist) بود. or positivist or … happy structuralist ، به كسي گفته مي شود كه به موضع فكري مطلق نگرانه اي درباره ي ساختارگرايي يا پوزيتويست رسيده كه از آن منظر اينطور مي انديشد كه اين شيوه هاي تفكر پاسخ تمامي سوالهايش رو به او خواهد داد و ديگر هيچ مسئله اي نمي ماند كه تحليل ساختارگرايي/ پوزيتويستي نتواند به آن پاسخ گويد. بورديو خودش اذعان دارد كه در آن دوره يك happy structuralist بوده است.

در آن كتاب بورديو به اصول اساسي ساختگرايي را همچنان پايبند است. آن كتاب شامل موارد زيادي از توصيفهاي قوم نگاري است. درباره ي اين كه مردم كابيله كي هستند؟ كجا زندگي مي كنند؟ چه چيزي مي پوشند؟ چه آداب و رسومي دارند و ... اما بهترين تحليلهاي بورديو زماني است كه درباره ي خانه صحبت مي كند. او مي كوشد از ساختار و شكل خانه هايي كه مردم كابيله ساخته و در آن زندگي مي كنند به چيزهايي درباره ي فرهنگ آنها دست يابد و دلالت هاي فرهنگي آن را بيرون بكشد. براي مثال اين كه در اين جور خانه ها افراد از كجاها وارد مي شوند ، از كجاها خارج مي شوند ، جاي زنها كجاست، جاي مردها كجاست و ... در اينجا مخاطب به ياد تقابلهاي دوگانه ي لوئي استروس مي افتد. تقابلهايي كه بطور مثال ميان زن و مرد وجود دارد و در شكل خانه نيز نمود يافته است. براي نمونه اين خانه ها به نحوي طرح ريزي شده است كه هميشه محل بيرون آمدن آفتاب اختصاص به محل هاي مذكر و مردانه خانه دارد و در مقابل جايي كه آفتاب غروب مي كند و نقاط تاريك خانه، همچون آشپزخانه‏، يا جاهايي كه زنها در آن جمع مي شوند و ... اختصاص به زنان دارد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 22:53 | لینک ثابت |