تبليغاتX
جامعه شناسی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

جامعه شناسي نوربرت الياس

این مطلب، شامل بحث هایی درباره الیاس که توسط
دکتر رحمتی، استاد نظریه هام، ارائه شده می باشد، و پیاپیش از ایشان سپاسگزارم
علیرضا

مفهوم کارکرد از نظر الياس

از نظر الياس، «کارکرد» ذاتاً مفهومي نسبي است. به گفته‌ي الياس :

مفهوم کارکرد، مانند مفهوم قدرت بايد به منزله مفهومي رابطه­اي مورد فهم قرار گيرد. تنها هنگامي مي­توانيم از کارکردها اجتماعي صحبت کنيم که به وابستگي­هاي متقابلي اشاره کنيم که مردم را کم و بيش مقيد و محدود مي­کنند. .... فهم عملکردهاي کارکرد A براي B بدون در نظر گرفتن عملکردهاي B براي A غير ممکن است. وقتي که گفته مي­شود که مفهوم کارکرد مفهومي رابطه­اي است، منظور همين است. به بياني ساده­تر، هنگامي که يک شخص (يا يک گروه) فاقد چيزي است که شخص يا گروه ديگر قدرت داشتن آن را دارد، مي­توان گفت که شخص يا گروه دوم براي شخص يا گروه اول داراي کارکرد است. بنابراين، مردان براي زنان و زنان براي مردان، والدين براي فرزندان و فرزندان براي والدين کارکرد دارند. دشمنان براي يکديگر داراي کارکرد هستند، زيرا هنگامي که به صورت متقابل وابسته به يکديگر مي­شوند، داراي اين قدرت هستند که الزامات و نيازمنديهاي اساسي مانند نياز به حفظ انسجام فيزيکي و اجتماعي­شان و در نهايت نياز به بقا را حفظ کنند....

براي فهم مفهوم «کارکرد» بايد شيوه ارتباط آن با قدرت توضيح داده شود. ... افراد يا گروه­هايي که براي يکديگر کارکرد دارند مبادرت به اعمال محدوديت براي هم مي­کنند. توانمندي آنها برا ي حفظ و نگهداري آنچه که نياز دارند معمولاً نامتوازن است، يعني اينکه قدرت بازدارندگي يک طرف از طرف ديگر بيشتر است (Elias , 1978 :77-8) .

بنابراين، به نظر الياس مفهوم کارکرد ذاتاً رابطه­اي است و در پيوند با مفاهيمي مانند قدرت، محدوديت، ستيز، مبارزه و استثمار قرار دارد. اين مفهوم در درون خود مفهومي راديکال و چند وجهي از وابستگي متقابل در بردارد. يعني، به نظر الياس وابستگي متقابل صرفاً شامل مبادله کالاها وخدمات نيست بلکه خصلتي عميقاً ريشه­دار در زندگي انسان است. گودز بلوم  (Goudsblom) به خوبي اين موضوع را تشريح کرده است:

«زندگي کردن با يکديگر در وابستگي­هاي متقابل وضعيتي بنيادين براي کليه انسان‌ها است. کودک از همان بدو تولد به افراد ديگري وابسته است که به او غذا مي­دهند، از او نگهداري مي­کنند، او را نوازش مي­کنند و راهنماي او هستند. کودک ممکن است در همه حال تمايلي به اعمال محدوديت­ها ازطريق پيوندهاي اجتماعي نيرومند به خودش نداشته باشد، اماچاره‌ي ديگري ندارد.کودک به خاطرخواسته‌هايش به ديگران پيوند مي‌خورد-دروهله‌ي نخست به والدين­اش و سپس به بسياري افراد ديگر، که اکثر آنها ممکن است تا مدتي طولاني وحتي شايد براي هميشه براي او ناشناخته باقي بمانند. کليه‌ي آموخته­هاي کودک، آموزش­هاي مربوط به سخن گفتن، انديشيدن، احساس کردن و عمل کردن در محيطي از وابستگي­هاي اجتماعي رخ مي­دهند. مردم به واسطه همين محور اساسي شخصيت­هاي­شان به يکديگر پيوند مي­خورند. مردم تنها برحسب «پيکره­هاي» گوناگوني که در گذشته به آنها تعلق داشته­اند و پيکره­هايي که در حال حاضر اقدام به تشکيل آنها مي­کنند شناخته مي­شوند» (Goudsblom , 1977 :7)

ادامه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ساعت 3:18 | لینک ثابت |