تبليغاتX
جامعه شناسی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نگاهى به هرمنوتيك

اصطلاح هرمنوتيك، (Hermeneutics) را هنر تفسير ناميده‏اند.اين واژه ماخوذ از فعل يونانى، ( Hermeneuien) به معناى"تفسير كردن" است. Hermeneia به معناى تفسير است وغالبا در مورد تفسير متون مقدس به كار مى‏رود. افلاطون‏شاعران را(hermenes مفسران) خدايان ناميده است.ارسطو اين لفظ را براى عنوان رساله خويش در باب‏منطق قضايا در كتاب ارغنون به كار برد و آن را بارى‏ارمنياس، ( Peri Hermeneias) به معناى "در باب تفسير"ناميد.اين واژه از نظر ريشه لغوى با هرمس، خداى يونانى كه پيامبرخدايان و الهه مرزها بوده است، ارتباط دارد. معمولا فردريش شلاير ماخر[ [(1834 - 1768) friedrich schleirmacher را بنيانگذارهرمنوتيك جديد شناخته‏اند.اما اين ويلهلم ديلتاى، [(1911 - 1833) wilhelm Dilthey] بود كه براى نخستين بار رؤياى تدوين يك روش واسلوب بنيادى براى علوم انسانى را در سر پروراند،تا براساس آن نتايج علوم انسانى به اندازه علوم طبيعى عينى ومعتبر باشد;به طور كلى چهار ديدگاه مهم در هرمنوتيك جديد مطرح‏است كه به اجمال به شرح آنها مى‏پردازيم:

۱- ديدگاه شلاير ماخر: هرمنوتيك به عنوان تحقيقى پيرامون‏تفسير متون. شلاير ماخر را بنيانگذار علم هرمنوتيك‏نوين دانسته‏اند. ديلتاى تعبير دقيقى درباره او دارد كه‏مى‏گويد: شلاير ماخر "كانت هرمنوتيك" است. شلايرماخر نقطه شروع علم هرمنوتيك مورد نظر خود را با اين‏پرسش كلى آغاز مى‏كند كه: چگونه هر گفته‏اى اعم ازملفوظ و مكتوب واقعا فهميده مى‏شود؟ گوينده‏اى هست كه جمله‏اى را براى بيان‏معناى مورد نظرش مى‏سازد شنونده‏اى هم وجود دارد.شنونده مجموعه‏اى از كلمات صرف را مى‏شنود و ناگهان‏با عملى اسرارآميز مى‏تواند معناى آنها را به طور حدسى‏كشف كند. اين عمل اسرارآميز و حتى حدسى، عمل‏هرمنوتيكى است و جايگاه حقيقى علم هرمنوتيك همين‏جاست. پس علم هرمنوتيك، فن شنيدن است. از نظرشلاير ماخر فهم عبارت است از دوباره تجربه كردن‏اعمال ذهنى مؤلف متن.

2 - ديدگاه ديلتاى: هرمنوتيك به عنوان مبنايى براى علوم انسانى است. شيوه ويلهلم ديلتاى درباره هرمنوتيك اين است كه آن رابه عنوان شيوه نظامى اساسى براى علوم انسانى در مقابل علوم طبيعى در نظر مى‏گيرد. چنين رشته‏اى يك هرمنوتيك عام‏خواهد بود.هر چند ديلتاى عميقا تحت تاثير شلاير ماخر بود، ولى او اين فرض و اعتقاد شلايرماخر را كه هر اثر مؤلف، حاصل اصل ونيت ضمنى مندرج در ذهن مؤلف است، انكار كرد. ديلتاى اين اعتقاد شلاير ماخر را به شدت ضد تاريخى لحاظ مى‏كرد; زيراچنين اعتقادى به اندازه كافى به تاثيرات خارجى دست‏اندركار يا به تكامل و رشد مؤلف توجه نمى‏كند. هرمنوتيك ديلتاى به‏نحو آشكارى مبتنى بر تمايز آشكار و قاطع بين روشهاى علوم انسانى و علوم طبيعى است.به نظر ديلتاى، گاه مفسر در اثر هنرى با ژرفايى از تجربه زندگى هنرمند روبرو مى‏شود، كه ذهن هنرمند از ادراك آن عاجز بوده‏است. او مى‏گويد: هدف اصلى هرمنوتيك درك كاملترى از مؤلف است آن سان كه او خود را چنين درك نكرده باشد. او سرانجام‏متن را ابزار شناخت كاملترى از مؤلف دانسته است: شناختى كه مؤلف خود از خويشتن ندارد. بنابراين حيات روانى، حتى‏حيات روانى خود شخص، از طريق تفسير تجليات آن شناخته مى‏شود.انسان خود را تنها در تاريخ مى‏شناسد نه در درون نگرى: يعنى من خود را از راه عينيت‏بخشيدن به زندگى مى‏شناسم و اين‏ظهور عينى، تفسيرپذير است. تفسير تاريخ نمى‏تواند، ذات انسانها را در قالب يك فرمول و قاعده بيان كند، يا به تعبيرى زندگى،خود پاره‏اى از زندگى در كل است. معناى زندگى دانستنى نيست، مگر با قرار دادن آن در مجموعه معنايى كاملترى. آگاهى يعنى‏نسبت زندگى فرد با زندگى در كل.

3 - ديدگاه هايدگر: هرمنوتيك به عنوان تاملى در شرايط هر گونه فهم. تامل درباره فهم، ضرورتا شخص را وادار مى‏سازدمسائل اساسى معرفت‏شناسى و انسان‏شناسى را مورد ملاحظه قرار دهد. فلسفه مارتين هايدگر، [( 1976- 1889) Martin Heidegger] در اين زمينه مؤثر و مفيد است آنچه در تحليل هايدگر اهميت دارد، اين سؤال است كه انسانها اكنون خود را در جهانى‏يافته‏اند كه از طريق آنچه او پيش ساختهاى فهم، ( forestructure of underestanding) مى‏نامد قابل فهم مى‏گردد: يعنى‏مفروضات، انتظارات و مفاهيمى كه ما بيش از هر نوع تفكرى بر تجربه فرا مى‏افكنيم و همين‏ها هستند كه افق، (horizon) هر گونه‏فعل خاص فهميدن را شكل مى‏دهند. تحليلى از روزمرگى، (everydayness) ما نشان خواهد داد كه آنچه ما قابل فهم مى‏شماريم،معلول عوامل پنهان و مقدرى است كه فهم ما قبل از تفكر واجد آن بوده است. به تعبيرى مى‏توان گفت: تفسير مستلزم پيش فرض است: يعنى هر تفسيرى حتى علوم طبيعى نيازمند پيش فرض است. قبل‏از پرداختن به زمين‏شناسى، من سنگ و صخره را به عنوان سنگ و صخره مى‏بينم نه چيز ديگر. و حتى قبل از پرداختن به تفسير سند، من آن را به عنوان يك سند مى‏بينم نه چيز ديگر.هايدگر هم چنين معتقد است كه واژه‏ها معانى ثابت و واحدى مستقل از كاربرد و استعمالشان ندارند. معانى به واسطه روابطمتقابل چشمگيرى كه جهان ما را مى‏سازند، به واژه‏ها تعلق مى‏گيرند. مثلا يك چكش صرفا ابزارى براى كوبيدن نيست. معناى‏اين واژه از بافت و زمينه ميز كارگاهى، ميخ و چوب و كارگاهها و مشترى‏هايى كه جهان و قلمرو صنعتگر را مى‏سازند، شكل‏مى‏گيرد.

4 - ديدگاه گادامر: هانس گئورگ گادامر، [(- 1900) Hans - Georg Gadamer] بيش از هر متفكر ديگرى براى هرمنوتيك‏هايدگرى تلاش كرده است.گادامر به تبعيت از هايدگر بر آن بود كه تفسير، مسبوق به فهم پذيرى است. و اينكه پيش فرضها و مفروضات (و شايد پيش‏داوريهاى) مفسر دقيقا همان چيزى است كه فهم و سوء فهم را ممكن مى‏سازد. تفسير، يك فهم پيشينى را كه به لحاظ تاريخى‏متعين شده است و به سنتى تعلق دارد يعنى افقى را پيش فرض مى‏گيرد. در نتيجه مفروضات و اعتقادات خود ما ضرورتا مانع‏فهم نيستند، بلكه پيش شرطهاى آن هستند. جستجوى فهم بدون پيش فرض، بيهوده است. هر شى‏ء و هر متنى از ديدگاه خاصى‏مورد تفسير قرار مى‏گيرد كه افق خاصى را مى‏سازد و مى‏توان گفت كه تفسير، مستلزم تركيب افقهاست، (fusion of horizons) يعنى افقهاى گذشته و حال و يا افق فهم مفسر و افق متن.                                                       راضیه خاوری


منبع:ایتنرنت(ببخشید کمی طولانی شد)   

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 6:18 | لینک ثابت |