تبليغاتX
جامعه شناسی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

امیل دورکیم

۱۹۱۷-۱۸۵۸

 کلید واژه‌های دورکیم:

۱. واقعیت‌های اجتماعی

۲. تقسیم کار (همبستگی ازگانیک و همبستگی مکانیک)

۳. وجدان جمعی

۴. بی هنجاری: عدم تجانس بین تجربه واقعی فرد و انتظارات هنجاری با جامعه (فقدان جمعی)

۵. خودکشی

۶. جامعه‌شناسی دین و معرفت

 کتاب‌های وی:

۱. تقسیم کار اجتماعی

۲. صور بنیانی حیات دینی

۳. قواعد روش جامعه‌شناسی

۴. خودکشی Suicide

*واقعیت‌های اجتماعی: دوركيم كار خويش را با تمايزگذاري ميان جامعه‌شناسي با ساير علوم به خصوص روانشناسي و فلسفه آغاز كرد. او بيش از همه بر واقعيت‌هاي اجتماعي تأكيد مي‌كرد كه آنرا در عموميت ، توانايي فشار خارجي و الزام‌آور تبيين نمود.

امر اجتماعی: شیوه‌های عمل، احساس و تفکر که دارای 3 شرط عمومیت، الزام‌آور . بیرونی است.

عمل: لباس پوشیدن، سلام کردن، دست دادن.

احساس: مراسم سوگواری که نمی‌توان در آن خندید.

تفکر: رفتن به کلاس جامعه‌شناسی و یاد گرفتن نظریه، قبول داشتن شیر

عمومیت: مثل نماز خواندن.              

الزام‌آور: مثل عالمی که چه باشد و چه نباشد شیوه‌ی نماز خواندن تغییر نمی‌کند.

جوامع دارای همبستگی مکانیکی یا خودبه خود(جوامع سنتی): دارای شباهت‌اند و شاخص آن حقوق تنبیهی مثل کتک زدن

جوامع دارای همبستگی‌ارگانیکی یا اندامی(جوامع مدرن): تفاوت و فردیت زیاد است و شاخص آن حقوق‌ترمیمی مثل‌زندان

*خودكشي: وي خودكشي را به چهار دسته تقسيم مي كند، كه از اين ميان دو دسته‌ي آنها بخاطر همبستگي شديد يا انسجام گروه ها رخ مي دهد.

۱. خودكشي خودخواهانه(Egoiste) مثل صادق هدایت

۲. دگر خواهانه(Altruiste)مثل حسین فهمیده.

و دودسته‌ي ديگر بخاطر كنترل شديد يا نظم بيش از حد روي مي‌دهد.

 ۱. قدرگرايانه: مثل فیلم عروس آتش 

 ۲. بی‌هنجاری(آنومی) (Anomique) مانند بيشتر خودكشي‌هاي امروزي كه اين نوع خودكشي بيش از ديگر خودكشي‌ها مورد نظر دوركيم است.

*به نظر دورکیم خودکشی آنومیک یا بی‌هنجاری مهمترین نوع خودکشی است.

*میزان خودکشی همراه با سن تغییر می‌کند هر چه سن بالاتر رود احتمال روی‌دادن خودکشی بیشتر است.

*میزان خودکشی نسبت به جنس متفاوت است، خودکشی نزد مردان بیشتر از زنان است.

*آنچه موجب حمایت افراد در برابر خودکشی می‌شود خانواده و وجود فرزندان است.

*جرم بخاطر آنکه منظما روی می‌دهد نمودی بیمارگونه‌ست.

*تنها گروه اجتماعی که با تسهیل جذب افراد در اجتماع قادر به کاهش خودکشی است همان گروه‌های حرفه‌ای یا صنفی است.

*ساختارهای اجتماعی که نرخ خودکشی بالای دارند از نظر فقدان نسبی انسجام و نابهنجاری با یکدیگر وجه اشتراک دارند.

*خودکشی با درجه یکپارچگی تناسب معکوس دارد.

*افزایش خودکشی بخاطر کاهش خودکشی است.

 *وجدان‌جمعی(Conscince Collective): مجموعه باورها، احساسات مشترک در بین حد وسط اعضای یک جامعه.

*وجدان جمعی فقط در احساسات و باورهای افراد است.

*از شرایط خاصی که افراد در آن قرار دارند مستقل است.

*افراد می‌گذرند ولی وجدان جمعی باقی می‌ماند.

*با هر سن عوض نمی‌شود بلکه پیوند دهنده نسل‌های متمادی با یکدیگر است.

*بر حسب جوامع متفاوت است.

*والاترین صورت زندگی روحی است.

 *تقسیم کار(Work Division): نوعی ساخت‌پذیری جامعه است که تقسیم فنی و اقتصادی کار مظهری از آن است.

در اين ارتباط دوركيم ميان دو گونه يكپارچگي تمايز قائل مي‌شود: يكپارچگي نظام ( تقسيم كار فزاينده ) و يكپارچگي اجتماعي ( اخلاق و ارزش‌هاي مشترك ). در فرآيند پيچيدگي تقسيم كار در همبستگي ارگانيك از سيطره وجدان جمعي كاسته مي‌شود و دوركيم در اين جا استدلال مي‌كند كه نياز به حداقلي از وجدان جمعي هست تا جامعه از هم نپاشد.

مراحل شکل‌گیری تقسیم کار: جنسیتی، اقتصادی، اجتماعی(نهادی)

*تغییرات اجتماعی به خاطر نقسیم کار رخ می‎دهد.

*تقسیم کار شخصیت می‌دهد.

*تقسیم کار یک فرایند تدریجی و ویژگی جامعه مکانیکی(سنتی) است.

*افزایش جوامع یکی از علل تقسیم کار است.

*تقسیم کار موجب شکل‌گیری جامعه سرمایه‌داری شده است.

*تقسيم كار و تمايز اجتماعي را بايد در ارتباط با پديده‌هايي همچون حجم و تراكم مادي و اخلاقي جامعه در نظر گرفت.

 *جامعه‌شناسی دین: ساختن نظریه‌ای عمومی درباره دین بر اساس تحلیل ساده‌ترین و بدوی‌ترین نهادهای دینی.

*توتم‌پرستی بیانگر ذات دین است.

*ذات دین از تقسیم جهان به دو دسته‌ی: لاهوتی یا مقدس یا زمینی: باورها و مراسم مانند نماز خواندن، ناسوتی یا نامقدس یا ماورایی(Profane): هر آنچه اين دنيايي و ماديست مانند صندلي

*وی ذات دین را در امر مقدس می‌داند.

*مذهب به دستگاهی همبسته از باورها و اعمال مربوط به امور لاهوتی گفته می‌شود.

*توتم‌پرستی ساده‌‌ترین شکل مذهب است.

*دین دورکیم، وجدان جمعی، مفهوم جامعه و همبستگی اجتماعی ایجاد می‌کند.

*در انديشه دوركيم توتم مظهر كليتي از عقايد مذهبي است كه نمودهاي جمعي اقتدار جامعه بر هر يك از اعضاء خود است. كه باعث وحدت همه پيرامون آن مي‌گردد. این توتم می‌تواند هر چیزی باشد که انسان‌ها در طی گذشت زمان برای آن وجودی مقدس قائل شده‌اند مانند گاو هندی.

 - علت تعیین‌کننده یک واقعیت اجتماعی را باید درمیان واقعیت‌های ماقبل آن جستجو کرد و نه د رحالات و آگاهی‌های فردی.

- هر گاه شیرازه تنظیم‌های اجتماعی از هم گسیخته گردند، نفوذ نظارت کننده جامعه بر گرایش‌های فردی، دیگر کارایی‌اش را از دست خواهد داد و افراد جامعه به حال خودشان واگذار خواهند شد. دورکیم چنین وضعیتی را بی‌هنجاری می‌خواند.

 

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در سه شنبه سی ام تیر 1388 ساعت 12:14 | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام خدا

اميل دوركيم و مفهوم دين

متن زير تلخيصي ست آزاد از سخنراني اميل دوركيم در سلسله كنفرانسهايي كه در سالهاي 1913 - 1914 به وسيله اتحاديه آزادانديشان و مومنان آزاده برگزار گرديد و بعدها تحت عنوان « احساس مذهبي در عصر حاضر » انتشار يافت. كه اميد داريم با مطالعه آن بهتر بتوانيم با انديشه اين جامعه شناس بزرگ آشنا شويم و فضاي فكري آنزمان جامعه شناسي فرانسه را درك نماييم.

احساس مذهبي در عصر حاضر

سخني با آزاد انديش

پيش از هرچيز مي خواهم با آزاد انديشان سخن بگويم. آنهايي كه آزادي كامل خود را در برابر هر گونه اصول عقايد مذهبي يا غيرمذهبي و حتي در برابر خود نام آزاد انديشي نيز حفظ كرده اند تا برچسب آزاد انديشي آنها را از آزاد انديشيدن باز ندارد. اين آزادانديشان به لحاظ شيوه خاص تفكرشان در برخورد با مفهوم دين حقيقتي را درك نمي كنند كه اتفاقا شاخصه حقيقي حيات ديني نيز همان مي باشد ، و آن همان حقيقتي است كه بي ترديد از چشم مومن ديندار پنهان نمي ماند. من از آزاد انديش مي خواهم كه خود را در برابر دين در همان وضعيت روحي مومن قرار دهد. تنها با اين شرط است كه آزاد انديش مي تواند اميدوار باشد كه مقصود مومن را در خواهد يافت. در نتيجه هر كسي كه در مطالعه دين نوعي احساس ديني را در نظر نگيرد ، نمي تواند در مورد دين سخن بگويد. او شبيه كوري خواهد بود كه درباره رنگ ها حرف مي زند. در حالي كه براي مومن آنچه جوهر دين را مي سازد ، فرضيه اي موجه يا جذاب درباره انسان يا سرنوشت او نيست ، آنچه او را به ايمانش وابسته مي سازد ، اين است كه ايمانش جزو وجودش است ، به نظرش مي آيد كه نمي تواند از ايمانش بگذرد بي آنكه چيزي را در درون خود از دست دهد و در ازاي اين از دست داده به نوعي افسردگي و كاهش سرزندگي همچون افت دماي اخلاقي اش برسد. در يك كلام شاخصه مذهب تاثير حركت زايي است كه بر وجدان انسان ها دارد. توضيح دين ، قبل از هر چيز ، تشريح اين تاثير است.

اغلب ، انديشمنداني كه دين را به شكلي عقلاني تفسير مي كنند ، دين را تنها نظام عقايدي مي يابند كه براي توضيح بخش هايي از واقعيت همچون خواب ، رويا ، بيماري ، مرگ و يا مظاهر بزرگ طبيعت بكار مي آيد. در حالي كه اگر بخواهيم دين را فقط به مجموعه اي از عقايد مشخص يا به ويژه مجموعه اي از باورها تقليل دهيم ، به نظر مي رسد كه هر فردي هم مي تواند با تكيه بر نيروهاي فردي اش پايه گذار اين اصول عقايد باشد. اما بي شك در اين تصورات چيز ديگري هم وجود دارد ، چيز حيرت آور با وجه مميزه اسرارآميزي كه ما را مضطرب مي كند و در ما شك مي آفريند كه چيز بيشتري هم هست.

و اين بدان معناست كه دين تنها يك نظام عقايد نيست بلكه قبل از هر چيز نظامي از نيروهاست. انساني كه زندگي مذهبي دارد ، فقط انساني نيست كه دنيا در ذهنش به اين يا آن شكل تصوير مي شود و از آن چه ديگران از آن بي خبرند اطلاع دارد ، بلكه قبل از هر چيز كسي است كه در خود قدرتي را احساس مي كند كه به طور معمول فاقد آن است و وقتي كه در حالت مذهبي نيست ، احساسش نمي كند. حيات ديني موجد نيروهاي بسيار خاصي ست. مقصود من در واقع اين است كه: انساني كه حيات مذهبي دارد باور دارد كه نيروي مسلط بر خودش مشاركت مي كند ، نيرويي كه در عين حال حمايش مي كند و او را به فراسوي خود مي خواند با تكيه بر همين نيروست كه به نظرش مي رسد مي تواند بهتر با ابتلائات و مشكلات زندگي مواجه شود و حتي مي تواند طبيعت را در برابر خواست خود به زانو در آورد.

اين احساس مذهبي درجامعه بشري عمومي تر و مداوم تر از آن بوده است كه بتواند توهم باشد. توهم قرن ها به اين ترتيب تداوم نخواهد يافت. پس اين نيروهايي كه انسان احساس مي كند به سويش مي آيد ، مي بايست واقعا وجود داشته باشد. در نتيجه آزاد انديش- يعني انساني كه وظيفه خود مي داند به گونه اي روش مند دين را با دلايل طبيعي بيان كند- بايد به اين پرسش مومنان پاسخ گويند كه: اين نيروها كه هم بر فرد مسلط اند و هم از او محافظت مي كنند ، از كدام بخش از جهان تجربه مي توانند به سويش آيند ؟

به سادگي مي توان فهميد كه دين تنها نظام عقايد نبوده و تلاش ما براي تفسير اين يا آن پديده طبيعي نيست كه مقاومت در برابر فوران چنين حجمي از زندگي را براي ما ميسر كرده است. از تصور خطاي خواب يا مرگ نيست كه نيروهايي با چنين طبيعتي توانسته اند برانگيخته شوند به عبارت ديگر دين تنها پديده اي ذهني و ايده آليستي نيست.

اين نيروهاي روحاني ماهيتي جداي از نيروهاي فيزيكي دارند. نيروهاي فيزيكي صرفا نيروهاي فيزيكي هستند و در نتيجه خارج از من باقي مي مانند. من مي توانم آن ها را از بيرون ببينم ، اما آن ها در من نفوذ نمي كنند و با زندگي دروني من آميخته نمي شوند. من تنها به اين دليل كه جريان رودخانه ها ، رويش و سرسبزي خرمن ها و گردش ستارگان را مي بينم ، خود را قوي تر و مجهزتر در برابر سرنوشت و رهاتر از قيد طبيعت احساس نمي كنم. فقط نيروهاي اخلاقي كه در درون خود احساس مي كنم هستند كه مي توانند بر من حكم كنند و به من آرامش بخشند. و باز هم تكرار مي كنم ، اين نيروها بايد واقعي باشند ، بايد واقعا در درون من وجود داشته باشند ، چرا كه احساس آرامش و تعلقي در من ايجاد مي كنند كه صرفا توهم نيست.

به اين ترتيب ، براي توضيح دين ، و براي اين كه آنرا از نظر عقلاني قابل فهم كنيم- و اين چيزي است كه آزادانديش پيشنهاد مي كند- بايد در جهاني كه با مشاهده براي ما قابل دسترس است ، به مدد استعدادهاي انساني مان ، منبع انرژي اي فراتر از آنچه فرد در اختيار دارد و با اين حال مي تواند با وي ارتباط برقرار كند ، بيابيم. من از خود مي پرسم كه آيا مي توان اين منبع را در جايي ديگر جز در زندگي خاصي كه از تجمع انسان ها سرچشمه مي گيرد يافت ؟ در واقع ، ما مي دانيم كه وقتي انسان ها جمع مي شوند و وقتي زندگي مشتركي دارند ، از پيوندشان نيروهاي استثنايي متراكمي پديد مي آيد كه بر آنها غلبه كرده به هيجانشان مي آورد و نداي حياتي شان را به درجه اي مي رساند كه پيش از اين در زندگي خصوصي شان نمي شناختند. انسان ها گاه تحت تاثير عمل جمعي دچار هذيان هايي مي شوند كه آنها را به ارتكاب اعمالي مي كشاند كه در حين آن خود را باز نمي شناسند. اين نحوه فهم و توضيح دين ، تنها يك فرضيه انتزاعي و فلسفي محض نيست ، بلكه مبتني بر واقعيت و مشاهدات تاريخي مي باشد.

سخني با مومن آزاده

حال وقت آن است كه مومنان آزاده را مورد خطاب قرار دهم. انسان هايي كه در عين پاي بندي به دين يا به يك حكم ديني ، در مطالعه و سنجش آن ، به حريت فكري شان نيز وفادارند و مي كوشند تا آن جا كه ممكن است آن را به تمامي حفظ كنند. اين گفتگوي دو طرفه تنها با همدلي ممكن است چرا كه اگر به يك دستورالعمل ديني به شكل انحصاري و غيرقابل بحث پايبند باشيم و فكر كنيم كه به مرحله نهايي حقيقت ديني دست يازيده ايم ، فهم متقابل ناممكن خواهد بود. پس بايد پيش فرض بگيريم كه اين احكام ناقص اند و ابدي نبوده و در نتيجه بايد براي دريافت معناي پنهان و دروني آنها از سطح صورتشان گذشت ، در اين صورت فكر مي كنم بتوانيم با يك توافق مشترك كاري را با هم تا مرحله اي پيش ببريم.

در اين مرحله نيز بايد به نوعي ذهن آزاد دست يافت. بايد تا مدتي شك دكارتي را تجربه كرد. تا وقتي از سلطه بلامنازع اين احكام ظاهري رها نشويم ، نمي توانيم خود را از خطا و بي عدالتي مصون بدانيم. خطا و بي عدالتي اي كه برخي از مومناني كه شيوه تفسير مرا از دين كاملا غير ديني ناميده اند ، بدان دچار شده اند.

من بر اين نكته پا مي فشارم كه هيچ تفسير عقلاني اي از دين كه عميقا غيرديني باشد ممكن نيست. تفسير غيرمذهبي از دين تفسيري خواهد بود كه منكر امري است كه فهم آن را در دستور كارش قرار داده است. هيچ چيز بيشتر از اين با روش علمي مغاير نيست. در واقع آنچه بيش از هرچيز در دين خواهيم ديد ، مجموعه از آرمان ها خواهد بود كه انسان را فراسوي خويش به اعتلا وا مي دارد ، او را به جايي مي رساند كه از منافع مادي و معمول خود جدا مي شود و زندگي اش را تجربه مي كند كه از نظر ارزشي و حيثيتي فراتر از زماني است كه او فقط به فكر تامين معاش خود بود.

من معتقدم در وراي همه اصول اعتقادي و همه شعائر سرچشمه اي براي حيات مذهبي هست ، سرچشمه اي به قدمت بشريت ، كه هيچ گاه خشك نخواهد شد. و آن سرچشمه اي است كه از ادغام ضمير انسان ها و اتفاق نظر آنها در يك انديشه ، همداستاني شان در يك كار و از عمل اخلاقا طراوت بخش و برانگيزاننده اي كه تجمع انسان ها بر اعضاي خود اعمال ميكند ، ناشي مي شود. آيا فكر نمي كنيد كه بتوانيم حول اين نظريه اتفاق نظر داشته باشيم ؟

برخي ( ماترياليست ها ، شايد اشاره به فوئرباخ : تحليلگر ) معتقدند كه آسمان ها خالي گشته اند و بايد به زمين بازگشت بدين معني كه قبل از هرچيز به بهترين شكل تامين منافع اقتصادي مان همت گماريم. از نظر من اين برداشت باطل است چرا كه « تصويري كه ما در آسمان ها مي اندازيم ، تصوير بزرگ شده خودمان است و تا زماني كه جوامع انساني وجود داشته باشند از سينه خود آرمان هاي بزرگي را برخواهند كشيد و انسان ها خدمتگزار اين آرمان ها خواهند شد ». حال ديني كه بر اين ريشه هاي اجتماعي واقف تر است چه خواهد بود ؟ آنچه مي تواند تصور كرد اين است كه اين نيروهاي اجتماعي اند كه حاملان آن خواهند بود.

اگر امروزه مي بينيم كه زندگي مذهبي ما بي فروغ شده است ، و اگر نوزايي كه منتظرش بوديم تحركاتي سطح و گذرا به نظر مي رسند ، از آن روست كه قدرت خلاق آرمان هاي ما تضعيف گرديده است و نه اين كه ما از اين يا آن حكم ديني روي گردانيده ايم. جوامع ما مي توانند به اين تزلزلي كه متحملش مي باشند افتخار كنند ، چرا كه اين تزلزل از اين ناشي مي شود كه آنها با گذشتن از يك دوره تعادل كه در آن مي توانستند به يمن گذشته خود زندگي راحتي داشته باشند ، ناگزير از تجديد خود هستند و بايد خويشتن را به سختي و با درد دوباره باز يابند. آرمان ها و الهه هايي كه تجسم آرمان هاي گذشته بودند امروزه در حال مرگند چرا كه پاسخگوي نيازهاي جديدي كه در حال شكلگيري اند نيستند و آرمان هاي جديدي كه براي زندگي ما لازمند ، هنوز بوجود نيامده اند. بدين ترتيب ما در دوران وسطي زندگي مي كنيم ، دوره سردي اخلاقي كه مبين جلوه هاي متنوعي هستند كه ما هر لحظه شاهدان مضطرب يا مغموم آنهاييم.

اما ( در نگرشي خوشبينانه ) كيست كه احساس نكند در اعماق جوامع حيات متراكمي در حال تكوين است. حياتي كه در صدد جست و جوي راه هاي خروج خود است و بالاخره راه خويش را خواهد يافت. راهي بسوي عدالت برتري كه هيچ يك از احكام موجود به نحو رضايت بخشي بيانگر آن نيستند. اما اين اميال تاريكي كه در درون ما جريان دارند سرانجام روزي خودآگاه تر خواهند شد و در صورت هاي معيني خود را تعريف خواهند كرد. انسانها حول اين دستورالعمل گرد خواهند آمد و مركز تبلور اعتقادات جديدي مي گردند ، كه به اعتقاد من اين نيروهاي تازه از ميان طبقات مردمي برخواهد خواست.

منبع: مجله جامعه شناسي ايران ، دوره پنجم ، شماره 2 ، تابستان 1383 ، ص 201-207 .

متشكرم

 

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 23:47 | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام خدا

اميل دوركيم معمار الزامهاي اجتماعي

علیرضا عزیزی

در اين نوشته بر آنيم تا بازنگري داشته باشيم بر انديشه هاي اميل دوركيم به منظور فهم انگيزه بنياديني كه در پس تمامي كارهاي اساسي او ، اعم از « تقسيم كار » ، « خودكشي » و « صوربنيادين حيات ديني » وجود دارد. تا حلقه پيوندي ميان كارهاي او يافته و مطالعات او را در يك چهارچوب كلي تبيين نموده تا بتوانيم تصويري روشن از شخصيت و انديشه او ارائه كنيم. در اين رهيافت در يك كار تركيبي ضمن پرداختن به زمينه هاي اجتماعي و فكري انديشه او به تحليل نظرياتش خواهيم پرداخت تا انگيزه بنيادين مطالعات او را كشف نماييم.

دوركيم پيش از هر چيز همانند برخي ديگر از نظريه پردازان اجتماعي فرانسوي همچون كنت و سن سيمون نگران وضعيت نابسامان پيش آمده پس از عصر روشنگري است. دوراني كه فيلسوفان و اقتصادداناني همچون لاك و اسميت بر خردگرايي ، فردگرايي و بازگشت به انسان ، آزادي هاي مدني ، سياسي ، و اقتصادي تاكيد مي كردند و پيامد آن بروز رقابت شديد و خردكننده و « بي هنجاري » اي بود كه بهم ريختگي بنيادهاي اخلاقي و نظم اجتماعي جامعه را در اوايل قرن 19 بدنبال داشت. در دوراني كه نقش كليسا و اقتدارش رو به زوال نهاده و حكومتهاي سلطنتي برچيده شده و اقتدار دولتي نيز تضعيف گرديده بود ، دغدغه اصلي جامعه شناسان فرانسوي بازگرداندن نظم اجتماعي و نظام اخلاقي تازه بدون « تصويب هاي مذهبي » به جامعه بود. همچنانكه فروم از آن به عنوان دغدغه اساسي انتخاب ميان « آزادي » و « امنيت » ياد مي كند. كه شايد كوشش روشنگران در جهت رسيدن به مفهوم اول و كار دوركيم و ساير جامعه شناسان فرانسوي نزديكي و بازگشت به مفهوم دوم باشد.

در اين ميان دوركيم بدين لحاظ كه از سويي در يك خانواده كليمي مومن بزرگ شده و در دوران جواني در مرحله كوتاهي تجربياتي عرفاني را نيز پشت سر گذاشته و برخي بينش هاي مذهبي در او تحكيم يافته بود و از سويي ديگر تحت تاثير هموطنانش كنت و سن سيمون و مهمتر از آنها تحت تاثير ديدگاه هاي اخلاقي امانوئل كانت قرار داشته و در دانشسراي عالي پاريس ( اكول نورمال ) آموزش ديده بود ، شايد بهترين گزينه 

در « تلفيق بين مذهب و علم جامعه شناسي ، يا تبيين علمي اخلاق از نظرگاه جامعه شناختي » در جهت حركت به سوي « جمهوري سوم » يا « نظم نوين غيرمذهبي » بود. شايد بتوانيم عصاره مطالعات پردامنه دوركيم را بر جستجوي « يكپارچگي تازه اجتماعي مبتني بر وجدان جمعي در جهت بازيابي دوباره انسان و خودآگاهي ، تربيت و تعليم او پس از نابسامانيهاي عصر روشنگري » و دوراني كه به تعبير فروم « شوقي سوزان براي شهرت » بخصوص در ميان سرمايه داران و كارخانه دارها بردگي هاي تازه اي پديد آورده بود ، بدانيم.

دوركيم از سويي « تمايز اجتماعي » را شرط آزادي فرد مي دانست و از سويي ديگر تقليل شخصيت آدمي و ناديده گرفته شدن بخشهايي از شخصيت او در كار اقتصادي و همچنين تقليل روابط اجتماعي به انگيزه هاي نفع طلبانه فردي كه انسانها را تنها بر حسب نيازهايش اوليه ( مادي شان ) در جوامع مبتني بر تقسيم كار ارگانيك با يكديگر پيوند مي زند ، نگران بود. همچنان كه در تحليل عليت تداوم « جوامع قطاعي » در جوامع پيشرفته ارگانيك معاصر معتقد بود كه تقسيم كار در سطح زندگي اجتماعي اتفاق افتاده و نمي تواند نوع انديشه و ماهيت وجودي انسان را تغيير دهد. و اين دلواپسي او را به سوي مفاهيم انتزاعي تري همچون « وجدان جمعي » كشاند تا با سعي در پررنگ نمودن ميزان تاثير آن در جوامع نوين و تاكيد بر يكپارچگي اجتماعي در مقابل رشد فزاينده يكپارچگي نظام از پيامدهاي مخرب تقسيم كار پيشرفته جلوگيري نمايد. او در گرايشي اساسا جامعه شناختي بر بسترهاي محيطي رشد شخصيت انساني و تعليم و تربيت تاكيد نمود و دراين رهيافت هر سه گزينه خانواده ، مذهب و سياست را در پيوستگي فرد به جامعه ناكام دانست. او معتقد بود كه خانواده نيروي وحدت بخش و انضباط بخش خويش را از دست داده و نقش آن در دوران معاصر كاهش يافته است. دولت نيز بيش ازحد از فرد دور شده و توانايي اش را در جهت دهي به زندگي فردي از دست داده است و مذهب نيز با حل علل عميق بشر نمي تواند به نابساماني ها پاسخ گويد. هدف مذهب سازمان دادن واقعيت ناسوتي بر اساس امر لاهوتي است. اما دوركيم معتقد است كه مذهب در دوران جديد بيش از حد انتزاعي و فكري شده و توانايي اجبار اجتماعي خويش را از دست داده است. به همين لحاظ در تحليلهاي ديني « جامعه » را به جاي « خدا » قرار داد و تمامي انگيزه هاي روحاني انسان را بازتابي از نيروهاي اجتماعي در نظر گرفت. او استدلال كرد كه مفهوم مركزي دين وجود قدرتي بي نام و پراكنده است و انسانها در طول تاريخ و در فرآيند اجتماعي شدن تحت تاثير آمال ، آرزوها و غايتهاي مشترك انساني قرار مي گيرند و آنها را تحت نام خدا مي پرستند. و روحانيان در اين ميان حلقه واسط ميان منبع آرزوهاي بشري و مردم هستند كه از خرافات ، ظلم ، خيال پروري ، و استثمار معنوي و روحي انسانها مصون نمي باشند و در اين ميان باز شخصيت انساني است كه به انگيزه هاي روحاني اش تقليل مي يابد.

در يك جامعه ي مذهبي سنت گراي مبتني بر شريعت ( جامعه قرون وسطي ) ، مذهب خلاقيت و درونگرايي خويش را از دست داده و اخلاق تصويبي از سوي اقتداري برتر و به عنوان نيرويي خارجي بر انسانها تحميل مي گردد و دوركيم با قرار دادن جامعه به جاي خدا و اين جمله كه « جامعه چيزي در فراسوي ما و هم چيزي در درون ماست » مي كوشيد صفت « بي نامي و پراكندگي » را به جامعه ربط داده و پيوستگي عميق تري ميان آرمانها و طبع آدميان برقرار سازد. در اين ميان روح جمعي در قالب يكپارچگي اجتماعي امكانات تازه تري را براي خلاقيت هاي فردي بوجود مي آورد و انحرافات اجتماعي ، « جرم » ، محدوده هاي اين چهارچوب اجتماعي را گسترده تر ساخته و زمينه هاي لازم را براي نزديكي به واقعيت انساني و صحيح امكانپذير مي نمايد. بدين ترتيب در جامعه گرايي دوركيم انسانها فرصت بيشتري خواهند داشت تا همت خويش را در جهت اهدافي صرفا انساني به كار بندند و با جايگزيني تعهد اجتماعي به جاي تعهد ديني از ناآگاهي ، تعبد و سركوبي شخصيت انساني شان در مقابل خدايان رهايي يابند. در اين معنا دوركيم در تحليلهاي خويش از « حقوق تنبيهي و ترميمي » ، داستان سير پيشرفت انسانيت و احترام به شخصيت انساني را بازگو مي كند و بدنبال كشف محدوديت هاي مجاز آزادي انسانهاست. محدوديت هايي كه توسط روح جمعي و جامعه بر فرد اعمال مي گردد و فرد به ميزاني كه با آن آشنايي مي يابد مي تواند خود را از نيروهاي مخرب آن رها سازد.

اما در جهت گيري روش شناختي ، دوركيم در مقابل عقلانيت فلسفي و مذهبي گذشتگان ، بر عقلانيت علمي تاكيد نمود و اين به نوعي همراستا با انديشه هاي ليبرالي بازگشت به واقعيت انساني مي نمود و در جهت مخالف آن تاكيد بر نيروهاي اجتماعي و پديده هاي اجتماعي داشت. به همين لحاظ دوركيم جداي از خرافات و كلي نگري هاي مذهبي و فلسفي و همچنين تقليلگرايي روانشناختي به تبيين علمي نمودهاي اجتماعي بر مبناي نمودهاي اجتماعي ديگر روي آورد كه مي توان بررسيهايش در مورد خودكشي را در اين زمينه فكري در نظر گرفت. جايي كه او به عنوان شخصيتي دانشگاهي بر واقعيت هاي اجتماعي تاكيد كرد. واقعيتهايي كه به دور از پيشداوريها و عرف عمومي جامعه بوده ، در فراسوي افراد قرار داشته و الزام آور برايشان مي باشد. جهت گيري او در بررسي واقعيت هاي اجتماعي در قواعد روش جامعه شناختي اش نمايان مي باشد. بدين معني كه نخست پديده اجتماعي مورد نظر را تعريف مي نمايد بعد پيشداوريها و تعابير قبلي در مورد آن را رد كرده و سپس تعبيري به غايت جامعه شناختي از آن ارائه مي كند. هدف او از تمركز بر واقعيت هاي اجتماعي دستيابي به شناختي صحيح ، عيني و دقيق از جامعه بود چرا كه بدون شناخت مطمئن امكان دگرگوني و اصلاح اجتماعي و بهتر كردن وضع موجود غيرممكن مي نمايد.

اما به عنوان راه حل به منظور افزايش پيوستگي افراد در جامعه دوركيم به « گروه هاي صنفي » پناه برد كه اين پيشنهاد نه با استقبال سوسياليستهاي فرانسوي كه داعيه اي بيش از اين داشتند مواجه گرديد و نه ليبرالها روي خوش به آن نشان دادند. شايد انتقادي كه مي توانيم به كار دوركيم داشته باشيم تاكيد بيش از حد او بر نيروهاي انحصارگر اجتماعي است كه به نوعي انسانها را در تعيين جهت زندگي شان منفعل مي سازد و در عين حال كه آگاهي آنها را افزايش مي دهد و بندها را مي گسلد بندهايي تازه به پايشان مي بندد. بندهايي كه دروني تر و همه جانبه تر از بندهاي گذشته بوده و امكانات كمتري براي آزادي در اختيار آدميان قرار مي دهد و اين شايد مخالف آن چيزي باشد كه در دوركيم در نهايت به دنبال آن بود.

 

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 ساعت 6:53 | لینک ثابت |