يك حرف ناكاركردي
عليرضا عزيزي
همين چند روز پيش در آخرين جلسه نظريه هامان متهم شدم كه يك كاركردگراي افراطي ام !
در حالي كه تنها گناه من اين بود كه گفتم « ساختار » يك نهاد اجتماعي ( مثلا ارتش ) تابع « كاركرد » هاي آن ( مثلا شيوه دفاع از وطن ) است يعني اين كه يك نهاد براي رسيدن به حداكثر « كارايي » ، ساختار دروني خود ، يعني شبكه « نقش » ها و « منزلت » هايش را بازسازي مي كند ، مثلا درجه و سلسله مراتب بوجود مي آورد.
البته وقتي توي جلسه داشتم اين چيزها را توضيح مي دادم اينقدر مرتب و منظم نبود. اصلا من يك آدمي ام كه خوب نمي توانم چيزي را توضيح بدهم. يا خيلي هول ام ! و يا در همان حيني كه دارم چيزي را توضيح مي دهم يه دفعه حواسم پرت مي شود و بقيه حرفم يادم مي رود !!!
امروز همينطور براي خودم داشتم جامعه شناسي جنگ مي خواندم كه چيزي فهميدم اين كه بعضي وقتها ساختار يك نهاد اجتماعي مثل ارتش ، وقتي خيلي فربه ( عظيم ) مي شود ديگر تغييراتش به كاركردهايش ربطي ندارد بلكه اين « جاه طلبي » ساختار است كه او را گسترش مي دهد و سرنوشتش را تعيين مي كند. مثلا ارتش بزرگ و قدرتمند ، وقتي سرحال و قبراق است كه جنگي در كار باشد ، درست مثل يك بوكسور قوي ، كه بايد توي رينگ بر سرو كله حريفش بكوبد تا سرحال بيايد وگرنه با توي باشگاه با كيسه بوكس مبارزه كردن حالش را جا نمي آورد. پس وقتي ساختار ارتش فربه و قوي شد خود به خود بايد جنگي را در آينده پيش بيني كنيم و اين ديگر به كاركردهاي آن ( يعني دفاع از كشور ) ربطي ندارد. چيزي كه مثلا ارتش مجهز و مدرن آمريكا الان به آن دچار شده است و ارتش یک جای دیگر بعدا به آن دچار خواهد شد !
در نهايت آيا مي توان نتيجه گرفت كه تحليل ساختاري يك پديده اجتماعي هم همچون تحليل كاركردي آن ، به انسان قابليت پيش بيني مي دهد ؟
به نام خدا
تحلیل کارکردی آجر نما در جامعه ایران
حسن ارشادی
نما کاری با شکل کنونی و آجر های مشخص آن در زمان رضا خان از طریق انگلیسی ها وارد ایران شد و با مرور زمان با دادن نقش های سنتی در آن سعی در بومی کردن آن کردند. با ذکر این مطلب که با تغییر معماری امکان تغییر در نوع نما وجود دارد.
وجود معماری سنتی و کاه گلی و شباهت آجر سفال با آن و زیبا پسندی در معماری همچنین ارزانتر بودن آن نسبت به سایر نماها و تغییر سلیقه مردم از دوران رضا خان تا به حال را می توان از عوامل رونق آجر سفال در ایران دانست.
انسان ها طالب زیبایی اند و زیبا یی را در چهره محل سکونت و کار خود نمایان می سازند البته نوع نما بستگی به طبقه و گروهی دارد که افراد در آن قرار دارند و همچنین محل مورد نظر نیز در تعیین نوع نما موثر است و نوع نما در رقابت اقتصادی و اجتماعی نقش بسیار موثری دارد ( تفاوت نمای بانک های خصوصی و غیر خصوصی و موسسات دیگر مثل مدارس و اداره های معمولی ) و عامل مهمی در جلب توجه مردم به آنها میباشد . در حالی که نماهای بسیار زیادی وجود دارند که مورد استفاده زیاد قرار نمی گیرند .( نماهای سنتی داخل مساجد و محلهای مذهبی همچون نماهای اسلیمی) .در اینجا این سوال مطرح می شود که آیا می توان توجه به زیبایی را مقدم به رقابت اقتصادی دانست؟
در موسسه های خصوصی تغییر نماها مطابق با سلیقه های مردم زودتر تغییر می کند همچون نماهای آلومینیوم که هنوز به طور کامل عمومیت پیدا نکرده ( البته اکنون بیشتر به خاطر قیمت تا سلیقه مردم ).
بیشتر موسسه ها برای خارج نشدن از صحنه رقابت مجبور به تبعیت از این نوع نما می شوند(نیاز به بقاء).
موسساتی نیز هستند که با وجود نداشتن بضاعت لازم برای نماهای گران جهت جلوگیری از تحقیر شدن در مقابل موسسات رقیب و همچنین جلب مشتری اقدام به نما کاری هم ساز با مد جامعه می کنند.
بعضی افراد و موسسات نیز برای حفظ متانت شخصیتی خود از نماهای مد روز جامعه استفاده می کنند.
رقابت در استفاده از نماهای مد روز باعث پایین آمدن قیمتها و ایجاد تعادل بین مصرف کنندگان در نتیجه مصرف بیشتر می شود. البته این تعادل در بین گروهها و طبقات معین است و به عبارت دیگر دراین مورد تعادل درون گروهی به وجود میآید.
با آمدن نماها با انواع مختلف و ارزانتر و رقابت موجود در بازار ممکن است شاهد تغییر نوع نما و آمدن نوع های جدیدی از نما کاری در جامعه باشیم . ( بعضی افراد بر روی آجر سفال نمای آلومینیومی کار می گذارند ).
به نام خدا
بررسي كاركردهاي اجتماعي « فوتبال »
عليرضا عزيزي
تحليل ساختاري و كاركردي فوتبال ( علل و عوامل ريشه اي پديد آمدن آن )
تحليل ساختاري ، كاركردي فوتبال به عنوان « پديده اي اجتماعي » ، يعني چيزي كه مي توان آثار و نتايج اجتماعي آنرا به شكل عيني بررسي كرد ، نياز به بررسي تاريخي مسئله دارد. بهمين لحاظ برمي گرديم به گذشته هاي دور و منشاء پيدايش فوتبال را در ميان مردمان گذشته جستجو مي كنيم.
از منظر روانشناسي اجتماعي اريك فروم مي گويد: « عميق ترين نياز بشر نياز اوست به غلبه بر جدايي و رهايي از اين زندان تنهايي ». از نظر او انسانها به بهانه هاي مختلف مي كوشند از تنهايي رهايي يابند و با ديگران پيوند برقرار نمايند ، و بازي به طور كل و فوتبال به طور اخص هم يكي از همين روشهاست. در گذشته و هم اكنون شيوه هاي متفاوتي از فوتبال وجود داشته و دارد: فوتبال انگليسي ، آمريكايي ، اسكاتلندي ، فرانسوي ، ايتاليايي و ... .
شايد بتوانيم ريشه هاي فوتبال را در افسانه هاي فرانسويان جستجو كنيم. در آنجا نوعي از فوتبال به نام « لاسول » وجود داشته كه از كلمه سول به معناي خورشيد گرفته شده است ، شيء گرد كه حامي زندگي و حفاظت از آنها بوده است. اما اين كه چرا اين نماد و سمبل اجتماعي با پا لگد مي خورده است معلوم نيست.
در شهر « اسكان » اسكاتلند نيز كشاورزان براي بركت بخشيدن به محصولات خويش ، به شكل جمعي سر قرباني شان را با پا لگد مي زده اند و هدف آن بوده كه آنرا داخل سوراخهايي فرو ببرند ، كه با انجام اين كار به افزايش محصول آن سالشان اميدوار مي شدند. اين گونه بازيها ، براي اين مردمان بيشتر جنبه اعتقادي و اسطوره اي داشته است.
اما در سالهاي بعد اين كار جمعي به وسيله اي در جهت ارضاء حس برتري طلبي و نشاندهنده قدرت تبديل گشته است. از آنجمله مي توان به رقابت ميان دو دهكده ( در فرانسه بازهم ) براي وارد كردن توپ به درون يكي از خانه هاي دهكده طرف مقابل اشاره كرد. در اين رقابت كه تعداد بازيكنان نامشخص بوده ، افراد هر دهكده سعي مي كرده اند كه توپ را گرفته و با گذر از تپه ها و راه هاي پرپيچ و خم آنرا به درون يكي از خانه هاي ده مقابل بيندازند. كه اگر كسي مي توانست آنها را متوقف كند يا به زمين بزند مي توانست توپ را تصاحب كند ( چيزي نزديك به فوتبال آمريكايي امروزه ). اين بازيها با خشونت و رقابت شديدي همراه بوده است و كشيشانشان غالبا معتقد بودند كه اين توپ روح شيطان را با خود به همراه دارد چرا كه هركس آنرا مي گيرد مثل ديوانه ها مي شود و روحيه جنگندگي پيدا مي كند. بهرحال خشونت تا بدان حد بوده كه پس از يك روز پرهيجان و شورانگيز افراد با بدنهايي خونين و خرد شده و شكسته به خانه هاشان باز مي گشته اند.
از منظري ديگر اين بازيها گاه سمبل مبارزه ميان گروه هاي مختلف جامعه نيز بوده است. بازيهاي رقابت آميزي كه ميان مردان مجرد با مردان متاهل در مي گرفته ، يا دختران بزرگسال با زنهاي متاهل و ... و همچنين در ايتاليا ميان جوانان طبقات اشراف.
اما از قرن 14 به بعد مي توان برگزاري مسابقات بزرگ فوتبال را در ميدانهاي بزرگ شهر مشاهده كرد. بازيهاي گروهي بزرگي با توپ كه با استقبال تماشاگران زياد و شور و هيجان جمعي شديدي همراه بوده است ، طوريكه اين « هياهو و آشوب » زمامداران وقت ، ادوارد دوم ( پادشاه انگلستان ) را نيز از بهم ريختگي جامعه نگران كرده بوده و او در سال 1314 ميلادي اين بازي را ممنوع اعلام كرده است.
شايد بتوانيم از نظر جامعه شناسي چنين تحليل كنيم كه در اوايل قرن 14 و در زماني كه قدرت كشيشان به بالاترين حد خويش ارتقاء مي يافت و سلسله مراتب مذهبي گسترش و پيشرفت نموده بود و مذاهب از آن حالت بدوي و قبيلگي بيرون آمده بودند و ديگر تنها بازتابي از كنش جمعي افراد نبودند ، بازيهاي محلي همچون فوتبال مي توانست با ساختار و شكل متفاوتي آن هيجانات جمعي را به جامعه بازگرداند. همچنان كه كارل ديم مي گويد: « كليه تمرينات بدني اساسا مذهبي بوده است ».
اما در قرنهاي بعد ( قرن نوزدهم ) نيز فوتبال عرصه رقابت ميان گروه هاي كلان اجتماعي بوده است. مدارس عمومي تازه تاسيس آن دوران انگلستان ، شاهد نبرد ميان فرزندان بورژواهاي تازه به دوران رسيده و فرزندان اشراف زميندار بوده كه در عرصه بازيهاي ورزشي نمود مي يافته و بيشتر از همه در فوتبال.
در كتاب « فوتبال » عكس جالبي از آن زمانها چاپ شده كه گروه زيادي از جوانان را نشان مي دهد كه در زميني كوچك و جلوي يكي از دروازه ها روي هم ريخته اند و به زد و خورد مشغول اند. فوتبال در ميان آنها بيشتر به جنگهاي « همه عليه همه » شبيه مي باشد و بازتاب درگيريهاي بزرگتر در سطح جامعه بوده است.
اما در دوران معاصر با پيشرفت سرمايه داري ، گسترش رفاه و آزادي تشكل ها و افزايش گروه هاي مختلف اجتماعي و فرصت هاي مضاعف بيشتري در جهت تجلي شور جمعي انسانها ، باز هم مي بينيم كه محبوبيت و شهرت فوتبال همچنان حفظ شده است و حتي به كمك رسانه هاي ارتباط جمعي به اقصي نقاط جهان نيز گسترش يافته است.
به نظرم اين پيشرفت و محبوبيت مضاعف را در دو نظرگاه متفاوت مي توان بررسي كرد: يكي پيشرفت فوتبال در كشورهاي توسعه يافته. و دوم پيشرفت اين رشته ورزشي در كشورهاي در حال توسعه.
به اعتقاد من در سرمايه داري عقلاني كشورهاي توسعه يافته ، هر پديده اجتماعي به ميزاني امكان كاركرد و دوام دارد كه « سود » محسوس داشته باشد. در حال حاضر در اين كشورها فوتبال ابزاري است براي كسب درآمد هر چه بيشتر ، در اين بازار ورزشي ، اسپانسرهاي مختلف قدم پيش مي گذارند ، بازيكنان با قيمت هاي نجومي بين تيمها انتقال مي يابند ، حق پخش تلويزيوني و در آمد بليط فروشي از تماشاگران بسيار بالاست و در نهايت فوتبال بستري است براي شركتهاي مختلف در جهت تبليغ محصولاتشان با هزينه هاي هنگفت تبليغاتي. و اگر بپذيريم كه جهان سرمايه داري را سرمايه داران اداره مي كنند ، در حال حاضر فوتبال يكي از علائق ويژه آنها شده است.
اما از لحاظي ديگر هم به نظر مي رسد كه روح و عقلانيت حاكم بر ورزش فوتبال بسيار تطابق دارد با روح و عقلانيت حاكم بر جامعه سرمايه داري ، كه در آن تخصص ( مهارت ورزشي ) ، هوش ، نتيجه گرايي ، كارجمعي ثمربخش و هماهنگي اجزاء با يكديگر بسيار اهميت دارند.
اما در كشورهاي در حال توسعه فوتبال به طريقي ديگر محبوبيت يافته است. شايد در اينجا ( كشورهايي كه اغلب دموكراسي هاي ناقص دارند ) و با كمبود و فقر فرصت براي بروز شور جمعي شان مواجه هستند ، هنوز هم فوتبال تنها راهي است كه با آن مي توانند در يك روز تعطيل به ورزشگاهي بروند و در آنجا با شور تمام فرياد بزنند ، جيغ بكشند ، به هوا بپرند يا به سرو كله هم بكوبند و ... و يا از لحاظي ديگر تماشاي يك فوتبال زيبا از تلويزيون براي مردمي كه زير بار فشار زندگي روزانه شكسته و خرد شده اند ، فرصتي است براي استراحت ذهني و فكري ، حتي اگر اين فوتبال در آخرين ساعات شب پخش شود و احتمال هم بدهند كه فردا دير به سركارشان برسند و احيانا اخراج هم بشوند. در اينجا فوتبال يك « مسكن اجتماعي » براي فراموشي موقت آسيب هاي ريشه دار جامعه است. به همين خاطر در اين كشورها فوتبال به عنوان ابزاري ايده ئولوژيك در دست قدرت حاكم قرار مي گيرد تا بدين وسيله اذهان عمومي از مشكلات عيني جامعه منحرف شوند و به راهي ديگر بيفتند.
متشكرم
۱)کارکردگرایان انسانها را به صورت ماشینهای نیازی می بینند که با گردهم آمدن در صدد رفع این نیازها می باشند با این وجود انسانها طبع شروری نیز دارند و باید توسط مکانیسمهای کنترل اجتماعی این طبع و ذات شر کنترل و اصلاح گردد. به این ترتیب در این چشم انداز کمتر با انسانهایی روبرو هستیم که کله داشته باشند.
۲)کارکردگرا نگاهی که به هستی های اجتماعی و طبیعی دارد نگاهی حیرتزده در برابر نظم است. به عبارت دیگر در این جهان بسیار محتمل بود که همه چیز در هم و برهم باشد. اما چرا نظم وجود دارد و چرا همه چیز منطق و روال خاص خود را دارد؟ بنابراین کشف و دیدن تضاد در این نظرگاه شاهکار نیست بلکه دیدن و سپس تبیین نظم در جامعه و جهان کاری ارزشمند محسوب می گردد.
۳) بسیاری از کارکردگرایان گرایشهای پوزیتویستی دارند به این معنا که اولا تصور می کنند که جهانی خارج از ذهن ما وجود دارد که بر آن قانون و قاعده خاصی حاکم است و این قانون و قاعده ها توسط بینش و روش علمی قابل کشف است. لذا کمتر در این دیدگاه گرایشهای پست مدرنی دیده می شود.
حال این پرسش مطرح می شود که روش کارکردگرایانه چگونه روشی است؟ و به دنبال کشف چه چیزی می گردد؟ پاسخ نسبتا روشن است. یک کارکردگرا به دنبال نیازهایی است که منجر به دوام یک پدیده شده اند اما پرسش اینجاست که چگونه می توان این نیاز را تشخیص داد؟ به عبارت دیگر از کجا معلوم که آنچه را که به عنوان نیاز مطرح می کنید واقعا نیاز باشد؟
برای کشف و توصیف یک نیاز اجتماعی بایستی به سراغ نظرات و آرای کسانی رفت که در آب هوای کارکردگرایانه نفس می کشند کسانی چون دورکیم پارسونز و مرتن. برای آنکه منظور خودمان را روشنتر بیان کنیم بیایید با یکدیگر به سروقت تئوری دورکیم درباره جوامع مکانیکی و ارگانیکی رفته و ببینیم که چگونه این تئوری می تواند به ما در درک کارکردگرایانه وقایع اجتماعی کمک نماید. در نگاه دورکیم مهمتریت نیاز یک جامعه مکانیک بازتولید همشکلی ها و همگونی های افراد جامعه است. در یک چنین جامعه ای فرد متفاوت یک خطر برای وحدت جامعه و اساسا خود جامعه می باشد. در این جامعه افراد در مراسم و آیینهای متعدد آزمون می شوند. آزمونی که در آن مشخص می گردد که این فرد همچنان به مرامها و معتقدات این جامعه پایبند هست یا خیر. با دانستن این نکته کارکرد بسیاری از مراسم و اعتقادات در این جوامع معلوم می شود. همچنین مشخص می گردد که چرا در جوامع جدید که نیازهای اجتماعی تغییر کرده است مراسم و آداب و رسوم نیز نرم نرمک کمرنگ می شوند. در جوامع امروزین دیگر لازم نیست که افراد به دنبال اثبات برادری خود باشند بلکه آنها باید تلاش کنند که تخصص و مهارت خود را به نمایش بگذارند.
پس از ذکر مطالب بالاحال نوبت آن رسیده است که چند نکته کوچک دیگر را درباره تبیینهای کارکردی خاطر نشان کنم:
۱) بسیاری ازتبیینهای کارکردی علت ایجادی یک پدیده را مشخص نمی نمایند. بلکه علت و چرایی دوام وبقای آن را به ما می گویند. به عنوان مثال درباره پدیده حجاب شما نمی توانید از دل تبیینهای کارکردی به این پرسشها جواب دهید که چرا در ایران ارزش حجاب بانوان اولا بدین شکل و شمایل جلوه گر شده است و ثانیا چرا به این میزان اهمیت و ارزش یافته است. پاسخ به این پرسشها در تبیینهای ساختاری تاریخی و حتی کنشگرایانه نهفته است. به همین خاطر است که معمولا می گوییم کارکردگرایی ساختاری و این دو واژه را با هم می آوریم.( از دوستان عزیز می خواهم که نظر خود را دباره دلایل ساختاری به وجود آمدن ارزش حجاب در وبلاگ ذکر نمایند.)
۲)هنگامی که با نظرات کارکردگرایان آشنا می شویم در می یابیم که ما با انواع کارکردگرایی مواجه هستیم. گونه ای از کارکرگرایی نهایتا تبیینهای خود را بر نیازهای انسانها استوار می سازد( کارکرگرایی فردگرایانه) و گونه ای از کارکردگرایی بر نیازهای جمعی پای می فشارد. دورکیم در بحث از منشائ نیازها تلاش می کند تا نشان دهد بسیاری از نیازهای ما منشائ جمعی دارند و نه فردی. به عبارت دیگر چون جامعه این نیاز را دارد ما نیز این نیاز را در درون خود احساس می کنیم. هرچند که بسیاری از تبیینهای کارکردی آغشته به دیدگاه اول است اما پیروان دورکیم که جامعه شناسان برجسته ای نیز هستند می کوشند تا سطح تحلیل خود را به افراد تقلیل ندهند. با تشکر
به نام خدا
بررسی انسان از منظر کارکردگرایی ، و پاسخ به سوال فرهنگی و تحلیل کارکردهای اجتماعی « موسیقی »:
نویسنده: راضيه خاوری
1- انسان كيست؟ آيا انسان شناسي كاركرد گرايان را قبول مي كنيد؟
بشر از زماني كه پا به عرصه هستي گذاشت انتظارات و توقعاتي داشت. توقع براي يك زندگي خوب و بهتر از ديروز .همين انسان روزي گياه را به صورت خام مي خورد ،روي زمين مي نشست ،از شاخ وبرگ درختان براي پوشاندن خود استفاده مي كرد.وبا همه سادگي خود داراي ذهني كنجكاو بود ذهني كه باعث شد تا روي زمين سير كند و افتان وخيزان طبيعت را ببيند و سعي كند ديگر در هواي سرد به انتهاي غار براي دور ماندن از سرما نرود بلكه نوك چوب را روي زمين بمالد يا دو سنگ را بر هم زند تا آتش درست كند.شايد منظور كاركرد گرايان از انسان شرور همان انساني است كه يك جا نشين نيست.اگر اين انسان يك جانشين بود،اگر به همان چيزهاي كه بدست مي آورد تا بخورد غنيمت مي كرد،اگر به دنبال چرايي ذهن خود نبود طبيعتا من و شما الان يا در اين دنيا نبوديم ،يا اگر هم بوديم در همان وضعيت انسانهاي چند هزار سال پيش به سر مي برديم .ولي اين انسان همه عمرش به دنبال سؤالات ذهنش بود .تا اينكه در اين زمان حتي به اين كره خاكي بسنده نكند. و اين حرف كاركردگرايان كه انسانها بي اراده اند مسلما قابل رد است مثال عيني اين مورد خود من اگر اراده نداشتم انساني مي شدم بي سواد،بي تمدن ويا به عبارت ساده تر همان بي فرهنگ كه احتمالا با حيوان هيچ تفاوتي نداشتم.ولي اين اراده من بود كه هم اكنون در جمع شما دوستان هستم.
ودر كل بايد اين طور بگويم كه با نظر كاركردگرايان در مورد انسان مخالفم.اگر به قول كاركردگرايان اين انسان شرور،بي اراده و…بود پس چگونه خود اينها توانستند صاحب مكتب شوند و شاگرداني رانيز تعليم دهند مگر خودكاركردگرايان انسان نبودند.
2- آيا وقتي فيلم چارلي چاپلین را مي بينيم مي فهميم و مي خنديم يا نه ؟
انسان امروز انسان متكامل است و قوه درك و تحليل دارد و وقتي صحبتي را مي شنود يا نگاهي را مي بيند كاملا مي تواند به مفهوم آن پي ببرد. و فيلم چارلي نيز همين طور است وقتي مي بينيم چارلي مسايل روز را نشان مي دهد مثلا آنجا كه با آچار دكمه كت را مي پيچد مسلما مي خنديم نه به خاطر اينكه فكر كنيم اين حركت را به خاطر ناداني انجام داده بلكه به خاطر اينكه انسان امروز انسان ماشيني و تك تخصصي است.
البته بحث سر اين موضوع كه فيلم چارلي را مي فهميم و مي خنديم يا نمي فهميم و مي خنديم را مي توان اين طور پاسخ داد كه هر انساني از ديد خودش نگاه مي كند آن كه نمي فهمد يا نمي خواهد كه بفهمد فقط حركات چارلي برايش جالب است به دور از فهم هدف برنامه. به قول تولستوي :مردم از فكركردن بيش از هر چيز ديگري رنج مي برند.
و آنكه مي فهمد و با آگاهي به فيلم نگاه مي كند باهرحركت چارلي در ذهنش واقعيت دنياي اطرافش را تجسم مي كند و از خنديدن لذت بيشتري مي برد مثلا فيلم عصر جديد (با توجه به صنعتي شدن و تقسيم كار انساني) هر انساني مي تواند خودش را به جاي چارلي بگذارد و از حركت خودش بخندد.
3- تحلیل كاركردهاي اجتماعی موسيقي :
انسان به خاطر فطرت زيبا خواهي كه دارد دوستدار و متمايل به زيبايي است خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد و طبيعت زيبا و بي نقص نشان دهنده جمال و كمال الهي است.
كاركردهاي منفي موسيقي مطرب از ديدگاه دانشمندان جهان :موسيقي مطرب انگيزه انسان را به ناخودآگاه كامل فرو مي بردو قوه ي خيال رادر انسان زياد مي كند.وهركس در يك عالم خيال سيرميكند.
آهنگ ها بر دو نوع اند:
1- نشاط انگيز:اين آهنگها مولد جنون است و طوري اعصاب را تهيج مي كند كه صاحب آن دچاراغتشاشات رواني مي شود و به بيداري و يا فعاليتهاي بي موقع ، خنده هاي بي جا ، پرگويي و حالت عصبانيت دچار ميشود كه در اثر تكرار زياد آن شخص دچار سكته قلبي ميشود.
2- حزن انگيز:اين آهنگ ها شخص را دچار حالتهاي مانند خواب زياد و يا گاهي كم خوابي زياد ، سستي ، غفلت و فراموشي ، بدبيني ، غم و غصه زياد ، افكار درهم و برهم .
دكتر ولف پروفسور دانشگاه كلمبيا ثابت كرده است كه بهترين و دلكش ترين نواهاي موسيقي شومترين آثار را روي اعصاب انسان مي گذارد .
آقاي علايي كارشناس موسيقي صدا و سيما: موسيقي هر جامعه فرهنگ هر جامعه را مشخص مي كند. و آرامش دهنده روح است و چون بر روح اثر مي گذارد باعث افزايش يادگيري مي شود. به قول افلاطون موسيقي زبان جهان است .
آقاي نبي زاده كارشناس بخش هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي :موسيقي نياز رواني هر انساني است.
1- آرامش
2- شادي روح
3- خيالبافي
وبه طوركل بايد اين طوربيان كنم كه كاركردهاي موسيقي عبارتند از :
4- افزايش يادگيري
5- نياز فطري
باتشكراز آقاي صنعتي به خاطر تمام زحماتي كه متقبل شده اند و همچنين از ساير دوستان به خاطر وبلاگ ، براي همه شما آرزوي موفقيت دارم.
نادر صنعتی
همانطور که در مباحث حضوری خود اشاره شد برای آنکه یک مکتب و نظریه را بهتر بتوانیم درک نماییم بایستی به دنبال کشف مفروضات انسانشناختی هستی شناختی روش شنااسی و معرفتشناختی آن باشیم. این سخن به چه معنا است؟ مراد از این گفته این است که هرگاه بخواهیم به اعماق و درون دژهای یک نظریه راه بیابیم باید بدانیم که:نگاه این نظریه و نظریه پرداز به انسان چگونه است؟نگاهش به جهان طبیعی و اجتماعی چیست؟و راه رسیدن به به حقیقت را چگونه می داند؟به طور مختصر اشاره داشتیم که:
۱)کارکردگرایان انسانها را به صورت ماشینهای نیازی می بینند که با گردهم آمدن در صدد رفع این نیازها می باشند با این وجود انسانها طبع شروری نیز دارند و باید توسط مکانیسمهای کنترل اجتماعی این طبع و ذات شر کنترل و اصلاح گردد. به این ترتیب در این چشم انداز کمتر با انسانهایی روبرو هستیم که کله داشته باشند.
۲)کارکردگرا نگاهی که به هستی های اجتماعی و طبیعی دارد نگاهی حیرتزده در برابر نظم است. به عبارت دیگر در این جهان بسیار محتمل بود که همه چیز در هم و برهم باشد. اما چرا نظم وجود دارد و چرا همه چیز منطق و روال خاص خود را دارد؟ بنابراین کشف و دیدن تضاد در این نظرگاه شاهکار نیست بلکه دیدن و سپس تبیین نظم در جامعه و جهان کاری ارزشمند محسوب می گردد.
۳) بسیاری از کارکردگرایان گرایشهای پوزیتویستی دارند به این معنا که اولا تصور می کنند که جهانی خارج از ذهن ما وجود دارد که بر آن قانون و قاعده خاصی حاکم است و این قانون و قاعده ها توسط بینش و روش علمی قابل کشف است. لذا کمتر در این دیدگاه گرایشهای پست مدرنی دیده می شود.
حال این پرسش مطرح می شود که روش کارکردگرایانه چگونه روشی است؟ و به دنبال کشف چه چیزی می گردد؟ پاسخ نسبتا روشن است. یک کارکردگرا به دنبال نیازهایی است که منجر به دوام یک پدیده شده اند اما پرسش اینجاست که چگونه می توان این نیاز را تشخیص داد؟ به عبارت دیگر از کجا معلوم که آنچه را که به عنوان نیاز مطرح می کنید واقعا نیاز باشد؟ لطفا در این باره نظر دهید.
به نام خدا
پاسخ به سوال فرهنگی و بررسی کارکردهای اجتماعی « حجاب »
ميترا صدر
1- در ارتباطات فرهنگی ميان فرهنگ های متفاوت تا چه حد فهم متقابل وجود دارد. برای مثال هنگامی که ما فيلمی را که مربوط به فرهنگی ديگر و جامعه ای متفاوت با ارزشهای متفاوت ، را می بينيم و از آن لذت می بريم ، آيا واقعا آنرا می فهميم و لذت می بريم يا خير ؟
آنچه به وسيله ضمير ناخودآگاه انسان دريافت و باعث می شود که انسان شناختی عالی و متفاوت از زندگی را در درون خود تجربه نمايد ، آن وقت که انسانها تلاش می کنند تا اصولی را حاکم بر رفتارشان کنند و تفکرشان را برای هماهنگ کردن احساسات ، نيازها ، جستجوی حقيقت و روشنايي و همچنين هماهنگ کردن آنها با زندگی روزمره شان به کار برند . نشان از بودن ، شدن و درک واقعيتهای درونشان دارد و هنگامی که انسان بتواند چنين تجربياتی را در درون خود تجزيه و تحليل نمايد ، به نظر من می تواند درک درستی از واقعيت آنچه را که می بيند يا می شنود داشته باشد .
او می تواند تمام حقيقت و يا بخشی از آن را که من واقعيت می نامم دريافت کرده ، بفهمد و با آن يگانه شود ، بخندد ، گريه کند ، بترسد ، دوست بدارد و يا حتی رها شود .
از آنجا که بشر در درون خود يگانه بی همتايی دارد حتی اگر فيلم يا نمايش را از فرهنگی متفاوت نظاره کند باز هم می تواند با نگاه و حرکات بازيگران و همچنين داستان فيلم ارتباط برقرار کرده و معنای شادی ، مرگ ، تنهايي ، عشق ، آزادی ، کشتن ، غم ، رنج و ... را درک کرده و با فرهنگ و احساسات خود تحليل نمايد . شايد بسته به علايق ، نوع تفکر و احساسات ما دريافتهای متفاوتی از یک فيلم دريافت شود ، ولی آنچه واقعيت دارد اين است که ، ما می توانيم از فيلم مفهومی آشنا با علايق و احساسات خود داشته باشيم و يا تجربه ای جديد را با ديدن دنيايی جديد و يا احساسی جديد وارد زندگی خود نماييم .
بررسی کارکردهای اجتماعی حجاب از منظر کارکردگرايي:
1- آنرا می توان نوعی از کنترل اجتماعی دانست.
2- ابزاری به منظور تسلط هر چه بيشتر بر قشر زنان.
3- با معرفی يک پوشش خاص :
1-3 جامعه يکدست و هماهنگ تر می شود.
2-3 باعث بازتوليد عقايد می گردد.
3-3 نظم بيشتری ايجاد می نمايد.
پايان

