اهداف پژوهش
اهداف پژوهش شامل اكتشاف، توصيف، تبيين، فهم، پيش بيني، تغيير، ارزشيابي، و برآورد تاثير است. اما توجه داشته باشيد كه يك پروژه تحقيقاتي مي تواند فقط يكي از اين اهداف، يا شايد، چند هدف را به ترتيب تعقيب كند.
براي مثال، يك مطالعه مي تواند صرفا توصيفي باشد، يا شايد با مرحله توصيف آغاز شود و سپس به سمت تبيين و بعد تغيير حركت كند.
در ارتباط با اهداف پژوهش مي توانيم ميان پژوهش هاي بنيادي و كاربردي تمايز بگذاريم. بدين ترتيب كانون توجه « پژوهش بنيادي » بر اكتشاف، توصيف، تبيين، فهم و پيش بيني مبتني است، و به خصوص بر توصيف، تبيين و فهم.
در حالي كه پژوهش كاربردي ممكن است شامل برخي از اين اهداف بنيادي باشد، اما به خصوص با تغيير، ارزشيابي و برآورد تاثير سروكار دارد.
حال به بررسي يك به يك مراحل مي پردازيم:
الف- اكتشاف
پژوهش اكتشافي هنگامي ضرورت پيدا مي كند كه درباره موضوع مورد پژوهش يا محيطي كه پژوهش بايد در آن اجرا شود، هيچ چيز ندانيم. پژوهش مقدماتي براي كسب ايده هايي درباره وضعيت امور و چگونگي مطالعه آن مورد استفاده قرار مي گيرد.
از نظر بلومر مرحله اكتشافي در پروژه هاي پژوهشي براي دقيق كردن كانون پژوهش كاملا ضروري است. از نظر او پژوهش اكتشافي نه يك تجمل اضافي و اختياري بلكه جزء ضروري هر پروژه اي است.
ويژگي اكتشاف در آن است كه رويه ي انعطاف پذيري است كه در آن پژوهشگر خط تحقيقاتي خود را تعويض مي كند، همراه با پيشرفت مطالعه نقاط مشاهده ي جديد اتخاذ مي كند، در مسيرهاي جديدي حركت مي كند كه قبلا بدان نينديشيده بود، و با شناخت خود را از داده هاي مطلوب اصلاح مي كند، زيرا به طور مستمر اطلاعات و درك او بالاتر مي رود.
مقصود از پژوهش اكتشافي حركت به سوي فهم روشن تري ازگونگي طرح مسئله، پي بردن به اين كه داده هاي مناسب كدامند، كسب ايده هايي درباره خطوط روابط مهم و معنادار و كامل كردن ابزارهاي مفهومي در پرتو آموخته هايي است كه درباره آن بخش از زندگي بدست مي آيند.
پژوهش اكتشافي بايد تصوير درست و دقيقي از پديده مورد نظر بدست دهد، آن قدر درست و دقيق كه پژوهشگر احساس كند با محيط آشناست و مي تواند با اطمينان خاطر درباره مسئله پژوهش سخن بگويد.
ب- توصيف
پژوهش توصيفي در پي ارائه شرح دقيقي درباره ي يك پديده يا توزيع ويژگي هايي در يك جمعيت، يا الگوهاي روابط در يك متن اجتماعي و در يك زمان خاص، يا تغيير اين ويژگي ها در طول زمان است. در عمل مرز ميان پژوهش اكتشافي و توصيفي روشن نيست اما به نظر مي رسد كه پژوهش توصيفي منظم تر و قطعي تر است و معمولا كانون محدودتري دارد.
پ- تبيين و فهم
تبيين به معناي معقول ساختن رويدادها يا توالي هاي منظي است كه مشاهده شده اند اما به وسيله نظريه هاي موجود نمي توان آنها را توضيح داد، به عبارتي ديگر تبيين با معماها سرو كار دارد و آنها را حل مي كند. تبيين كردن يك پديده به معني دادن پاسخي به اين سوال است كه چرا آن پديده به شيوه ي خاصي رفتار مي كند يا چرا توالي هاي منظم خاصي رخ مي دهند.
البته ميان تبيين و فهم تفاوتهايي وجود دارد. از نظر گيدنز تفاوت ميان تبيين و فهم را در چگونگي دستيابي به توضيح معقول بايد جستجو كرد.
اين تفاوت ميان « تبيين علي » و « تبيين دليلي » است. تبيين به معني شناسايي علل وقايع يا توالي هاي منظم است، يعني عوامل يا مكانيسمهايي كه آن را توليد مي كنند، و فهم با دلايل و تعابير كنشگران اجتماعي براي كنش هايشان، بدست مي آيد. همچنين فهم به معاني يك رويداد يا فعاليت در يك متن اجتماعي خاص مربوط مي شود، چه توسط كنشگران اجتماعي داده شود يا معاني اي كه محقق از تعابير كنشگران اجتماعي استنتاج مي كند. تبيين ها توسط پژوهشگراني توليد مي شود كه از « بيرون » پديده اي را مشاهده مي كنند، در حالي كه فهم مبتني بر ديدگاهي از « درون » است كه در آن پژوهشگر آگاي ذهني و تفاسير كنشگران اجتماعي ِ درگير در آن عمل را در مي يابد.
ت- پيشبيني: هدف از پيش بيني در تحقيق اين است كه درباره آنچه بايد تحت شرايط معيني رخ دهد، ادعاهايي به عمل آيد. پيش بيني بايد از پيشگويي متمايز شود. پيشگويي داعيه هايي است درباره آنچه در آينده رخ خواهد داد، در حالي كه پيش بيني داعيه هايي است درباره ي آنچه رخ خواهد داد اگر مكانيسم ها يا قوانين معيني تحت شرايط معيني عمل كنند.
پيشبيني از دو طريق بدست مي آيد. بر اساس الگوهاي پذيرفته شده ي روابط ميان مفاهيم (مثل استراتژي پژوهشي استقرايي)، يا از طريق تعويض نقطه تاكيد در يك استدلال نظري (مثال استراتژي پژوهشي قياسي)، در مورد الگوهاي پذيرفته شده هرگاه يك طرف رابطه موجود باشد، مي تواند انتظار داشت كه طرف ديگر نيز وجود خواهد داشت.
ث- تغيير: پژوهش هايي كه تغيير را هدف قرار مي دهند خواهان مداخله در دنياي اجتماعي براي ايجاد تغييرات جزئي يا عمده، يا همزمان با خود تحقيق و يا به عنوان نتيجه تحقيق اند.
برخي از مكاتب نظريه اجتماعي مثل نظريه فمنيستي يا انتقادي، استدلال كرده اند كه تغيير هدف بنيادي علوم اجتماعي است و همه اهداف ديگر بايد در خدمت هدف رهايي بخشي گروه هاي تحت ستم باشند.
بايد توجه داشت كه تغيير يا پژوهش مداخله اي مي تواند به صورت « از بالا به پايين » نيز انجام شود و بنابراين در خدمت نيازهاي صاحبان قدرت باشد، يا از « پايين به بالا » و در خدمت نيازهاي فاقدان قدرت باشد. پس نمي توان با قطعيت آن را « راديكال » يا « محافظه كار » ناميد.
ج- ارزشيابي: ارزشيابي و برآورد تاثير با سياست گذاري و اجراي برنامه ها و نيز با حل مسئله و تصميم گيري سروكار دارند. پژوهش ارزشيابي در پي بررسي پيامدهاي روندهاي خاصي از كنش هاست. اين پژوهش انجام مي شود تا معلوم گردد آيا يك سياست يا برنامه خاص به اهدافي كه داشته، رسيده است. به عبارت ديگر، تا چه حد در رسيدن به اهداف كارآمد بوده است. پژوهش ارزشيابي به مقايسه « آنچه هست » با « آنچه بايد باشد » مي پردازد.
كاربردهاي پژوهش ارزشيابي عبارتند از :
١- ادامه دادن يا قطع يك برنامه.
٢- بهسازي رويه ها و عملكردهاي يك برنامه.
٣- افزودن يا حذف استراتژي ها و فنوني مشخص.
٤- اجراي برنامه هاي مشابه در جاي ديگر.
٥- تخصيص منابع ميان برنامه هاي رقيب.
٦- پذيرش يا رد رهيافت يا نظريه مندرج در يك برنامه.
دو نوع پژوهش ارزشيابي وجود دارد:
ارزشيابي اصلاحي، كه در آن نظارت و هدايت برنامه و بازخورد مستمر جزئي از عناصر برنامه است و در طول اجراي يك برنامه مبنايي است براي كمك به بهگشت آن.
ارزشيابي جمع بندي، كه پس از اتمام اجراي يك برنامه انجام مي گيرد تا اثربخشي كلي آن در دستيابي به اهداف اوليه اش معلوم گردد.
چ- برآورد تاثير: برآورد تاثير عبارتست از فرايند شناسايي پيامدهاي آتي يك كنش فعلي يا فرضي، كه در مورد برآورد تاثير اجتماعي (SIA)، اين پيامدها به افراد، سازمان ها، نهادها و كل جامعه مربوط مي شود.
برآورد تاثير اجتماعي(SIA) مي تواند با برآورد يا پيش بيني تاثيرات جمعيت شناختي، اقتصادي- اجتماعي، نهادي، اجتماعي، و روان شناختي توسعه منابع و پروژه هاي عمراني بزرگ مقياس و همچنين سياست ها يا برنامه هاي اجتماعي و اقتصادي سروكار داشته باشد.
در كنار مفهوم برآورد تاثير اجتماعي(SIA) مي توانيم از برآورد تاثير محيطي(EIA) صحبت كنيم. برآورد تاثير محيطي(EIA) عبارتست از برآورد اثر يك فعاليت برنامه ريزي شده بر محيط زيست. اما مي توان آن را گسترده تر از اين در نظر گرفت و آن را فرايندي براي شناسايي، پيش بيني و ارزشيابي پيامدهاي زيستي- جغرافيايي، اقتصادي- اجتماعي و سلامتي و رفاهي ناشي از اجراي فعاليتهاي خاص محسوب كرد.
روش تحقيق
قسمت چهارم: پرسشهاي پژوهش
امروز مي خواهيم درباره ي پرسشهاي پژوهش صحبت كنيم. از نظر نویمان پرسش های پژوهش را مي توانيم به منزله ي پلی بین موضوع پژوهش و قرضیه ها تعبير كنيم كه در آن پرسش پژوهش بيان صوري معماي فكري محقق مي باشد و همان چيزي است كه محقق واقعا خواهان بدست آوردن پاسخهای آنها مي باشد.
اما طرح پرسشهاي پژوهشي مناسب شايد حساس ترین و دشوارترین بخش هر طرح پژوهشی است. پرسشهاي پژوهشي مناسب کانون و جهت پژوهش را تعيين مي كنند و حد و مرزها را مشخص مي سازند، و همچنين عملی بودن و امکان اجرای پژوهش محرز می گردد و می توان پیش بینی کرد که نتیجه موفقیت آمیزی به دست خواهد آمد.
انواع پرسشهای پژوهشی
پرسشهاي پژوهشي را مي توان به سه نوع اصلی تقسيم نمود:
پرسشهای چیست؟
پرسشهای چرا؟
پرسشهای چگونه؟
این پرسشها هر كدام با سه مقوله اصلی اهداف پژوهش در تناظرند: توصیف (پرسشهاي چيست)، تبیین / فهم (پرسشهاي چرا) و تغییر (پرسشهاي چگونه).
١- پرسشهاي چيست؟
پرسشهای چیست، مستلزم یک پاسخ توصیفی اند. آنها متوجه کشف و توصیف ویژگی ها و الگوهای برخی از پدیده های اجتماعی هستند، برای مثال مقوله های افراد، گروه های اجتماعی و فرایندهای اجتماعی.
انواع پرسشهای چیست به قرار زیرند:
چه نوع مردمانی مشمول موضوع پژوهش هستند؟
شناخت ها ، عقاید ، ارزشها ، و نگرشهای ویژه ی آنها چیست؟
رفتارهای ویژه ی آنها چیست؟
چه فرایندهای اجتماعی مسبب این رفتار بوده اند؟
الگوهای روابط بین این ویژگی ها چیست؟
پیامدهای این فعالیت ها چیست؟
٢- پرسشهاي چرا؟
پرسشهای چرایی جویای علل، و یا دلایل وجود ویژگی ها یا توالی های منظم در پدیده های خاص اند. آنها متوجه فهم یا تبیین روابط بین رویدادها یا روابط درونی فعالیتهای اجتماعی و فرایندهای اجتماعی هستند. برای مثال:
چرا مردم به این شیوه فکر یا عمل می کنند؟
چرا این الگوها به این شکل درآمده اند؟
چرا ویژگی ها یا پدیده های اجتماعی تغییر می کنند ، یا چرا ثابت می مانند؟
چرا این فعالیت این پیامدهای خاص را به دنبال دارد؟
٣- پرسشهاي چگونه؟
پرسشهای چگونه به ایجاد تغییر مربوط می شوند و با نتایج عملی و مداخله سروکار دارند، براي مثال:
چگونه می توان این ویژگی ها یا فرایندهای اجتماعی یا الگوها را تغییر داد؟
چگونه می توان جلوی تغییر آنها را گرفت یا آهنگ تغییر آنها را تند یا آهسته کرد؟
این سه نوع پرسش پژوهشی به طور متوالی در طول یکدیگر قرار می گیرند، پرسشهای چیست طبعا مقدم بر پرسشهای چرا و پرسشهای چرا مقدم بر پرسشهای چگونه هستند. بهرحال نکته این است که در هر پژوهش اجتماعی، توصیف خوب که از پرسشهای اول بدست می آید بخش حیاتی آن محسوب می گردد.
در ارتباط ميان پرسش هاي پژوهشي و فرضيه هاي تحقيق، بليكي معتقد است كه فرضيه ها پاسخ هايي موقتي به پرسش هاي چرا و گاهي به پرسشهاي چگونه اند. در واقع فرضيه ها بهترين حدسهايي هستند كه ما درباره ي پاسخ به پرسشهاي پژوهشي مي توانيم بزنيم. نكته اين است كه فرضيه ها براي پرسشهاي چيست، مناسب نيستند، چرا كه حدس و گمان درباره ي وضعيت احتمالي امور واقع، چندان معنايي ندارد و پژوهش خود پاسخي براي پرسش هاي چيست به دست خواهد داد.
پرسشهاي پژوهش وادبيات تحقيق
ادبيات تحقيق درباره ي پشتوانه ها و زمينه هاي پژوهش صحبت مي كند و مي كوشد پلي بين پروژه تحقيقاتي و وضع فعلي معرفت درباره ي آن موضوع ايجاد كند. اين مرور ممكن است شامل موارد زير باشد:
١- اطلاعات پيشين كه وجود مسئله اي براي پژوهش را ثابت مي كنند.
٢- پژوهش هاي پيشين درباره ي موضوع، يا موضوعات مربوط به آن.
٣- نظريه مربوط به پرسشهاي چرا.
٤- ديدگاه هاي نظري به عنوان منبعي براي مفاهيم و نيز مفروضات هستي شناختي و معرفت شناختي.
٥- ملاحظات روش شناختي مربوط به انتخاب يك يا چند استراتژي پژوهشي.
٦- مرور يا تشريح روش هاي مورد استفاده.
اين اجزاي مرور ادبيات ممكن است در جاهاي مختلفي از رساله يا گزارش پژوهش قرار بگيرند. اولي ممكن است بخشي از فصل مقدمه باشد، و دو تاي آخر مي توانند در فصل روش شناسي و روش ها بيايند، و يا چهارمي مي تواند بخشي از بحث انتخاب استراتژي هاي پژوهشي باشد. موارد دوم و سوم، كه درباره نظريه و پژوهش پيشين اند، ربط بيشتري به پرسشهاي پژوهش دارند.
پرسشهاي پژوهشي مي توانند به هدايت و ساخت دادن به مرور و مطالعه ادبيات تحقيق كمك بسيار زيادي كنند، طوريكه محقق مجبور نباشد به مطالعه ي نظريه ها يا موضوعات تحقيقي بي ربط با موضوع خويش بپردازد، يا آنها را در رساله ي خويش بگنجاند.
در نتيجه بايد همواره اين امر را در نظر داشته باشيم كه مقصود از مرور ادبيات اين است كه نشان دهيم وضعيت معرفت علمي با توجه به هر پرسش پژوهشي يا گروه پرسش ها چيست.
نقش های پژوهشگر
در طي تحقيقات اجتماعي همواره اين بحث ميان پژوهشگران جريان داشته است كه فاصله ي محقق با موضوع مورد مطالعه به چه ميزان بايد باشد. پژوهشگر ناچار است كه پيش از انجام تحقيق با توجه به نوع تحقيق و روشي كه اتخاذ مي نمايد، ميزان فاصله ي خود را با موضوع مورد مطالعه مشخص سازد. اين موضع گيري مي تواند از انفصال كامل تا درآميختگي كامل را در بر بگيرد.
١- مشاهده گر منفصل (detached observer)
موضع مشاهده گر منفصل از مواضع سنتي فعاليت علمي است. در اينجا پژوهشگر یک مشاهده گر و ناظر بی طرف و خونسرد دانسته می شود كه به خصوص در جریان فرایند گردآوری داده ها از هر گونه موضع گيري پيشيني يا دخالت در امر تحقيق احتراز مي كند.
اين موضع بر اين پيش فرض مبتني است كه ارزشها و ترجیحات پژوهشگران می توانند عینیت پژوهش و ارشمند بودن نتایج را تهدید کنند، بنابراین فاصله گرفتن محقق از موضوع مورد مطالعه بمنظور تولید معرفت قابل اطمینان الزامي است. بهرحال با وجود اين كه انتقادهای بسیاری بر علیه اين موضع مطرح شده است اما هنوز هم به طور گسترده ای مورد حمایت قرار داشته و رواج دارد (براي آشنايي بيشتر با اين انتقادها مي توانيد به كتاب: چيستي علم، آلن چالمرز ، فصل اول: استقراء گرايي، علم معرفتي ماخوذ از يافته هاي تجربي مراجعه كنيد).
٢- مشاهده گر همدل (empathetic observer)
اين موضع را عموما « تفهم، verestehen » نيز مي نامند. در اينجا همچون موضع پيشين پژوهشگر می خواهد به نوعی از « عینیت » دست یابد اما بر این نکته پافشاری می کند که برای پژوهشگران ضروری است که بتوانند خود را به جای کنشگران اجتماعی بگذارند. اين موضع بر اين پيش فرض مبتني است كه فقط با درک معناهای ذهنی مورد استفاده کنشگران اجتماعی است که مي توان کنشهای آنها را فهمید.
٣- گزارشگر وفادار (faithful reporter)
در موضع گزارشگر وفادار هدف آن است كه پژوهشگر به شكلي وارد حوزه زندگي روزمره مردم (موضوعات مورد مطالعه) شود كه كمترين آسيبي به جريان و روند عادي زندگي ِ آنها وارد نيايد و بتواند روش زندگی ِ آنها را طوری گزارش نمايد که به شرکت کنندگان ِ در تحقیق اجازه داده شود به « زبان خود » سخن بگویند.
بنابراین در اينجا وظیفه پژوهشگر این است که دیدگاه کنشگران اجتماعی را نشان دهد و نه تفسيري كه خود از اعمال و رفتار آنها دارد (آنطور كه در موضع قبلي بدان پژوهشگر بدنبال آن بود).
پژوهشگر براي آن كه بتواند گزارشگر وفاداري از جريان زندگي طبيعي و روزمره آدمها باشد، ناچار است در اعماق این روش زندگی فرود رود تا معانی آن را دریابد. در اينجا انفصال بسيار كمتري را مشاهده مي كنيم، و پژوهشگر ملزم است پدیده های اجتماعی را در حالت طبیعی آنها مطالعه کند، به ماهیت محیط اجتماعی حساس باشد، وقایع و اتفاقاتی را که در این محیط رخ می دهد توصیف کند و نیز چگونگی نگاه ساکنان این محیط را به کنش هایشان و کنش های دیگران گزارش کند. این موضع عموما طبیعت گرایی خوانده می شود و مورد حمایت جامعه شناسان زندگی روزمره است.
اما از سويي ديگر بنا بر اصل كفايت (Postulate of adequacy) آلفرد شوتز ، در اين نوع از پژوهش، پژوهشگر ملزم است كه تماميت پديده ي مورد نظر را حفظ نمايد. اين يعني پژوهشگر ملزم است به پدیده های مورد مطالعه وفادار بماند و فقط گزارشهایی را تنظيم نمايد که در آن کنشگران اجتماعی بتوانند خود و دیگران را در آن بازشناسند.
٤- ميانجي زبانها (mediator of languqges)
در اينجا پژوهشگر ميانجي زبان های عامیانه ی روزمره و زبان تخصصي علوم اجتماعی قرار مي گيرد، و بر اين پيش فرض استوار است كه مطالعه حیات اجتماعی مشابه مطالعه یک « متن » است و این مستلزم عمل تفسیر از سوی خواننده ي متن مي باشد. در اين نوع از تحقيق پژوهشگر مي كوشد به صورت فعال بر مبنای تعابیر و اصطلاحاتي که از افراد در جريان زندگي روزمره و زیست جهان مي گيرد، تعابیر خاص علوم اجتماعي را بوجود آورد.
البته بايد توجه داشت كه فرایند بوجود آوردن این تعابیر و اصطلاحات تخصصي یک فرایند خنثی نیست، چرا پژوهشگران در تفسیرهايشان به ناچار چيزي از خود انديشه و موضع فكري خودشان را نيز به جا در فرآيند تفسير بجا مي گذارند. مي توان گفت موقعیت های اجتماعی، جغرافیایی و تاریخی، همچنین علایق پژوهشگر، بر ماهیت تعبیر و تفسیري كه مي سازد، اثر می گذارند. از اين جهت اينطور به نظر مي رسد كه « عینیت منفصل (يا عينيت تام) » غیرممکن باشد چرا كه صدای پزوهشگر و نویسنده همواره در تعبیر و تفسیر وی حاضر است.
٥- شریک متفکر (reflective partner)
اين موضع اغلب به نظريه هاي انتقادي و فمينيستي باز مي گردد كه در آن هدف تحقيق و عمل پژوهشگر در جهت رهایی مردم از هر نوع ستمی است که در آن قرار گرفته و تجربه مي كنند. اين موضع گيري بر اين پيش فرض قرار دارد كه عيني گرايي پوزيتويستي در عمل غيرممكن است و محققين همواره نيت هاي خودشان را در عمل تحقيق دخيل مي كنند و گاه اين نفوذ نيت ها باعث دروغين نشان دادن واقعيت اجتماعي مي گردد.
يكي از برجسته ترين نظريه پردازان در نظريه ي انتقادي يورگن هابرماس مي باشد. او معتقد است كه اولا: واقعیت اجتماعی و فرهنگی قبلا توسط اعضا و به عنوان نظام معناهای فرهنگی و نمادی « پیش تفسیر » شده است و دوما: این معانی می توانند در طول زمان دستخوش دگرگونی شوند.
بنابراین فرایند فهم این « واقعیت » که به صورت اجتماعی برساخته شده است، یک فرایند « گفتگویی » است. این فرایند به افراد اجازه می دهد تا تجربیاتشان را در چهارچوب مشترکی از معانی فرهنگی به هم منتقل کنند.
همانطور كه اشاره كرديم موضع شريك متفكر در پژوهشهاي فمينيستي نيز بكار مي رود، كه هدف در آن رهايي زنان از بند استثمار و ستمي است كه تجربه مي كنند. اين رهيافت شامل « جانبداری آگاهانه » است که چیزی بیش از تنها همدلی (تفهم) مي باشد.
٦- تسهیل کننده ي گفتگو (dialogic facilitator)، ديدگاه پست مدرن به نقش پژوهشگر
ديدگاه پست مدرن به نقش پژوهشگر در فرايند تحقيق اجتماعي از تلفيق مواضع چهارم (ميانجي زبانها) و پنجم (شريك متفكر) حاصل مي آيد. در موضع پست مدرن پيش فرض بر اين است كه در این حالت پژوهشگر کنشگر دیگری در متن اجتماعی مورد پژوهش قلمداد می شود.
پژوهشگر پست مدرن به جای آنکه یک متخصص منفصل باشد یا یک مشاهده گر همدل یا گزارشگر وفادار، عناصری از مواضع میانجی زبان ها، شریک متفکر و آگاهی بخش را در بر می گیرد و سعي دارد تاثیر پژوهشگر را به عنوان مولف بر محصول پژوهش کاهش دهد و اجازه دهد که « مجموعه ای از صداها » به گوش برسد.
این پژوهشگران هنوز هم به درک خود از وضعیت متکی هستند، اما می کوشند سوگیری صاحب نظرانه خود را به حداقل برسانند و اجازه دهند اهالی تا حد امکان به زبان خودشان سخن بگویند. هدف این است که به جای صدای واحد، چندین صدا به گوش برسد تا سوگیری و تحریف کاهش یابد. در اینجا تاکید اصلي بر گفتگوی میان پژوهشگر و موضوع پژوهش مي باشد.
پژوهش بنیادی و کاربردی
در كلي ترين سطح مي توانيم پژوهشهاي اجتماعي را به دو دسته ي پژوهش هاي بنيادي و كاربردي تقسيم كنيم. كه در زير به برخي از مهمترين ويژگيهاي اين دو نوع از پژوهش مي پردازيم:
پژوهش بنيادي
پژوهش هاي بنیادی بمنظور تولید دانش در حوزه هاي تخصصي علوم اجتماعي صورت مي گيرد و برای درک بیشتر و بهتر واقعيت اجتماعي انجام مي شود. از درون اين پژوهشها مي توان نظريه هاي درباره ي سازوكار واقعيت اجتماعي و اين كه جامعه چگونه شكل مي گيرد و به پيش مي رود استخراج نمود.
همچنين از پژوهشهاي بنيادي به منظور آزمون نظريه هاي ارائه شده نيز استفاده مي شود. مي توان گفت تمامي پارادايمها، مكاتب و نظريه هايي كه در حوزه جامعه شناسي قرار مي گيرند، هر كدام پژوهشهاي بنيادي اي هستند كه در جهت فهم بهتر واقعيت اجتماعي ايجاد شده اند.
بطور مثال وقتي گيدنز نظريه ساخت يابي خود را طرح مي كند، پژوهشي بنيادي را درباره ي سازوكار واقعيت اجتماعي از طريق فهم چگونگي تعامل ميان كنشگر و ساختار را پي مي گيرد.
در پژوهشهاي بنيادي معيارهاي سخت گيرانه ي فعاليت علمي شديدا اعمال مي گردد و داوري درباره ي اعتبار يك نظريه در محافل علمي و از سوي ديگر جامعه شناسان به نقد گذاشته مي شود. نظريه اي در بلندمدت مي تواند همچنان به حيات خويش ادامه دهد كه اولا روشن، واضح و ابطال پذير باشد، دوما از انسجام دروني بيشتري برخوردار بوده و مفاهيم، پيش فرضها و فرضيه ها و همچنين ارتباط ميان آنها در درون نظريه مشخص و روشن باشد، و سوما با ارائه مصداقهاي عيني از درون واقعيت اجتماعي كه با طرح مدلي نظريه بيشترين تطبيق را دارند، نشان دهد كه مي تواند بخشهاي بيشتري از واقعيت اجتماعي را توضيح دهد، و چهارما بتواند به جامعه شناسان در جهت پيش بيني وقايعي در آينده كمك كند.
پژوهش كاربردي
اما در پژوهش کاربردی تولید دانش نه برای استخراج نظريه هاي انتزاعي و رشد علوم اجتماعي، بلكه به عنوان وسيله اي در جهت « اقدام به عمل » انجام مي شود. پژوهشهاي كاربردي به منظور حل مسائل عملی كه در جامعه جريان دارد، انجام مي گيرد و به مسئولان کمک مي کند تا وظایف خود را بهتر انجام دهند، و خط مشی های بهتري را اتخاذ نمايند.
براي مثال مي توانيم از طرحهاي پژوهشي اي كه هر ساله سازمان ملي جوانان براي بررسي وضعيت جوانان در فلان شهر يا استان به محققين اجتماعي مي دهد، ياد كنيم.
اين نوع از پژوهش بستگي به سليقه ي كارفرما و متولي ِ كار پژوهشي (مثلا سازمان ملي جوانان) دارد و معمولا نتایج پژوهش کاربردی به فوریت مورد نیاز هستند. بدين جهت در اينجا هدف اصلي بازده عملي و استفاده از نتايج است و اين كه امكان تعميم نتايج تحقيق به حوزه هاي بزرگتر جامعه وجود داشته باشد.
چنين ويژگي به پژوهشهاي كاربردي از نظر اعتبار علمي خصلتي دوگانه مي بخشد. از يك سو ممكن است مبتذل و دم دستي طرح و انجام مي گيرد و از سويي ديگر ممكن با معيارها و استانداردهاي بالاي علمي مطابقت داشته باشد.
نكته اين است كه در علوم اجتماعی، پژوهش غالبا ترکیبی از پژوهشهای بنیادی و کاربردی است. برخی از مراحل یک پروژه ممکن است رنگ و بوی پژوهشهای بنیادی را داشته باشند، در حالی که سایر مراحل ممکن است کاربردی تر باشد.
جای رشک است ، اما مشیت خداوند بر آن بود که مسائل آسان نصیب فیزیک دانان باشد
(Lave and March 1975)
بر آن هستم كه چند روز آينده را به مباحث روش تحقيق بپردازم. چرا كه به نظر مي رسد در اين وبلاگ به اينگونه مباحث كمتر پرداخته شده است. منبع مطالعه، كتاب « طراحي پژوهشهاي اجتماعي » از نورمن بليكي خواهد بود و در لابلاي مباحث نيز درباره ي برخي شگردها در انجام تحقيقات اجتماعي صحبت خواهم كرد.
عليرضا
مفاهيم پايه
در كلي ترين سطح براي انجام تحقيقات اجتماعي نخست بايد ميان چند مفهوم بنيادين تمايز قائل شويم: هستی شناسی، معرفت شناسی ، روش شناسی و روش.
هستي شناسي
هستی شناسی شامل مفروضاتي است كه درباره ی ماهیت ِ واقعیت اجتماعی صحبت مي كنند، يا به عبارتي چيزهايي كه معتقديم واقعيت اجتماعي از آنها ساخته شده است.
مفروضات هستي شناسي شامل داعیه هایی است درباره ی این که چه چیزی وجود دارد، چگونه به نظر می رسد، از چه عناصر تشکیل می شود و این عناصر چگونه با یکدیگر تعامل دارند.
مفروضات هستي شناسي كلي ترين و انتزاعي ترين سطح از پژوهشهاي اجتماعي را شامل مي شوند و اشاره به بنيادي ترين مباحث درباره ي واقعيت اجتماعي دارند. براي مثال مفروضات هستي شناسي در مطالعات روش شناسي مردمنگارانه بر اين امر مبتني است كه واقعيت اجتماعي در تعاملات روزمره ميان آدمها شكل مي گيرد و افراد در تعاملات روزانه واقعيت اجتماعي را توليد و بازتوليد مي كنند.
معرفت شناسي
معرفت شناسی همانطور كه از نامش پيداست به نظریه یا مبانی کسب معرفت اشاره دارد. معرفت شناسی به اين مسئله مي پردازد كه چه چیزهايي را می توانيم « معرفت » محسوب كنيم، چه چیزهايی را می توانيم بشناسيم و چنین معرفتی باید با چه معیارهایی تطبیق کند تا بتوانيم آن را « معرفت » بدانيم.
بدين ترتيب معرفت شناسی به مفروضات و انديشه هايي اشاره دارد كه به بحث پيرامون راه های ممکن براي شناخت واقعيت اجتماعی مي پردازد، صرف نظر از هر معنایی که واقعیت اجتماعی داشته باشد.
براي مثال وقتي روش شناسان مردمنگار در مباحث هستي شناسانه ي خود پذيرفتند كه واقعيت اجتماعي حاصل تعاملات روزانه ميان آدمهاست، آنگاه در مباحث معرفت شناسانه شان بدين مضمون مي پردازند كه حال اين واقعيت اجتماعي اي را كه در فرآيند زندگي روزمره در حال توليد و بازتوليد است، چگونه مي توانيم مورد بررسي قرار دهيم كه آن را معرفتي معتبر بدانيم. از نظر روش شناسان مردم نگار شيوه ي صحيح بررسي واقعيت اجتماعي نه نظريه پردازي انتزاعي درباره ي آن (آنچنان كه پارسونز بدان مبادرت مي ورزيد)، بلكه شناسايي و بررسي روابط متقابل آدمها در موقعيت هاي عيني و حضوري است. معرفتي كه از اين طريق حاصل مي شود را مي توانيم معرفتي معتبر درباره ي واقعيت اجتماعي بدانيم.
روش شناسي
روش شناسی به مباحث مربوط به چگونگی انجام پژوهش، بایدها و نبایدها و تحلیل انتقادی درباره ي روشهای پژوهش است. هر نظريه و پارادايمي روشهاي متعددي را براي بررسي واقعيت اجتماعي پيشنهاد مي كند، مباحث روش شناسي ضمن بررسي اين روشها به نقاط ضعف و قوت هر كدام پرداخته و محدوده ها و امكانات هر كدام از آن روشها را مشخص مي سازد.
روش شناسی همچنین به منطق تحقیق، يعني آن كه يك تحقيق اجتماعي چگونه بايد شكل بگيرد و نيز چگونگی دستيابي و توجیه معرفت جدید مربوط می شود.
براي مثال روش شناسان مردمنگار شيوه هاي همچون تحليل گفتگو ، مشاهده ي مشاركت آميز در مباحث، تحليل متون تصويري، صوتي يا نوشتاري، مصاحبه و ... را براي بررسي تعاملات روزانه ميان انسان پيشنهاد مي كنند. روش شناسي با بررسي هر يك از اين روشها به امكانات و محدوديت هاي هر يك از آنها پرداخته و نقاط ضعف و قوتشان را مشخص مي سازند.
روش
منظور از روش، همان روشهای تحقیقي است كه بطور عيني و عملي در فرآيند تحقيق از آنها استفاده مي كنيم، و منظور فنون و شیوه های مورد استفاده برای گردآوری و تحلیل داده هاست.
براي مثال روش شناسان مردمنگار وقتي روش « تحليل گفتگو » را براي بررسي بخشي از واقعيت اجتماعي بكار گرفتند، آنگاه درباره ي چگونگي انجام تحقيق بوسيله ي اين روش و نيز چگونگي جمع آوري داده ها، مراحل تحقيق و غيره بحث مي كنند و برنامه ي عملي خود را طراحي مي نمايند كه مي تواند شامل ضبط صداي افراد در يك جلسه باشد و سپس پياده كردن صحبتها و تحليل گفتگوهايي كه انجام شده و نشان دادن اين كه چگونه واقعيت اجتماعي در اين گفتگوها بازتوليد شده است.
ادامه دارد ...
پروپوزال نویسی
علیرضا عزیزی
همانطور که اشاره شد یک پروپوزال کامل از : 1- عنوان ( فارسي و انگليسي ). 2- طرح مسئله . 3- بيان مسئله .
4- ضرورت و اهميت تحقيق . 5- اهداف. 6- پيشينه تحقيق. 7- چهارچوبهاي نظري تحقيق. 8- سوالات و فرضيات تحقيق.
9- روش تحقيق . 10- جامعه آماري. 11- حجم نمونه. 12- شرح خدمات. 13- فهرست منابع و ماخذ.
تشکیل شده است. که سعی می کنم در دو قسمت ، آنرا در قالب مثالی بیاورم.
عنوان
بررسی نقش اخلاق انسانی در پایه ریزی جامعه مدنی
طرح مسئله
مخاطب عزیز ، آیا تا به حال اندیشیده اید که در جامعه بزرگی که هم اکنون در آن زندگی می کنیم ، اخلاق انسانی و اجتماعی تا چه حد در نزدیکی و بهینه تر شدن ارتباطات اجتماعی مان تاثیر دارد ؟
و آیا تا به حال فکر کرده اید که رابطه متقابل اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی و این که تا چه حد هر یک از این مقولات به یکدیگر تاثیر گذاشته و هم را Support می کنند ؟
بیایید درباره این مهم بیاندیشیم که آیا می توانیم در فراغت از کانونهای ارزشگذاری کلان همچون مذهب ، به نوعی اخلاق انسانی پناه ببریم که نقشی در تسهیل ارتباطات اجتماعی مان داشته باشد ؟
در این تحقیق می خواهیم به این سوالات نزدیک تر شده و به آنها پاسخ گوییم.
بیان مسئله
اگر با نگاهی بی طرف و فارغ از ارزشگذاری های شخصی و ایدئولوژیک به جامعه کنونی مان نگاه کنیم متوجه می شویم که یکی از بزرگترین مشکلاتی که جامعه معاصر ما با آن دست به گریبان است ، مسئله « اعتماد اجتماعی » است. همانطور که می دانید اعتماد اجتماعی یکی از پیش زمینه های اساسی نهادینه شدن جامعه مدنی است ( راموس 2007 ، ص 234 ). و جامعه مدنی آن نوع از جامعه است که در آن نقش قانون و قراردادهای اجتماعی برجسته گردیده و اخلاق انسانی و عملی در آن نقش بسزایی دارد ( سزار 2008 ، ص 531 ).
پس به طریق قیاسی می توان دریافت که اعتماد اجتماعی تا حد بسیار بالایی وابسته به اخلاق انسانی و عملی است. در تعریف این نوع از اخلاق باید به آراء متفکران بزرگی همچون ( جان 2009 ، رومئو 2007 ، سیلنزی 2008 ) ارجاع یافت که هر کدام به پیروی از تفکر اخلاقی دورکیمی و کانتی ، اخلاق انسانی و عملی را آن نوع از اخلاق تعریف کرده اند که مبتنی بر « عقلانیت بلندمدت » بوده و حاوی « آثار و نتایج روشن و قابل تبیین و نقد » می باشد و در اثر « توافق همگانی » ، و در سازگاری با موقعیت تاریخی ، اجتماعی کنونی پدید آمده است. اخلاق انسانی و عملی باعث می شود که جامعه « شفافیت » زیادی در روابط اجتماعی میان کنشگران در درون خود ، برقرار نماید و سطح اعتماد اجتماعی میان کنشگران را افزایش دهد. از سویی دیگر ، از آنرو که در جامعه کنونی ما ، که فن آوری IT مرزهای واقعی را شکسته و جامعه متحد جهانی را پی ریزی نموده ، اخلاق انسانی و عملی بر کارایی هر چه بیشتر نیز تاکید دارد تا بر سرعت ، دقت و صداقت ، روابط اجتماعی افزوده و شکل بهینه تری بدان بخشد.
اما در جامعه کنونی ما خیلی خوب می بینیم که عدم اعتماد اجتماعی در اثر بکار نبردن قواعد اخلاقی انسانی ، از یک سو باعث کاهش اعتماد اجتماعی شده و ارتباطات اجتماعی مان را دچار رکود و لغزش ساخته است و از آنجا که بقول مارکس روابط تولیدی میان نیروهای تولیدی نقش بسزایی در میزان تولید کالا دارد ، این روابط تولیدی فعلا در جامعه ما دچار گسست شده ، و این گسستگی در نهایت به کاهش بازدهی تولیدی ما منجر گردیده است. و اگر تولید را فقط در امور مادی محدود نکنیم و آنرا به قلمروهای فرهنگی و اجتماعی یا به تعبیری « فرهنگ عینی » در معنای زیملی آن بسط دهیم ، آنوقت متوجه خواهیم شد که چگونه ساختار نامناسب ارتباطات اجتماعی ما ، باعث عقب افتادگی کشور در سطح بین المللی گردیده است. بطوریکه می بینیم هم اکنون کشور ما ایران در ردیف کشورهایی مثل اتیوپی ، زئیر ، سودان و ... از لحاظ میزان تولید ملی و توسعه قرار گرفته است.
پس به نظر می رسد که با بکار گیری تنها همین مورد ، یعنی اخلاق عملی و انسانی ، می توانیم سطح اعتماد اجتماعی را در جامعه مان بالاتر برده ، و با بهبود روابط تولیدی ، در نهایت بازده تولیدی جامعه را تا بدانجا ارتقاء بخشیم که تا همین یک ماه دیگر تا حد کشورهایی همچون سوئد ، دانمارک ، ژاپن ، و آلمان پیش برویم.
اینچنین به نظر می رسد که مسئله اخلاق اجتماعی صحیح و بهینه ، فعلا و تا یک ماه آینده حیاتی ترین مسئله در جامعه ما محسوب می گردد.
ضرورت و اهمیت تحقیق
بر اساس نظرسنجی دانشگاه میشیگان از میان هفتصد هزار جوان ( دختر و پسر ) مشخص گردیده که اخلاق اجتماعی و انسانی از مهمترین دستاوردهای بشر در تاریخش بوده است .
چارت تحقیق در زیر آورده شده :
بطوریکه مشاهده می شود نقش اعتماد اجتماعی ( ستون 3 rd ) از میان تمامی عناصر در حیات اجتماعی تعیین کننده تر بوده است.
بررسی آماری دیگری نیز در این زمینه توسط دانشگاه آکسفورد انجام شده ، و از طریق پرسشنامه از 50000 نفر آدم سوال شده ، نشان می دهد که نقش اخلاق انسانی در بهبود روابط اجتماعی بسیار « تعیین کننده » است.
در این چارت نیز می توان نقش برجسته اخلاق انسانی را در ستون ( 3 rd ) بخوبی مشاهده نمود.
اهداف تحقیق
هدف بزرگ ما ، در این قسمت همانطور که اشاره شد « بررسی نقش اخلاق انسانی در پایه ریزی جامعه مدنی » است. اما در ذیل آن نیز به دنبال برخی اهداف کوچکتر نیز هستیم :
1- آیا می توان جامعه اخلاقی تنها مبتنی بر توافق اجتماعی داشت ؟
2- نقش قانون که بازتابی از اخلاق اجتماعی و عرفی است ، تا چه حد تعیین کننده است ؟
3- تربیت اخلاقی افراد تا چه اندازه به محیط اجتماعی شان و تا چه اندازه به قالبهای روانشناختی و ذهنی شان وابسته است ؟
پیشینه تحقیق
پيشينه تحقيق را مي توان در سه عنوان خلاصه کرد :
1- تحقيقات تجربي ، نظري اي كه صد در صد با موضوع تحقيق ارتباط دارند.
شامل : 1- بشیریه ( باقر ) : اخلاق و روابط اجتماعی ، مجله جامعه شناسی ایران ، دوره نود و پنجم ، جلد 121 ، 1399 ، مشهد ، صص 120 – 100 .
2- ساروخانی ( حسین ) : اخلاق و روابط بهینه ، مجله جامعه شناسی ایران ، دوره نود و ششم ، جلد 122 ، 1399 ، مشهد ، صص 80 – 70 .
2- تحقيقات تجربي ، نظري گذشته كه فقط در موضوع با تحقيق مورد نظر ما ارتباط دارند.
شامل : 1- روئیس ( جورج ) ، جامعه شناسی ارتباطات اجتماعی ، مترجم : علیرضا عزیزی ، تهران ، انتشارات نی ، 1422 ، چاپ بیست و یکم !
۳- تحقيقات تجربي ، نظري كه در روش تحقيق با تحقيق مورد نظر ما ارتباط داشته باشند.
شامل : 1- ناتیل ( فردریک ) ، روش بررسی اخلاق اجتماعی ، مترجم : حسن ارشادی ، تهران ، انتشارات نی ، 1420 ، چاپ اول .
۴- تحقيقات تجربي ، نظري كه در جامعه آماري با تحقيق ما مرتبط باشند.
شامل : 1- فیاض ( رضا ) ، اخلاق در ایران پس از انقلاب اسلامی ، تهران ، انتشارات سروش ، 1398 ، چاپ سوم.
پایان قسمت اول !
به نام خدا
جلسه روش تحقيق با حضور استاد دكتر نادر صنعتي
چهارشنبه 14 تير 1385
علیرضا عزیزی
جلسه سوم : تحقيق پرسشنامه اي ( پروپوزال نويسي )
پروگزار در لغت به معناي پيشنهاد است كه در واقع ماكتي از كار اصلي را ارائه مي كند.
عناصر يك پروپوزال درست :
1- عنوان ( فارسي و انگليسي ). 2- طرح مسئله . 3- بيان مسئله . 4- ضرورت و اهميت تحقيق . 5- اهداف. 6- پيشينه تحقيق. 7- چهارچوبهاي نظري تحقيق. 8- سوالات و فرضيات تحقيق. 9- روش تحقيق . 10- جامعه آماري. 11- حجم نمونه. 12- شرح خدمات. 13- فهرست منابع و ماخذ.
الف- عنوان
مثال : 1- بررسي شيوه هاي خواستگاري در مشهد .
2- بررسي روند تغييرات مراسم خواستگاري بين دو نسل .
3- عوامل موثر الگوي رايج خواستگاري در مشهد .
4- بررسي تاثير تفاوت هنجارهيا زباني بر بروز تنش بهنگام خواستگاري .
از لحاظي تحقيقات را مي توان به دو شيوه « تحقيقات توصيفي » و « تحقيقات تبييني » تقسيم نمود. كه در مثال بالا دو عنوان ابتدايي جزء تحقيقات توصيفي و دو عنوان بعدي جزء تحقيقات تبييني هستند.
از لحاظي ديگر نيز مي توان تحقيقات را به سه طريق « گونه شناسي » ، « روند شناسي » و « آسيب شناسي » بررسي كرد. كه باز هم در مثال بالا مورد اولي جزء تحقيقات گونه شناختي است. مورد دوم جزء روند شناختي و مورد سوم و چهارم جزء آسيب شناسي تحقيقات اجتماعي.
مثالي ديگر :
- بررسي مشاغل مختلفي كه جوانان به آنها گرايش بيشتري دارند ؟ ( گونه شناسي )
- بررسي روند تغيير گرايش جوانان از مشاغل توليدي به مشاغل خدماتي. ( روند شناسي )
- بررسي روند گرايش جوانان نسبت به مشاغل مختلف در دو دهه گذشته در مشهد. ( روند شناسي )
- بررسي ميزان بيگانگي شغلي جوانان در مشهد. ( آسيب شناسي )
در طرح تحقيق نكته اين است كه محققين زبردست ابتدا به جامعه آماري شان نگاه مي كنند بعد طرح مسئله را در انطباق با آن تعيين مي كنند. چرا كه گاها پيش مي آيد طرحي بسيار زيبا و پر اهميت جلوه مي كند اما امكاني براي تحقيق آن در جامعه آماري وجود ندارد و بدين ترتيب تحقيق بلاموضوع مي شود.
در پروگزارنويسي بايد توجه داشت كه عنوان ، مكان و زمان هر چه بيشتر ريز و جزئي شوند مثل مورد چهارم در مثال اولي ( زبان و خواستگاري ).
ب
– طرح مسئلهدر طرح مسئله محقق مي كوشد مخاطب را با ايجاد سوالهاي وسوسه برانگيز به سوي تحقيق جذب كند و ذهن او را از امور بديهي و هميشگي دور ساخته و چالشي در انديشه او پديد آورد.
مثلا : آيا تفاوتهاي هنجارهاي زباني در بروز تنش در هنگام خواستگاري موثر هست يا خير ؟
ج- بيان مسئله
در قسمت بيان مسئله محقق مي كوشد نشان دهد كه :
- اين سوالي كه در طرح مسئله ذكر شده ، چه مسائل و مشكلاتي را براي جامعه باعث گرديده است.
- تحقيق مورد نظر چه مشكلي را از جامعه حل مي كند ؟
مثلا اين كه تفاوت هنجارهاي زباني ميان طبقات مختلف اجتماعي باعث فاصله طبقاتي مي گردد و به تعادل جامعه آسيب مي رساند. و تحقيق درباره آن مي تواند به شناخت بهتر ما از اين مسئله و كاهش فاصله طبقاتي بيانجامد.
در واقع در اين قسمت محقق بايد تمامي كوشش نظري خود را در جهت نشان دادن اهميت سوال مطرح شده ، با استفاده از نظريه هاي جامعه شناختي بكار گيرد. در نشان دادن ضرورت و اهميت تحقيق از آمارها نيز مي توان استفاده كرد. اين كه مثلا آمار طلاق در سال 1367 تهران نشان مي دهد كه ... و مي خواهيم بفهميم تا چه حد اين مشكل ناشي از تفاوتهاي هنجارهاي زباني بوده است و ...
د
– اهداف تحقيقاهداف تحقيق را مي توان به دو گونه : اهداف بزرگ و اهداف كوچك ( جزئي ) تقسيم نمود. هدف بزرگ تحقيق پاسخ به سوال مطرح شده مي باشد. و اهداف جزئي آن شامل پرداختن به مسائل فرعي است كه حين تحقيق پيش مي آيد.
مثلا موضوع اصلي تحقيقي مي تواند بررسي ميزان خودمختاري در زنان باشد. اما هدف فرعي آن فهم ميزان فرديت در زنان.
ه - پيشينه تحقيق
بحث پيشينه تحقيق را بايد جداي از بحث فهرست منابع در نظر گرفت.
پيشينه تحقيق به دو صورت نظري و تجربي وجود دارد. قسمت تجربي آن شامل تحقيقات تجربي است كه پيش از اين در اين موضوع صورت گرفته است و قسمت نظري آن شامل تحقيق تحقيقات نظري اي مي باشد كه به نحوي به موضوع مرتبط است و محقق در حين تحقيقش از آنها استفاده مي كند.
پيشينه تحقيق را مي توان شامل سه عنوان دانست :
1- تحقيقات تجربي ، نظري اي كه صد در صد با موضوع تحقيق ارتباط دارند.
2- تحقيقات تجربي ، نظري گذشته كه فقط در موضوع با تحقيق مورد نظر ما ارتباط دارند. ( مثل اين كه هر دو درباره بيگانگي باشند ).
۳- تحقيقات تجربي ، نظري كه در روش تحقيق با تحقيق مورد نظر ما ارتباط داشته باشند.
۴- تحقيقات تجربي ، نظري كه در جامعه آماري با تحقيق ما مرتبط باشند.
پايان
به نام خدا
روش تحقيق در علوم اجتماعي با حضور استاد دكتر نادر صنعتي
( با تكيه بر كتاب روش تحقيق در علوم اجتماعي ، باقر ساروخاني جلد 1 )
آخرین جلسه قبل امتحانا
عليرضا عزيزي
اگر بخاطر داشته باشید در اولین جلسه روش تحقیق ، بحثمان را اینگونه آغاز کردیم که اگر غايت علوم اجتماعي ( يا علوم به طور كلي ) دستيابي به « حقيقت » باشد آيا از طريق روش مي توان به آن دست يافت يا خير ؟
در ادامه این سوال مطرح شد که آيا يك روش واحد براي كشف حقيقت وجود دارد ؟ به این سوال دو گونه پاسخ ارائه گردید ، یکی پوزیتویست ها که پاسخ مثبتی به آن داده و گفتند میان علوم طبیعی و علوم انسانی از لحاظ روش بررسی واقعیت تفاوتی نیست و دیگری سنت های دیگر اندیشه علمی همچون تاریخ گرایی ، پدیدارشناسی و تاویل گرایی که به کلی مخالف این همانندی بوده و روشهای متفاوتی را بکار می گرفتند.
و در نهایت به بررسی متدولوژیک مکتب پوزیتویسم پرداختیم که بر پيش فرضهاي زير استوار است:
1- وجود جهان خارج از ذهن.
2- كه اين جهان به طور منظم چيده شده است.
3- بر اين جهان خارجي قوانيني حاكم است.
4- انسان مي تواند اين قوانين را كشف كند.
5- معتبرترين ادعاهاي علمي ، ادعاهاي آماري ، رياضي و كمي هستند.
حال در این جلسه ( جلسه دوم ) بحث متد پوزیتویستی را ادامه می دهیم :
در رویکرد پوزیتویستی که بر همانندی روش بررسی واقعیت در علوم انسانی و طبیعی تاکید دارد ، بیش از هر چیز بدست آوردن معرفت « بین الاذهانی » اهمیت می یابد. معرفت بین الاذهانی ، معرفتی است که قابل اندازه گیری و سنجش دقیق باشد ، طوریکه در هر زمان و مکان دیگری نیز با بکار گیری همان روش ، نتایج مشابهی نیز حاصل گردد. بطور مثال در یک تحقیق انسان شناسی نمی توان حالات روحی یا درونی او را به صورت دقیق اندازه گیری کرد ، اما در خصوصیتهایی همچون قد و وزن او می توان به معرفتی بین الاذهانی دست یافت.
در اندیشه پوزیتویستی میان مغز brain و ذهن mind تمایز گذارده می شود. از نظر آنها توانایی تفکر از فعل و انفعالات شیمیایی مغز حاصل می گردد. تفکری که در این رهیافت بدنبال کشف علیت پدیده هاست.
اما درباره توانایی فهم علیت پدیده ها مباحث زیادی وجود دارد. فیلسوف و نظریه پرداز بزرگی همچون کانت معتقد است که با دلیل عقلی نمی توان چیزی را اثبات یا رد کرد. و مفهوم علیت بلاموضوع است. او در بحث حدود شناسایی ذهن ضمن مخالفت با عقل نظری این سوال را طرح می کند که آیا ما وقتی به دنیا می آییم ذهنمان پاک است یا خیر ؟ و خود معتقد است که ما ذهنمان از همان ابتدا پاک نیست با مفاهیمی همچون مکان و زمان وارد این جهان می شویم و بدون آنها قادر به درک محیط اطرافمان نیتستیم ، او تاکید دارد که ما با زمان و مکان بدنیا آمده ایم. همین محدودیت در چهارچوب های مکانی و زمانی باعث می گردد که از توانایی فهم ذهن انسان کاسته شود. از نظر او دنیا یک « بود » ی دارد و یک « نمود » ی ، و ذهن انسان محدود می شود به ظاهر اشیاء و انسانها ، و آدمیان نمی توانند عواملی که در پس پدیده ها پنهان است دست یابند.
از این طریق اگر بپذیریم که ما به ورای چیزها راه نمی بریم پس با دلیل عقلی نمی توان چیزی را اثبات یا رد کرد. و در همین جهت گیری « علیت » را هم نمی توان اثبات یا رد کرد اینها متافیزیک هستند.
پس از این مباحث چنین نتیجه گیری می شود که ما در روشهای علمی و آزمایشگاهی خود به دنبال کشف « هم تغییری » ها هستیم و نه « علت » ها . و در معرفت پوزیتویستی شما رابطه ی میان دو پدیده را اثبات نمی کنید بلکه آنرا تایید می کنید.
روشهای بررسی واقعیت در روش پوزیتویستی : روش آزمایشگاهی ، پرسشنامه ( اکثر موارد ) ، و تحلیل محتوی کمی.
به طور خلاصه اشاره می کنیم که در روش آزمایشگاهی دو گروه آزمایش ، گروه کنترل وجود دارند. گروه آزمایش ، گروهی است که متغیر بر آنها وارد می شود و گروه کنترل گروهی که دست نخورده باقی می مانند. اساس آزمایش و کنترل بر مبنای مقایسه است.
مثلا در آزمایش تعیین میزان تاثیر حرارت بر روحیات افراد یک جمع ، گروهی که بر آنها حرارت وارد می شود ، گروه آزمایش و گروه دیگر ، گروه کنترلی هستند که با این گروه آزمایش مقایسه می گردند.
همچنین در روش آزمایشگاهی اصل حضور و غیاب همزمان حاکم است.
حرارت : حضور عصبانیت هم حضور
حرارت : غایب عصبانیت هم غایب.
نکته 1 : در روش آزمایشگاهی گاها ممکن است متغیر سومی در کار دخیل باشد مثل اندازه پا و هوش که متغیر سوم سن فرد است.
نکته 2 : در علوم آزمایشگاهی علوم اجتماعی ما با وضعیت ها مواجه هستیم و وضعیت ساز نیستیم. قابل تعمیم نیست.
دو کتاب در زمینه روش تحقیق : پیمایش در تحقیقات از : دواس ، ترجمه هوشنگ نایبی.
روش تحقیق در علوم اجتماعی ، ارل دی بی.
به نام خدا
روش تحقيق در علوم اجتماعي با حضور استاد دكتر نادر صنعتي
( با تكيه بر كتاب روش تحقيق در علوم اجتماعي ، باقر ساروخاني جلد 1 )
عليرضا عزيزي
جلسه اول: پيرامون روش
بررسي روش تحقيق در علوم اجتماعي را ابتدا با اين سوال بنيادين آغاز مي كنيم كه اگر غايت علوم اجتماعي ( يا علوم به طور كلي ) دستيابي به « حقيقت » باشد آيا از طريق روش مي توان به آن دست يافت يا خير ؟
در اين زمينه اكثرا دانشمندان و دانش پژوهان اتفاق نظر دارند كه بررسي روشمند واقعيت طبيعي يا اجتماعي بهينه ترين راه براي دستيابي به حقيقتي « آزمون پذير » و « معتبر » مي باشد. بدين معني كه وقتي نتايج حاصله از يك تحقيق به طور روشمند حاصل گردد براي ديگر پژوهشگران نيز امكان تجربه دوباره آن ، و رسيدن به نتايجي مشابه حاصل مي گردد و يا امكان « ابطال پذيري » آن حقيقت علمي را بيشتر ممكن مي سازد.
اين تز روش گرايي براي قرنها انديشه غالب ميان نظريه پردازان در حوزه هاي مختلف علوم طبيعي و انساني بوده است. اما به تازگي انديشمندي به نام « فايرابند » در كتابي تحت عنوان « عليه روش » به ستيز با اين سنت علمي پرداخته است. از نظر او با روش نمي توان به حقيقت دست يافت. او مي گويد: « تصور اين كه مي توان ، و بايد ، علم را مطابق قواعد ثابت و جهانشمول ، حيات و استمرار بخشيد هم غيرواقع بينانه است و هم مهلك.
غيرواقع بينانه است زيرا از استعدادهاي انسان و شرايطي كه مشوق و مسبب توسعه استعدادهاي انساني اوست تلقي بسيار ساده اي دارد. و مهلك است براي اين كه هر گونه تلاشي براي اعمال آن قواعد ناگزير اهميت و توانايي حرفه اي ما را به قيمت انسانيت ما افزايش خواهد داد. به اضافه ، اين تصور براي علم مضر است ، زيرا شرايط پيچيده فيزيكي و تاريخي را كه موثر در تحول علمي است مغفول مي گذارد. اين تصور علم را كمتر انعطاف پذير و بيشتر جزمي مي كند ... تمام روش شناسيها محدوديتهاي خود را دارند و تنها « قاعده » اي كه بقا مي پذيرد همانا « هرچيزي امكان پذير است » مي باشد ».
و امكان پذيري هر چيز در تحقيق علمي بدين معناست كه موازيني كه روش شناسي در اختيار دانشمند قرار مي دهد بايد او را در ارزيابي موقعيت تاريخي كه در آن تصميم مي گيرد ، ياري دهد ، نه آنكه اين روشها به او بگويد كه چكار كند. در واقع روشها نبايد چهارچوب هاي مشخصي براي دانشمندان پديد آورده و آنان را محدود سازند ( از كتاب: چيستي علم ، درآمدي بر مكاتب علم شناسي فلسفي صص 158
– 159 ).اما از اين ها گذشته اگر بپذيريم كه با روش مي توان به حقيقت دست يافت. آنگاه سوال دوم مطرح مي شود: آيا يك روش واحد براي كشف حقيقت وجود دارد ؟
در سده هاي اخير انديشمندان به دو گونه به اين سوال پاسخ داده اند: 1- بلي : همانند پوزيتويست ها ( معتقدان به روشهاي كمي ) كه معتقدند ميان علوم طبيعي و علوم انساني از لحاظ روش بررسي « واقعيت » تفاوتي نيست.
2- خير : شامل معتقدان به روشهاي كيفي همچون تاريخ گرايان ( معتقدان به رويدادهاي منحصر به فرد تاريخي و غير قابل تعميم به موضوعات ديگر ) ، تاويل گراها ( معتقدان به منش هرمنوتيك ) ، و پديدارشناسان ( معتقدان به شهود و مشاهده همراه با مشاركت درونگرايانه و تعميم ناپذير ).
اما نكته اي كه در اينجا بايد به آن تاكيد رود اين كه گروه دوم ( معتقدان به روش كيفي ) خود نيز به دو گروه ديگر تقسيم مي گردند:
الف- آنهايي كه معتقدند روش كيفي را بايد براي تمامي موضوعات در علوم اجتماعي بكار برد.
ب - آنهايي كه معتقدند اين طبيعت و ماهيت موضوع هست كه روش بررسي آنرا ايجاب مي كند.
به طور كلي روش را مي توانيم از سه جهت متمايز بررسي نماييم:
1- متدولوژي : كه به ماهيت و اصل روش مي پردازد و ضرورت و چرايي آنرا به بحث مي گذارد ، و يا اين كه آيا روشهاي كيفي لياقت علمي شدن را دارند يا خير ؟ ( همانند آنچه در بالا ذكر شد ).
2- متد: اين كه فرضا پذيرفتيم كه براي تحقيقاتمان از روش كمي بهره بگيريم. حال سوال اينجاست كه از چه متدي ( براي مثال در تحقيق اجتماعي ) استفاده كنيم: مصاحبه ، مشاهده ، نمونه گيري و
… .3- تكنيك: كه باز مي رسيم به اين نكته اگر به فرض در تحقيقي پذيرفتيم كه از روش نمونه گيري استفاده كنيم باز از كدام تكنيك آن بهره بگيريم : نمونه گيري تصادفي ، نمونه گيري خوشه اي ، نمونه گيري مطبق و ... .
بررسي متدولوژيك يا روش شناسانه
الف- مكتب پوزيتويسم:
اين مكتب بر پيش فرضهاي زير استوار است:1- وجود جهان خارج از ذهن.
2- كه اين جهان به طور منظم چيده شده است.
3- بر اين جهان خارجي قوانيني حاكم است.
4- انسان مي تواند اين قوانين را كشف كند.
5- معتبرترين ادعاهاي علمي ، ادعاهاي آماري ، رياضي و كمي هستند.
در مقابل اين فرضيه نخست پوزيتويست ها ، پديدارشناسان قرار مي گيرند كه معتقدند براي رسيدن به حقيقت بايد ابتدا « ذهن » ي كه واقعيت را تفسير مي كند ، دريافت و فهميد.
متشكرم

