تبليغاتX
جامعه شناسی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام خدا

بررسي ساختاري دوران نامزدي و ازدواج

قسمت سوم : مشكلي مهم در ايجاد ساختار هنجاري مشترك

عليرضا عزيزي

پيشتر قصد داشتم در اين نوشته به دوران ازدواج رسمي پرداخته و از موضع زيمل و ماركس و بخصوص پارسونز به تحليل ساختاري آن بپردازم اما به نظرم رسيد كه با توجه به اهميت فوق العاده مرحله آشنايي در يك ازدواج سالم در جهت شكل گيري ساختار هنجاري مشتركي در فراسوي طرفين ، اين بخش را به بزرگترين مانع شكل گيري آن ‍، كه در جامعه ما بازتابهاي وحشتناكي داشته است ، اختصاص دهم ، و اين مانع اساسي مسئله « جنسيت » مي باشد.

اگر به « چگونگي روابط ميان زن و مرد » در جوامع گذشته و دوران معاصر نگاهي بياندازيم ‍، نكته اي كاملا آشكار وجود دارد و آنهم اين كه اكثر جوامع در چگونگي تعريف اين رابطه با مشكل مواجه بوده اند.

جوامع پيشين كه اكثرا رنگ و روي مذهبي داشته اند ‍، و همچنين جوامع كنوني ، همواره با تعيين هنجارهاي مشخص ميان زن و مرد سعي داشته اند و دارند كه از طريقي اين ارتباط را قاعده مند و معين سازند كه ايجاد نهاد خانواده و جلوگيري از ارتباط خصوصي با محارم ، از جمله روشهاي آن بوده ، كه در اين امر مذهب نيز ( كه خود بازتابي از نيازهاي جامعه است ) به خوبي به كمك آنها شتافته است.

از منظر جامعه شناسي تاكيد جوامع بر قاعده مندي ارتباطات خصوصي ميان جنسهاي مخالف ‍، غالبا از نياز جامعه به برقراري تعادل در تراكم جمعيت و ايجاد نهاد خانواده به منظور تضمين حفظ ، بقاء و پرورش كودك كه جزئي از كليت جامعه را تشكيل مي دهد ‍، مي باشد. جامعه بدون ضمانت بقاء و پرورش اجزاء خويش امكان دوام ندارد ، بهمين لحاظ در تمامي جوامع بر حفظ نهاد خانواده تاكيد فراواني شده است.

اما به نظرم در حال حاضر و در جامعه اي كه هم اكنون در آن زندگي مي كنيم ‍، به علت تراكم جمعيت و افزايش و تسهيل ارتباطات ، و افزايش برخوردهاي اجتماعي ميان زن و مرد ، اين مشخص كردن افراطي حدود و مرز ميان جنسهاي مخالف كه حاوي تعريفهايي مربوط به دوران گذشته بوده اند ، مشكلات بزرگي را هم در سطح بزرگتر يعني « روابط اجتماعي » در جامعه و هم در سطح كوچكتر آن يعني بر چگونگي ايجاد نهاد خانواده يا همان ازدواج بوجود آورده است.

به عبارت ديگر در جامعه معاصر ما ‍، « وضعيت » به گونه اي شده است كه ديگر تعريفهاي پيشين از چگونگي ارتباطات اجتماعي و خصوصي ميان زن و مرد « كاركرد » خويش را از دست داده اند و به « كژكاركرد » بدل گشته اند. كه به نظرم در يك ازدواج سالم تاثيرات منفي آنرا در هر سه مرحله مي توانيم ببينيم.

به نظرم تعيين افراطي حدود و مرزهاي مشخص در ارتباط جنسهاي مخالف ( اصلا همين اصطلاح « جنس مخالف » هم قابل بحث است ) بزرگترين تاثير منفي اي كه در بر دارد اين است كه به هر يك از طرفها اينطور القاء مي كند كه طرف مقابل موجودي « متفاوت » از اوست و اين تفاوت هم نه در شيوه تفكر يا احساس كه قبل از هر چيز در جسم او خلاصه مي گردد. چرا كه اين محدوديتها به طور مكرر مستقيم يا غير مستقيم بر تفاوتهاي جسماني و جلوگيري از برخي نيازهاي غريزي تاكيد دارند و ناخواسته آنها را برجسته مي كنند.

نمود وحشتناك اين بينش زماني است كه اين ديدگاه به نوعي پارادايم ( جهان بيني ) در ذهنيت افراد تبديل مي گردد. زماني كه آنها تمامي جنبه هاي مختلف ارتباط با ديگري را به گونه اي « جنسي » تفسير مي كنند و كليت انساني طرف مقابل را به تفاوتهاي جسماني او تقليل مي دهند. كه مي بينيم در اكثر افراد در دوران جواني بصورت آشكار و در بزرگسالي بصورت پنهان وجود دارد.

قرار گرفتن در اين پارادايم نه تنها در امر ازدواج كه بر تمامي جنبه هاي ديگر زندگي فرد تاثيرات منفي شديدي ببار مي آورد و او را از امكان برخورداري از بسياري دستاوردهاي انساني در ارتباطات اجتماعي اش محروم مي سازد. بدين ترتيب در بستر اين برجسته سازي هاي ناهماهنگ در سطح جامعه ، يك نياز طبيعي انساني به يك مسئله اجتماعي تبديل مي شود.

به نظرم در تحكيم اين بينش حتي نگرشهاي علمي نيز در سده هاي اخير كمك كرده اند. مثلا اگر از روانشناسي بگذريم ، به تعريف ازدواج در جامعه شناسي توجه كنيد : « ازدواج عبارتست از امكان برقراري روابط جنسي تضمين شده و مشروع » ‍، كه مي بينيم چگونه كليت ازدواج را به بخشي از آن تقليل مي دهد.

اين تقليلگرايي در تعريف ازدواج باز مي گردد به تقليلگرايي ايي كه پيشتر در ذهن افراد نسبت به جنس مخالف ايجاد شده است. يعني كليت انساني او با تمامي جنبه هاي عاطفي ، عقلاني و جسماني اش را به بخشي از وجود او تقليل داده شده اند.

به اعتقاد من ازدواج سالم چيزي جز « امكان ارتباط تحريف نشده » نيست. و اين رابطه در سه سطح اتفاق مي افتد : در سطح روحاني و عاطفي ، در سطح ارتباطات روزمره و عقلاني ، در سطح روابط خصوصي .

كه به نظرم عدم توانايي در هر يك از اين شيوه هاي ارتباط مانعي در تداوم ازدواج خواهد بود.

و اگر بازگرديم به بحث خودمان ، اين جهت گيري پارادايميك نسبت به جنس مخالف ، در مرحله آشنايي ، از آنجا كه براي جامعه ارتباط پيش از نامزدي تعريف نشده است ، قبل از هر چيز باعث ترس از برقراري ارتباط مي شود و اگر هم ارتباطي صورت بگيرد آنرا را بسوي پنهاني بودن پيش مي برد كه همين پنهان بودگي از جنبه هاي عقلاني آن كاسته و جنبه هاي عاطفي و جسماني آنرا برجسته مي كند و در نهايت امكان ايجاد ساختار هنجاري مشترك در فراسوي افراد را ناممكن مي سازد.

ادامه دارد ...

 

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ساعت 20:43 | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام خدا

بررسي ساختاري ازدواج ، قسمت دوم : آسيب ها

عليرضا عزيزي

اگر يادتان باشد در قسمت قبلي گفتيم كه براي داشتن ازدواجي سالم از سه مرحله آشنايي ، نامزدي و ازدواج رسمي ‏‏، بايد عبور كنيم. و خاطر نشان كرديم كه در دوران آشنايي پديد آمدن ساختار هنجاري مشترك ميان طرفين الزامي بوده و سپس چگونگي آنرا بررسي نموديم.

اما اجازه بدهيد حالا كمي هم درباره ايرادات و انتقاداتي كه بر اين روش وارد است صحبت كنيم. به نظر مي رسد كه وقتي بخواهيم ايجاد ساختار هنجاري مشترك را به پيش از دوران نامزدي موكول كنيم ‏‏، با توجه به شرايط فرهنگي جامعه ما كه غالبا اينگونه روابط به شكل پنهاني صورت مي گيرد ‏، مسئوليت اين هنجار سازي به تمامي بر دوش دختر و پسري مي افتد كه خواهان برقراري اين رابطه اند.

و با توجه به اين كه برقراري اين ساختار هنجاري نياز به حداكثري از عقلانيت و صراحت و حسن نيت دارد ‏، به نظر مي رسد كه انتظار چنين رفتار عقلاني از طرفين زماني امكان پذير است كه طرفين قابليت درك رابطه منطقي ميان پديده ها را دريافته باشند كه اين به نوبه خود مستلزم آن است كه اين رابطه در « سنين بالاتر » ي اتفاق بيفتد.

و بدين ترتيب وقتي سن ازدواج بالاتر مي رود خود عوارض مختلفي را بهمراه دارد. كه مي توان به :

1- ارضاء نشدن برخي نيازهاي غريزي و عاطفي كه در طي بلند مدت باعث برخي اختلالات روانشناختي همچون افسردگي و برخي انحرافات اجتماعي ( دقيقا در معناي جامعه شناختي آن يعني سرباز زدن از برخي هنجارهاي مورد پذيرش جامعه ) مي گردد.

2- طرفين در سنين بالاتر ، به علت آگاهي بيشتري كه كسب مي كنند ، توقع شان از طرف مقابل و از زندگي بالاتر مي رود و ايده آل گراتر مي شوند ‏، كه همين باعث نارضايتي مي گردد.

در حاليكه اگر ايجاد ساختار هنجاري مشترك را حداقل به پس از دوران نامزدي موكول كنيم تا حد زيادي از اين دو عارضه جنبي كاسته مي شود.

ادامه دارد ...

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 11:1 | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام خدا

علل ساختاري پديد آمدن نارضايتي در دوران نامزدي و اوايل ازدواج

عليرضا عزيزي

به نظرم براي بررسي ساختاري دوران نامزدي و ازدواج ، مي توانيم از چهار نظرگاه كه براي ساختار ارائه شده استفاده كنيم.

يكي تعريف ساختار به آن معنايي دوركيمي آن يعني « هنجارهاي مشترك » كه در فراسوي افراد قرار دارد و بر روابط و رفتارشان نظارت مي كند.

دوم ساختار به معنايي كه پارسونز در ذهن داشت به عنوان « شبكه نقشها و منزلتها » يي كه يك نهاد اجتماعي ( مثل خانواده ) را تشكيل مي دهد.

سوم ساختار به آن معنا كه جرج زيمل در نظريات بكار گرفت يعني به عنوان برخي « وضعيتهاي مشخص عيني » كه بر روابط و رفتارهاي افراد تاثير مي گذارد.

و چهارم ساختار به آن معنا كه در ماركسيسم مطرح است يعني « شيوه توليد زندگي مادي » كه به عنوان عاملي فراانساني بر روابط و رفتارهاي افراد تاثير دارد.

حال به نظرم يك ازدواج سالم با توجه به وضعيت فرهنگي ، اجتماعي جامعه فعلي ما ، داراي سه مرحله است : دوران آشنايي ، دوران نامزدي و دوران ازدواج رسمي .

در دوران آشنايي ساختار به معناي دوركيمي آن اهميت فراواني دارد. از همان آشنايي هاي اوليه كه طرفين به يكديگر نزديك مي شوند ، در صورت تداوم صميميت برخي هنجارهاي مشترك ميان آن دو شكل مي گيرد ، كه اين هنجارهاي مشترك زماني بدست مي آيد كه طرفين در رابطه با « غايتها ، اعتقادات ، احساسها ، نگرشها و همچنين رفتارها و عادتهاي شخصي شان » به حداكثري از تفاهم برسند. اين هنجارهاي مشترك كه اختصاصي همين دو نفر مي باشد ( و به كلي از هنجارهاي جامعه جدا است ) به عنوان ساختاري فراسويشان شكل مي گيرد كه چون امكان « پيش بيني پذيري » رفتار ديگري را فراهم مي آورد ، روابط ميان آن دو را تسهيل نموده و « امنيت فرد » را در رابطه ممكن مي سازد و از سويي ديگر به هر يك از آنها « آزادي » اي مي بخشد تا بتوانند طبق اميال شخصي و مشترك شان رفتار كنند ( البته بايد بپذيريم كه اين ساختار هنجاري حداقلي از خودبيگانگي را باعث مي شود ). همين هنجارهاي مشترك اختصاصي است كه پس ازدواج به فرهنگ خانوادگي تعبير مي شود.

اين هنجارهاي مشترك به ميزاني كه در رابطه « صداقت ، صراحت و عقلانيت » حاكم هست ، و طرفين « زمان » مناسب براي شناخت بهتر را در اختيار دارند ، بيشتر امكان شكل گيري دارد. كه به نظر من خطرناكترين دوران براي دو نفر همين آشنايي اوليه مي باشد كه آنها خودشان را در حين ارتباط تحريف نكنند و هر چه بيشتر سعي كنند آنچه را كه هستند به نمايش بگذارند و نه آنچه را كه مي خواهند باشند. در واقع طرفين بايد با همان چيزي كه هستند به تفاهم برسند.

اين مرحله مستلزم آن است كه طرفين اين آزادي را داشته باشند كه هر زمان كه اراده كردند بتوانند از ادامه رابطه خودداري كنند ( چون جدايي در اين مرحله با حداقلي از هزينه همراه است ).

با پشت سر گذاشتن صحيح اين مرحله ، طرفين به تصوير مشخص و واضحي از يكديگر مي رسند و مي فهمند كه طرف مقابلشان « چجور آدمي » است و نوع طرزفكر ، شيوه زندگي ، اعتقادات ، رفتارها ( بخصوص در موقعيتهاي استثنايي مثل زمان عصبانيت ) و عادتهاي زندگي شان چگونه است و به حداكثري از « تطبيق » ميانشان برقرار مي گردد.

شكل گيري يك ساختار هنجاري محكم و منسجم و با حداكثر شفافيت و تفاهم ، به ميزان زيادي موفقيت رابطه آنها را در دوره هاي بعدي زندگي شان تسهيل مي كند.

مرحله بعد دوران نامزدي است ، كه ويژگي مثبت اين دوران آشكار شدن اين رابطه به ديگران و رسميت يافتن آن مي باشد. اين مرحله با « تاييد اجتماعي » همراه است و از برخي فشارهاي اجتماعي كه در دروان قبلي بر رابطه حاكم بود ، كاسته مي شود و طرفين با ذهن و خيال راحت تري ارتباط مي يابند.

حال با ورود در اين مرحله اگر ساختار هنجاري اي كه بايد در مرحله پيشين به طور صحيحي شكل مي گرفت ، هنوز ناقص باشد ، امكان شكسته شدن اين رابطه مي رود كه در اين مرحله هزينه هاي سنگين تري نسبت به دوران قبلي خواهد داشت.

و شايد همين هزينه هاي سنگين ( از لحاظ عاطفي و اقتصادي براي آقايان و از لحاظ عاطفي و اجتماعي براي خانمها ) باعث مي گردد كه شكل گيري ساختار هنجاري را به دوره قبلي موكول كنيم و اين مرحله را صرفا به برخي ترميم ها در عادتهاي زندگي مجردي به متاهلي اختصاص دهيم ، يعني طرفين زماني بايد به اين مرحله قدم بگذارند كه از وجود ساختار هنجاري قدرتمندي در فراسوي روابطشان و وجود حداكثري از تفاهم مطمئن شده باشند.

ادامه دارد ...

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 ساعت 17:37 | لینک ثابت |