تبليغاتX
جامعه شناسی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

به نام خدا

درباره من فاعلی ( I )

 

                                                                                                                 عليرضا عزيزي

 

دیروز ( چهارشنبه 1/6/ ) در ادامه بحث نظریه کنش متقابل نمادین ، مباحث جالبی درباره من فاعلی که هسته مرکزی این نظریه را تشکیل می دهد ، مطرح شده بود که به نظرم می توان کلیت بحث را در سه جهت صورت بندی کرد :

1- تعریف : من فاعلی چیست ؟

2- خاستگاه : از کجا بر می خیزد و چگونه کشف می شود ؟

3- چگونگی عمل : این من درونی چگونه بر زندگی ما تاثیر می گذارد ؟

 

درباره هر سه سوالی که در بالا ذکر شد ، نظرات مختلفی ارائه گردید.

 

الف – تعریف

در تعریف به نظر می رسد که من فاعلی ( I ) آن درونی ترین « من » درون انسانهاست که بکلی فارغ از زمینه های اقتصادی و طبقاتی ( نظریه مارکسیستی ) ، ارزشهای اجتماعی و آداب و رسوم ( دورکیم و کارکردگرایان ساختاری ) ، نیازهای زیستی ( نظریه تبادل ) ، و حتی منطق حاکم بر موقعیت ، تصمیم می گیرد و عمل می کند و فراغت آن از این الزامهای اجتماعی ، زیستی و منطقی ، عمل او را « پیش بینی ناپذیر » می سازد. همین پیش بینی ناپذیری من فاعلی ، وجه تمایز آن می باشد.

 

ب – خاستگاه من فاعلی و چگونگی کشف آن

اما من فاعلی با تعریفی که از آن ارائه شد ، از کجا بر می خیزد ؟ در این مورد دو دیدگاه مختلف ارائه گردید :

1- من فاعلی برخاسته از « روح » است.

2- من فاعلی برخاسته از brain یا جسم مغز بوده و حاصل فعل و انفعالات شیمیایی مغز می باشد.

 

در دیدگاه اول ( اگر درست فهمیده باشم ) ، مغز brain به عنوان واسط یا ابزار در خدمت روح قرار می گیرد که تاثرات محیطی را دریافت کرده و آنرا در روح ذخیره می کند و پس از مرگ ، این خاطرات از بین نرفته و در روح ادامه حیات می دهد. یا در واقع آنچه من هستم ، این وجود جسمانی مغزم نیست ، بلکه من می توانم خارج این جسم نیز با خودآگاهی و با حفظ خاطراتی که داشته ام ، ادامه حیات بدهم.

اما وجود این روح چگونه قابل اثبات است ؟ اگر نتوانیم توضیح قانع کننده ای برای آن بیابیم به نظر می رسد که به نوعی « ایده آلیسم در انسان شناسی » پناه برده ایم که در آن چیزهای را به واقعیت نسبت می دهیم که ممکن است هیچ تناسبی با آن نداشته باشد.

ولی در دیدگاه دوم مسئله به کلی متفاوت است. در اینجا چنین برداشت می شود که هم من فاعلی و هم ویژگی تصمیم گیری و کنترل اعمال ما ، همگی بخشهایی از مغز هستند که از طریق ارتباطات سیناپسی بخشی از مغز بر بخشی دیگر از آن نظارت و کنترل دارد. چیزی فراتر از این فعل و انفعالات شیمیایی وجود ندارد ( یا بهتر بگوییم که دانشمندان بدنبال کشف آنها هستند اما هنوز نتوانسته اند توضیح علمی برای آن ارائه کنند ).

حال اگر بپذیریم که تمام آگاهی ها و دستاوردهای تجربی بشر در مغز او خلاصه می گردد ، باید اذعان داشته باشیم که به طور قطع با مرگ او همه چیز پایان خواهد یافت و این نوعی « ماتریالیسم در انسان شناسی » است.

اما به نظرم در این دیدگاه مشکلی وجود دارد. این فعل و انفعالات مغزی ( در بخش من فاعلی که نظارت کننده بر تصمیم گیریها و اعمال انسان است ) را می توانیم به دو صورت در نظر بگیریم :

1- این فعل و انفعالات خودکار بوده و طبق مقتضیات خودش عمل می کند.

 که در این صورت بحث من فاعلی دیگر موضوعیتی ندارد ، چرا که این فعل و انفعالات در اثر شرایط اجتماعی ، نیازهای زیستی و منطق حاکم بر موقعیت ، برانگیخته می شوند و تصمیمی که باید گرفته شود را به بخش دیگر مغز القاء می کنند.

 

2- این فعل و انفعالات از جایی دیگر بر انگیخته می شود.

در این صورت باید بپرسیم که این نیروی خارجی که این فعل و انفعالات را بر می انگیزد چیست ؟ که دیدگاه اول به این پرسش اینگونه پاسخ می دهد که آن همان I آدمی است که برخاسته از روح انسان است.

 

حال این پرسش مطرح می شود که چگونه می توانیم این من فاعلی را در درونمان کشف کنیم ؟

دیدگاهی که بر جسمی بودن من فاعلی تاکید دارد توضیحی درباره آن ارائه نمی دهد.

اما بر طبق نظری دیگر ، این من فاعلی را می توانیم از طریق شهود ، کشف کنیم. شهود عملی روحانی است که بر طبق آن انسان می توان از خودش ، آنچه ساخته اجتماع و نیازهایش می باشد ، خارج شده و خودش را از بیرون مشاهده و درک نماید.

که به نظر می رسد این توضیح با تعریفی که از من فاعلی ارائه کردیم ، مطابقت داشته باشد.

 

ج – چگونگی عمل من فاعلی

در این ارتباط دو دیدگاه وجود داشت که تا اندازه ای با یکدیگر مغایرت داشتند :

هر دو دیدگاه در این توافق داشتند که من فاعلی اقدام به گزینشی میان دریافتهایی که از محیط می کند انجام می دهد ، و دست به نظریه پردازی زده و نظریه ای شخصی برای خودش درست می کند که متشکل از ارزشها ، افکار و جهت گیری های خرد و کلانی است که همگی تحت یک نظام پیچیده و منطقی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند.

اما مسئله اینجاست که آیا من فاعلی حال که نظریه ای برای خود تدوین کرده بر طبق آن عمل می کند یا خیر ؟

در همین نکته این دو دیدگاه از یکدیگر فاصله می گرفتند که یکی بر « پیش بینی پذیر » بودن من فاعلی تاکید داشت ، یعنی I بر طبق نظریه ای که برای خود ساخته عمل می کند.

اما دیدگاه دیگر معتقد بود که من فاعلی آنچنان آزاد است که بعضا حتی بر طبق نظریه خودش نیز عمل نمی کند. او هر لحظه می تواند تصمیمی متفاوت نیز اتخاذ کند.

 

در جمع بندی تمامی صحبتهایی که مطرح شد ، نظر شخصی خودم درباره من فاعلی این است که :

من فاعلی ، آن درونی ترین من انسان است ، که از طریق شهود کشف شده ، و به واسطه حقائقی که در درون خود نهفته دارد ( و این حقائق هم از طریق شهود بدست می آید و دیدنی است و نه خواندنی یا شنیدنی ! ) ، با محوریت آن حقائق دست به نظریه پردازی زده و خود را به کلی از آنچه ساخته محیط و نیازهای زیستی اش می باشد جدا می کند ، و در نهایت بر طبق نظریه ای که برای خود ساخته عمل می کند. هر چند که تصحیح این نظریه یا دگرگونی آن ، به طور مستمر ادامه خواهد داشت.

پایان

 

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در جمعه سوم شهریور 1385 ساعت 7:47 | لینک ثابت