تبليغاتX
جامعه شناسی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

سلسله مباحث آسيب شناسي خانواده

دانشگاه پيام نور ، مشهد

جلسه چهارم : خانواده مدرن ، خانواده سنتي

 

عليرضا عزيزي

 

در اين جلسه به محور بحثمان پيرامون خانواده سنتي و مدرن بود و بر آن بوديم كه تا با شناخت بهتر از اين دو نوع خانواده ، جايگاه هر يك را در جامعه فعلي مان بررسي نماييم.

اما پيش از بحث درباره خانواده مدرن و سنتي ، به نظر مي رسد كه نياز داريم تا به انسان مدرن و سنتي و نيز مرد و زن مدرن و سنتي بينديشيم. انسان سنتي و مدرن تفاوتهاي فراواني با يكديگر دارند اما عمده ترين تفاوتها را مي توان در « پذيرا بودن » و « مقاومت در برابر تغيير » در انسان سنتي در مقابل « خود نقاد بودن » و « پذيرش تغيير » در انسان مدرن دانست.

از ديگر سو « قوه ويرانگري » مشخصه ديگر انسان مدرن مي باشد. او به مرحله اي مي رسد كه تعاريفي از خود و جهان اطراف خويش را كه در فرايند اجتماعي شدن آموخته ويران مي كند و بر اين آوار ، تعاريف تازه اي از خود و جهانش را با تكيه بر صداقت و انديشه بنا مي نهد و از اين طريق به خودآگاهي مي رسد. در واقع خودآگاهي ويژه انسان مدرن است.

اما در مقابل انسان سنتي هيچ گاه به خود اجازه نمي دهد كه بناي تعيين شده را ويران كند و  جسارت آنرا داشته باشد كه تعاريف گذشتگان از جهان يا خود را بازتعريف نمايد. او همواره چهارچوبهاي هنجاري و ارزشي از پيش تعيين شده جامعه را حفظ مي كند و در قالب آن مي انديشد و عمل مي كند.

بدين ترتيب در بحث از خانواده مدرن و سنتي ، مي توانيم اينطور استدلال كنيم كه در جامعه سنتي ما همواره با گروه هاي مختلفي از خانواده هاي همشكل روبرو هستيم كه در آن نقشها و عملكردهاي هر يك از اعضاي خانواده توسط جامعه تعيين شده است. اما در جامعه مدرن ما با انواع مختلفي از خانواده روبرو هستيم كه به اقتضاي شرايط و خصوصيات اعضاي آن شكل بخصوصي به خود گرفته است.

در واقع مولفه هايي همچون چگونگي تشكيل خانواده ، نقشهايي كه مرد و زن در آن به عهده مي گيرند و نوع روابطي كه با يكديگر دارند ، را نه جامعه كه همان مرد و زني كه خانواده را تشكيل داده اند ، با توجه به شرايطي كه دارند ، تعريف مي كنند ( مثلا تصميم مي گيرند كه هرگز بچه دار نشوند ، يا مسئوليت انجام كارهاي خانه را بين يكديگر تقسيم كنند ) و بدين جهت خانواده در جامعه مدرن شكلهاي گوناگون و متفاوتي به خود مي گيرد.

اما مدرن شدن تنها به معناي استفاده از ظواهر جامعه مدرن مثل تكنولوژي جديد ( مثل اتومبيل ، موبايل ، و استفاده از اينترنت ) نيست. مدرن شدن پيش از هر چيز در انديشه و نوع روابطي كه افراد با يكديگر و با خود دارند اتفاق مي افتد. چه بسيارند انسانهايي كه به لحاظ داشتن درآمد بالا از بهترين و جديدترين امكانات زندگي بهره مي برند اما همچنان تابع هنجارها و ارزشهاي طبقاتي و مذهبي شان مي باشند.

در واقع انسانها نمي توانند به يكباره از شرايط سنتي به شرايط مدرن جهش نمايند. گذار از جامعه سنتي به جامعه مدرن ، خانواده سنتي به خانواده مدرن و انسان سنتي به انسان مدرن ، نيازمند عبور از يك مرحله « خاكستري » است. مرحله اي كه در آن هر آنچه از گذشته و در فرآيند اجتماعي شدن در ذهن فرد يا جامعه نقش بسته رو به ويراني مي نهد اما هنوز چهارچوبهاي اصلي زندگي مدرن شكل نگرفته است و فرد در اين ميان دچار تعارض هاي شديدي با خود ( به بيان فرويد تعارض ميان نهاد ، خود و فراخود ) و نيز ديگراني كه هنوز نمي توانند « متفاوت بودن » را بپذيرند مي باشد.

بدين ترتيب ويژگي مدرن بودن در آن است كه « عمل انتخاب » از سوي خود فرد صورت مي گيرد. به عنوان مثال آن پيشواي هندو كه در دوران معاصر نيز در محافل سياسي از لباس سنتي استفاده مي كند ، نه يك انسان سنتي كه انساني مدرن است كه شيوه لباس پوشيدنش براي او حاوي معناي تازه اي است. او شيوه لباس پوشيدن ديگران را به سخره نمي گيرد بلكه همانقدر كه براي خود ارزش متفاوت بودن را قائل است ، به ارزشهاي ديگران نيز احترام مي گذارد.

پس همانطور كه اشاره كرديم انسانها نمي توانند يك شبه از حالت سنتي به حالت مدرن پرش نمايند بدين جهت مي توانيم در فرايند گذار از انسان سنتي به مدرن دو نوع تيپ خاص را تشخيص دهيم :

١- زن سنتي به ظاهر مدرن !

٢- مرد سنتي به ظاهر مدرن !

 

براي مثال يكي از ويژگيهاي زن سنتي به ظاهر مدرن آن است كه ، به تدريج در اثر بالا رفتن سن ، اين احساس در او بوجود مي آيد كه به هدف خود ( كه همانا ازدواج كردن است ) نرسيده است بدين لحاظ اين زن ازدواج مي كند ولي ازدواج خوب نمي كند و انتخاب درستي ندارد. اما در مقابل او زن مدرن ، تا آنزمان كه در موقعيت انتخاب مناسبي قرار نگيرد ازدواج نمي كند. به عبارتي ديگر او يا ازدواج نمي كند و يا اگر ازدواج كرد ، انتخاب خوبي خواهد داشت.

البته در اين جلسه بحث ديگري نيز درباره ويژگي زن سنتي اما ظاهر مدرن مطرح شد كه باعث اختلاف عقيده بسياري گرديد. گروهي از آقايان معتقد بودند كه ويژگي انسان مدرن در اين است كه قبل از آنكه در مقابل محركي واكنش نشان دهد از تعقل خود بهره مي گيرد و موقعيت را ارزيابي مي كند. ولي ويژگي زن سنتي به ظاهر مدرن آن است كه در مقابل حوادث خيلي زود واكنش نشان مي دهند و از تعقل استفاده نمي كنند و به نوعي احساساتي مي شوند.

مثال آنها هم اين بود كه وقتي در يك اتوبوس شلوغ راننده به يكباره ترمز را مي زند ، خانمها جيغ و دادشان به هوا بلند مي شود و شروع به اعتراض مي كنند بدون آنكه متوجه باشند راننده مجبور به اين كار شده است چرا كه شايد همان لحظه بچه اي جلو اتوبوس پريده. و اين عمل خانمها از روي احساس است و نه تعقل .

اما در مقابل اين گروه از آقايان ، خانمها معتقد بودند كه اين ويژگي در مردان نيز هست و آنها هم در موقعيتهاي ديگر بدون انديشه از خود واكنش نشان مي دهند كه مثالهاي آن به جلسه آينده موكول گرديد.

 

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 22:58 | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلسله مباحث آسيب شناسي خانواده

دانشگاه پيام نور ، مشهد

 

با تشكر از همكلاسي خوبم خانم « زهرا زيبايي » كه زحمت گردآوري مباحث مطرح شده در اين جلسه را بر عهده داشتند.

 

عليرضا عزيزي

 

جلسه سوم : تداخل نقشها در خانواده

سوالاتي كه در جلسه مطرح شد و به تعدادي از آنها جواب به نسبت كاملي داده شد و تعدادي از آنها نيز بي جواب ماند. سوالات مطرح شده در جلسه :

١- آيا در جامعه امروز زنها بي مسئوليت شده اند يا مردها مسئوليت پذيرترند ؟

٢- حقوق زنها چيست ؟ آيا خانمها از حقوق خودشان آگاهند ؟

٣- آيا حقوق زنها در جوامع امروز به عنوان يك انسان پذيرفته شده است و به طور كامل داده مي شود ؟

٤- چه شرايطي در ازدواج براي يك زن او را به رستگاري مي رساند ؟

٥- آيا ما در جامعه صنعتي امروز انساني مدرن هستيم و يا بر عكس هنوز به سنتهايمان پايبنديم ؟ جوامع غربي چطور ؟

٦- جامعه مدرن را تعريف كنيد.

 

خلاصه مباحث جلسه

به چه دليل زنان امروز جامعه ما زمان بيشتري را بيرون از خانه مي گذرانند ؟ اولين دليلي كه مي توان بيان كرد اينكه ممكن است به علت تغييراتي باشد كه در جامعه امروز ما بوجود آمده و در گذشته تقسيم كار بين زنان و مردان مشخص بود ولي امروزه نمي توان آنها را از هم تمييز داد. دليل ديگري كه مطرح مي شود اين است كه در گذشته زنان بيش از اندازه خودشان و زندگي شان را وقف همسر و فرزندانشان مي كردندو اين گونه زندگي در جامعه بصورت يك عرف پذيرفته شده بود تا حدي كه آرزوهايشان را در نگاه آنها و موفقيت آنها جستجو مي كردند ولي با گذشت زمان به اين نتيجه رسيدند كه ما نيز به عنوان يك انسان در زندگي حق و حقوقي داريم. ولي اين امر در جامعه امروز براي اكثريت آقايان مشكل ايجاد كرده است زيرا زن امروز ديگر فردي نيست كه تمام وقتش را صرف زندگي با آقا كند و تصميم گرفته كه براي خود يك شخصيت مستقل داشته باشد و احترام به شخصيت را امري واجب مي داند. البته از نقطه نظر ديگر مي توان علت تغيير در افكار ، عقايد و رفتار بانوان را در اين دانست كه امروزه زنان اجتماعي جايگاه بالاتري درجامعه دارند و به آنها بهاي بيشتري داده مي شود. در اينجا مشكلي كه وجود دارد اين است كه مرد به ظاهر مدرن ولي با عقايد سنتي به دنبال همسري مدرن است و او نمي تواند با عقايد سنتي خود كنار بيايد و اين قضيه در جامعه ما دچار مشكلات عديده كرده است.

- شايد بيشترين زماني كه يك فرد مي تواند خودش را بشناسد زمان انتخاب همسر باشد. به بيان ساده تر من چه كسي هستم و زماني كه فرد جواب اين سوال را پيدا مي كند به دنبال شخصي است كه با عقايد و خصوصيات اخلاقي اش مطابقت داشته باشد و مسئله اي كه اينجا پيش مي آيد شناخت فرد است. ولي نكته جالب توجه اينكه شخص تا چه حد مي تواند به شناخت طرف مقابل دست پيدا كند ؟ البته حداقل كار يكه فرد مي تواند انجام دهد اين است كه در ابتداي امر با خودش و سپس با طرف مقابل با صداقت برخورد كند يعني به طور خيلي واضح و روشن شرايط و وضعيت خودش را براي طرف مقابل تعريف كند و مهمتر از آن اينكه دروغ نگويد. بعد از اين مرحله اين پرسش به ميان مي آيد كه آيا همسري كه انتخاب كرده با باورها و خواسته هايش مطابقت مي كند و يا به اميد تغيير اوست ؟ چرا كه پس از ازدواج آقايان تغيير فيزيكي مي كنند و خانمها تغيير شيميايي !

 

چند نكته :

- در جامعه سنتي پايگاه زن ، مردش است و پايگاه مرد موقعيت اجتماعي اش.

-  انسان سنتي فقط نگاه مي كند كه ديگران چه كاري انجام مي دهند.

- مردان چيزهاي پيچيده را خوب مي فهمند ولي چيزهاي ساده را سخت درك مي كنند.

- كليات امر مهم است ، نه جزئيات ... چون جزئيات قابل تغييرند.

- هرچه انسان بيشتر بتواند نيازهايش را برآورده كند بيشتر به سوي ترقي و پيشرفت پيش مي رود.

- الزام اجتماعي ما را وادار مي كند كه خيلي از خواسته هايمان را براي بدست آوردن خواسته هاي ديگران قرباني كنيم.

- منافع آقايان در ديروزي بودنشان و منافع خانمها در امروزي بودنشان است.

 

نظر يك خواننده : زنان و مردان بهتر است ازدواج نكنند زيرا نه آقايان تصميم دارند امروزي شوند و نه خانمها حاضرند بر خلاق ميل خود به وضعيت گذشته كه خواسته آقايان است ، برگردند.

 

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 0:39 | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

يك انتقاد جدي : مردها همه از يك كرباس اند ...

 

عليرضا عزيزي

 

ديروز در جلسه آسيب شناسي خانواده درباره بي اعتمادي عمومي دخترها نسبت به جنس متفاوت صحبت مي كرديم و يكي از دوستام به شدت تاكيد داشت كه : مردها « همه » از يك كرباس اند ...

يعني در بين مردها ، « هيچ » مرد خوبي وجود ندارد و همه فقط ادعاي مدرن بودن را دارند و در واقع ذاتا « همگي » سنتي اند و نمي شود از آنها رفتار مبتني بر صداقت و برابري را انتظار داشت.

استدلال او اين بود كه در جامعه فعلي ما ، در وضعيت طبيعي همه مكانيزمهاي اجتماعي ( هنجارها ، ارزشها و ... ) به نفع جنس مرد است و اصلا نابرابري جزء ذاتي جامعه ماست كه اين نابرابري به نفع مردان است. اين هنجارها و ارزشهاي يك سويه ، از طريق عدم الزام به تعهد ، بعضا به مرداني كه داراي موقعيت اجتماعي بهترند ، يا خوش تيپ تر و خوش صحبت تر هستند ( يا آنهايي كه بازيگران خوبي هستند و مي دانند چطوري خود را به عنوان آدم خوب جا بزنند ) ، اجازه مي دهد كه روابط زيادي را داشته باشند و دچار « تنوع طلبي » گردند.

و وقتي دوستم مي گفت « همه مردان از يك كرباس اند » ، يعني اينكه همه مردان از اين وضعيت اجتماعي كه به نفع شان است حداكثر بهره را مي برند و تفاوت در ميزان بهره برداري است.

مرداني كه به ظاهر مدرن و خوب هستند ، درصد بهره برداري شان از اين وضعيت كمتر است اما حتي در آنها هم ميل به تسلط وجود دارد و در زندگي شان موقعيت هايي پيش مي آيد كه تن دادن به آنچه وجدانا صحيح است ، با هزينه بسيار بالايي همراه است و بدين جهت آنها هم به لحاظ پذيرش و سكوت در برابر وضعيت موجود مقصرند.

و هيچ مردي وجود ندارد كه وجدانا ، از روي صداقت و بخاطر برابري ، انسانيت و تقدس يك ارتباط ، در برابر اين وضعيت نابرابر « بر عليه خودش » به مبارزه برخيزد و از منافع قانوني ، شرعي ، اجتماعي ، فرهنگي و ... خود بگذرد و به رابطه اي انساني و برابر ، مطابق قواعد يك رابطه صحيح ، تن در دهد.

 

اين يك انتقاد جدي بود ، كه به نظرم گفتن اين توجيه كه الزامهاي اجتماعي اجازه نمي دهد كه مردان خوب باشند ، چندان با حسن نيت همراه نيست و شايد مسئله به اين امر بر مي گردد كه مردان اين سرزمين هنوز توانايي خود – نقادي ، تعهد به قواعد ارتباط و شالوده شكني را در خود پرورش نداده اند و بعضا به شكلي رياكارانه از الزامهاي انساني طفره مي روند و از الزامهاي اجتماعي كه به نفع شان است ، استفاده كرده و يا در برابر آن سكوت پيشه مي كنند.

 

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 23:22 | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

سلسله مباحث آسيب شناسي خانواده

دانشگاه پيام نور ، مشهد

 

جلسه دوم : نقش و تاثير خانواده در شناخت متقابل از يکديگر

به عنوان دو موجود اجتماعی

 

عليرضا عزيزي

 

در اين جلسه بحث با اين پرسش اساسي آغاز شد كه :

چرا در سطح جامعه هنجارهايي وجود دارد كه اجازه نمي دهد رابطه رودررو ميان دختر و پسر برقرار گردد ؟

و ريشه هاي پديد آمدن و نهادمند شدن چنين هنجارهايي در سطح جامعه از كجاست ؟

 

در جامعه كنوني مان به نظر مي رسد كه روابط ميان قشرهاي جوان جامعه افزايش يافته است اما فرهنگ ارتباط پيشرفت نكرده است كه مي توانيم ريشه هاي آنرا در نوع « اجتماعي كردن » افراد بدانيم كه مهمترين نهاد اجتماعي اي كه در فرآيند اجتماعي كردن افراد نقش اساسي را ايفا مي كند ، خانواده است.

خانواده ايراني اغلب دچار شكاف نسلي است. شكاف نسلي بدين معناست كه ميان اعضاء بزرگتر خانواده و اعضاء كوچكتر از نظر تجربيات زندگي ، بينش ، شيوه زندگي و ... تفاوت زيادي ديده مي شود و گويي كه هر يك از آنها در جهانهاي متفاوتي زيست مي كنند. شكاف نسلي اغلب در جوامع در حال گذار اتفاق مي افتد جايي كه ارزشهاي جهان گذشته به سرعت راه استحاله مي پيمايند و ارزشهاي جديدي منطبق بر واقعيت اجتماعي تازه جاي آنها را مي گيرند.

در خانواده ايراني اعضاء بزرگتر كه وابسته به جهان گذشته هستند مي كوشند همچنان بر موازين و ارزشهاي پيشين خود پافشاري نمايند و در رويكردي به غايت محافظه كارانه مي خواهند فرهنگ گذشته را حفظ نمايند. بدين ترتيب مشاهده مي شود كه خانواده هاي ايراني در چند دهه گذشته در سطح خاصي از فرهنگ و شيوه زندگي ثابت مانده اند.

اما در مقابل اعضاء كوچكتر و جوان تر خانواده در فرآيند برخورد با واقعيت اجتماعي متفاوتي كه تجربه مي كنند ، به منازعه و ستيز با ارزشهاي جهان پيشين بر مي خيزند و بيش از آنكه گذشته را ببيند ، آينده اي متفاوت را در نظر دارند.

مشكل اساسي در خانواده هاي كنوني انتقال ارزشهاي گذشته به نسل جديد است. در واقع خانواده معاصر در شرايط حاضر نتوانسته است ارزشهاي مورد قبول خود را در ذهن نسل جديدي كه از درون آن بر مي خيزد ، دروني كند.

و اين اجتماعي كردن ناقص ، در كنار شايعاتي كه بعضا بر طبل فساد زندگي اجتماعي و خرابي وضع موجود مي كوبد ، بر نگراني والدين از وضعيت جديد مي افزايد و در نهايت آنها را بر استفاده از ابزارهايي همچون « ممانعت » و « مقابله » با ارزشهاي تازه و شيوه زندگي متفاوت نسل جديد بر مي انگيزد.

از سويي ديگر در برخي از خانواده هاي ايراني ، والدين كه خود را وابسته به نسل انقلاب مي دانند ، مي كوشند كه خود را به نوعي انسانهاي پاك و مطهر نشان دهند كه گويي در گذشته هيچگونه عمل خلافي از آنها سر نزده و اين نسل جديد است كه متهم به لاابالي گري و انحراف از ارزشهاي اخلاقي است.

به نظرم اين نوعي « خود مقدس بيني » است كه اغلب در ميان قشرهاي پير و ميانسال مذهبي مشاهده مي شود ، كساني كه احتمالا در دوران جواني به علت الزام هاي اجتماعي شديد ، از هر گونه عمل مخالف شأن اجتماعي شان بازداشته شده اند و يا انحرافهاي دوران جواني خود را فراموش كرده اند ، و نسل معاصر را ( شايد از روي حسادت ) متهم مي كنند.

بدين طريق به نظر مي رسد كه مهمترين كژكاركرد خانواده در اجتماعي كردن فرزندان ، سركوب احساسات فردي است. در خانواده اي كه فرزند در آن به شدت تحت تاثير هنجارهاي مورد قبول والدين قرار دارد ، او به سرعت نسبت به خواسته ها و آرزوهاي خويش بيگانه مي گردد و حتي با وجود ايجاد زندگي تازه و داشتن فرزنداني ديگر هنوز احساساتش رشد نكرده اند و بهمان شكل گذشته باقي مانده است.

تا بدين جا بر كژكاركردهاي خانواده و نيروي ممانعت آنها در فرآيند اجتماعي كردن صحيح فرزندان منطبق با شرايط متفاوت موجود ، اشاره كرديم.

اما به نظر مي رسد كه حتي اگر خانواده از نيروي ممانعت خويش بر فرزندان بكاهد و در شيوه اي مسالمت آميز با فراهم آوردن حداكثر آزادي براي فرزندان و ارائه مشورت هاي مورد نياز و عقلاني در مورد لزوم ، باز هم در روابط و نوع شناخت ميان دختر و پسر مشكلاتي وجود دارد.

در اينجاست كه مي توانيم از كاركردهاي مثبت خانواده در فرآيند شناخت متقابل سخن بگوييم. خانواده از سويي مي تواند با فرونشاندن هيجانات عاطفي و احساسي اعضاي جوان تر خود ، آنها را با زندگي واقعي و واقعيت ملموس زندگي شان بيشتر آشنا سازد و از سويي ديگر مي تواند شناختي همه جانبه از زندگي را در اختيار فرزندان خويش قرار دهد تا در انتخابهايشان و روابط متقابلشان بمنظور ايجاد زندگي تازه ، با ديدي وسيع و شناختي همه جانبه اقدام نمايند.

 

پايان

 

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 23:3 | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

سلسله مباحث آسيب شناسي خانواده

دانشگاه پيام نور ، مشهد

 

جلسه اول : مبحث تصميم گيري در خانواده

 

عليرضا عزيزي

تصميم گيري ، بحران خانواده

طبقه متوسط

 

در مبحث « تصميم گيري و اقتدار » در خانواده سوال اصلي ما اين بود كه در مسائل مشترك زندگي ، چگونه مي توان تصميمات تفاهم آميزي اتخاذ كرد ؟ و مكانيزمهاي رسيدن به يك تصميم منطقي ، صحيح و مبتني بر خرد جمعي چيست ؟

ابتدا پس از طرح سير تاريخي بحث ، به اين نتيجه رسيديم كه خانواده از نظام مردسالار گذشته ، به سوي نظامهاي زن سالار و فرزندسالار معاصر حركت كرده است و در نهايت توافق كرديم كه در جامعه فعلي هر سه شكل اقتدار ( مردسالاري – زن سالاري و فرزندسالاري ) وجود دارد.

از سويي ديگر با تقسيم جامعه به طبقات مختلف نتيجه گرفتيم كه در ميان طبقات متوسط بحث تصميم گيري و اقتدار در خانواده به شكل حادتري مطرح شده است. در يك چنين خانواده هايي ، پدر همچنان ميل به برتري طلبي و اقتدار را در درونش حفظ كرده است يا بهتر بگوييم نوع اجتماعي شدن وي در دهه هاي گذشته او را اينچنين تربيت كرده است. اما از سويي ديگر الزامهاي فرهنگي و اجتماعي جامعه معاصر كه بكلي متفاوت از دهه هاي گذشته است ، از طريق ابزارهايي چون رسانه هاي ارتباط جمعي ، بر طبل آزادي و اقتدار زنان و فرزندان و مشاركت آنها در فرآيند تصميم گيري در مسائل مشترك زندگي مي كوبند ، و به ناچار اقتدار سنتي ( مردسالارانه – يا والدين سالارانه ) را به سوي برخي سازگاريها و تعديل در خواسته هايشان مي كشاند. اما مشخص نبودن مرزهاي هر يك از طرفين در تعاملاتشان ، باعث سردرگمي مضاعف اين خانواده ها در فرايند تصميم گيري شده است.

در واقع در جامعه معاصر ، گروه هاي رانده شده از فرايند تصميم گيري همچون زنان و جوانان ، با افزايش تحصيلات و كار خارج از خانه و داشتن درآمد مستقل و كسب تجربيات اجتماعي فراوان توانسته اند به منابع تازه اي از قدرت و اقتدار دست يابند و اين امر به « افقي شدن » هر چه بيشتر هرم قدرت در خانواده منجر شده است.

در نهايت به نظر مي رسد كه خانواده هاي معاصر به ناچار بايد تغيير در فرآيند تصميم گيري از « تك محوري » بودن گذشته به تصميم گيري مبتني بر « خردجمعي » را بپذيرند كه در آن اتخاذ تصميمات طبق قواعد خاصي صورت مي گيرد.

 

بدين منظور :

اولا : تصميم گيريها بايد بر اساس منطق گرفته شود ، و آنكه منطقي تر است سهم بيشتري در فرايند تصميم گيري داشته باشد.

هر چند اين انتقاد وارد است كه هركسي به نحوي حرف خود را منطقي مي داند !

 

دوما : آنكه در موضوع مورد بحث متخصص تر است حرف آخر را بزند. براي مثال درباره خريد اتومبيل كه اكثرا آقايان تخصص بيشتري دارند حرف آخر را بزنند و درباره دكوراسيون داخلي منزل كه خانمها متخصص ترند ، حرف آخر را بزنند.

 

سوما : در مباحث پيش آمده ، طرفين مي توانند با از خودگذشتگي و كوتاه آمدن از حرف خود و در نظر گرفتن مصالح بالاتر ، به تداوم ارتباط و امنيت خانواده شان كمك كنند.

هر چند كه لازمه اين امر آن است كه اين از خودگذشتگي توسط طرف مقابل درك شود.

 

چهارما : با توجه به اين كه تابحال از لحاظ روانشناختي مردان برتري طلب و زنان برابري طلب ، يا همكاري طلب و يا مصلحت طلب ، تشخيص داده شده اند ، به نظر مي رسد كه راه حل را مي توان در تغيير نوع انتظارات اجتماعي از مردان و زنان جستجو كرد. اين كه ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي ما به شكلي سازمان يابد كه مردان را به سوي برابري طلبي بيشتر و زنان را به سوي افزايش آگاهي از حقوق و خواسته هايشان سوق دهد و به مردان و يا والدين بياموزد كه پذيرش سخن طرف مقابل ، لزوما به تزلزل پايگاه اجتماعي شان در خانواده نمي انجامد و بدين طريق اين تحول در ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي در نهايت مي تواند هر دو جنس را به سوي زندگي مبتني بر برابري ، تفاهم و ديگرخواهي سوق دهد.

 

پايان

 

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 22:20 | لینک ثابت |