تبليغاتX
جامعه شناسی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

جلسه نقد و بررسي داستان

« شازده كوچولو »

آنتوان دو سنت اگزوپري

 

جلسه اول : شازده كوچولويي در درون ما 

جلسه نقد و بررسي داستان شازده كوچولو را ابتدا با طرح ديدگاههايي پيرامون انسان كه استادم آنها را ارائه كرد آغاز كرديم. او اشاره داشت كه در ميان فلاسفه و انديشمندان همواره سه گونه تعريف از انسان وجود داشته است: اول انديشمنداني همچون ژان ژاك روسو كه معتقدند « انسانها ذاتا خوبند » و استدلالشان هم بر اين نظر مبتني است كه چون همه انسانها زماني بچه بوده اند ، و بچه ها چون ذاتا پاك و خوب هستند ، پس انسانها نيز ذاتا خوب هستند و در واقع بعدها تحت تاثير عوامل اجتماعي و يا تجربيات زندگي است كه تغيير مي كنند.

دومين تز از آن ِ روانشناساني همچون فرويد است معتقدند « انسانها ذاتا بدند » يعني اگر درست دقت كنيم مي بينيم كه انسانها حتي در بچه گي هم شرارت هاي خودشان را نشان مي دهند و بدنبال استفاده هر چه بيشتر يا سوء استفاده از پدر و مادر و ديگران هستند.

و در نهايت ديدگاه سوم از آن ِ رفتارگرايان اجتماعي است كه بر اين اعتقادند كه « انسانها نه خوبند و نه بد ، بلكه اين محيط اجتماعي و تجربيات زندگي شان است كه آنها را خوب يا بد تربيت مي كند ».

سپس استادم اين سوال را مطرح كرد كه: سنت اگزوپري با كدام يك از اين سه ديدگاه درباره انسان موافق بوده است؟ و در كتاب شازده كوچولو نيز بر كداميك از اين تعاريف تاكيد داشته است؟

به نظر مي رسيد كه در آن لحظه اكثر حاضرين توافق داشتند كه سنت اگزوپري با ديدگاه اول درباره انسان ، اينكه انسانها ذاتا خوب هستند و بعدها در اثر تجربيات زندگي و در حين تعاملات اجتماعي و در چهارچوب الزامهاي اجتماعي تغيير مي كنند ، همراه بوده است.

در واقع اگزوپري بر اين نكته تاكيد داشت كه هر انساني در درون خويش شازده كوچولويي دارد ، كه نشانه اي است از خوبي ، زيبايي و پاكي ...

و اين بدان معنا است كه اگر آدمها بتوانند به خوبي به درون خويش برگردند و به كاوش در عواطف و احساسات خويش دست بزنند ، مي توانند شازده كوچولوي دروني شان را بيابند. شازده كوچولويي كه همواره با آنچه واقعا خوب و صحيح و ارزشمند است ارتباط دارد و تابع ارزشهاي اجتماعي همچون قدرت ، پول ، زيبايي ظاهري يا منافع مادي نيست ، بلكه در زندگي بدنبال چيزهاي واقعي تري است. نشانه اين امر را هم مي توانيم در اوايل كتاب بيابيم ، جايي كه شازده كوچولو از رفتار  ِ به زعم او عجيب و غريب بزرگترها سخن مي گويد ، اينكه چگونه بر روي اشياء و آدمهاي دور و برشان ارزش مي گذارند و چگونه قضاوت مي كنند.

اما در اين داستان نبايد نكته اي مهمي را فراموش كنيم و آنهم اينكه شازده كوچولو در واقع بخشي از وجود همان خلبان است كه در بيابان كشف مي شود. اين ايده ما را به اين سوال رهنمون مي كند كه : چگونه و تحت چه شرايطي انسانها مي توانند به شازده كوچولوي دروني شان دست يابند؟

پس از بحث طولاني به اين نتيجه رسيديم كه انسان تنها در لحظات تنهايي است ( جايي همچون بيابان ) كه مي تواند به درون خويش راه يافته و ارزشهايي را كه براي سالها در ذهنش ملكه شده كنار بگذارد و به حقيقت اشياء و زندگي خويش دست يابد و دريابد كه چه چيزهايي در اين زندگي واقعا ارزشمندند و چه چيزهايي را تنها جامعه ارزشمند كرده است ، و ذاتا ارزشمند نيستند.

سخن سنت اگزوپري را مي توانيم ديگر بار اينطور تكرار كنيم كه كه آدمها همگي در دوران كودكي خوب هستند ولي به تدريج كه بزرگ شده و در فرآيند اجتماعي شدن قرار مي گيرند ، هنجارها و ارزشهاي محيط اجتماعي شان را كسب كرده و بر اساس اين ارزشها تربيت مي شوند و به آن خو مي گيرند. اين ارزشهاي غير واقعي همچون ميل به قدرت ، پول ، تحصيلات بالا و ...  آدمها را از خودشان و از چيزهايي كه واقعا در زندگي مي خواسته اند و دوست دارند ، دور مي كند و نوعي زندگي كاذب را به آنها تحميل مي كند. زندگي اي كه بر اساس انتظارات ديگران شكل گرفته است. اين انسان قضاوتهايش هم درباره انسانهاي ديگر قالبي و كاذب است. بدين معني كه درباره انسانها اينطور قضاوت مي كند كه چقدر درآمد دارد؟ يا اتومبيلي كه سوار مي شود چه مدلي است؟ يا تحصيلاتش چقدر است؟ اما فراموش مي كند كه بپرسد اين انسان تا چه اندازه مهربان است و يا چقدر بچه گربه ها را دوست دارد.

در ميان صحبتها يكي از دوستان هم اشاره خوبي داشت. او معتقد بود كه شازده كوچولو هم در طي داستان متحول مي شود. داستان تحول او از آنجا آغاز مي شود كه او در سياره خويش با « گل » ش مشكل پيدا مي كند ، و بعد سياره اش را ترك كرده ، و پس از آشنايي با آدمهاي ديگر در ساير سيارات ديگر ، همچون پادشاه ، بازرگان ، جغرافي دان ، خودپسند و بخصوص روباه ، تازه به ارزش گل خود پي مي برد. اين تحول نشانه اي از تغيير در زندگي اوست كه با سفر ممكن مي شود ...

 

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 7:23 | لینک ثابت |