اکنون تو رفته اي و من، اينجا، تنها به اين اميد دم مي زنم
كه با هر « نفس » ، « گامي » به تو نزديك تر مي شوم و … اين زندگي من است
کویر
امروز 29 خرداد است
روزی که سالهاست با نام معلم عزیزم دکتر علی شریعتی همراه بوده است
معلمی که برای سالها الگوی زندگیم بود و هست
و هیچوقت نمی توانم تاثیر شگرفی که این معلم بزرگ
در زندگی و شخصیت من داشته است را نادیده بگیرم
چرا که
از او صداقت، صمیمت و زندگی برای حقیقت را آموختم
و با او در هوای دوست داشتن زندگی کردم
او مخاطب قلب من است![]()
هر چند که زندگینامه و مسیر زندگیم، مطالعاتی که داشته ام و حوادثی که بر من گذشته است
معنای متفاوتی از حقیقت را
نه آنطور که او در نظر داشت، برایم به ارمغان آورد
طوریکه از لحاظ فکری فرسنگ ها میان مان فاصله افتاد
اما
هنوز هم قلبم با اوست
و هنوز هم این سخنان ِ کویری ِ او را با تمام وجودم دوست دارم:
مرا کسی نساخت
خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست که من,
کسی نداشتم ... کسم خدا بود ... کس بی کسان
در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم
و از چشمه « ایمان » سیراب شدم و در هوای « دوست داشتن » دم زدم
و در آرزوی « آزادی » سر برداشتم و در بالای « غرور » قامت کشیدم
و از دانش طعامم دادند ... و از شعر شرابم نوشاندند ... و از مهر نوازشم کردند
تا
« حقیقت »
دینم شد و راه رفتنم
و
« خیر »
حیاتم شد و کار ماندنم
و
« زیبایی »
عشقم شد و بهانه زیستنم![]()

