جامعه شناسی
 
لینک دوستان
" بنام حق "

نظریه های جامعه شناختی رابرت کی مرتن (1910-2003)

نویسنده: میر مصطفی سید رنجبر

نام درس: بینش های جامعه شناسی1

باتقدیم به استاد عزیزم دکتر محمدعباس زاده ودانشجویان کارشناسی ارشد جامعه شناسی وپژوهشگری علوم اجتماعی دانشکده علوم انسانی واجتماعی دانشگاه تبریز.

حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش        

       از که می پرسی که چرخ روزگاران را چه شد

بیوگرافی رابرت کینگ مرتن :

رابرت کینگ مرتن جامعه شناس مشهور آمریکایی درروز4 ژلای 1910 ازپدر ومادری یهودی که از اروپای شرقی به آمریکا مهاجرت کرده بودند ،درشهر فیلادلفیا به نام اولیه اش می یراشکلینک  به دنیا آمد.دوره کودکی مرتون مقارن با جنگ جهانی اول وخاستگاه اجتماعی اش در خانواده ای فقیر وطبقات کارگری بوده وبا همسالان بزهکار وآشوب گر سپری شد.    

            (رشد آموزش علوم اجتماعی: بهار1382،صفحه58)

وی در دانشگاه هاروارد زیر نظر پاسنز به تحصیل جامعه شناسی پرداخت وبه شاگردی پارسنز نیز درسال 1930 از دوره دکتری فارغ التحصیل شد.اونیز مانند پارسنز در جامعه شناسی از طرفداران کارکرد انگاری است.

 (نراقی،:1388،صفحه185)

اودر سال 1936 به عنوان مربی درهاروارد منصوب گردید.درسال 1939 دانشیار وبعدا در دانشگاه تولین(Tulane) استاد شد،درسال1941 به سمت استاد یاری دانشگاه معروف کلمبیا برگزیده شد،درسال 1944 دانشیار ودر 1947 به استادی آنجا رسید.در همان جا از سال 1961 جانشین لازار سفلد(Lazar sfeld) شد وبه عنوان مدیر بخش جامعه شناسی کارش را ادامه داد (توکل محمد،زمستان 1369،صفحات 253و254) ودر سال 2003 در حالی که 93 سال داشت به علت بیماری سرطان دیده از جهان فروبست.مرتن دارای 12اثر تالیفی ،یازده مورد تصحیح یا ویرایش کتاب ،125مقاله و120 مورد نقد وبررسی کتاب بود. علایق عمده وی در حوزه های نظریه های اجتماعی ،جامعه شناسی علم وجامعه شناسی معرفت متمرکز بوده تا آنجا که از1930تا1980 یعنی پنج دهه از دوره های سنی اورا در بر می گیرد،اما علایق فرعی اش مثل جامعه شناسی انحرافات ،روابط قومی،روش شناسی پژوهش های اجتماعی ،جامعه شناسی شهری،ارتباطات جمعی،جامعه شناسی پزشکی وجامعه شناسی سازمان ها بوده است.    

                      (بخارایی، شهریور ومهر1380،صفحه 28)

ریشه های فکری ونظری وبررسی هستی شناختی (آنتولوژیک):

مرتن توانست با بهره مندی از نظریات ساخت گرایی انسجامی،نظریه تضادی ودیالکتیکی مارکسی،وپیشرفت های کنش سازی در کارهای جرج هربرت مید وبلومر وبه ویژه حساسیت های روش شناختی وبروبلومر،نظامی جلمعه شناختی،اگر چه بر میزانی ناخواسته نیز متمایل به انسجام گرایی ،ولی متوجه واقعیت های ملموس وآشنا به نقش سازی انسان تدوین کند.       

                         (تنهایی،1391،صفحه 756)

اودر مورد آنومی اجتماعی وبا تاثیرپذیری از امیل دورکهیم در پدیده آوری و گسترش مدل های تحلیلی ،ساختاری وکارکردی آشکارترازهرتاثیری به چشم می آید.

                                                                    (تنهایی،1391،صفحه 756)

مرتن در پایه گذاری جامعه شناسی نظری، یا علم تحلیل عناصر نظریه،پس از وبرو هم سنگ  با بلومر سهم به سزایی داشت.              

           (تنهایی،1389،صفحه264)

با همکاری جرج ایتون سیمپسون که او را علاقه مند وقادر به درک سیستم ها وروابط اجتماعی کرد.اودر این اثرپذیری مطالعه سیستم و روابط اجتماعی را مسئله عمده جامعه شناسی می دانست .دوم اثر پیتریم سوروکین جامعه شناس دوره های 1920.1930 آمریکا نیز با اهمیت است،زیرا شاگردی و رابطه با سوروکین موجب توجه وی به مشکلات جامعه آمریکا گردید.اواز سورکین اندیشیدن و مطالعه درباره موضوعات اولیه جامعه شناسی ( مشکلات حاشیه ای در زندگی شهری چون طلاق وانحرافات جوانان و...راآموخت وسوم رابطه با جرج سرتون به عنوان یک مورخ وبه سبب دوسال حضور در کتابخانه هاروارد) ضرورت توجه به تاریخ وتاریخ علم (تاریخ نظریه وجامعه شناسی)را برای او درپی داشت وچهارم شاگردی ودوستی با تالکوت پارسونز جامعه شناس مطرح دهه 1930 باعث توجه اوبه نظریه تحلیلی گردید ودر نهایت رابطه وآشنایی او با لازار سفلد در دانشگاه کلمبیا اورا بیشتر متوجه جامعه شناسی خاصی با جهت گیری تحقیقی ساخت که در گذر زمان به عنوان مکتب کلمبیا شناخته شده است.  

                        (اصغر کاظمی،سایت پژوهشکده باقرالعلوم (ع)                                               ،http:/www.pajooh .com)

روش شناسی(متدولوژی):

او با بینش جامعه شناختی نظم و کارکرد گرایی واز لحاظ آنتولوژیک (هستی شناسی)جامعه را نظامی در نظر می گیرد که مشتمل بر مجموعه ای از عناصر ساختاری چون فرهنگ وساختارهای اجتماعی است که در تعامل وهماهنگی با یکدیگر وبا محیط وبا ایفای کارکردهای (فونکسیون)مربوط به خود امکان تطابق نظام اجتماعی و سازگاری افراد را با محیط خویش فراهم می سازند.در دیدگاه مرتن ساخت به رابطه  پایدار در بین دویاچند عنصر اجتماعی نظیر موقعیت یا پایگاه اجتماعی، وکارکرد به نتیجه عینی چنین ساختاری اطلاق می شود.    

        (عبداللهی ،1381،صفحه 137)

بنابراین او جامعه شناسی را رشته ای علمی ومتمایز از شعور متعارف شبیه سایر رشته های علمی می داند. موضوع جامعه شناسی مرتن واقعیت ها وپدیده های جمعی وعینی نظیر ساختارها وکارکردهای اجتماعی والگوهای رفتار جمعی وهدف، توصیف واقعیت ها و پدیده های جمعی وتحلیل کارکردی یا علت کاوانه آنهاست.

                                                 (عبداللهی،1381،صفحه137)

با این که او اصولا جامعه شناسی نظم ودیدگاه کارکرد گرایی ساختاری را پذیرفته  ولی سعی کرده است با بازنگری وبازسازی مبانی بینشی وروش شناسی این دیدگاه ضمن نزدیکتر ساختن آن به سایر دیدگاه ها دروازه آن را به روی برخی از عناصر جامعه شناسی تضاد وتغییرات ودیدگاه های خرد نیز بگشاید. 

  (عبداللهی،1381،صفحه138)

مرتن،جامعه شناسی نظری دانشگاهی پارسنز را که به اوج قله مجردگرایی (انتزاعی یا ذهنی) نشسته بود وکم توجهی به تحلیل های عناصر اجتماعی در نظریه وی را از مهم ترین مشکلات نظری پارسنز می دانست.مرتن که هم رابطه حساس ونزدیکی با سنت میدو بلومر داشت وهم به واقع بینی های نظریه مارکس توجهی بلیغ داشت،معتقد بود که در نظام نظری پارسنز از توجه به ساخت های خرده فرهنگ ها،که در جامعه باید به عنوان واقعیت های اجتماعی مورد توجه وبررسی واقع شود،غفلت شده است.

                                                                     (تنهایی،1391،صفحه755)

به نظر دکتر ابوالحسن تنهایی ،تحلیل کوزر در این که مرتن در کاربست مفاهیم تحلیلی به معنای مارکسی بسیار نزدیک شده است ،تحلیلی  روا ومعتبر می باشد زیرا مفاهیم تحلیلی نبایستی  مکتبی از هردوگونه محافظه کاری ویا انقلابی باشد، وبنابراین مرتن هم کار بست تحلیلی مفاهیم مارکس را به کار می گرفت که تا اینجا مرتن نیازی به مارکسی فکر کردن یا اشاعه ی مطالب مارکسی ندارد چون قلمرو ،قلمرو مفاهیم تحلیلی واصول فرامکتبی است.مرتن این موضوع رادر این شرح خود ،که به نظر دکتر تنهایی چون سندی مهم در جامعه شناسی نظری برای تفکیک اصول فرامکتبی ومفاهیم تحلیلی از مفاهیم مکتبی و اصول موضوعه یا فلسفی ذکر کرده است،بیان کرده است.

                                    (تنهایی،1391،صفحه760)،(تنهایی ،1389،صفحه12)

مرتن جملاتی مهم در این باب آورده است که حکایت از دلگیری وی از جامعه شناسانی دارد که مفاهیم مکتبی ومفاهیم تحلیلی را مشتبه ومخلوط کرده و وی در برابر، کوشش می کند که به یکی از قواعد مهم جامعه شناسی نظری اشاره کرده و بنویسد که وجود هردوبخش در هرنظریه از قواعد نظریه  شناسی است.

     (تنهایی،1391،صفحه760)

 

نگاه کنید به این جمله بسیار مهم مرتن:

« این حقیقت که تحلیل کارکردی در کار برخی ذاتا محافظه کارانه یا ذاتا رادیکال (یا انقلابی) دیده شده است خود مؤید این نکته است که مفهوم تحلیل کارکردی ،ذاتا نه رادیکال  یا انقلابی و نه محافظه کارانه است.این(دومعنایی اصطلاحات)نشان دهنده این واقعیت است که تحلیل کارکردی درگیر هیچگونه تعهد ایدئولوژیکی ضمنی ای نیست، اگر چه مثل هر تحلیل جامعه شناختی دیگری محکوم است با طیف وسیعی از ارزش های ایدئولوژیکی (یا مکتبی) آمیخته شده باشد»     

         (تنهایی،1391،صفحه760)

پس مرتن می توانسته است مفاهیم واصطلاحات مارکسی را هم به معنای مکتبی آن یعنی به معنای تاثیرپذیری اش از مارکس وهم به معنای تحلیلی آن یعنی به عنوان ابزارهای تحلیلی یعنی مفاهیمی بدون گرایش مکتبی خاص به کار گرفته باشد.اما این که کروثر در برابر کوزرپاسخی از مرتن می آورد که به عنوان ردیه ای بر تحلیل کوزراست را می توان به همان پرهیز وتقیه ای تعبیر کرد که اغلب جامعه شناسان آمریکا انجام می دادند تا تحلیل دیالکتیکی  ومارکسی خود را در پشت مفاهیم تحلیلی  پنهان کنند ،مانند تحلیل دوقلوهای توامان کولی وتحلیل مید از من ومن اجتماعی در آمریکا که هر دوتحلیل هایی دیالکتیکی بودند وتنها نسل سوم جامعه شناسان بودند که این حقیقت را برملا کردند. افراد یا شار حینی مانند لائروهندل ومینز.         

    (تنهایی،1391،صفحه760و761)

بودن وبوریکو در معنای این تقیه وپرهیز در باب استفاده از اصطلاح دیالکتیک وسوءاستفاده های سیاسی طبقات فرادست از چنین تعابیری این گونه می نویسد:

« از اصطلاح دیالکتیک در جامعه شناسی جدید پرهیز شده است، زیرا بدون هیچ شکی، بدشانسی ناشی از استفاده سیاسی موجب چنین عملی شده است.بنابراین فکر اصلی دیالکتیک با نام های مختلفی ادامه داشته است.تاثیرات کار بست فکر اصلی دیالکتیک که درپژوهش های جامعه شناختی گوناگونی آشکا رشدند،البته بی شمار هستند.برای مثال مفهوم پیش بینی خودشکوفا شده مرتن (یعنی:اعتقاد به ورشکستگی بانک موجب می شود مشتریان حساب های خود راخالی کنند .این عمل خود به ورشکستگی بانک منجر می شود ، چیزی که از آن می ترسیدند) .(این مفهوم تحلیلی دیالکتیکی در نظریه مرتن جایگزین اصطلاح دیالکتیکی متعارف شد) ومثالی دیگر تاثیر اخلاق پروتستان بر گسترش سرمایه داری به گونه ای که اعتقاد به کاروتلاش اقتصادی درقناعت وسرمایه گذاری مجدد سودهای قبلی به عنوان نجات ورستگاری در این دنیا و آخرت، باعث گسترش سرمایه داری شده است.    

                                    (تنهایی،1391،صفحه761)

مرتون نقدی سخت بر روش شناسان انتزاعی وارد کرد ومشکلات رابیشتر ناشی از کلیشه گرایی وبی توجهی به واقعیت تجربی می دانند. 

      (تنهایی،1390،صفحه766)

بنابر نگرش تجربی مرتن ،نگاه وتجربه پژوهشگر در حین پژوهش وتحقیق می بایستی پیوسته  با واقعیت مورد مطالعه درگیر چالش وبرخورد باشد تا بتواندمناسب ترین الگوی کاوش وپژوهش را بسازد،به تناسب تغییر دهد،ودر خلال وفراگرد پژوهش،به تغییر ،بازنگری وبازسازی پیوسته و مداومی که لازم می آید دست بزند.

                                                                    (تنهایی،1391،صفحه766)

مرتن معتقد است که:

1-تحقیق چیزی است که تئوری را ابداع می کند.

2-برای آن فرمول بندی  تجدیدنظر شده به وجود می آورد.

3-آن را به راه های تازه می اندازد.

4-به آن روشنی می بخشد.(تنهایی،1391،صفحه767)

به نظر مرتن هر پژوهشی چهار کارکرد زیر را باید به انجام برساند.

(تنهایی، 1391،صفحه768)

1-کارکرد پدید آوری و انگاره شگرف یابی:اگر فرآیند پژوهش را ،عبارت از فرآیند هدایت کننده به سوی ناشناخته ها تلقی کنیم خود را آماده دریافت پدیده های شگرف وناباورانه ای خواهیم نمود که به هیچ روی منتظر آن نبوده ایم. این پدیده شگرف می توانند ازسر تصادف یا به دلیل هوشمندی ودقت پژوهشگر کشف گردد. مرتن این گونه مدل را شرح می دهد:

 (تنهایی،1391،صفحه769)

(الگوی شگرف یابی ،داده های استراتژیک ،نامعمول و خارج از انتظار، بهسازی نظریه را ناگزیر می کنند)

در شرایطی خاص ،یافته های پژوهش به ظهور نظریه اجتماعی می انجامد. پژوهش تجربی مفید، نه تنها فرضیات برآمده را تست نظری می کند .چنین فراگردی بخش شگرف پژوهش است،یعنی کشفی از سر بخت واتفاق ویا هوشمندی،و نتایج ویافته های ارزشمندی که به دنبال آنها نبودیم. الگوی شگرف ،درگیر داده استراتژیک ،نامعمول ودور از نتظاری است که پژوهشگر را وادار می کند تا سمت و سوی تازه ای برای کاوش و پژوهش برگزیند تا بتواند نظریه را بگستراند.   

                                                    (تنهایی،1391،صفحه769)

از نظر مرتن الگوی شگرف یابی از 3 ویژگی برخوردار است:

                                                              (تنهایی،1391،صفحه769و770)

1-پیش بینی نشدگی: فرآیند تحقیق در حین آزمون یک فرضیه ،به ناگاه نتیجه ای را مشاهده می کند که حاصل نظریه نخستین ومقدماتی تحقیق نبوده است.

« مشاهده داده استراتژیک ،نامعمول ودور از انتظاری که  موقعیتی را برای گسترش یک نظریه ویا برای بسط وگسترش نظریه ای موجود فراهم می کند.»

2-نامعمول وعجیب بودن:مشاهده این پدیده شگرف،خود امری عجیب وخلاف رسم مألوف است ،زیرا احتمالا با نظریه ی بنیادین وپذیرفته شده پیشین ویا بادیگر وقایع پیدا شده قبلی ،مغایر وگوناگون است.

3- هدایت کنندگی: مشاهده این پدیده شگرف،پژوهشگر را به نکات نو وتازه ای رهنمون می کند ،به دیگر سخن ،این مشاهده اسلوب شناختی است،یعنی راه ورسم حرکت به پایگاه جدید نظری و دریافت بنیان وشالوده تازه ونوینی را دردنباله مظریه ها ممکن سازد:مثل در یافت زیگموندفروید در هنگام مشاهده لکنت زبان و یا لرزش قلم و... که به ناگاه وبه دلیل داشتن حساسیت مظری، آنها را ناشی از امیال سرکوفته دانست. از نظر مرتن قرن ها آدمیان ،مورد رویدادهایی مانند لغزش زبان ،لرزش قلم ،اشتباهات چاپی ،گسیختگی های حافظه را می دیدند  وبدان ها توجه داشتند ،ولی حساسیت تئوریکی فروید لازم بود تا اینها را به عنوان داده هایی بیاید که مفاهیم استراتژیکی دارند واز طریق اینها بتواند نظریه خود را در باب سرکوفتگی اعمال نمادین بسط دهد.

                                                                     (تنهایی،1391،صفحه770)

2-کارکرد دوباه سازی یا نوپردازی نظریه:

 (بازسازی یا نوپردازی نظریه داده های تازه پژوهشگر را ناگزیر از تکمیل اجزاء قالب مفهومی می کند.)

گسترش نظریه تنها در خلال فراگرد نامعمول نیست که توسعه می یابد.نظریه از خلال تکرار مشاهده وقایعی که تاکنون مورد غفلت وافع شده بودند نیز می تواند گسترش یابند.در انگاره شگرف یابی ،پدیده شگرف که با روند تحقیق ووقایع مشاهده شده ناسازگار بود،پدیده ای کاملا تازه بود ولی در این مقام پدیده تازه یافت شده با دیگر وقایع مورد مشاهده سازگار هست،اما تاکنون مورد غفلت بوده است.کشف این پدیده می تواند پژوهشگر را در دوباره سازی ونوپردازی تئوری یاری دهد.

                                                            (تنهایی،1391،صفحات770و771)

مالینوفسکی در مطالعه پدیده جادو متوجه شد که زمانی مردم بیشتربه جادو رجوع می کنند ومتوسل به نیروهای فوق طبیعی می شوند که بیشتر احساس اضطراب ،ترس نمی دانمی وسردرگمی شوند.در مواقع عادی به این دلیل مردم در فرایند صید ماهی هیچ مراسم جادویی ندارند ولی هنگامی که دریا طوفانی وپر هیاهو و تشویش زاست ،جادو اجتناب ناپذیر است .با مرتن از مطالعه شخصیت زنی به نام اسمیت نقل می کند که به نقش مبلغ مشغول بود .مرتن به این نکته رسید که کنش مصرانه زن مبلغ است که تبلیغ اورا کارساز می کند و نه معنی یا معانی حرف ها وشعارهای او.بنابراین در توضیح مسائل اجتماعی می بایست به مفاهیم و داده های غفلت شده توجه نمود تا بتوان یک تئوری را بازسازی کرد از قبیل کارهای فوق که مالینوفسکی  در ارتباط با جادو به اضطراب وتشویش ومرتن به اهمیت تاثیر وکارآمدی عمل مصرانه وپشتکار صمیمانه در تبلیغ، به عنوان داده های جدید،فرمول پاچینش وساخت نظریه تبلیغات را به دوباره سازی دعوت می کند.

                                                                    (تنهایی،1391،صفحه771)

3-کارکرد چرخشی: بازمیزانی گرایش نظری:

روش های تازه پژوهش تجربی محورهای تازه از نظریه را اجتناب ناپذیر می کنند.

توجه زیاد ودقت مستمر برای کشف داده های تازه باعث می شود که در پی کشف داده های نو،توجه نظری پژوهشگر به سوی فرایند جدید نظری دیگری چرخیده شود ونوجه خود را بر گرایشی تازه متمرکز یا میزان کند. بنابراین فرایند پژوهش واقعی وعینی،می تواند به باز میزانی ویا چرخشی درتوجه وعلاقه نظری پژوهشگر به سوی علایق وتوجهات جدید وتازه منجر شود

 (تنهایی،1391،صفحه771)

4- کارکرد روشن سازی مفاهیم: 

«پژوهش تجربی روشن بودن مفاهیم را ضروری می کند.»

سرانجام آنکه فرایند پژوهش تنها زمانی به نظریه سازی می پردازد که بتواند معانی،تعاریف،حدود وگستره معین وروشنی را از مفاهیم تعیین واعتام کند. این کارکرد می تواند با تعیین شاخص ها یا معانی ومفاهیم دقیق،یا تبدیل مفاهیم به شاخص هایی عینی انجام پذیرد.

(تنهایی ،ص772)

به نظر مرتن:

«نیاز اساسی در فراگرد پژوهش وکاوش این است که مفاهیم ،متغیرها با روشنی کافی تعریف شوند تا پژوهش پیش روی را توانمند کند ،نیازمندی که به سادگی وناآگاهانه ،در گوشه هایی از شرح های استدلالی ای که اغلب به نادرست نظریه جامعه شناسی خوانده می شود ،رعایت نمی شوند.»

(تنهایی،1391،صفحه772)

دکترین نظریه بابردمتوسط(Middle Range Theory):

در برابر نظریه های مفهوم پهن دامنه (بزرگ ) یا (( Grand Theoriesو صرف نظر کردن از نظریه در تحقیق اجتماعی،به معنای آماری شدن محض آن و سقوط در دامان مکانیک گرائی ((Mechanism ،رفتارگرائی ((Behaviorism و به طور کلی همه مکاتبی است که بر یکسانی نسبی دانش انسان و علوم طبیعی تکیه کردند و مفاهیم سوروکین نظیر آزمون شیدائی( Testomanid ) وجنون کمیت (Qvantophreny) در طرد این دیدگاه ها کا در نهایت به نفی ابعاد خاص تحقیق انسانی،اجتماعی ویا امحاء جهات علمی آن منتهی می شود،به کار آمدند. نظریه های بابرد متوسط (متوسط الحد) هم لزوم نظریه سازی را می رسانند،هم آن که بر نسبی بودن آنان تاکید دارند.

                                                               (ساروخانی،1380،صفحه493)

ادعای مرتن ،نظریه برد متوسط ،نقطه طلاقی طرح های مفهومی جهانی نظریه کلان مخصوصا طرح های نظری تالکوت پارستز ،با تصمیم تجربی  پژوهش های واقعی است. نظریه برد متوسط در باب مسائل واقعی ،تعمیم های انتزاعی بیشتری صورت می دهد. در نگاه مرتن، تنها پس از انباشت نظریه های بردمتوسط می توان منتظر ظهور نظریه انیشتین نظریه جامعه شناسی بود. این استراتژی منجر به تولید«نظریه های .....» شد.(جای خالی را با حوزه های مهم وبنیادینی پرکنید،مثل خانواده،انحرافات اجتماعی، تعارض نژادی ،نابرابری جنسیتی و...) نظریه هایی که در این زمینه ها ارائه شدند،در واقع تعمیم هایی تجربی بودند که همچون نظریه به نظر می رسیدند.

                                                   (جلائی پورومحمدی،1387،صفحه104)

مرتن بر  این باور است که در جامعه،خرده فرهنگ وخرده گروه های بسیاری وجود  دارند ،که آنگونه که پارسنز ودیگر تجدیدگرایان وکل گرا معتقد بوده اند ،نتوانسته اند در نظام اجتماعی جای گرفته وسازگار شوند وبه این ترتیب هریک به نوعی از نظام اجتماعی جدامانده اند.از آنجا یی که بررسی این گروه ها به نسبت هم آوازی وسازگاری با راه ها واهداف نظام اجتماعی وساخت کلان جامعه انجام می پذیرند نمی توانند در قلمرو وجامعه شناسی فرد قرار گیرند،هرچند که به دلیل همین انحراف از راه ها واهداف ساخت کلان ،در قلمرو وتحلیل های کلان هم نمی گنجند.براین اساس ،مرتن در جامعه شناسی خود به دامنه ای میان دوقلمرو خرد وکلان توجه می کند ،توجهی که نقطه عزیمت  وی از مکتب ساخت گرا –کارکردگرایی سنتی را تشکیل می دهد.

                                                                  (تنهایی،1391،صفحه773)

اما این دامنه میانی ویا میان دامنگی ،نه یک میانه هندسی  یا حد فاصل میان خرد وکلان است ،ونه هیچ کدام از دوقلمرو خرد وکلان.به نظر می رسد در نقد کل گرایی مجرد گونه پارسنزی وجزئی گرایی جامعه شناسان خرد گرا،مرتن به درستی هر کدام در جایگاه خود توجه دارد ،به این شکل که مایل است میان تجربیات به دست آمده در قلمرو فرد ونظریه های موجود در قلمرو کلان ،گونه ای از همسازی وهم دلی برقرار کند.اوچنین تلاشی را که می توانست به مثابه رویکردی تحلیلی در نقد وپیوند نظریه وعمل به کار آید با عنوان نظریه حد وسط با نظریه میان دامنه معرفی می نماید.

                                                                   (تنهایی،1391،صفحه773)

مرتن با دلایلی قوی به دفاع از نظریه های برد متوسط می پردازد و بر علیه نظریه های جامع سخن می گوید: « امروزه می باید دستگاه های نظریه کامل جامعه شناسی را رها کرد و بر مبنای نظریات کوچک تری با برد متوسط پرداخت که دارای مبانی مستحکم ترند.از هیچکس نمی توان انتظار  داشت که ساختمان دستگاهی نظری را پی ریزی کند که چونان جزوه راهنمایی به پرسش های گوناگون اجتماعی وجامعه شناختی پاسخ گوید. جامعه شناسی در صورتی پیشرفت خواهد کرد که توجه اصلی خود را به گسترش نظریه هایی بابرد متوسط معطوف کند. امعان نظر صرف به نظریه های گسترده پیشرفت دانش جامعه شناسی را خدشه دار خواهد کرد. مرتن می گوید:من برآنم که اینک وظیفه اساسی ماگسترش نظریه های اختصاصی است که بر  حوزه های محدودی از داده ها ی اطلاق پذبر باشند.مانند نظریه گروه های مرجع و...

                                                    (گولدوکولب ،1376،صفحات 857و856)

پاره ای از مشخصات نظریه  برد متوسط :

▪ افکار اولیه واصلی در چنین نظریه هایی ساده اند.

▪ با بیان طیفی از مسائل نظری و فرضیاتی که شناسایی خصوصیات جدید پدیده هایی که با پندارها وتصورات نظریه پردازی مورد توجه قرار می دهد(فهم از نکات تازه را ممکن می سازد)

▪ فهم واقعیات را بر اساس پژوهش تجربی راهبری می کند.

▪ با بسیاری از چارچوب های نظری موجود سازگار می شود.(موجب درک پدیده ها می شود.)

▪ آنها غالبا به اصطلاح نظام های گوناگون نظریه های جامعه شناسی سازوار هستند.

موضوع بررسی را پس از تجربی دیدن آن در ترکیب نظری تازه ای جلوه می دهد،این نوع نظریه ها فاصله بین مسائل جامعه شناسی خرد و جامعه شناسی کلان را کوتاه می سازند.

                            (گروثرز1378،صفحات65و66) و(تنهایی،1391،صفحه777)

نقش انگاره ها یا مفاهیم وداده ها در پژوهش:

متدولوژی از نظر مرتن مربوط به حرکت از میان توده های عظیم وگسترده مفاهیم ،توجه به معانی دقیق وواقع گرایانه مفاهیم،فرضیات ونظریات ،یافتن فرضیات وداده های قابل آزمون ،وسپس از آنجا  حرکت به سوی بازسازی تئوری ها والگوها یا پارادایم های تئوریکی است.بنابراین کنترل کردن یکی دو متغیر و گزارش های آماری صرف آن،مقهور ومقید شدن به پرسش نامه هایی که هیچ گاه نمی تواند ماهیت علمی تحقیق را روشن کنند ،به معنای روش شناسی علمی تعبیر نمی شود.

                                                                      (تنهایی،1391،صفحه777)

روش شناسی علوم فرایند تحلیل مفاهیم از طریق مراجعه مستقیم به داده های آزمونی و بر پایه فرضیاتی کنترل شدنی هستند ،فرایندی که محقق در آن هر لحظه می بایستی خود را آماده مشاهده واقعیت های تازه ودرک تازه تر هرکدام از آنها کند. به همین لیل است که مرتن بر مفهومی به نام بازسازی داده ها تاکید جدی می کند.

                                                                      (تنهایی،1391،صفحه777)

شیوه تحلیل عناصر:

مرتن در آغز مطالعه هر ساخت کارکردی یا نظام اجتماعی را در گروبازشناسی عناصر مهم در آن ساخت اعلام می کند.:

«در میان چند عناصر از ساخت های اجتماعی وفرهنگی دو عنصر از آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است .این دوعنصر گر چه در موقعیت های عینی جامعه در هم آمیخته اند ولی در تحلیل های جامعه شناختی ازهم مجزا هستند. اولین عنصر شامل اهداف، منافع وبرنامه های تعریف شده فرهنگی هستند که برای تمام یا بخش عمده وگوناگونی از اعضاء یک جامعه به عنوان اموری به هنجار ویا مشروع شناخته شده اند .دومین عنصر،ساخت فرهنگی است که شامل تعریف ،تنظیم وکنترل راه ها وشیوه های قابل دسترسی است که رسیدن به چنین اهدافی را میسر می سازد.»

                                                                     (تنهایی،1391،صفحه779)

گروثرز معتقد است محیط اجتماعی ،که به نظر ما اصطلاحی مارکسی – وبری –بلومری است ،زمینه ای برای برپاشدن  دوساخت را فراهم می کند. یکی ساخت اجتماعی ودیگری ساخت فرهنگی که از این میان مرتن راه های مشترک رادر ساخت اجتماعی واهداف را در ساخت فرهنگی بررسی می کند. به دیگر سخن ،مرتن ساخت را از هرگونه ای که باشد به نسبت عناصر تشکیل دهنده آن مطالعه می کند .بنابراین چنین شیوه ای تمام ساختار اجتماعی را به نسبت  راه ها واهداف قابل بررسی می داند،وهم نوایی وکج روی از این راه ها واهداف رانیز میزانی برای سنجش بی سامانی بر می شمارد .

                                                                    (تنهایی،1391،صفحه780)

مرتن د ر این قطعه تاکید می کند که هر نظریه جامعه شناسی به ناگزیر از دو بخش عمده تشکیل شده است : یکی تحلیل کارکردی( بخوانید :مفهوم تحلیلی کارکردی)،و دیگری طیف وسیعی از ارزش های ایدئولوژیک( بخوانید : مفهوم مکتبی کارکرد ).

                                                                    (تنهایی،1391،صفحه781)

مرزهای پدیده اجتماعی:

مرتن بین ...فعالیت های معمول (برای مثال الگو یافته وتکراری) واشکال نسبتا زودگذر وویژه به مرز بندی می پردازد.

                                                                  (کروثرز،1378،صفحه121)

ساختار فرهنگی:

برای مرتن ودورکهیم ،فرهنگ پدیده ای جمعی است که بر مردم از خارج تحمیل می شود اما در عین حال به وسیله آنها هم نگهداری ومنتقل می گردد. ساختار فرهنگی را می توان چنین تعریف کرد که مجموعه متشکلی از ارزش های هنجاری است که بر رفتار حاکم بوده وبین افراد یک اجتماع یا گروه معین مشترک می باشد.

                                                                  (گروثرز،1374،صفحه122)

مرتن بین ارزش های اصلی (مثل رسم یا سنت،عقاید مسلمانان و...) یا کد ( تجزیه وتحلیل ساختار ارزشی علوم خالص یا اهداف فرهنگی، از یک سو هنجارهای نهادی از سوی دیگر تمایز قائل است وهنجارها اشکال مفصل تری هستند که در آن ها ارزش های اصلی به مورد اجرا در می آید تا بر رفتار اجتماعی تاثیر بگذارند.

                                                                 (گروثرز،1374،صفحه122)

مرتن بین مولفه های فنی واجتماعی ساختار فرهنگی تمایز می گذارد. مولفه های فنی،باورها،دانش وارزش های مربوط به تولیدات مادی را دربر می گیرند ومولفه های اجتماعی ناظر به باورها،دانش و ارزش های ساختار اجتماعی توجه ودل مشغولی بیشتر مرتن در زمینه جامعه شناسی معرفت کوشش او برای جستجو وکشف رابطه بین فرهنگ وساختار اجتماعی بوده که این کار عمدتا به نقد وبررسی منحصر شده است.

                                                         (گروثرز،1378،صفحات123و124)

ساختار اجتماعی:

گروه های عضویت ،گروه های مرجع ،توالی پایگاه ها و توالی نقش ها وساختارهای فرصت . ساختار اجتماعی (در مقابل فرهنگ) مجموعه متشکلی از روابط اجتماعی که عضو جامعه یا گروه به انحاء گوناگون در آن قرار دارد. ساختار اجتماعی همان وسایل وراه های دستیابی (Means ) مشروع برای رسیدن به اهداف فرهنگی وارزشی اند.

                                                                (گروثرز ،1378،صفحه125)

مرتن بین 3نوع متفاوت از صورت بندی اجتماعی تمایز قائل است: 1-گروه ها 2-جماعات 3-رده های اجتماعی.

رده های اجتماعی:

مجموعه ای از پایگاه های اجتماعی هستند که صاحبان آنها در تعامل اجتماعی نیستند.مثل سن و جنس و...

رده های اجتماعی با دارا بودن پایگاه های مشابه ودر نتیجه علایق وارزش های مشابه می تواند به صورت جماعات یا گروه ها ظاهر شود. مثل مردمی که به دلیل داشتن ارزش های مشترک اجتماعی احساس همبستگی می کنند.

                                                                   (گروثرز،1378،صفحه131)

مرتن به منظور تمرکز روی این مسئله به بررسی دقیق،غربال وروشن ساختن تعداد زیادی ازمفاهیم اولیه ای که فرد رابا گروه پیوند می دهد می پردازد:

▪ داخل گروه با خارج گروه در تضاد است.

▪ گروه ها با شبه گروه ها یا غیر گروه ها در تضادند.

▪ گروه های مثبت با گروه های منفی در تضادند.

▪ گروه های مرجع با افراد مرجع در تضادند.

▪ گروه های عضو باگرو ه های غیر عضو در تضادند.

▪ زمینه های هنجاری با زمینه های ارزیابی کننده در تضادند.

                                                                 (گروثورز،1378،صفحه134)

مرتن در باره قدرت یا به عبارتی دقیق تر حفظ واعمال آن زمانی که قدرت ساختاری استقرار یافته است نظریه ای ارائه می دهد. اقتدار به طور کلی از طرف آنهایی که آماده اطاعت هستند پذیرفته  می شود. زیرا اعمال قدرت باید با رضایت باشد.

                                                                   (گروثرز،1378،صفحه136)

از نظر مرتن ساختار اجتماعی 2بخش است:

▪ ساختار اجتماعی کلان (برای مثال ساختار طبقاتی یا سیاسی یک جامعه)

▪ محیط اجتماعی الگوهای روابط شخص با شخصی که در آن افراد مستقیما رویارو هستند.

                                                                  (گروثرز،1378،صفحه136)

فشارهای ساختار اجتماعی کلان از طریق واز جانب محیط اجتماعی اعمال می شود.مرتن چنین می نویسد که در جامعه شناسی ،گرایشی وجود دارد که برمحیط اجتماعی تمرکز کند حتی اگر تنها به دلیل علاقه به معانی ابراز شده از طرف کنشگران باشد،که این منجر به غفلت نسبی از ساختار اجتماعی کلان می شود. با علم به آنکه تاکید مرتن اغلب بر محیط اجتماعی است تا ساختارهای کلان،این اظهار نظر جالبی است.

                                                                   (گروثرز،1378،صفحه137)

مرتن 4منبع به هم ریختگی اجتماعی را به طور مشخص تر بیان می کند:

▪ تضاد بین علایق وارزش ها

▪ تضاد بین پایگاه ها و وظایف نقش

▪ جامعه پذیری نارسا

▪ ارتباطات اجتماعی نارسا

                                                                 (گروثرز،1378،صفحه138)

جدیدترین کارمرتن در حوزه ،مدت زمان قابل انتظار اجتماعی است عبارت است از انتظارات الگو یافته جمعی یا معین اجتماعی درباره مدت زمان گذرا وناپایداری که در انواع گوناگون ساختارهای اجتماعی نهفته است. مثل الگوی زمانی گروه ها وسازمان ها.دوبازتاب جامعه شناسانه درباره این مفهوم وجود دارد .در سطح فردی:برفرد اثر دارد ودر سطح جمعی کمک می کند که ساختار اجتماعی ورفتار فرد به هم پیوند بخورد.

(گروثرز،1378،صفحات146و147)

مرتن یک نوع شناسی از تعصب قومی ارائه کرده است .نگرش ها نسبت به گروه های قوی (تعصب در مقابل عدم تعصب) ،در مقابل رفتار نسبت به آنان. (تبعیض ودر مقابل عدم تبعیض):

1-آزاداندیش ومساوات طلب در همه شرایط  در بعد نگرشی مثبت وبعد رفتار مثبت می باشد.

2-آزاد اندیش ومساوات طلب در شرایط مناسب بعد نگرش مثبت وبعد رفتار منفی است.

3-غیر آزاد اندیش ومساوات طلب در شرایط مناسب بعدنگرش منفی وبعد رفتار مثبت است.

4-غیر آزاد اندیش ومساوات طلب در همه شرایط بعد نگرش منفی وبعد رفتار هم منفی است.

                                                                 (گروثرز،1378،صفحه149)

اصطلاح رفتار جاری اجتماعی به وسیله خود مرتن در اثری راجع به تبعیض به کار برده شده .بدین وسیله تا اندازه ای مشروعیت یافته است.

                                                                   (گروثرز،1378،صفحه150)

اصطلاح الگوی رفتاری جنبه نگرش مرتن برای جامعه نگاری های توصیفی مفید است.

                                                                   (گروثرز،1378،صفحه150)

کنش فرد از نظر مرتن به دو قسمت می باشد.بازخورد ونتیجه بخش وبدون نتیجه  یعنی نشتی.

                                                                     (تنهایی،1391،صفحه817)

   تئوری جامعه شناسی معرفت

مرتن در بررسی این مقوله متمایل به گونه ای از تحلیل کارکردی علم به نسبت ساخت اجتماعی است. این که ساخت اجتماعی چگونه با نهادهای علمی هم کنشی دارند. (تنهایی، 1391، 783)

هنجار و اخلاق علم

رعایت کردن یا نکردن این هنجارها یا قواعد در برابر ساخت نهادی علم از یک سوی، و ساخت اجتماعی از دیگر سوی، پاداش ها و تنبیه هایی را در پی خواهد داشت. این قواعد از نظر مرتن چهار تا ویژگی دارند:

(تنهایی1391، 784)

1- عام گرایی:

علم فرآیندی است که از هر گونه ویژگی هویت زایی پرهیز می کند. فرآیند کنش علمی فارغ از وابستگی ها و دلمشغولی های آرمان شناختی، نژادی، ملی، قومی یا دینی در پی کشف واقعیت است. به ناگزیر اخلاق علمی راهی جز به سوی جمع گرایی یا پلورالیسم، جهان گرایی و گونه هایی از مردم سالاری انسان گرایانه نخواهد داشت.

(تنهایی، 1391، 784)

2- اشتراک گرایی:

علم بنا بر همان ویژگی نخست، برایند جهانی و برآمده از تلاش گونه ی آدمی در تمام پهنه ی گیتی است، و هیچ فرهنگی نمی -تواند مدعی آفرینش علمی شود که همه برخاسته از همان فرهنگ بوده باشد. علم از اشتراکات فرهنگ جهانی گونه ی آدمی است.

 (تنهایی، 1391، 784)

3- بی طرفانه بودن:

علم تنها به کشف حقیقت برای افزایش فهم آدمی در سراسر گیتی پدید آمده است، از هر گونه جانب داری فرهنگی بایستی بپرهیزد.

(تنهایی، 1391، 784-785)

4- شک علمی:

نتایج به هیچ وجه مطلق نبوده و دگماتیستی نیست، بلکه برای حفظ آرامش و نظم موجود، و نیز برای آمادگی فهم تازه های دیگر، نتایج علم را همیشه به طور نسبی و موقت، علی الحساب، درست دانست.

(تنهایی، 1391، 785)

مرتن سه فرض مهم و مشترک کارکردگرایان پیش از خود را به نقد و بررسی کشاند.

1- اصل وحدت کارکردی: عبارت است از یکپارچگی و هماهنگی همه ی عناصر سازنده نظام اجتماعی، که اختلاف همیشگی را کنار می گذارند، زیرا حل آنها ناممکن است.

 (توسلی، 1389، 212)

و به گونه ای که بر مبنای اصل وحدت کارکردی که توسط مالینوفسکی مطرح گردید کارکرد یک نهاد یا سازمان برای بقا و یکپارچگی تمام زندگی و سیستم اجتماعی مهم است.

 (تنهایی، 1391، 787)

از نظر مرتن گرچه این اصل در خلال مطالعه دورکهایم در جوامع بی سواد و دارای وحدت مکانیک بدست آمده ارزش های دینی در میان مردم چنین جوامعی مشترک بوده و موجب انسجام و وحدت است ولی در جوامع پیشرفته امروزی گرایش های دینی مردم در تضاد با یکدیگر است مانند تضاد میان کاتولیک ها و پروتستان ها. دوم از نظر مرتن در جوامع مدرن راه ها و ارزش های مشترک در میان افراد غیردینی، چه بسا قوی تر و محکم تر باشد تا در میان افراد دینی که همیشه بر اساس اصول موضوعه دینی در جدال بوده اند.

سوم: در جامعه ای که ارزش های دینی هر مذهبی با مذاهب دیگر، و نیز با افراد غیرمذهبی و یا بی مذهب، در تضاد و ناسازگاری است، چگونه می توان، شاهد رشد کارکردی وحدت و انسجام در جامعه بود؟

 (تنهایی، 1391، 788)

2- اصل عمومیت کارکردی: نه فقط همه چیز در کل به خوبی کار می کند، بلکه عموم چیزها در داخل این کل کاری برعهده دارند، یعنی همه چیز در داخل نظام جامعه کارکردی است. و تمامی اشکال فرهنگی و اجتماعی استاندارد شده، کارکردهای مثبتی دارند. از نظر مرتن هیچ شکل فرهنگی نمی تواند پایدار بماند مگر آنکه، به هر معنایی، پاسخ هایی را که سازگارانه و همنواگرایانه باشد به وجود آورده باشد.

(توسلی،1389 ،212- تنهایی، 1391، 788-789)

3- اصل ضرورت کارکردی: نیاز نظام به کلیه کارکردهایی است که توسط عناصر متشکله آن انجام می شود و نمی توان از آن صرف نظر کرد، چه هر کارکردی در رابطه با سایر کارکردها به حفظ وضع موجود کمک می کند.

(توسلی، 1389، 212)

چالش مفاهیم مکتبی و تحلیلی کارکردگرایی

از نظر مرتن:

« رواج سه اصل فوق، هر کدام به تنهایی، یا همگی با هم، سرچشمه ی این مدعای عمومی و شایع است که تحلیل کارکردی، به ناگزیر، درگیر تعهدات ایدئولوژیک است. از آنجایی که در بررسی مفاهیم تحلیل کارکردی، هر چه بیشتر پیش برویم، این پرسش به تکرار به ذهن خطور می کند، بهتر است هم اکنون آن را بررسی کنیم، اما اگر این شبح، که علم اجتماعی (همیشه) آلوده ی ایدئولوژی است، توجه ما را مکررا از مسائل تحلیلی موجود منحرف نکند.»

(تنهایی، 1391، 790)

مرتن در دنبال این جستار، به شرح برخی از منتقدین پرداخته و بیشتر دغدغه ی طرح و  پاسخ به این ایراد که برخلاف نقدهای مکرر و رایج، کارکردگرایی الزاماً سوی گیری ضمنی و یا تعهد مکتبی خاص محافظه کارانه ای ندارد.

(تنهایی، 1391، 790)

براساس شرح میردال توصیف نهاد اجتماعی به معنای کارکردهای آن بایستی به حکمت غایت شناختی محافظه کارانه منجر شود. از نظر دکتر تنهایی که شاهکار مرتن در جامعه شناسی نظری است. مرتن پس از نقد، مقایسه یا هم سنجی دو نگاه و یا دو تعبیر، که به نوبه خود، دو نگاه مکتبی هستند یکی تعبیر محافظه کارانه از تحلیل کارکردی و دیگری تعبیر رادیکال یا انقلابی از تحلیل کارکردی، این برآیند درست را شرح می دهد که، از یک سوی، ضمن تفکیک مفاهیم مکتبی یا ایدئولوژیکی از مفاهیم تحلیلی، از ادخال آن با مفاهیم تحلیلی بایستی پرهیز کرد، از سویی دیگر، به تلازم یا هم فراخوانی آن ها بایستی باور داشت.

(تنهایی، 1391، 791-792)

مرتن تحلیل خود را با مدل تحلیل عنصری، یعنی پیدا کردن عناصر مهم در ساخت اجتماعی، آغاز می کند و با تحلیل کارکردی کارش را ادامه می دهد، او این کار را نخست با تحلیلی الگوی عناصر دوتایی اهداف فرهنگی و هنجارهای نهادی آغاز می کند. (تنهایی، 1391، 794)

عنصر یکم، شامل اهداف، منافع و برنامه های تعریف شده ی فرهنگی اند.

عنصر دوم، ساخت فرهنگی است که شامل، تعریف، تنظیم و کنترل راه ها و شیوه های قابل دسترسی است. و بعد به سراغ سنخ های سازگاری اجتماعی می رود.

از نظر مرتن دو نوع سنخ سازگاری در هر ساختار اجتماعی وجود دارد: 1- به هنجارها 2- کج روها

(تنهایی، 1391، 794-795)

توسعه ی تئوری آنومی

رابرت کی مرتن با توسعه ی نظریه یک جهت از نظریه ی دورکهایم مدعی شد که آنومی می تواند وضعیت عادی امور برای اشخاص در بخش های خاصی از جامعه باشد وقتی اهداف فرهنگی مورد تأکید فراوان و راه های مشروع برای دست یابی به آن اهداف مسدود باشد.

 (رابینگن و وایتنبرگ، 1390، 101 )

مرتن می نویسد که دورکهایم کوششی در جهت راهنمایی روشی مشخص (EXPLICIT ) برای انواع علائم آنومی نکرد. لذا مرتن تئوری آنومی دورکهایم را عملیاتی و اجرائی تر کرد. و گسترش بخشید.

 (رفیع پور،1388، 26)

هسته ی اصلی فکر مرتن

1- به هم خوردن رابطه بین اهداف از یک طرف و

2- وسائل مشروع برای دست یابی به این اهداف از طرف دیگر از نظر مرتن انحراف در پی شکاف بین انگیزه های اصلی ارزشها و نیازهای منبعث از فرهنگ و امکانات تحقق این انگیزه ها به وجود می آید.

(رفیع پور، 1388، 26)

به بیان ساده جامعه و فرهنگ در انسان ها انواع ارزشها و نیازها را تولید می کنند. (مثلا با تبلیغات و یا با مشاهده وضعیت خانواده های ثروتمند و امکاناتی که آن ها در اختیار دارند). حال وقتی امکان دستیابی به این اهداف محدود یا مسدود شود، افراد بیراهه می روند و کوشش می کننند که از راه های غیرمشروع به اهداف و آرزوها و نیازهای (تولید شده در) خود دست یابند. (رفیع پور،1388، 27)

به طور خلاصه:

 (رفیع پور،1388، 27)

اگر نیازها  >   امکان ارضا نیاز         انحراف

همان طور که در بالا ذکر گردید دو نوع سنخ سازگاری وجود دارد:

1- همرنگان یا هم نوایان یا به هنجارها:

2- کج روها:

1- این شق در هر جامعه ای همرنگی یا هم نوایی با اهداف فرهنگی و وسایل نهادی و هر دو را قبول دارد. اگر غیر از این بود امکان نداشت بتوان ثبات و دوام جامعه را حفظ کرد.

(ورسلی، 1378، 511)

2- کج روها وقتی بین اهداف و وسایل سازگاری وجود ندارد. کج روی یا انحراف از هنجارها و قانون پیش خواهد آمد.

یکی از امتیازات تئوری مرتن درباره ی آنومی این است که به طور ضمنی بعضی از فرضیات مارکس – مخصوصاً آن بخشی که مربوط به تضادهای درونی یک نظام می گردد را دربردارد – این نظریه به این مسئله اشاره می کند که ممکن است تعهد به بعضی از ارزشهای انتقال یافته فرهنگی، هنگامی که تحقق پیدا نکند، باعث ایجاد کج روی و بی هنجاری گردد. اما در این جا هم عامل اصلی تعیین کننده، یعنی آنومی شامل کناره گیری نهایی و یا بی اعتقادی به ارزشهای مشترک اجتماعی است. با این همه تنها عدم تحقق چنین ارزشهایی نیست که ممکن است انسان را کج رو کند، بلکه همه اعمالی که می تواند و باید انجام دهد تا به موفقیت دسترسی حاصل کند، خود ممکن است باعث پیدایش کج روی و آنومی گردد.

(گولدنر، 1373، 467)

سنخ های کج رو

1- نوآوران: کسانی که ارزش های مورد قبول از نظر اجتماعی را می پذیرند، اما وسایل مشروع و نهادینه شده را قبول ندارند و از وسایل نامشروع یا غیرقانونی برای تبعیت از آنها استفاده می کنند مانند تبهکارانی که درصدد کسب ثروت از طرق غیرقانونی مثل اختلاس و فساد اقتصادی نمونه ی این کنش اند.

(حسینی نثار و فیوضات، 1390، 70-71)

2- عزلت گزینان: وقتی هر دو (هم اهداف و هم امکانات دست یابی آن) نفی شود که مرتن آن را رفتار عزلت گزیدن و یا بی تفاوتی می داند. ماننند هیپی، پانک ها، رپ و گروهایی از این قبیل ،که مستعد برای خودکشی اند و در زندگی به پوچی رسیده اند.

 (رفیع پور،1378، 23)

3- شعائر گرایی: رد هدف اما ادامه طرفداری از وسایل، مثل آیین های مذهبی که در آن از اهداف و ارزش های حقیقی آن خبری نیست. یا کارمندیکه فقط کاغذ بازی می کند ولی کار انجام نمی دهد.

(گیدنز، 1387، 160)

4- سنخ چهارم طغیان گران و شورشیان: رد هدف و وسیله و جایگزین کردن برداشتی تازه به جای هر دوی آنها

سازگاران زحمت کش، آیین گرایان سطحی و توخالی، انزواطلبان عزلت گزینان محزون، نوآوران مأیوس و طغیان گران خلاق.

چهار موارد بالا ناهنجاری و موارد نوآور و آیین گرا جزو موقعیت های غیرعادی و انزواطلبان و طغیان گران موقعیت های ناسازگاری است.

 (بخارایی، 1378، 130)

کارکردگرایان پیشین تقریباً یکسره برکارکردهای یک ساختار یا نهاد اجتماعی برای ساختارها و نهادهای دیگر، تأکید می ورزیدند. به نظر مرتن تحلیل گران پیشین انگیزه های ذهنی افراد را با کارکردهای ساختارها یا نهادها اشتباه گرفته بودند به نظرش تأکید کارکرد گراهای ساختاری باید بر کارکردهای اجتماعی باشد تا انگیزه های فردی

(ریتزر، 1387، 145)

شکل 1 کارکردها نتایج قابل مشاهده ای هستند که برای مطابقت یک سیستم به کار گرفته می شوند و غیر کارکردها نتایج قابل مشاهده ای هستند که تطابق سیستم را نمی توانند توضیح دهند.

(آزاد ارمکی،1388، 70)

شکل 2 همان گمراهی در انگیزه ها و کارکردهاست مرتن تمایزی نظری بین نتیجه ی عینی و ذهنی قائل شده و دو نوع کارکرد وجود دارد: کارکرد آشکار که تحت عنوان نتایج عینی مورد انتظار برای مطابقت سیستم به وسیله ی مشارکت کننده شناخته شده است نوع دوم، کارکردهای پنهان می باشد که ناشی از نتایج عینی است که به وسیله ی مشارکت کننده در سیستم ایجاد شده است، ولی آگاهی اولیه و انتظار دست یابی بدان وجود نداشته است.

(آزاد ارمکی،  1388، 70-71)

مرتن در خلال بحث درباره ی اهداف و وسایل نهادی شده دست یابی به آن و تعیین ویژگی های شرایطی که بر اساس آن باید موفقیت را اندازه گیری کرد، مفهوم نظام را مطرح می کند. « یکپارچگی » نامی است برای حالتی از روابط بین اجزاء و نظام

(اسکیدمور،  1385، 187)

مرتن برای پاسخ دادن به مسئله ی این که آیا کارکردهای مثبت بر کژکاردهای می چربند، یا بر عکس، مفهوم تعادل نهایی را بسط داد.

تعادل نهایی: اهمیت نسبی کارکردها و کژکارکردها.

(ریتزر، 1389، 157)

مفهوم دستگاه پایگاه و نقش

مفهوم دستگاه نقش اشاره به موقعیتی در ساخت اجتماعی دارد که فرد در یک پایگاه تنها نقش مثلاً دانشجو را ایفا نمی کند، بلکه نقش های مرتبط با آن را نیز بایستی انجام دهد. دستگاه پایگاه همان موقعیت است و در ساخت اجتماعی و دستگاه نقش: انتظاری است که در یک سمت از فرد اشغال کننده ی آن می رود که ایفا کند.

(تنهایی، 1391، 814-815)

نظریه ی گروه مرجع

گروه مرجع گروهی است که افراد خود را با آن مقایسه می کنند و با استانداردهای آن خود را ارزیابی می کنند. که دو نوع است: گروه مرجع مثبت و گروه مرجع منفی. (رفیع پور،1385، 133) مثل استفاده از برندها و آرام های خارجی برای کالاهای ایرانی.

مرتن و فردگرایی

مرتن نظریه ی دورکهایم را وارونه کرده است؛ در نظر مرتن، به جای این که فرد به رو به رو شدن با هنجارهای اجتماعی حاضر و آماده، که بیرونی هستند، وادار شود، و به اصطلاح خود را به طور کامل در معرض انتقاد قرار دهد، باید جهت گیری های خود را در میان هنجارهای متناقض و ناسازگار متعدد بیابد.

(کیویستو، 1380، 150)

به عقیده ی مرتن، فردگرایی بخشی معین از وضعیت انسان در دنیای مدرن است، و او نه تنها از این وضعیت متأسف نیست، بلکه دست کم فردگرایی و فضیلت آن را ارج می نهد، و مخالف این است که فردگرایی را بروکراتیک شدن تهدید می کند.

(کیویستو، 1380، 150)

مرتن و بروکراسی

از نظر مرتن زندگی کنونی در اصل یک زندگی سازمانی است .

مرتن بروکراسی را نوعی ساختار سازمانی می داند که بر اساس تقسیم کار، سلسله مراتب مشخصی از اقتدار، رسمیت بخشی بالا، روابط غیرشخصی، انجام کار از طریق کارمندان، استخدام بر مبنای شایستگی و جدایی قاطع میان زندگی سازمانی و زندگی فردی مشخص می گردد.

(جواهری، 1382، 60-63)

کارکرد بروکراسی نظم پذیری، قابل اطمینان بودن، تأمین امکان پیش بینی امور، امنیت شغلی و کارایی است. توجه مرتن به تأثیر ساختار اجتماعی بر شخصیت، موید این اصل جامعه شناختی است که سازمان های اجتماعی یکی از عاملان « جامعه پذیری »، یعنی تربیت اجتماعی انسان ها هستند. .

(جواهری، 1382، 60-62)

تیپ جهان وطنان و یکجانشینان

در گذشته جامعه شناسان بیشتر هم خود را صرف ابداع شناخت انواع شخصیت می کردند و آن را راهی برای توجیه اختلاف رفتارهای شاخص جوامع مختلف و گروه های اصلی موجود در داخل یک جامعه ی معین می دانستند. رابرت مرتن در این باره تیپ جهان وطنان و یکجانشینان را توصیف کرده اند.

(اینکلس، 1353، 80-81)

فهرست منابع کتاب ها

1-آزادارمکی، تقی، (1385)، نظریه های جامعه شناسی، تهران، سروش.

 2- اسکیدمور، ویلیام، (1385)، تفکر نظری در جامعه شناسی، ترجمه علی محمد حاضری و دیگران، تهران، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.

3- ادیبی، حسین، انصاری، عبدالمعبود، (1383)، نظریه های جامعه شناسی، تهران، نشر دانژه.

4- اینکلس، آلکس، (1353)، جامعه شناسی چیست؟، ترجمه، مشفق همدانی، تهران، امیرکبیر.

5- بخارایی، احمد، (1387)، جامعه شناسی انحرافات اجتماعی در ایران، تهران،پژواک.

6- ورسلی، پتر، (1373)، جامعه شناسی مدرن، ترجمه پویان، حسن، تهران، چاپخش.

7- تنهایی، ح.ا.، (1391)، بازشناسی تحلیلی نظریه های مدرن جامعه شناسی مدرنیته در گذار نسل دوم، تهران، نشر علم.

8- تنهایی، ح.ا.، (1389)، درآمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناسی، گناباد، مرندیز.

9- تنهایی، ح.ا.، (1389)، جامعه شناسی نظری، تهران، بهمن برنا.

10- ساروخانی، باقر، (1387)، درآمدی بر دائره المعارف علوم اجتماعی، جلد اول، تهران، کیهان.

11- جلائی پور، حمیدرضا، محمدی، جمال، (1382)، نظریه های متأخر جامعه شناسی، تهران، نشر نی.

12- حسینی نثار، مجید، فیوضات، ابراهیم، (1390)، نظریه های انحرافات اجتماعی، تهران، نشر پژواک.

13- رابینگن ارل،  وايتنبرگ مارتين ،(1390)، رویکردهای نظری هفت گانه، در بررسی مسائل اجتماعی، ترجمه صدیق سروستانی، رحمت الله، تهران، دانشگاه تهران.

14- رفیع پور، فرامرز، (1378)، آنومی یا آشفتگی اجتماعی، تهران، سروش.

15- رفیع پور، فرامرز، (1388)، سرطان اجتماعی فساد، تهران، شرکت سهامی انتشار.

16- رفیع پور، فرامرز، (1385)، آناتومی جامعه، تهران، شرکت سهامی انتشار.

17- ریتزر، جورج، (1387)، نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه ثلاثی، محسن، تهران، علمی

18- ریتزر، جورج، (1389)، مبانی نظریه های جامعه شناختی و معاصر و ریشه های کلاسیک آن، ترجمه مسمی پرست، شهناز، تهران، ثالث.

19-کیویستو،پیتر،(1380)،اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی،ترجمه صبوری ،منوچهر،تهران ،نشر نی

20- گرو ثرز، چارلز، (1383)، جامعه شناسی مرتن، ترجمه کسایی، زهره، تهران، دانشگاه علامه طباطبایی.

21- گولد جولیوس، کولب، ویلیام، (1376)، فرهنگ علوم اجتماعی، ویراست زاهدی مازندرانی، محمد جواد، مترجمان سایرهمکاران، تهران، مازیار.

22- گولدنر، آلوین،(1373)، بحران جامعه شناسی غرب، ترجمه ممتاز، فریده، تهران، شرکت سهامی انتشار.

23- گیدنز، آنتونی، (1387)، جامعه شناسی، ترجمه ثلاثی، محسن، تهران، نشر نی.

24- محمدی اصل، عباس، (1388)، نظریه های جامعه شناسی، تهران، جامعه شناسان.

25. نراقی، احسان، (1388)، علوم اجتماعی و سیر تکوینی آن، تهران، فرزان روز.

مجلات

1- یاد نامه به یاد مرتن  پدر جامعه شناسی علم رشد آموزش علوم اجتماعی، بهار 1382- شماره (22) صفحات 58-59

2- توکل محمد،رد پای مرتن یادی به مناسبت  هشتاد سالگی جامعه شناسی بزرگ،نامه علوم اجتماعی، زمستان 1369، شماره (4)، از صفحه 253 تا 264.

3- جواهری ،فاطمه ،مرتن و بروکراسی ، ،رشد آموزش علوم اجتماعی، بهار 1382، شماره (22)، صفحات 60 تا 63.

4- بخارایی ،احمد،مرتن در سودای تشبه به علوم اجتماعی ، کتاب ماه علوم اجتماعی، شهریور و مهر 1380، شماره 47-48.

 

5- زاهدی مازندرانی ،محمدجواد،جامعه شناسی مرتن، فصلنامه تأمین اجتماعی، تابستان 1379، دوره (2)، صفحه، 725 تا 746.

6- بخارایی ،احمد،جامعه شناسی مرتن ، کتاب ماه علوم اجتماعی، فروردین، 1378، شماره (18)، صص 21- 23.

7- عبدالهی ،محمد،یادنامه رابرت کینگ مرتن، مجله ی جامعه شناسی ایران، 1381، دوره (4)، شماره (2)، صص 131-158.

8- وب سایت پژوهشکده باقرالعلوم (ع)

در پایان از مدیریت کافی نت بعثت وهمچنین  محمد وجدان  و یوسف عطایی به علت کمک به ویرایش این متن تشکر می کنم.

[ چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 13:48 ] [ سیدمصطفی سید رنجبر سقزچی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

اینجانب در حال حاضر دانشجوی دکتری جامعه شناسی اقتصادی و توسعه در دانشگاه تبریز می باشم و نیز دبیر جامعه شناسی دبیرستان های شهرستان نمین از استان اردبیل می باشم. هدفم در این وبلاگ آشنا ساختن دانشجویان و علاقه مندان مسائل اجتماعی با مفاهیم اساسی و ارائه مطالب، مقالات و یادداشت های اینجانب در حد بضاعت علمی می باشد.       
 سیدمصطفی سیدرنجبرسقزچی                 
   msr.ranjbar@gmail.com
امکانات وب