|
جامعه شناسی | ||
|
منابع شکل دهی به هویت درایران درارتباط باسبک زندگی نويسنده ميرمصطفي سيدرنجبرسقزچي تقديم به استاد بزرگوار دكتر كمال كوهي مقدمه و بیان مسئله: ای کاش بدانمی که من کیستمی؟ سرگشته به عالم از پی کیستمی؟ گرمقبلم آسوده وخوش زیستمی ورنه به هزار دیده بگریستمی ( ابن سینا) سوال اساسی این است که هویت چیست؟ پس اول انسان وجامعه می داند که خودش کیست؟ می داند که دنبال چیست؟وبعد آن چیزی که می خواهد خودش است.در اینجا سعی بر این است که رابطه بین هویت وسبک زندگی ومنابع شکل دهی به هویت در ارتباط با سبک زندگی بررسی شود. هویت از آن زمان که سقراط حکیم گفت یعنی" خودت را بشناس" تاکنون در علوم مختلف روان شناسی، جامعه شناسی وعلوم سیاسی، جایگاه اساسی در اشکال مختلف فردی، جمعی وملی یافته است، به گونه ای که شاه بیت بسیاری از مطالعات اجتماعی را تشکیل می دهد.(رهبری 15:1388) هیچ گونه تعریف یگانه ای رادر خصوص هویت نمی توان ارائه نمود، بلکه هرگونه تعریف نسبی بوده که دائما تغییر می یابد، می توان هویت را مسئله معنا دانست.پرسشی از چیستی وکیستی افراد وجوامع، در رابطه بامعناداری شکل می گیرد.(رهبری،16:1388) وبه قول فیلسوفان اگزسیتاسینالیست وجود مقدم برماهیت است، یعنی هر وجودی قبل از موجود شدن، فاقد معنا یا ماهیت است؛ اما با شکل گیری آن، معنایی را به خود اختصاص می دهد که برحسب آن، هویت می یابد بنابراین هویت یافتن چیزی یعنی معنادارشدن آن وبحران هویت زمانی شکل می گیرد که آن چیز معنای خود را نزد افراد وجوامع از دست می دهد.(رهبری16:1388) از نظر مانوئل کاستلز هویت سرچشمه معنا وتجربه برای مردم است.برداشت ایشان از این اصطلاح درصورتی که سخن ازکنشگران اجتماعی باشد، عبارت است از فرایند معناسازی براساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه به هم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که برمنابع معنایی دیگر اولویت داده می شود.(کاستلز، 22:1380) توجه به هویت ناشی از تغییرات گسترده درشبکه های گسترده حیات آدمی است که هرقدر گسترده تر باشد، توجه بیشتری را به خود معطوف می دارد.ازاین روست که می توان تفاوت میان جوامع سنتی ومدرن را در مواجهه با هویت ارزیابی نمود.(رهبری،16:1380) به نظرمن انقلاب صنعتی تنها انقلاب درصنعت نبود بلکه انقلاب در فکر، فرهنگ ها، ایدئولوژی، سیاست، حقوق و...بود. درجوامع سنتی هویت و به طورکلی فرهنگ دارای ثبات ویکپارچگی بوده ومنابع شکل دهی به هویت دراین نوع جوامع جنسیت وسن ودین می باشد.اما در جوامع امروزی با وجود تکنولوژی های مدرن ارتباطی واطلاعاتی، ما هویت ثابت ویکپارچه ای نداریم وهویت همواره درحال ساخته شدن وتغييرمي باشد وهويت به گونه اي سيال است .هويت مفهومي دوگانه است،یعنی هم تشخص می دهد وهم تمایز می دهد. ریچارد جنکینز تعریفی بسیار روشن از هویت اجتماعی دارد : « هویت اجتماعی به شیوه هایی که به واسطه ی آنها افراد و جماعت ها در روابط اجتماعی خود از افراد و جماعت های دیگر متمایز می شوند اشاره دارد شباهت و تفاوت باهم اصول پویای هویت وکنه زندگی اجتماعی هستند ... هویت اجتماعی یک بازی است که در آن رو در رو بازی می شود .هویت اجتماعی ، درک ما ازاین مطلب است که چه کسی هستیم و دیگران کیستند و از آن طرف درک د یگران از خودشان و افراد دیگر چیست ؟ از این رو هویت اجتماعی نیز همانند معنا ذاتی نیست ؛ و محصول توافق و عدم توافق است و می توان در مورد آن به چون و چرا پردا خت ، بدون وجود چارچوبی برای مشخص ساختن هویت اجتماعی و هویت ها ی فردی ، من همان بودم که شما هستید و هیچیک از ما قادر نمی بود با دیگری نسبت معنا داری یا سازگاری برقرار کند . در واقع بدون هویت اجتماعی ، جامعه ای در کار نیست . ( جنکینز ، 1381 ، صص 7 –9). زمینه ها، علل وعوامل موثر در پیدایش وتحول هویت نیز محل مناقشه عمده ای در میان صاحب نظران بوده است.برخی از این نظرات برتعیین شوندگی واز پیش ساخته شدگی معنا وهویت تاکید دارند وهرشئ را دارای معنای مشخص وهویت ذاتی وماهوی می دانند، درحالی که برخی دیگر نیز بر ساخته شدن معنا وهویت تاکید دارند.گروه دوم آن را امری متغیر وسیال می خوانند که طی زمان ها ومکان های گوناکون به نحو مختلفی ساخته می شود.(رهبری، 21:1388) هویت های خالص، مفاهیمی موهومند که اغلب به واسطه ایدئولوژی های کلی از عصرمدرن عنوان شده اند.به سخن دیگر ایدئولوژی های مورد نظر درپی خالص سازی هویت قومی، ملی، مذهبی و...برآمده اند؛ اما از چشم اندازی غیر ایدئولوژیک ویا چشم انداز دیالکتیک تاریخی، هویت ها همواره ناخالص، مرکب، آمیخته، ناتمام، سیال گذرا ودرحال بازسازی هستند وبه وسیله آن چه در قالب " غير " تصور می شود، تعیین وتشخیص می یابند.(رهبری، 38:1388) هویت های اجتماعی اموری ذاتی نیستند بلکه در فرایند جامعه ساخته می شود ویا به عبارت دیگر نوعی سازه اجتماعی اند که در شکل دادن به آن عناصری از دستاوردهای انسانی، اختراعات ومهندسی اجتماعی دخالت دارد.هویت هم فرایند است وهم سازه اجتماعی وبدین روی منحصر به فرد می باشد.اصولا این فکر وجود دارد که " سرنوشت سیاسی" که در قالب هویت فردی تجلی می یابد چیزی بیش از یک سازه اجتماعی نیست.هویت در هر جامعه ای دارای عوامل وعناصر ویژه است وبه طور کامل تنها در متن یک رشته مراحل، دردیگر تاریخ ودیگرقرائت ها درک می شود.(رهبری، 40:1388) سبک زندگی عبارت است از طیف رفتاری ای که اصلی انسجام بخش بر آن حاکم است ،عرصه ای از زندگی را تحت پوشش دارد ودر میان گروهی از افراد جامعه قابل مشاهده است اما الزاما برای همگان قابل تشخیص نیست.البته سبک های زندگی می توانند تشخیص پذیر یا اساسا به قصد ایجاد تشخیص سامان داده شوند و می تواند در سه بعد مصرف فرهنگی،مصرف مادی وفعالیت های فراغت متجلی و قابل مشاهده باشند.(فاضلی،82:1382). بنابراین سبک زندگی را می توان الگوهایی از کنش دانست که تمییز دهنده ی افراد جامعه است ریمر 4دلیل عمده ی این زیر را در تجدید حیات این مفهوم شناسایی می کند: 1-فرایندهای فردی شدن 2-رشد طبقه متوسط جدیدی که جهت گیری آنها آشکاری به سوی سرگرمی ومصرف است وعمدتا جوانان شهری دارای مهارت های حرفه ای را در برمی گیرد . 3-افزایش روز افزون مباحثات آکادمیک در خصوص پست مدرنیسم که در آن ،ظهور ارزش ها وسبک های زندگی جدید ،نقش کلیدی را ایفا می کنند. 4-سهم موثر آثار بوردیو در موردسبک های زندگی و به خصوص کتاب ایشان در موضوع تمایز می باشد(ذکایی،23:1381). سبک زندگی منعکس کننده تغییردر رابطه فردواجتماع پیرامون خود وپاسخی فردی به شرایط و موقعیتی است که افراد در آن واقع شده اند.از این روجاذبه مفهوم سبک زندگی به خاطر توجه یکسان به وجوه ساختی وفردی موثر برکنش اجتماعی است.مفهوم سبک زندگی بین مباحثات مربوط به ساخت وعاملیت پلی ایجاد کرده است. سبک زندگی امکان تعامل جوانان با شرایط ساختاری اجتماعی رافراهم می سازد وانطباق با ساختارویا دگرگونی آن،نتیجه ی این سبک های زندگی است.جوانان محدودیت های اجتماعی راتجربه می کنند ودر همان حال ،از آزادی عمل نیز برخوردارند.این واقعیت در مفهوم سبک زندگی به خوبی متجلی شده است.(همان منبع) امتیاز دیگرمفهوم سبک زندگی چنان که جنکنیز اشاره می کند ،در این است که:مفهوم سبک زندگی از توجه به عرصه ی فرهنگی معنی فاصله می گیرد و برعمل تاکید می ورزد (ذکایی ،26:1381). بنابراین سبک های زندگی ،به منزله ی مجموعه اعمال وگرایش هایی که در متن های خاص معنی می یابند ،وابسته به صورت های فرهنگی اند.هر سبک زندگی برای خود برای خود یک حالت وشیوه ای برای استفاده از کالاها،مکان ها ،وزمان های خاص است که یک گروه رامشخص می کند.اما درعین حال ،بیانگر کلیت تجربه ی اجتماعی آن ها نیست (ذکایی ،25:1381). شکل گیری فرهنگی هویت که سبک های زندگی ،ابزارورسانه ی آن هستند،تاحد زیادی تابع الگوهای مصرف است.جوانان از آنچه محیط در اختیارشان قرارمی دهد،عناصری را به میل خود بر می گزینند و با آن خود را تعریف می کنند.اشترک در مصرف سرگرمی وفراغت،پوشش ،آرایش وتزئین بدن ومصرف تمییز دهنده ی هویت های افراد به صورت انفرادی ودرسطح گروهی است. بدیهی است که در پس هردسته از سبک های زندگی ،نظام ارزشی وجهت گیری های خاصی را می توان یافت.(همان منبع) اهمیت ونقش محوری سبک زندگی در هویت سازی و اهمیت زمینه وبستر اجتماعی در شکل دهی به هویت ها را می توان استنباط کرد .هسته ی سبک زندگی در هویت فرهنگی نهفته است .در حالی که هویت فردی ،غیرفردی است،هویت فرهنگی هم می تواند فردی باشد وهم غیر فردی. برای فهم سبک زندگی درجوامع معاصرغربی می باید رابطه ی پویایی فردوجامعه را شناخت.( همان منبع) از سوالات اساسی که باید ذکر شود این است که مولفه ها ومنابع شکل دهی به هویت چیست؟ آیا جامعه ی امروز ایران از نظر وضعیت هویتی وفرهنگی سنتی است یامدرن؟وبه عبارت دیگرآیا ما کاملا از شرایط سنتی فاصله گرفته ایم ومدرن شدیم یا به نسبت دارای هرکدام از عناصر موجود می باشیم؟ اگر بخواهیم منابع وشاخص های شکل دهی به هویت بررسی بکنیم به ناچار باید ابعاد سنتی ومدرن رابررسی کنیم:به طور کلی اگر هویت را به ابعاد فرهنگی ،اجتماعی ،سیاسی تقسیم کنیم وهرسه ابعاد را به دو دسته ی سنتی ومدرن خواهیم کرد.بنابراین عبارتنداز: 1-هویت فرهنگی سنتی:دین نهادی،تاریخ اصیل وگذشته محور،فرهنگ به ارث رسیده وانتسابی ،پدر سالاری . 2-هویت اجتماعی سنتی :فقدان هویت جنسی،آداب ورسوم سنتی ،روابط خویشاوندی،فراغت محدود،مرجعیت خدا ،پدر وغیره. 3-هویت سیاسی سنتی:عدم تفکیک دین و دولت،اقتدار ملی ،فردوشهروند،حوزه عمومی وخصوصی،سیاست حزبی دینی ومحافظه کار. 1-هویت فرهنگی مدرن:دین شخصی ،تاریخ زمان حال وآینده،فرهنگ اکتسابی ومدرن،تاکید بر عقل،برابری زن مرد. 2-هویت اجتماعی مدرن:تاکیدبرهویت جنسی برابرطلب،سبکزندگی متنوع،اوقات فراغت متنوع وفردی. 3-هویت سیاسی مدرن:تفکیک دین ودولت،جامعه مدنی ودولت،سیاست حزبی لیبرال،سوسیالیست غیره ،تفکیک حوزه عمومی وخصوصی و... در اینجا ما باتاکید بربعد اجتماعی هویت در ارتباط با سبک زندگی باناکید بر ایران کار خواهیم داشت.(صدیق وقادری،1388:صص35-65). یکی از موضوعات اساسی در ارتبا ط با رابطه ی هویت وسبک زندگی در جامعه ی ایران این است که چندگانه شدن زیست جهان به قول برگر،تاثیرات رسانه ای مدرنیته به قول گیدنزواز دست رفتن ایمان به قطعیت وجاودانگی اموربه قول تئوری های گفتمانی وپست مدرنیستی موجبات ترکیب های خاص هویتی جوانان ومخصوصا دانشجویان رافراهم می آورد.در این موقعیت هویتی پیوندی،عناصرمختلفی از گفتمان های مختلف سنت (مانند مذهب)،مدرنیته (مانند ملی گرایی)،پست مدرنیته (مانند سبک زندگی) دیده می شود که موجب تفاوت هویتی قابل توجه جوانان علی الخصوص دانشجویان با بدنه ی اصلی جامعه می شود(هما ن مبع). ارتباط هویت وسبک زندگی دردوران معاصر با تاکید برایران به نظر مي رسد كه با توجه به منابعی که در شکل گیری هویت وتفاوت بین جوامع سنتی ومدرن وگذار به مدرنیت گفته شد، دردوره سنتی این منابع بیشتر حول عوامل طبیعی ومحدود به زمان ومکان بوده ولی در دوران معاصر به دو گونه می باشد.در مراحل اولیه گسترش نظام سرمایه داری غرب، عنصر هویت بخش همان طبقه اجتماعی وتولید به عنوان مسئله هویت بخش جایگاه افراد وخانواده ها در نظام تولید تعیین کننده هویت افراد محسوب می شود اما رفته رفته امروزه مصرف وسبک زندگی به عنوان مفهومی هویت بخش وتمایز کننده افراد وبه قول ماکس وبر بخت های زندگی ویا به قول تورستاین وبلن مصرف متظاهرانه به عنوان کارکردی هویت بخش ومتمایز کننده جایگاه افراد در جامعه مطرح می شود.(استنباط از اباذری وچاوشیان،1381:صص3-27) واقعیات کنونی جامعه ایران نشان می دهد که روند مدرن شدن درایران نه به شکلی طبیعی ومتعادل بلکه ناقص ، سطحی وکاذب می باشد.من فکرمی کنم که مدرن شدن درایران فقط درنوع سبک زندگی مصرفی همراه بوده است ونه در تولید، یعنی جامعه ایران به مرحله تولید انبوه نرسیده، اما الان به مرحله مصرف انبوه رسیده است. نتایج مطالعات در مصرف به سبک غرب درایران دلیلی بر قبولی این مدعاست.در حالی که فرهنگ کار در ایران در وضعیت مطللوبی نیست واز این نظریک فرهنگ سروری وآقایی درایران وجوددارد وارزش کارهای يدي و...پایین است.با این وجود نمی توان برای توسعه ایران درآینده امیدوار بود.به این ترتیب ملتی که می خواهد پیشرفت کند باید هزینه پیشرفت را بپردازد وآن با زحمت وتلاش وکارکردن میسر می شود. این بی تعادلی ناشی از مصرف انبوه درجامعه ونبود تولید باعث شکست و وابستگی اقتصادی ودر نتیجه آن سرخوردگی اجتماعی وفرهنگي ناشی از ناشکوفایی باعث گرایش به غرب وفرهنگ ودر نتیجه یک هویت از خود باخته دربین جوانان وشکست برنامه های دولتی و...خواهد شد.هدف بررسی من از ارتباط بین هویت وسبک زندگی در ایران این است که نشان دهم مشکلات اقتصادی مانند تورم یا رکود وبیکاری را تنها در ساختارهای اقتصادی وسیاسی دیدن،نتنها یک اشتباه بسيار بزرگ است ، بلکه ریشه همه این مشکلات در مسائل وزمینه های اجتماعی وفرهنگی ما وجود دارد ونیز نسبت میان وضعیت دین وسبک زندگی وهویت ونارسایی های فرهنگی ماچیست؟ چارچوب نظری: جنکینز استدلال میکند که بسیاری از مطالعات جامعهشناختی و روزمره میان هویت( یا هویتهای)اجتماعی و هویت فردی تمایز نوعی قائل می شوند؛درحالیکه امرِیکا نهی فردی و امر مشترک جمعی را میتوان چنان فهم کرد که مشابه همدیگر باشند( اگر دقیقاً با هم یکسان نباشند)؛ شاید بارزترین فرق میان هویت فردی و هویت جمعی در این باشد که هویت فردی بر تفاوت و هویت جمعی بر شباهت تأکید دارد؛ با این حال حتی این هم چیزی بیش از این نیست که هریک از آنها بریک موضوع تأکید می کنند( جنکینز ، 1381 : 35-34). اتفاقاً با رجوع به فرهنگ لغات انگلیسی آکسفورد در مییابیم که واژهی هویت یا Identity ریشه در زبان لاتین دارد( Identitas از Idem یعنی"مشابه و یکسان" ریشه می گیرد) و دو معنای اصلی دارد: اولین معنای آن بیانگر مفهوم تشابه مطلق است : این با آن مشابه است. معنی دوم آن به مفهوم تمایز است که با مرور زمان سازگاری و تداوم را فرض میگیرد. به این ترتیب، به مفهوم شباهت از دو زاویهی مختلف راه مییابد و مفهوم هویت بطور همزمان میان افراد یا اشیاء دو نسبت محتمل برقرار میسازد : از یک طرف شباهت و از طرف دیگر تفاوت (جنکنیز ، 1381 :5 ). جنکینز معتقد است هویت اجتماعی دستاوردی عملی، یعنی یک فرایند است که میتوان آن را با به کار گرفتن کنشمتقابل درونی و برونی فهم کرد. از نظر جنکینز هویتهای اولیه مانند - خویشتنی،انسان بودن، جنسیت،خویشاوندی و قومیت و......- در قیاس با سایر هویتهای اجتماعی از استحکام بیشتری برخوردار هستند، همچنین گروه خویشاوندی منبعی آشکار برای هویت کنشگر اجتماعی است که از استحکام بالایی برخوردار است. زمان و مکان نیز به عنوان منابع ساخته شدن هویت در صحنهی اجتماع دارای اهمیّت کانونی هستند، چرا که شناسایی یک چیز به معنای آن است که آن را در زمان و مکان جای دهیم. نهادها به عنوان الگوهای جاافتاده عمل و همچنین سازمانها به عنوان نمود رده بندیهای اجتماعی، از جمله حیطههای مهمی هستند که در چارچوب آنها تعیین هویت اهمّیّت پیدا میکند. هویتهای اجتماعی توسط اشخاص کسب و مطالبه میشوند و در چارچوب مناسبتهای قدرت به آنها تخصیص داده می شوند( جنکینز، 1381 : 44-36). البته،هویت یکی از اجزای اصلی واقعیت دهنی است و،مانندهرگونه واقعیت ذهنی،دررابطه دیالکتیکی با جامعه قرار دارد.هویت دراثر فرایندهای اجتماعی تشکیل می شود.پس از متبلور شدن ،باقی می ماند،تغییر می کند،یاحتی در نتیجه ی روابطاجتماعی ازنوشکل می گیرد.فرایند های اجتماعی که هم در تشکیل وهم درحفظ هویت دخیل اند برحسب ساختار اجتماعی تعیین می یابند.برعکس،هویت های حاصل ازتاثیر متقابل سازواره ،آگاهی فردی ،وساختار اجتماعی بر ساختار اجتماعی معینی واکنش می کنند ،موجب حفظش می شوند ،تغییرش می دهند،یاحتی از نوبدان شکل می بخشند.جوامع تاریخی هایی دارند که در جریان آنها هویت های خاص سربرمی آورند،اما این تاریخ هارا کسانی می سازندکه هویت های خاصی دارند(برگرولاکمن،236:1375) هویت پدیده ایست که از دیالکتیک میان فرد وجامعه سربر می آورد.انواع هویت،از سوی دیگر فرآورده های هستند اجتماعی،که عناصرنسبتا ثابت واقعیت اجتماعی عینی به شمار می روند (و،البته،درجه ی ثابت،به نوبه ی خود در جامعه تعیین می یابد). به همین نحو،آنها موضوع نوعی از نظریه پردازای در هرجامعه ای هستند ،حتی اگر ثابت باشند وتشکیل هویت های فردی تقریبا خالی از شکل و ابهام باشد.نظریه های مربوط به هویت دریک تعبیر کلیترواقعیت ریشه دارند،در درون حوضه نمادی و توجیه گری های نظری آن(ساخته می شوند)وبا تغییر سرشت این توجیهات تغییر می پذیرند.هویت به ادراک در نمی آیدمگر آنکه در جهانی واقع باشد.بنا براین هر نوع نظریه پردازی درباره ی هویت- وانواع خاص هویت – باید در چار چوب تعبیر هایی نظری صورت پذیرد که هویت وانواع خاص در درون آن واقع اند(برگروکلمن،237:1375) هویت سرچشمه معنا و تجربه برای مردم است[...] اصطلاح هویت در صورتی که سخن از کنشگران اجتماعی باشد، عبارت است از فرایند معناسازی بر اساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه ی به هم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که بر منابع معنائی دیگر اولویت داده می شوند. هویت منبع معنا برای خود کنشگران است و به دست خود آن ها از رهگذر فرایند فردیت بخشیدن، ساخته می شود. با این حال ممکن است هویت ها از نهادهای مسلط نیز ناشی شوند، اما حتی در این صورت نیز فقط هنگامی هویت خواهند بود که کنشگران اجتماعی آن ها را درونی کنند و معنای آن را حول این درونی سازی بیافرینند(کاستلز ،1380 : 23-22) کاستلز معتقد است که ساختن اجتماعی هویت همواره در بستر روابط قدرت صورت می پذیرد وبین سه صورت و منشأ هویت تمایز قائل می شود : 1- هویت مشروعیت بخش : این نوع هویت توسط نهادهای غالب جامعه ایجاد می شود تا سلطه ی آنها را بر کنشگران اجتماعی گسترش دهد و عقلانی کند، این موضوع هسته ی اصلی نظریه اقتدار و سلطه ی سِنِت است،اما با نظریه های گوناگون مربوط به ملی گرایی نیز همخوانی دارد. 2- هویت مقاومت :منجر به ایجاد جماعت ها یا به تعبیر آمیتای اتزیونی اجتماعات می شود. این هویت به دست کنشگرانی ایجاد می شود که در اوضاع و احوال وشرایطی قرار دارند که از طرف منطق سلطه بی ارزش دانسته می شود ویا داغ ننگ بر آن زده می شود . 3- هویت برنامه دار : که به ایجاد سوژه(فاعل) می انجامد. هنگامی که کنشگران اجتماعی با استفاده از هر گونه مواد ومصالح فرهنگی قابل دسترس، هویت جدیدی می سازند که موقعیت آنان را در جامعه از نو تعریف می کند وبه این ترتیب در پی تغییرشکل کل ساخت اجتماعی هستند،که این نوع هویت تحقق می یابد.به نظر کاستلز هر یک از فرایندهای هویت سازی به ایجاد نتایج متفاوتی در ایجاد جامعه می انجامد؛ هویت مشروعیت بخش، جامعه ی مدنی ایجاد می کند؛ نوع دوم هویت سازی یعنی هویت مقاومت، منجر به ایجاد جماعت ها یا به تعبیر اتزیونی،اجتماعات می شود. شاید مهمترین شکل هویت سازی در جامعه ی ما همین باشد؛ این هویت شکل هائی ازمقاومت جمعی را در برابر ظلم و ستم ایجاد می کند که در غیر این صورت تحمل ناپذیر بودند. و سومین فرایند ساختن هویت،یعنی هویت برنامه دار، به ایجاد سوژه[فاعل] می انجامد.سوژه ها کنشگر جمعی و اجتماعی هستند که افراد به کمک آنها در تجربه های خود به معانی همه جانبه دست می یابند. وی در کل معتقد است که انواع مختلف هویت ها، اینکه چگونه و به دست چه کسی ساخته می شوند و چه پیامدهائی دارند؟، نمی تواند به صورت کلی و انتزاعی مورد بحث قرار گیرد، بلکه امری است مربوط به متن و زمینه ی اجتماعی( کاستلز ، 1380: 27-24). بوردیو با نقد دیدگاههای تقلیلگرایانه، کنش یا کردار انسان را با ترکیبی از عوامل سطح خرد و کلان تبیین میکند. وی، در سطح کلان به ساختارها یا حوزه های تعاملاتی اشاره دارد که هرکس بر حسب میزان سرمایه کلی(مجموع دو نوع سرمایه اقتصادی و فرهنگی) و بر اساس ساختار سرمایه(برحسب وزن نسبی انواع مختلف سرمایه اقتصادی و فرهنگی که در مجموع کل دارایی دارد)، در میدان اجتماعی توزیع و جایگاه و پایگاه اجتماعی پیدا میکند و در جوار کسانی جای میگیرد که از لحاظ سرمایه کلی با او مشابه هستند. افراد دارای پایگاه مشابه و تعاملات مشترک از عادتواره و الگوی کنشی نسبتاً همسو و هماهنگی برخوردارند. عادتواره ماتریس ادراکات و ارزیابی است و مبین خصلت و رفتاری است که در ذیل نوعی فضا و میدان اجتماعی معنا پیدا میکند. بوردیو، در خلال بحث از عادت واره و تفکیک و تقسیمبندی آن به عادتواره فردی و طبقهای، موضوع هویت فردی و جمعی را نیز مورد توجه قرار داده است. عادتواره فردی، از فردیت ارگانیک و ادراکات بلافصل شخص و هویت فردی جدایی ناپذیر است و عادتواره طبقهای که از موقعیت اجتماعی- اقتصادی و جایگاه عاملان اجتماعی در ساختارها ومیدانهای تعاملاتی نشأت میگیرد، هویتهای جمعی مشترک را پدید میآورد. عادتواره طبقهای، در سبک زندگی افراد متعلق به گروهها و طبقات مختلف به گونهای نمود مییابد که از سائقه غذایی تا سلایق زیباییشناختی و نگرشهای سیاسی آنها را جهت میبخشد(بوردیو،1984، بنقل ازعبدالهی و قادرزاده،1388: 7). یکی از مناسب ترین تئوری ها درمورد مصرف وسبک زندگی وکارکرد هویت بخش آن در شرایط کنونی جامعه ما همان نظریه طبقه مرفه تورستاین وبلن می باشد که می تواند وضعیت سبک زندگی ومصرف راتوصیف کند.وبلن در نظریه طبقه مرفه، مصرف تظاهرانه کالا بدون تلاش تولیدی وبیش از هر چیزرفتاری افتخارآمیز است.مصرف تظاهرانه وتن آساي طبقه مرفه کارکردش کسب اعتبار اجتماعی برای آنهاست(وبلن،110:1388) « وبلن » پديده مد را به کمک انگيزش هاي اجتماعي رفتار رقابت آميز تبيين کرد. از نظر او مد مختص طبقه بالاي جامعه است که براي کسب درآمد مجبوربه انجام کار نيستند. وقتي مد در سطح جامعه توسعه يابد، توسط طبقات پايين ترتقليد مي شود. طبقات بالاتر نيز همواره براي حفظ موقعيت اجتماعي خود صورجديدتري از الگوهاي مصرف مي آفرينند. مد روز بودن معياري است که طبقه مرفه براي باز توليد جايگاه مسلط خود تعريف می کنند (فاضلي، ۱۳۸۲ : ص ۲۲).وبلن عرضه مد و تجمل گرايي را بعد از توسعه اقتصادي در اروپا، بيشتر درحوزه زنان مي داند و معتقد است كه طبقه ثروتمند، قدرت خود را از طريق زنا ن خود نمايش مي دهند و به همراه توسعه اقتصادي زنان موظف شدند به تدريج به جاي رئيس خانواده مصرف کنند. در همين جريان، اين انديشه قوت گرفت که کار توليدي آشکار،به خصوص براي زنان محترم، تحقيرآميز است و زنان بيش از مردان طبقه خويش بايد به تن آسايي تظاهر کنند. زنان طبقه مرفه بايد زينت خانواده خود باشند.تحت تأثير آداب اين دوران، نظام اجتماعي امرو ز زن را موظف مي کند تاتوانايي خانواده در صرف هزينه را به نمايش بگذارد. در شيوه طبقه مرفه، خوشنامي خانواده، بر عهده زن قرار دارد. بنابراين، صرف هزينه و تن آسايي تظاهري در حوزه عمل زنان قرار می گيرد (وبلن، ۱۳۸۳ ). درجوامع سنتی وبه قول گیدنز، فضا از مکان جدانبوده وزمان وفضا در بستر مکان(به یکدیگر)پیوند می خوردند.این پیوند تنگاتنگ فضا وزمان بامکان گسترده روابط اجتماعی را بسیار تنگ ومحدود می ساخت وزمینه ساز شکل گیری واحدهای کوچکتری مانند منطقه وایل بود.دراین جوامع، همه روابط واندرکنش های اجتماعی زیر سلطه در "حضور" بوده وجه غالب روابط اجتماعی را روابط مستقیم وچهره به چهره تشکیل می داد.(رهبری، 44:1388) زمان نیز یکی دیگر از عوامل هویت ساز در جوامع سنتی به شمار می رود.زمان در جوامع سنتی به دلیل مکان مند بودن، به خوبی از عهده انجام کار ویژه هویتی خود،تداوم، احساس ثبات، پیوند با گذشته ومانند آن برمی آمد وبه قول گیدنز درچنین جوامعی محاسبه وگستره زمان بسیار محدود بود.زیرا زمان با مکان پیوند داشت(رهبری،44:1388)درون چنین فضایی نسبتا بسته ونفوذ ناپذیر ، فرهنگ های معین معمولا فارغ از دخالت ومزاحمت فرهنگ های بیگانه، عناصر هویت بخش ومنسجم وتقریبا ثابتی را ارائه می کردند.(رهبری،47:1388) دردوران سنتی، پیوند تنگاتنگ مکان وفرهنگ، درواقع تقویت کننده پیوند میان فرد وجامعه بود.(رهبری،48:1388) بنابراین رابطه میان فرد وجامعه مسئله ساز نبود وبحران معنا وهویت، محلی از اعراب نداشت وحضور در قالب زمان ومکانی مشترک به عنوان عنصری هویت بخش به حساب می آید.درمورد گذر از جامعه سنتی به جامعه مدرن ومارسل موس مطرح می کند که همان منبع چگونگی تحول از هسته ساختار سنتی به هسته ساختار مدرن که طی فرایند " هدیه مداری" و"کالا مداری" صورت می پذیرد.از دیدگاه او هدیه اساس جوامع اولیه یا سنتی را تشکیل می دهد.هدیه نوعی مبادله است واساس زندگی اجتماعی جوامع هدیه مدار می باشد.هسته ساختاری هدیه، سه رکن دارد: دادن، گرفتن وپس دادن.از ویژگی اساسی هدیه این است که دارای روح (مانا) است وشخص در شئ تجلی پیدا می کند وهدیه به عنوان یک شئ دارای روح است .برخلاف جامعه هدیه مدار، اساس جامعه مدرن یا کالا مدار، انباشت سرمایه است نه خرج کردن.عقلانیت کالایی جانشین عقلانیت هدایایی می شود.اکنون دیگر کالا فاقد روح است.روح مانایی از بین رفته وکارگر نیز فاقد روح بوده وتبدیل به شئ می شود.درجوامع درحال گذار به علت وجود هردوگفتمان به طور نسبی ، چندگانگی هویتی به وجود می آید (رهبری،1388: 50،49،48). دردوران معاصر، مسئله هویت پیش ازهر عصری، آدمی را به خود مشغول داشته است.انسان عصر جدید، نه فقط درهيات" سوبژه"، (فاعل شناسا)، بلکه درهیات"ابژه" (موضوع شناسا) تولدی دیگر یافته است (رهبری،50:1388). عناصر عمده دخیل دردوره مدرن، با عناصر حاکم بر عنصر پیش از مدرن تفاوت دارند.درشرایط مدرنیت نیز مانند دیگر محیط های فرهنگی، فعالیت های بشری همچنان دارای موقعیت وزمینه اند.اما دراین شرایط، تاثیر سه نیروی بزرگ وپویای مدرنیت، یعنی جدایی زمان ومکان، مکانیسم های از جاکندگی وبازاندیشی نهادی برخی از صورت بنیادی روابط اعتماد رااز صفات محیط های محلی مجزا می سازد (گیدنز،1377:صص128-129). من استنباطی كه از نظر گیدنز دارم اين است كه،هویت وفرهنگ ونوع سبک زندگی امروز از محتوای زمانی ومکانی فارغ گشته واز نظر زمانی ومکانی بی ریشه شده است واین ویژگی اساسی دوران جدید است (ریترز1387:ص724-725). امروزه اولویت مکان در محیط های پیش از مدرن همان طور که ذکر شد با فراگردهای از جاکندگی وفاصله گیری زمانی – مکانی تقریبا از بین رفته است.مکان خصلتی توهمی یافته است.زیرا ساختارهایی که به وسیله آنها مکان ساخته می شود دیگر به گونه ي محلی سازمان داده نمی شوند وموقعیت های محلی وجهانی به گونه ای جدایی ناپذیری درهم بافته شده اند (گیدنز،129:1377). بنظر گیدنز هویت عبارت است از خود آنطوری که شخص از خودش تعریف میکند. انسان از طریق کنش متقابل با دیگران است که هویتش را ایجاد میکند و در جریان زندگی پیوسته آن را تغییر میدهد؛ هویت امر پایداری نیست، بلکه یک پدیدهی پویا و سیال و همواره در حال ایجاد شدنوعوض شدن میباشد(گیدنز ، 1378 : 81 )؛ وی میگوید«نیروی اساسی اغلب کنشها(در جامعه جدید) مجموعهای ناآگاهانه برای کسب احساس اعتماد در کنشمتقابل با دیگران است» به اعتقاد او، یکی از نیروهای پراکنده و موتور حرکتی کنش نیاز به رسیدن به امنیت هستی شناختی(یا حس اعتماد)است. چون انسانها میل دارند در روابط اجتماعی از میزان اضطراب خود بکاهند، این فرایند ناآگاهانه قبل از مکانیزم زبانآموزی و آگاهی قطعی بوجود میآید و منشأ کنش است و به همین دلیل سیال و پویاست(گیدنز،1378: 75-68). از نظر وی هویت در واقع همان چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد؛ به عبارت دیگر هویت شخصی چیزی نیست که در نتیجه تداوم کنشهای اجتماعی فرد به وی تفویض شده باشد، بلکه چیزی است که فرد باید آن را بطور مداوم و روزمره ایجاد کند ودر فعالیتهای بازتابی خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد ( گیدنز ، 1378 : 81 ). گیدنز معتقد است که خود یک امر منفعل نیست که فقط از طریق تأثیرات درونی شکل بگیرد، افراد ضمن اینکه اقدام به ساختن و پرداختن هویت شخصی خویش می کنند به علاوه در ایجاد بعضی از تأثیرات اجتماعی دنیای اطراف خود مشارکت دارند در نتیجه افراد با انتخابهای متعددی روبرو می شوند که جوامع امروزی در پیش روی آنها قرار داده است و این وضعیت سبب می شود که افراد در تشکیل هویت خود دارای تنوع و گوناگونی مراجع هویتساز باشند. گیدنز بر این باور است که تغییر شکل هویت شخصی و پدیده جهانی شدن در دوران متأخر دو قطب دیالکتیک محلی و جهانی را تشکیل می دهند (گیدنز ، 1378 :56 ). گیدنز گفته است که گاهی برای نشان دادن هویت خاصی، بدن و اعمال خود را جوری تنظیم می کنیم وکنش هایی انجام می دهیم که تفسیر آنها در نظر دیگران، آن طوری که ما می خواهیم باشد. در دنیای مدرن، این رفتارها و کنش ها تحت تأثیر محیطی است که در آن قرار می گیریم و باید این آمادگی را داشته باشیم که رفتار و کنش های خود را با محیط سازگار کنیم ( گیدنز ، 1378 : 145-144). در واقع گیدنز بین هویت واقعی و هویتی که فرد از خود نشان می دهد تفاوت قائل می شود.گیدنز برای روشن کردن این دو مفهوم، مثالی می آورد که ما نیز در این جا به آن می پردازیم: مردی که قصد دارد زنش را طلاق بدهد ولی هنوز چیزی به او نگفته است و با او به نحو مسالمت آمیز زندگی می کند،درواقع این مرد دارای دو سطح از هویت است: یکی آنکه خودش می داند(قصد دارد زنش را طلاق بدهد) و دیگری آن چیزی که در زندگی روزمره نشان می دهد(با زنش بطور مسالمت آمیز مشغول زندگی است). به موجب این مثال هر فردی در جامعه می تواند چنین وضعیتی داشته باشد و دارای سطوح متفاوتی از هویت باشد که از هرکدام به موقع استفاده کند و خود را در قالب آن نشان دهد(گیدنز، 1378: 89). به اعتقاد گیدنز: هویت شخصی را باید خلق نمود و تقریباً بطور مداوم آن را با توجه به تجربیات متناقض زندگی روزمره و گرایش های تطمیع کننده نهادهای امروزین مورد تنظیم و تجربه قرار داد(همان منبع). پس در نهایت با توجه به نظریات گیدنز می توان گفت افراد دارای یک هسته ی اولیه خود می باشند که دارای سه وجه اعتماد بنیادی، ویژگی های فردی و جامعه پذیری می باشد؛ اعتماد بنیادی از طریق تفسیر موفقیت آمیز فرد از کنش های خود و ایجاد کنش های موفق، ویژگی های فردی با ایجاد تفسیرهای موفقیت آمیز خود و دیگران از کنش ها و ایفای نقش های متعدد و جامعه پذیری نیز با درونی کردن هنجارها و ایجاد سازگاری با محیط بر روی شکل گیری فرایند هویت تأثیر می گذارند. بنابراین افراد در کنش های روزمره و با تفسیری که از کنش های خود و دیگران دارند و همچنین با ارجاع به منابع هویت ساز که می تواند خانواده، مراکز آموزشی و وسایل ارتباط جمعی باشد، اقدام به تشکیل هویت خود می کنند. درواقع این روابط و تعاملات کنشگران با هم و در محیط اجتماعی تحت تأثیر هنجارها و ارزشهایی است که می تواند باعث تسهیل کنش های کنشگران گردد و به شکل گیری هویت افراد کمک می کند (جهانگیری، معینی، 1389: 49- 48). سبک یا همان شیوه ی زندگی روش الگومند مصرف، درك و ارزشگذاري محصولات فرهنگ مادي است که استقرار معیارهاي هویتی را در چارچوب زمان و مکان ممکن می سازد . سبک زندگی اساساً به معانی نمادین محصولات توجه د ارد؛ یعنی آنچه در وراي هویت آشکار این محصولات نهفته است، سبک زندگی اصطلاحی است که در فرهنگ سنتی چندان کاربردي ندارد، چون ملازم با نوعی انتخاب از میان تعداد کثیري از امکانهاي موجود است . این رویکرد راهی است که به درك مدرن بودن سبکهاي زندگی و تقابل آنها با شک ل بندیهاي پیشین می انجامد و این معانی نمادین اموري توافقی هستند که پیوسته در حال از نو ابداع شدن هستند (گیدنز، 120:1378). بازتابی بو دن سبکهاي زندگی بدین معناست که هر سبک زندگی در متن خود معنایی ضرورتاً نامعین دارد و بنابراین قطعی نبودن معناي سبک زندگی یعنی نفی امکان تبیین کافی معنا توسط تعیین کننده هاي ساختا ري، بازتابندگی اشاره اي است به اینکه معانی فعالیتهاي سبک زندگی اساساً با نیروهاي وسیع تر تعیین نمی شود، بلکه طی فرایند داد و ستد عملی زیست جهان هاي متمایز، معانی روشهاي استفاده از مواد و مصالح نمادین مصرف انبوه، مبدل به اشیا و اعمال ملموس می شوند که استعاره اي براي خودشان می باشند؛ بازتابندگی اشاره اي است به استفاده از اطلاعات مربوط به شرایط فعالیت به عنوان ابزاري براي تنظیم و تعریف مجدد و قاعده مند معنا و چیستی رفتار (گیدنز، 1378). بنابراین نزد گیدنز، تحول سبکهاي زندگی و دگرگونیهاي ساختاري مدرنیته مقتدرتر، انتخاب سبک زندگی براي ساختن هویت شخصی و در پیش گرفتن فعالیتهاي روزانه، به طور فزاینده اي اهمیت می یابد (گیدنز،1378). براي درك کامل این بحث باید توجه کرد که براي گیدنز هویت شخصی برنامه مدرنی است که افراد آن را برحسب درکی که از روشهاي ابراز وجود، هویت و زندگینامه شخصی خود دارند، می فهمند. سبکهاي زندگی از نظر گیدنز برنامه هایی مهم تر از فعالیتهاي فراغتی هستند و در واقع معتقد است که سبک زندگی با مصرف گرایی تباه می شود. با این حال،بازار که در خطی مشیهاي نولیبرالی به مضمونی ایدئولوژیک تبدیل شده است، ظاهراً عرضه کننده آزادي انتخاب و بنابراین باعث ارتقاي فردگرایی است . استدلال گیدنز این است که دخل و تصرف و جرح و تعدیل خویشتن خویش از رهگذر انواع روایتهاي رسانه ها و نیز استراتژیهاي بازاریابی، با تأکید بر سبک زندگی و به بهاي مایه گذاشتن از معناي شخصی انجام می گیرد (گیدنز،1378). مفهوم شیوه یا همان سبک زندگی به طور خاص در زمینه مصرف مصداق می یابد.البته ،این حقیقتی است که حوزه ی کار و فعالیت به شدت تحت تاثیر اجبارهای اقتصادی است و شیوه های رفتاری در محل کار کمتر از شیوه های رفتاری در عرصه های مستقل از کار تحت کنترل فرد قرار می گیرد .ولی با وجود این تباین های رفتاری در عرصه های مستقل از کار تحت کنترل فرد قرار می گیرد.ولی با همه ی این تباین های آشکار،به خطا خواهیم افتاد اگر بپنداریم که مفهوم شیوه ی زندگی فقط وفقط مربوط به فعالیت های خارج از محیط کار است.(گیدنز،121:1378-120). کار وحرفه ی افراد شانس های زندگی ،به مفهوم وبری ،را به شدت مشروط می سازد وشانس های زندگی به نوبه ی خود مفهومی است که باید آن را برحسب موجود بودن یا موجود نبودن شیوه های بالقوه ی زندگی درک کنیم .(همان منبع). سخن گفتن از کثرت انتخاب ها نباید به این پندار بینجامد که در همه ی انتخاب ها به روی همه ی افراد باز است ،یا آنکه مردم همه ی تصمیم های مربوط به انتخاب های خویش را با آگاهی کامل از کلیه ی امکانات موجود اتخاذ می کنند.چند گانگی انتخاب ها یی که در جوامع جدید که فرد با آنها روبه رو می شود ناشی از چند ویژگی مشخص است : نخست،این واقعیت مطرح است که در چنین جوامعی فرد در نوعی نظام مابعد سنتی زندگی می کند . دوم چیزی است که گیدنز از برژه نقل می کند که همان تکثر دنیای زندگی است و سومین عامل تعدد انتخاب را مشروط می سازد تاثیر وجودی ماهیت تقریبی باورهای تضمین شده در حال و هوای دنیای متجدد است (گیدنز،123:1378-122). آراي گیدنز جمع بندي مناسبی براي مباحث نظري ما فراهم می سازد زیرا در تعبیري که وي از دگرگونی اجتماعی دارد ، سبکهاي زندگی از نشانه هاي مهم روابط در حال تغییرفردیت و اجتماع به شمار می رود. به واسطه بازتابندگی منادي به یکدیگر گره می خورند به دلیل باز بودن زندگی اجتماعی امروز، کثرت یافتن زمینه هاي کنش و تعداد مراجع بر مبناي مباحث فوق، خطوط کلی رویکرد ارائه شده در این مطالعه را می توان به صورت زیر تدوین کرد: 1-ایجاد اشکال بخصوص ی از هویت در فرایند مدرن شدن و استقرار آنها در حوزه هاي معینی از کنش اجتماعی مثل: ذوق و سلیقه، سبک زندگی و مد. 2- افزایش اهمیت روزافزون حوزه هاي کنش اجتماعی در جهت ترسیم و توصیف زندگی اجتماعی در حالی که سایر شکلهاي متمایز ساختاري بی اهمیت تر شده اند. 3- اهمیت فزاینده سبک زندگی و هویت با اتکا به حوزه مصرف. 4- هویت شخصی چیزي نیست که در نتیجه عضویتهاي گروهی یا تداوم کنشهاي اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد، بلکه فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت خویش به طرز بازتابی مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد. در نهایت می توان استنتاج کرد که آگاه بودن از اهمیت هنجاري و معناهاي نمادي به مثابه تابعی از تغییرات فرهنگی در دهه اخیر مدرنیته است.(گیدنز،1378) مطالعاتی که درارتباط با تئوری های هویت وسبک زندگی وجود دارد بیشتر مربوط به مصرف به عنوان مصرف گرایی هویتی(consumer identity) می باشد.(terhi،208:2002) نتایج و یافته های پیشین: در پژوهشی که بیژن زارع و مهدی فلاح در ارتباط با موضوع بررسی سبک زندگی جوانان و عوامل موثربر آن در شهر تهران انجام داده اند خلاصه ای از نتایج یافته هایش به قرار زیر است: با ارجاع به چهارچوب نظری و از خلال مشاهدات میدانی، چهار سبک متفاوت زندگی از هم تمیز داده شده اند: سبک زندگی لذت جویانه -زیبایی شناسانه، سبک کارکردگرایانه، خرده فرهنگی و منفعلانه. هریک از این سبکها بر معانی و انگیزه هایی دلالت دارند که کنشگران به مصارف مادی و فرهنگی و فعالیت های فراغتی خود نسبت می دهند. سبکهای زندگی لذ ت جویانه – زیبایی شناسانه، خرده فرهنگی، کارکردگرایانه و در نهایت منفعلانه، به ترتیب بیشترین میانگین را در بین جوانان شهر تهران داشته اند. متغیرهایی که بر اساس بیشترین تأثیر بر متغیر وابسته وارد معادله رگرسیون شده اند، به ترتیب عبارت اندازسرمایه اقتصادی(311/0)،سرمایه فرهنگی(170/0)،سرمایه اجتماعی(162/0) ،نکته قابل ملاحظه، برتری نقش سرمایه اقتصادی نسبت به سایر متغیرها است. بیشتربودن سهم سرمایه اقتصادی در پیش بینی تغییرات متغیر وابسته حاکی از آن است که اقتصاد به عنوان عاملی زیربنایی تعیین کننده ترین نقش را در مقایسه با سایر سرمایه ها در ارتباط با سبک زندگی ایفا می کند. با توجه به ضریب تعیین می توان گفت سه متغیر سرمایه اقتصادی،سرمایه اجتماعی و سرمایه فرهنگی در مجموع 19 درصد از واریانس متغیر سبک زندگی را در بالاترین سطح معناداری تبیین می کنند.(زارع وفلاح،102:1391) از نتیجه ای که می توان از پژوهش قبل گرفت در ارتباط با چارچوب نظری عامل اساسی در ایران تاثیر اقتصاد و حاکی از وارد فاز اقتصادی شدن جامعه ایران به قول چلبی است . یکی از مقایسه های اساسی که می توان جامعه مارا با جوامع پیشرفته صنعتی کرد ارزش های مادی وفرامادی درآن جوامع وجامعه ماست که می تواند وضعیت هویتی وفرهنگی رانشان دهد.یکی از تحولات فرهنگی وارزشی در جوامع پیشرفته صنعتی، تحولی است که ازارزش های مادی به فرامادی این جوامع مشاهده می شود.(اینگلهارت،166:1373) تاثیر نوسازی تکنولوژی باتحولات فرهنگی موازی که در جامعه پیشرفته صنعتی رخ می دهد بیشتر می شود.همان طور که دیدیم توسعه اقتصادی وپیدایش نهادهای رفاه اجتماعی موجب احساس امنیت اقتصادی می شود که آن نیز به نوبه خود به دگرکونی تدریجی ازارزش های مادی به فرامادی هم درمیان سرآمدان وهم توده های مردم منتج می شود.(اینگلهارت،484:1373) به عنوان مثال در آلمان از سال1949تا1970به عنوان یکی از نمونه های این تحول درسوالی که از مردم آلمان پرسیده شد به نطر شما کدام یک از چهارآزادی مهمتر از بقیه است ،آزادی بیان، آزادی مذهب، رهایی از ترس، رهایی از فقر؟ درسال 1949 که در فاصله ای کوتاه پس از جنگ بود رهایی از فقر با فاصله زیاد از دیگر گزینه هابیشتر بود اما درسال1954 این فاصله کاسته شده ودرسال1958 مردم آزادی بیان رابیشتر از مجموع سه گزینه دیگر انتخاب کردند.بااین وصف اکنون این دگرگونی های فرهنگی است که مسیر جامعه پیشرفته راتعیین می کند واز اهمیت معیارهای اقتصادی به نسبت کاسته شده است.(معیدفر،51:1386) درحالی که وضعیت داده های آماری طرح های ملی درباره اولویت نیازها نشان می دهد.در تحقیقات سال های 1374 مشکلات اقتصادی 3/71 درصد درسال82 مشکلات اقتصادی7/77 درصد ودرسال 86 این مشکلات از نظر5/76 درصد از مردم دارای اولویت بود.(معیدفر،51:1386) ودرسال 93 درآزمونی دیگرالبته درعمل آن آماری که از آن اطلاع دارم انصراف ها از یارانه در فاز دوم هدفمندی 5/2میلیون نفر بود.این پیامی که برای ما می دهد از اسف باربودن وضعيت اقتصادي واجتماعي جامعه می باشد.که نه تنها دراین چنددهه اخیر که بیش از دودهه است که هنوز ارزش مسائل اقتصادی کاهش پیدانکرده است بلکه افزایش نیز یافته است درحالیکه دریک جامعه متعادل نیازهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی واقتصادی به نسبت مورد توجه مردم اند ونبایستی چندان میان این نیازها فاصله وشکاف جدی وجود داشته باشد، درغیراین صورت مابایک بحران اجتماعی روبه روهستیم.(معیدفر،46:1386) اگرجامعه در فاز اقتصادی باشد، نظم اجتماعی بیشتر متکی به پول وثروت است ودرصورتیکه جامعه در فاز اجتماعی باشد، نظم آن بیشتر وابسته به تعهد است ودرصورتی که جامعه بیشتر در فاز سیاسی باشد نظم آن بیشتر اتکا به زور دارد واگر جامعه درفاز فرهنگی باشد نظم آن بیشتر تکیه بر اندیشه دارد.(معیدفر به نقل از چلبی،48:1386) بنابراین به نظر می رسد تاکید بریک بخش از سیستم اجتماعی وتاکید کردن سایر بخش ها آن هم در یک زمان طولانی درجامعه نشآت گرفته از این است که درجامعه ما درپاسخگویی به تحولات روزافزون در محیط بیرون از خودش ناکارآمد بوده واین یعنی همان نبود تعادل در ساختار یا بحران اجتماعی می باشد وباتوجه به دستگاه نظری پارسونز در جامعه ما هنوز بین ساختارهای نرم واظهاری اجتماعی وساختارهای سخت اجتماعی نوعی عدم توازن برقرار است در نتیجه اگراین مسئله ادامه دار باشد جامعه دچار یک گسست اجتماعی وفرهنگی ودر نتیجه بحران هویتی وفرهنگی، ناآرامی های اجتماعی وسیاسی رادرپی خواهد داشت. درپژوهشی با موضوع ابعاد فرهنگی،اجتماعی،سیاسی هویت دانشجویان برمبنای مولفه های سنتی ومدرن به تفکیک دانشگاه محل تحصیل توسط صدیق سروسانی وقادری درسال1387دربین دانشجویان دانشگاه های تهران ،شهید بهشتی ،علامه طباطبایی،صنعتی شریف ،الزهرا و جامعه علمی-کاربردی انجام یافته نتیجه اش بسیار جالب بوده که می توانددرارتباط با موضوع بسیار با اهمیت باشد. باتوجه به این که متاسفانه در ارتباط باهویت وفرهنگ اجتماعی یک دیدگاه غلط وجود دارد که می گویند میزان هویت اجتماعی کاهش یا افزایش یافته،این دیدگاهی غلط است.میزان هویت چیزی نیست که کاهش یا افزایش یابدبلکه منابع شکل دهی به آن در ابتدا سنت و مذهب بوداما الآن منابع شکل دهی به آن افزایش یافته نه میزان هویت یا فرهنگ کاهش یا افزایش داشته است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که در بعد سنتی هویت اجتماعی ،هیچ کدام از شاخص های در نظر گرفته شده(فقدان هویت جنسی،آداب ورسوم سنتی ،روابط خویشاوندی،فراغت محدود،مرجعیت خدا،پدر)تائید نشد. در بعد مدرن هویت اجتماعی شاخص های تائیدشده عبارت اند از:اهمیت زندگی فردی برای فرد،دارا بودن هویت جنسی مستقل و گرایش ، سبک زندگی مدرن.(سروستانی وقادری، 1387) با توجه به اینکه جامعه ایران بیش از100سال است که فرایند مدرن شدن را آغاز کرده اما نظرات متفاوتی درمورد مدرن یا سنتی بودن آن وجود دارد .عده ای معتقدند. جامعه ایران یک جامعه سنتی یا منابع معرفتی و هویتی سنتی است .عده ای دیگر معتقد به جامعه ای در حال گذار وعده ای هم معتقد به مدرن بودن ایران هستند.این پژوهش با این رویکرد که ایران جامعه ای است که هم منابع معرفتی سنتی(دین وملیت)وهم منابع معرفتی جدید(عقلانیت وشک بنیادی) درآن کمابیش کناره هم قرار گرفته اند وشکل دهنده ساختار اجتماعی،نهادها،الگوهای رفتاری وهویت یابی هستند،درصدد شناسایی وبررسی ابعاد مختلف هویت دانشجویان برآمد.دراین راستا با اخذ رویکرد برساخت گرایی به تبیین وتحلیل هویت دانشجویان پرداخت. براساس این دیدگاه،هویت برساخته ای اجتماعی،دارای سطوح مختلف،سیال ونامتعین است لذا فرض اصلی پژوهش این است که دانشجویان دارای هویتی چند بعدی وچندساختی ودرکل هویتی پیوندی هستند این هویت متشکل از عناصر سازگار مآخوذ از سنت ومولفه های دنیای امروز است که ازطریق حفظ مبانی فرهنگ دینی وملی ایران وهمزمان تعامل با دنیای جهانی شده امروز شکل گرفته است. (همان منبع) دراینجا براساس پرسش های مطرح شده به بحث می پردازیم.پرسش اولی که در ابتدای مقاله مطرح شده بود این بود که "هویت دانشجویان مشغول به تحصیل در دانشگاه های تهران تا چه اندازه منطبق برالگوی سنتی یا مدرن است؟" با توجه به مقایسه میانگین شاخص های مربوط به ابعاد سنتی و مدرن ومعنی دار نبودندآن در میان اکثر دانشگاه های مورد مطالعه (دانشگاه تهران،شهید بهشتی ،علامه طباطبایی،دانشگاه صنعتی شریف)می توان گفت در کل در زیست-جهان دانشگاه ودر میان دانشجویان مهم ترین دانشگاه های تهران ،تفاوت معنی دار میان گرایش به مولفه های سنتی و مدرن هویت وجود ندارد.بنابراین دسته بندی دانشجویان در دو طیف سنتی ومدرن براساس دانشگاه محل تحصیل (حداقل براساس این پژوهش) امکان پذیر نیست وهویت دانشجویان از الگوی یا این /یا آن یعنی یا سنتی یا مدرن پیروی نمی کند بلکه تابع الگوی هم این / هم آن است که ترکیبی از هر دو است در یک نتیجه کلی در پاسخ به پرسش اول می توان گفت در زیست – جهان دانشگاه در میان دانشجویان مهم ترین دانشگاه های تهران ترکیب دورگه ودوگانه ای از عناصر مدرن وسنتی وجود دارد والگوی هویت دانشجویان تک ساختی و تک بعدی نیست.(همان منبع) از آنجاکه میان دو مولفه اصلی هویت مدرن در بعد اجتماعی یعنی گرایش به زندگی فردی وگرایش به سبک زندگی مدرن ،تفاوت معنی داری وجود نداشت ودر بحث هویت فرهنگی گرایش به دین شخصی بسشتراز میانگین گرایش به دین نهادی بود.نتیجه می گیریم مولفه های مدرن هویت در بخش اجتماعی و فرهنگی نقش برجسته تری نسبت به مولفه های سنتی دارد.اما در بخش هویت سیاسی ،این مولفه های سنتی یعنی گرایش به آمیختگی دین و سیاست وگرایش به اقتدار گرایی ملی وسیاسی است که در مقابل گرایش به به وجود جامعه مدنی نقش برجسته تری در هویت دانشجویان دارد.معنی دار نبودن تفاوت میانگین شاخص های اشاره شده در میان دانشجویان دانشگاه های مهم و مادر در تهرانیعنی دانشگاه تهران ،شهید بهشتی ،علامه طباطبایی ودانشگاه صنعتی شریف بیانگراین نکته که نمی توان یک سویه ابعاد فرهنگی،اجتماعی وسیاسی هویت دانشجویان راذیل مولفه های سنتی یا مدرن دسته بندی کرد.بهترین برداشت از هویت دانشجویان ،پذیرش پیوندی بودن هویت آنان است که براساس دیدگاه برساخت گرایی ونقش منابع متعدد در هویت یابی و اینکه این منابع در جهان واقعی و روز مره فرد وجود دارد،استوار است.می توان گفت قشر دانشجو در تعامل با زیست-جهان های متفاوت (درون دانشگاه وبیرون از آن )به طور مداوم به باز اندیشی در هویت خود اقدام کرده وآن را باز تولید می کند.در پایان می توان نتیجه گرفت دانشجویان مشغول به تحصیل در دانشگاه های تهران دارای هویتی پیوندی اند هرچند ممکن است بعضی از آن ها دارای گرایش های سنتی قوی تری یا گرایش های مدرن قوی تری باشند.(همان منبع) زنان، مصرف و سبک زندگی«زن» عنصری «فرهنگ ساز» است که ارزشها، اعتقادات و شیوههای رفتار و عناصر دیگر فرهنگی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند. برخلاف جوامع سنتی، در جامعه معاصر به واسطه اهمیت سبک زندگی و مسئولیت شخصی و ظهور جامعه مصرفی در زندگی، قدرت انتخاب بیشتر شده است. بنابراین، پدیده اجتماعی سبکهای زندگی از اجزای سازنده تحولات مدرنیته تلقی میگردد؛ زیرا سبکهای زندگی بازنمودی از جستجوی هویت و انتخاب فردی است. بهعلاوه، این موضوع از چنان قابلیتی برخوردار است که میتواند ابعاد مختلف مدرنیته را معرفی نماید. مطالعات سبک زندگی از این جهت اهمیت دارد که شیوههای ارتباط و پیوند اجتماعی حاصل از فرایندهای فرهنگی و اقتصادی مدرن را آشکار میسازد. اینکه مردم چقدر، به چه نحوی و چگونه مصرف میکنند در شکلدهی سبک زندگی آنها بسیار تعیین کننده است، زیرا نحوه مصرف تا حد زیادی انتخابهای افراد و دلایل آن را آشکار میسازد. مطالعه کیفیت مصرف، این امکان را فراهم میآورد که حتی به ارزشها و نگرشهای افراد نیز راه یابیم. به عبارت دیگر مصرف، نمود خارجی نگرههای درونی است که در شکلدهی به سایر رفتارها تأثیر دارد. در این پژوهش، رابطه سبک زندگی و مصرف زنان مورد تأکید قرار گرفته است .نقش زنان در مصرف از این جهت اهمیت دارد که زنان با توجه به نقش مادری در خانواده، از اصلیترین عناصر فرآیند هویتیابی و جامعهپذیری فرزندان و نسل آینده جامعه هستند و بر هویت فردی و سبک زندگی نسلهای آتی جامعه تأثیرگذارند. در واقع «زن» از این منظر عنصری «فرهنگ ساز» تلقی میشود که ارزشها، اعتقادات و شیوههای رفتار و عناصر دیگر فرهنگی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند. همچنین با نگاهی درون فرهنگی این موضوع قابل توجه است که به سبب احکام خاص عملی که بر رفتار دینی زنان مترتب است، طبیعتاً مصرف در زنان نیز مشمول چارچوبها و محدودیتهایی میشود که بیاعتنایی به آنها هویت دینی جامعه را خدشهدار میسازد. بیاعتنایی به ارزشها و اعتقادات دینی در نوع مصرف، نظم اجتماعی و ارائه الگوی متعالی حیات انسانی و نیز با توجه به آمیختگی فرهنگ اسلامی و ایرانی در هویت بخشی به آحاد جامعه سبب ایجاد گسست نسلی، تناقضات ارزشی و بحران هویتی در اقشار و گروههای اجتماعی مختلف به ویژه زنان و جوانان خواهد شد. مطالعه سبک زندگی زنان این دیدگاه را تقویت میکند که رفتار زنان و نحوه ارتباط رفتارها با یکدیگر دارای الگوهای مشخصی میباشد. الگودار بودن رفتارها، سبک زندگی را موضوعی قابل تحلیل معرفی میکند. همچنین سبک زندگی، موضوعی قابل پیشبینی است؛ چرا که از مسیری که جامعه در فرایند حرکت به سوی آینده طی میکند، متأثر است. این نکته در خصوص سبک زندگی مادی و فرهنگی توأمان صدق میکند. فرآیندهای جهانیشدن، گسترش ارتباطات رسانهای و کم شدن فاصله مرکز و پیرامون در ابعاد اطلاعاتی همواره سبب تغییر و تنوع سبکهای زندگی در بین اقشار مختلف شده است. در نظر داشتن عوامل یاد شده و داشتن تصویری واقعبینانه از شرایط آینده راهی برای شناخت مسیر احتمالی حرکت جامعه یا حداقل شناخت راهی است که مردم پیمودن آن را مطلوب میپندارند. (فاضلی، ۱۳۸۲، صص۱۸۰- 179) مصرف و هویت: کارکرد نمایشی مصرف عامل مصرف در تحلیل سبک زندگی از اهمیتی اساسی برخوردار است. مصرف با کارکرد نمادین خود، هویت افراد را نشان میدهد. کارکرد نمایشی مصرف ناشی از این واقعیت در دنیای مدرن است که جهتگیری مصرف تنها ناشی از ضرورت رفع نیازهای زیستی نیست؛ بلکه انتخابی است که هویت متمایز را آشکار میسازد. امروزه مصرف و نیاز از هم فاصله گرفتهاند و شکافی بین آنها به وجود آمده به نحوی که دیگر مصرف انسانی مطابق با نیازهای انسانی نیست؛ بلکه مصرف چیزی بیش از آن است و آن شکاف را مصرفگرایی پر کرده است. (همان منبع) بودریار در کتاب نظام اشیاء (۱۹۶۸) بیان میکند که مصرف به تنهایی ارضاء یک دسته از نیازهای زیستی نیست، بلکه متضمن نشانهها و نمادها است. او معتقد است «مصرف را باید به عنوان روندی تلقی کرد که در آن خریدار یک قلم کالا از طریق به نمایش گذاشتن کالاهای خریداری شده، به طور فعالی مشغول تلاش برای خلق و حفظ یک حس هویت است.» به عبارتی دیگر «مردم حس هویت چه کسی بودن را، از طریق آنچه مصرف میکنند تولید می کنند». (به نقل از باکاک، ۱۳۸۱، صص۱-100) همچنین در کتاب «جامعه نمایش» این طور عنوان شده است که امروزه «تمام زندگی جوامعی که در آنها مناسبات مدرن تولید، حاکم است به صورت انباشت بیکرانی از نمایشها تجلی مییابد.» (گی-دوبور، ۱۳۸۲، ص۵۵) بنابراین مصرف را نیز باید در قالب جامعه نمایش تحلیل کرد؛ جامعهای که همه چیز در آن کالا است و خود کالا نیز به عنوان بازنمود چیزهای دیگر ظاهر میشود. واضح است که این وضعیت را نمیشود و نباید تنها با کنشگران اقتصادی تحلیل کرد. گسترش انواع بازارها و مراکز خرید مثل فروشگاههای زنجیرهای، فرصتی فراهم کرد تا جامعهشناسان و انسانشناسان در مورد فضاهای خرید و مصرف، مطالعات بیشتری انجام دهند. (همان منبع) برخی بر این باورند که از بعد از جنگ جهانی دوم، به تدریج فروشگاههای بزرگ مکانی برای عرضه بیپایان سیل کالاها و فرصتهای جدیدی برای انتخاب دلخواه بودند؛ خریداران در گمنامی آرمانشهر عرضه کالا، همگی آزاد بودند بنا به میل خود و بدون محدودیت در فروشگاه پرسه بزنند و از تسهیلات آن برای یافتن اجناسی که مطابق میل آنها است، بهرهمند شوند. (اباذری و کاظمی، ۱۳۸۴، ص۱۶۸) این روند رو به فزونی نشان میداد که دیگر کالا و مصرف آن از شکل سنتی خود خارج شده است و باید آن را به عنوان یک روند اجتماعی و فرهنگی دید که شامل نشانهها و نمادهای فرهنگی است. بنا به گفته بودریار «مصرف باید به عنوان امری نگاه شود که بیشتر مبتنی بر خواست است و نه صرفاً مبتنی بر نیاز». (باکاک، ۱۳۸۱، ص4) زنان، مصرف و سبک زندگی در دهههای اخیر، زنان که هم حضور بیشتری در عرصههای شغلی و تحصیلی یافتهاند و هم در اثر تغییر سبک زندگی غالباً مسئولیت خرید و تهیه اقلام مصرفی خانوادهها را برعهده گرفتهاند، بیشتر مخاطب تبلیغات مصرفی شده و نحوه حضور و الگوهای ارزشی و نگرشی و رفتاری آنها تأثیرات فردی و اجتماعی مهمتری بر جای گذارده است. (رفعت جاه، ۱۳۸۶، صص137-8) وبلن از جمله جامعهشناسانی بود که به موضوع مصرف و نقش زنان در این مورد توجه نموده است. به عقیده وبلن در طبقه مرفه جدید، نوعاً زنان هستند که زندگی اجتماعی را سازماندهی میکنند. آنها ابزارهایی هستند برای مردان تا از طریق «مصرف نیابتی»، ثروت خود را به نمایش بگذارند (به نقل از فاضلی، ۱۳۸۲، ص۲۲)؛ یعنی از طریق کالاهایی مانند زیورآلات یا لباسهای گران قیمت و یا اعمالی مثل مسافرت به اروپا، آموزش زبان یا اسبسواری. نابراین در شهر، نمایش ثروت از طریق تزئینات و تفریحات به آگاهی فزاینده از سبک زندگی میانجامد. بدین ترتیب بورژوازی جدید میکوشد با نمایش ثروت، جدایی خود را از طبقه کارگر مشروعیت بخشد و سلسله مراتب اجتماعی را طبیعی جلوه دهد. بدین صورت است که آنان اقتدار خود را بر کسانی که در سلسله مراتب پایینتر هستند، افزایش میدهند. وبلن با تأکید بر کارکرد نمایشی مصرف، آن را راهکاری برای کسب منزلت اجتماعی میداند. سئوال اصلی وبلن این است که مبنای افتخار، منزلت و جایگاه اجتماعی چیست؟ وی پاسخی ساده میدهد، ثروت. حال، هرگونه ثروت برای آنکه بیشترین شأن و منزلت را برای صاحبش به ارمغان آورد، باید به صورت خودنمایانه یا متظاهرانه به نمایش گذاشته شود. (به نقل از فاضلی، ۱۳۸۲، ص۲۱) فرد در شرایط پیچیده کلان شهری، در اثر گسترش وسایل ارتباطی و تحرک جمعیت در معرض دید افراد بیشماری قرار میگیرد. در این شرایط نمایش دادن کالا، تنها وسیلهای است که برای داوری کردن درباره اعتبار شخص وجود دارد .برخی معتقدند وبلن منزلت و اعتبار اجتماعی را بر مبنای ثروت، تحلیل میکند که کسب آن منوط به آن است که سایر اعضای جامعه از ثروتمند بودن فرد مطلع باشند. بنابراین فرد برای کسب منزلت باید ثروت و توانایی مالی خود را به نمایش بگذارد و بهترین راه برای ارائه این توانایی، مصرف است. (همان منبع) در یک فرهنگ رقابتی، انسانها ارزششان را در مقایسه با ارزش دیگری میسنجند. (کوزر، ۱۳87، ص۳۶۲) در واقع مصرف راه سنجش این ارزشها را هموار میکند. وبلن بر این باور است که فایده مصرف به عنوان وسیله کسب اعتبار، در بهترین شکل خود، در آن بخشی از جامعه مؤثرتر است که ارتباطات اشخاص و تحرک جمعیت به صورت گسترده وجود دارد. در نتیجه مثلاً شهرنشین، عادتاً بیشتر از روستایی، به ظاهر خود میرسد. منظور این نیست که شهرنشین طبیعتاً بیشتر مشتاق مصرف تظاهری است یا روستایی به تجمل توجه کمتری دارد. بلکه انگیزه این رفتار تظاهری و تأثیرگذاری آن در شهر مشهودتر است. همه شهرنشینها میخواهند همواره استاندارد مصرف خود را بالا ببرند؛ بنابراین ضرورت همنوایی با این سطح استاندارد امری لازم و ضروری میشود. در واقع انگیزه مصرفکننده این است که میخواهد با عرف پذیرفته شده همنوایی کند و از هشدار و انتقاد دیگران نسبت به خود اجتناب ورزد. (وبلن، ۱۳۸۳، ص149) ی اضافه می کند در هر مرتبه اجتماعی، معیار تجمل در مصرف از راه بهکار بستن معیار آنهایی که از لحاظ اعتبار در یک سطح بالاتر هستند، اعمال میشود. این جریان به ویژه در جوامعی که تمایز طبقاتی تا حدودی نامعلوم است تا جایی ادامه پیدا میکند که تمام استانداردهای مصرف از طرز تفکر بالاترین طبقه تأثیر میگیرد. پس بهطور کلی این طبقه برتر است که تعیین میکند جامعه کدام شیوه زندگی را به عنوان سبک زندگی آرمانی بشناسد. (همان منبع) ایده «چشم وهمچشمی» وبلن همزمان حاوی دو فرآیند است: «همانند ساختن خود به دیگری و متمایز ساختن خود از دیگری». او در تبیین پدیده «مد» به این مطلب اشاره میکند که زمانی که طبقه مرفه از لحاظ اعتبار در بالاترین مرتبه ساخت اجتماعی قرار دارد، آداب زندگی و معیارهای ارزشی این طبقه، هنجار اشتهار و اعتبار را تعیین میکند. رعایت این معیارها با کمی تغییر بر همه اعضای طبقات پایینتر سلسله مراتب، ضروری است. در نتیجه، اعضای هر لایه اجتماعی، آرایش سبک زندگی متداول لایه بالاتری را تقلید میکنند. اینها چون از شهرت و احترام لایههای بالاتر محروم هستند، میکوشند لااقل در ظاهر با قوانین و هنجارهای پذیرفته شده آنها همنوایی کنند. در آن سو «کسانی که به دنبال نشان دادن فرهیختگی فزاینده و ذائقههای والای خود در حوزههای جدیدی مانند مد هستند در تلاشند تا خودشان را از تقلیدکنندگان تازه به دوران رسیده متمایز کنند؛ یعنی از کسانی که به تازگی پولدار شدهاند، اما سلیقه ندارند(همان منبع) از سوی دیگر، یافتهها نشان میدهد تفاوتهای معناداری در رفتار خرید وجود دارد که میتواند مرتبط با جنسیت باشد. در کل زنان نگرشهای مثبتتری نسبت به مراکز خرید دارند و آنان محصولات به روز را بیشتر از مردان خریداری میکنند. (موحد، عباسی و مرحمتی، ۱۳۸۹، ص14) تأثیرپذیری در مقابل تبلیغات تجاری رسانهها نیز بر اساس جنسیت متفاوت است. آرونسون (۱۳۶۴) درباره نقش جنسیت معتقد است زنان آسانتر از مردان متقاعد میشوند؛ چرا که زنان در جامعهپذیری تسلیمتر از مردان تربیت میشوند و کمتر در مسائل شک و تردید میکنند و برای تسلیم و تمکین پاداش میگیرند نه برای اظهار وجود. (به نقل از موحد، عباسی و مرحمتی، 1389ص45) از منظری دیگر هنسن و رید معتقدند نظام سرمایهداری غرب با تمام قوا میکوشد تا با جهانیسازی فرهنگی توجیه کند که همه زنان دلشان میخواهد زیبا باشند؛ بنابراین همه زنان علاقه مشترکی به لوازم آرایش دارند. در نتیجه در این نظام، هرچه خواستند، به بهانه «نیازها و خواستهای مشترک زنان» به آنها فروختند. (به نقل از وبلن، ۱۳۸۳، ص13) کارکرد نمایشی و تمایزآفرین مصرف، آنگاه اهمیت بیشتری مییابد که به این نکته توجه داشته باشیم که زنان در میان گروههای جامعه به ویژه در مقایسه با مردان از نظر هویتیابی با چالشهای بیشتری روبرو هستند؛ زیرا منابع چندانی برای معنابخشی و تعریف خود در دسترس ندارند. منابع هویتی زنان بیشتر ناشی از جنسیت یا طبقه همسران آنها بوده است. با این فرض مصرف برای زنان فرصتی برای تمایز و ابراز هویت فردی به وجود میآورد. از این منظر پاساژ و مراکز خرید در ایران به عنوان فضایی برای بازنمایی رفتارهای زنانه تلقی میگردد که زنانهشدن برخی رفتارها مانند خرید را به دنبال دارد. این فضاها به مثابه بخشی از زندگی روزمره به گسترش حوزه عمومی زنانه انجامیده است. زنان از طریق این مکان به تولید سبک خود و تمایز آن از دیگران پرداخته و هویت جدیدی را از رهگذر چنین مصارفی مییابند. (همان منبع). مصرف در جامعه ایرانی جامعه در حال گذاری مثل ایران نیز در دهههای اخیر، تحولات زیادی را در زمینه پدیده مصرف تجربه کرده است. طبق آمارهای رسمی منتشر شده در سال ۱۳۸۸، متوسط انرژی مصرفی در ایران بیش از ۲ برابر متوسط جهانی است. این در حالی است که نسبت انرژی مصرف شده به کالاهای تولید شده ۸ برابر کشورهای پیشرفته است. ایران از نظر تعداد جراحی زیبایی بینی در دنیا مقام اول است. ۸۰ درصد از زنان و ۶۰ درصد از مردان به انجام عمل زیبایی تمایل دارند. رئیس انجمن جراحان پلاسیتک و زیبایی بیان میکند که ۶۰ تا۷۰ درصد از تقاضاهای جراحی زیبایی بهویژه جراحی بینی غیرضروری است. در کشور زنانی را داریم که بیش از ۹ بار بینی خود را به تیغ جراحی سپردهاند و در واقع از بینیشان چیزی باقی نمانده است. طبق این آمار حدود ۹۰ درصد از بیمارانی که بینی خود را جراحی میکنند، دچار مشکلات تنفسی میشوند. ایرانیها از نظر رشد مصرف لوازم آرایش، رتبه ۳ را در دنیا دارند. در کشور ما تنها ۱۰ درصد از لوازم آرایش موجود در بازار از مجاری قانونی وارد کشور شدهاند. سن مصرف لوازم آرایش به ۱۵ سال رسیده است در حالیکه در کشورهای توسعه یافته، تمایل به آرایش بیشتر در زنان مسن دیده میشود که طراوت و شادابی پوست خود را از دست دادهاند. (همان منبع) پژوهشهای اخیر در ایران، حول موضوع مصرف انجام شده که حاکی از وضعیت بحرانی مصرف، بهخصوص در میان جوانان است. به عنوان مثال در پژوهشی با عنوان «روند تجمل گرایی در ایران بین سالهای ۱۳۷۵-۱۳۶۲»، پژوهشگر پس از بررسی ۸ گروه کالا در سطح مناطق شهری و روستایی به این نتیجه رسیده است که سهم کالاهای تجملی در طول جنگ روند نزولی داشته، ولی پس از پایان جنگ به شدت سیر صعودی یافته است؛ یعنی روند سهم مصرف کالاهای تجملی از کل مصرف خانوارها نشان میدهد که گرایش به مصرف کالاهای لوکس به شدت افزایش یافته است. (همان منبع) مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران نیز در سال ۱۳۸۱ نظر سنجی با عنوان «ارزیابی نظر شهروندان تهرانی از پدیده تجملگرایی» انجام داده است .یافتههای این نظر سنجی حاکی از آن است که ۷۷ درصد از مردم، رواج پدیده تجملگرایی را در حد زیاد میدانند. از نظر۷۱ درصد کسب ثروت و درآمد اقتصادی، اولین اولویت و هدف مردم در زندگی شده است. (علیخواه، ۱۳۸۷، ص۲۵۱) علیخواه معتقد است پژوهشهایی که در سالهای اخیر انجام شده مؤید این مدعا بوده است که در سالهای اخیر، عناصر نظام ارزشی جامعه از وضعیت مذهبی- معنوی به اولویت و غلبه عناصر مادی و در نتیجه انتظارات مصرفی در حال جابجایی است. (علیخواه، ۱۳۸۷، ص۲۵۰) جدا از آنکه بروز این تحولات را تا چه میزان گسترده و یا محدود بپنداریم و جدا از آنکه چه داوری ارزشی از این تحولات داشته باشیم، نباید از اهمیت و تأثیرات آن در سطح زندگی روزمره غافل شد. (شالچی، ۱۳۸۷، ص112) بررسی تأثیر سبک زندگی بر هویت اجتماعی بر اساس تحقیق(کفاشی – پهلوان- عباس نژاد عربی 1389) تحلیل تازه ای از رابطه بین سبک زندگی و هویت اجتماعی جوانان ارائه شده است. .سبک زندگی بشر امروزی نقش تعیین کننده ای در بروز هویت اجتماعی دارد.مثلاً سبک های زندگی امروزی متمایز فرد برای او تعیین می کند که با چه کسانی که رابطه داشته باشند،نوع نگاه به ملیت،مذهب و خانواده چگونه باشد.سبک زندگی نوع انگارهای افراد را در مورد برداشت آنان از خویشتن خود تعین می کند.از این رو نمی توان سهم مؤلفه های سبک زندگی را از هویت دور کنند.در دنیای مدرن امروزی هویت اجتماعی افراد عملاً بر اساس روایت خاصی می باشد که فرد از خود بر اساس عضویت و فردیت خویش ساخته و پرداخته و همچنین بر حسب تجدید نظر در نحوه و نوع سبک زندگی می نماید ساخته و بازساخته می شود.از یافته های تحقیق حاضر می توان استنباط کرد که سبک زندگی جوانان در شهر بابل در زمینه مصرف گرایی ،فراغت،الگوی خرید و تغذیه،مدیریت بدن هویت مدرن را بازنمایی می کند.به طور کلی میزان گرایش جوانان در مورد مذهب،تمدن و فرهنگ خود را طرد نمی کنند و احترام ، تاکید آنان به نقش مذهب،ملیت،خانواده و گروه مورد توجه جوانان می باشد . حمیدی و فرجی (1386)در تحقیقی به بررسی((سبک زندگی و پوشش زنان در تهران))پرداخته اند.تحقیق حاضر به دنبال یافتن سبک های زندکی متفاوتی است که در پوشش زنان در تهران به چشم می خورد.برای این منظور ، به توصیف انواع پوشش زنان در محیط های اجتماعی گوناگون و برخی مؤلفه های زندگی آنان نظیر میزان و انواع سرمایه های اقتصادی و فرهنگی پرداخته شده است.(کفاشی و همکاران1389) اوقات فراغت و هویت اجتماعی یافته های پژوهش ( ربانی ، شیری 1388) نشان می دهد الگوهای گذران اوقات فرغت در گام نخست متأثر از پایگاه طبقاتی است.به این معنا که کیفیات این الگوها در مورد روابط دوستی،مصرف فضاهای مختلف در اوقات فراغت،مصرف فرهنگی یا تنوع فعالیت های فراغتی ، با تغییرات طبقه اجتماعی همسوست.گونه های تیپیک طبقات بالا و طبقات پایین الگوهای فراغتی بسیار متفاوتی دارند. به طور کلی تحلیل نتایج مربوط به الگوها و هنجارهای گذران فراغت نشان می دهد طبقه اجتماعی مهم ترین عامل در تبیین تمایز این الگوهاست.شبکه روابط دوستی،فضاهای گذران فراغت،الگوهای مصرف فرهنگی در این اوقات-جز در چند مورد محدود-کاملاً متأثر از موقعیت طبقاتی افراد است.اما عامل دوم در تبیین تفاوت الگوهای گذران فراغت،متغیر((جنسیت))است ،به طور کلی نقش متغیرجنسیت، در تعریف هویت بیشتر در طبقات بالا ملموس است تا طبقات پایین .در برخی از مؤلفه ها بین دختران و پسران طبقه پایین تفاوتی وجود ندارد و در طبقات بالا این تمایز و اختلاف مشهود است.در واقع این امر ناشی از فرصت ها و امکاناتی است که طبقه اجتماعی در اختیار گروه های جنسی می گذارد. بر اساس این نتایج می توان استنباط کرد اوقات فراغت به مثابه حوزه ای در مطالعات سبک زندگی و شاخصی برای تعریف هویت اجتماعی در کلان شهری چون تهران بر اساس وضعیت طبقاتی تعیین می شوند نه ساختارهای فراطبقاتی.مهم ترین متغیر فراطبقاتی،جنسیت است که در ترکیب مقطعی یا طبقه اجتماعی می توان بخش قابل ملاحظه ای از تفاوت های هویتی در الگوهای فراغت را تبیین کند.یعنی گروه ها ی جنسی فقط مصرف کننده چیز هایی هستند که به طور همزمان طبقه اجتماعی و جنسیت در اختیار آن ها قرار می دهد.بنابراین حوزه فراغت در تهران به عنوان عرصۀ انتخاب فردی هنوز در دایرۀ محدود طبقه اجتماعی است.کنشگران اگرچه آزادی انتخاب دارند اما این انتخاب توسط متغیرهای ساختاری و زمین های محدود شده است.از این رو می توانیم بگوییم هویت اجتماعی همبستۀ طبقه اجتماعی و جنسیت است و نمی تون فرا تر از این دو سطح –حداقل در حوزه فراغت-هویت اجتماعی را متکثر و متنوع دانست بحث ونتیجه گیری: ارتباط هویت وسبک زندگی دردوران معاصر با تاکید برایران به نظر من با توجه به منابعی که در شکل گیری هویت وتفاوت بین جوامع سنتی ومدرن وگذار به مدرنیت گفته شد، دردوره سنتی این منابع بیشتر حول عوامل طبیعی ومحدود به زمان ومکان بوده ولی در دوران معاصر به دو گونه می باشد.در مراحل اولیه گسترش نظام سرمایه داری غرب، عنصر هویت بخش همان طبقه اجتماعی وتولید به عنوان مسئله هویت بخش جایگاه افراد وخانواده ها در نظام تولید تعیین کننده هویت افراد محسوب می شود اما رفته رفته امروزه مصرف وسبک زندگی به عنوان مفهومی هویت بخش وتمایز کننده افراد وبه قول ماکس وبر بخت های زندگی ویا به قول تورستاین وبلن مصرف متظاهرانه به عنوان کارکردی هویت بخش ومتمایز کننده جایگاه افراد در جامعه مطرح می شود.(استنباط از اباذری وچاوشیان،1381:صص3-27) واقعیات کنونی جامعه ایران نشان می دهد که روند مدرن شدن درایران نه به شکلی طبیعی ومتعادل بلکه ناقص ، سطحی وکاذب می باشد.من فکرمی کنم که مدرن شدن درایران فقط درنوع سبک زندگی مصرفی همراه بوده است ونه در تولید، یعنی جامعه ایران به مرحله تولید انبوه نرسیده، اما الان به مرحله مصرف انبوه رسیده است. نتایج مطالعات در مصرف به سبک غرب درایران دلیلی بر قبولی این مدعاست.در حالی که فرهنگ کار در ایران در وضعیت مطللوبی نیست واز این نظریک فرهنگ سروری وآقایی درایران وجوددارد وارزش کارهای يدي و...پایین است.با این وجود نمی توان برای توسعه ایران درآینده امیدوار بود.به این ترتیب ملتی که می خواهد پیشرفت کند باید هزینه پیشرفت را بپردازد وآن با زحمت وتلاش وکارکردن میسر می شود. این بی تعادلی ناشی از مصرف انبوه درجامعه ونبود تولید باعث شکست ووابستگی اقتصادی ودر نتیجه آن سرخوردگی اجتماعی وفرهنگي ناشی از ناشکوفایی باعث گرایش به غرب وفرهنگ ودر نتیجه یک هویت از خود باخته دربین جوانان وشکست برنامه های دولتی و...خواهد شد.هدف بررسی من از ارتباط بین هویت وسبک زندگی در ایران این است که نشان دهم مشکلات اقتصادی مانند تورم یا رکود وبیکاری را تنها در ساختارهای اقتصادی وسیاسی دیدن،نه تنها یک اشتباه بسيار بزرگ است ، بلکه ریشه همه این مشکلات در مسائل وزمینه های اجتماعی وفرهنگی ما وجود دارد ونیز نسبت میان وضعیت دین وسبک زندگی وهویت ونارسایی های فرهنگی ماچیست؟ وضعیت هویت موجود درایران آن چیزی که من استنباط می کنم درشهرهای ایران بین طبقات مختلف شکاف زیادی به عنوان بالا شهروپایین شهر از نظر اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی وجود دارد وبا این وجود دراین جامعه مصرف کالا نشانه ای است از پایگاه اجتماعی فرد، یعنی پایگاه اجتماعی وفرهنگی حتی سیاسی فرد را پول تعیین می کند وبه قول مسعود چلبی جامعه ای که وارد فاز اقتصادی شود پول مناسبات اجتماعی راتعیین می کند. دراین شرایط داشتن خودروی پراید یا سانتافا،کفش بااین مارک یا فلان مارک، سفربه شهرهای داخلی یا خارجی و...نشان می دهد که مصرف کردن از کارکرد رفع نیازهای ضروری خارج شده وکارکردی تمایز بخش وهویت بخش يافته است وپایگاه اجتماعی مردم را نشان می دهد. دراین شرایط مردم طبقه بالا برای جبران عقب ماندگی سعی در تقلید ازنوع سبک زندگی غرب مانند نوع پوشاک و...خواهد کرد ودراین خصوص طبق نظریه گروه مرفه درمکتب کنش متقابل نمادین از گروه مرجع خودی وهویت ملی ومذهبی خود بیگانه شده وگروه مرجع وهویت مرجع، خارجی ها می شود. مثالی که در این مورد می توان زد گسترش مارک های خارجی برای کالاهای ایرانی نشان گراین وضعیت می باشد. بااین وضعیت گروه های طبقه پايين برای اینکه خلآ فقر خودشان را بپوشانند شروع به مقایسه خود باافراد طبقه مرفه کرده وبه تقلید از نوع سبک زندگی ومصرف متظاهرانه طبقه مرفه مي کنند.دراین شرایط طبقه مذکور بیش از پیش آسیب می بینند ومنجر به صدمه دیدن پایه های اقتصادی واجتماعی در خانواده های طبقه مذکور می شود. ازاین رو خانواده ها با فرهنگ سنتی خود باسیستم اقتصادی واجتماعی وفرهنگی قدیمی، خانواده ها وجامعه پاسخگوی نیازها وخواسته های جوان امروزی راندارد.همان طور که ذکرکردم جوانان از جامعه وخانواده بیگانه شده وبه دوگونه پاسخ می دهند یا به خود صدمه می زنند یا به جامعه، درنتیجه این مسئله ماشاهدیم که افزایش دختران فراری در شهرهایی مانند تهران یکی از نشانه های نارسایی های اجتماعی وفرهنگی وهویتی می باشد. سوالی که پاسخ دادن به آن یکی از مهم ترین مسئله هویتی می باشد این است که چه کسانی بیش از سایر اقشار در جامعه در معرض آسیب های هویتی می باشند.به نظر من اقشار آسیب پذیری همان اقشار ضعیف جامعه از قبیل جوانان، اقوام که در اقلیت قرار دارند، کسانی که از روستاها به شهرها آمده اند مانند افزایش دختران فراری در سال های اخیر. نارسایی های فرهنگی در ارتباط با هویت وسبک زندگی درایران درفرهنگ ایران رابطه گرایی اهمیت بیشتری نسبت به وظیفه گرایی دارد. خویشاوندگرایی،شایسته زدایی، تشریفات گرایی وزیاده روی در تعارف نمونه هایی از این مشخصه فرهنگی درایران است (رضایی زاده،57:1386). این نوع سبک فرهنگی ورفتاری به نظر من همراه با سبک زندگی مصرفی در ایران دلیل اساسی رکود وتورم موجود است که درآن کارایی وسرمایه های فرهنگی،اقتصادی، اجتماعی ونمادین پایین بوده واعتماد اجتماعی واخلاق کار در حد پایین می باشد.یافته های پژوهشی به وجود میزان بالای بی اعتمادی اجتماعی تاحد بیش از 85 درصد اشاره دارد ورواج پدیده ها ومسائلی چون سوء ظن، تردید، حسادت، دشمنی ، بدبینی ودر نهایت بی اعتمادی به دیگران، در تضعیف پیوندهای اجتماعی ودر نتیجه تضعیف احساس هویت اجتماعی بسیار دخیل هستند . تاجایی که میزان کسانی که هموطنان خود را در حد بسیار کم صادق وراستگو ودرستکار می دانند تا86درصد می رسد.(رضایی زاده،56:1386) سطح هویت جمعی درایران کوچک وخاص گرایانه است به نحوی که افراد پایبند هنجارهای خاص گرایانه فامیلی وقومی هستند ودر فعالیت های روزمره خود منافع قومی وخویشاوندی رابرمنافع عمومی ترجیح می دهند(رضایی زاده،58:1386). همانطور که قبلا در نوشته هایم ذکر کردم از مهمترین مشکلات فرهنگی که می توانم توصیف کنم ومرتبط با هویت وفرهنگ فعلی جامعه ماست.ارزش گذاری وارزش زدایی است ،به نظر من ما در ارزش گذاشتن به شخصیت ها ودین و... هنوز به تعادل نرسیده ایم.وبه عبارت دیگر مکانیسم ارزش گذاری در جامعه ما متعادل نیست.یک نفر را می آییم آنقدر بالا می بریم وزمانی که او را بالا بردیم از او انتظاری که داریم موهومی است بنابراین در واقعیت نمی تواند انتظار مارا برآورده کند بنابراین زود از آن سرخورده شده وبه زمینش می زنیم ودر همه چیز اینگونه عمل می کنیم. همان اشخاصی که زمانی یک مومن دوآتشه بودند،ارزش های دین ، روحانیت واسلام را آن قدر بالا بردند وبزرگش کردند که حتی دست یافتنی هم نبود .به نظر من این نوع ارزش گذاری همان بی ارزش کردن آن است ونه ارزشمند کردن آن.بنابراین در جامعه این نوع مکانیسم های ارزشی که تعادل ندارد همه ارزش ها رابی ارزش کرده، ومنجر به ایجاد جوانانی سرخورده که نمی توانند انتظاراتشان را برآورده کنند ودر نتیجه آن هویت ملی ومذهبی را خدشه دار می کنیم.درحالی که یک فرهنگ متعادل فرهنگی است که به شخصیت ها وعناصر فرهنگی و دینی اش در جای خودش ودر حد خودش ارزش قائل است وانتظارات از آن نیز به جا وواقعی است ونه مثل فرهنگ ما که آن قدر ارزش می گذارد وسرانجام ارزش زدایی می کند. در جامعه ما چرا دین در مناسبات اجتماعی رعایت نمی شود؟ چون ما آن قدربه آن تقدس بخشیدیم که سرانجام دست نیافتنی شد و پس از رسیدن به نقطه ي اشباع تقدس،دیدیم که جواب نمی دهد وسپس آنقدر دین را عرفی اش کردیم که دین کارکرد معنابخش خود را در جامعه از دست داد.وجوانان ما از این نوع دین به ادیان وعرفان های کاذب روی آوردند وهویت ملی ومذهبی مااگر الان دچار خدشه شده ناشی از همین بی تعادلی فرهنگی ومكانيسم ارزش گذاري است.تقدس بخشیدن غیرواقعی(موهومی)به دین منجر به سکولاریزه کردن دین می شود ودرنتیجه ي تفسیر ماتریالیستیک از دین وعرفی کردن امری قدسی همین است.در واقع گفته می شود هویت وفرهنگ امری سیال است وهمواره در حال ساخته شدن، ماباید دردین وفرهنگ خودمان به یک تعادل برسیم وهمواره همراه با تحولات جدید علمی وفنی وانسانی، آن رابازسازی کرده وبه روز کنیم درحالیکه به قول محمدآرگون مسلمانان دچار آناکرومیسم (زمان پریشی)شده اند واین درحالی است که درتفسیر دین هنوز یونان زده هستیم. هویت وفرهنگ چگونه به نقطه مقابلش کشیده می شود؟ زمانی که به یک نوع فرهنگ آنقدر تاکید وتقدس بخشیده می شود که سرانجام بعد از مدتی ازآن روی گردانده وبه نقطه مقابلش می روند واین خاصیت فرهنگ وجامعه اي نامتعادل است.تجربه مسیحیت ودین کاتولیک که منجر به پروتستان شد به نظر من یک واقعیت تاریخی است که مسلمانان باید از آن عبرت گرفته وتاریخ را دوباره تکرار نکنند وتکرارشدن تاریخ باعث نهایت تاسف است. چالش اساسی در زمینه هویت وفرهنگ ایرانی ما اکنون این نیست که رسانه ها وماهواره وشبکه های مربوط به آن واینترنت وهر وسایل ارتباطات جمعی دیگر که وارد جامعه ما می شود چه محتوایی دارد، بلکه مامشکلات را نباید فقط در محتوای این رسانه ها که وارد جامعه ما می شود جست وجو کنیم بلكه اگر وسیله ي ارتباطی وارد جامعه ماشده واین همه سروصداایجاد می کند ومشکلاتی که به بار می آورد متهم کردن این وسایل ارتباطی به نظرم گریز از واقعیت ومسئولیت است .بنابراین علت تهدید شدن فرهنگ وهویت مافقط مربوط به محتوای آن نوع رسانه ها نیست بلکه ناشی از کمبود هایی است که در جامعه داریم ونارسایی های فرهنگی که ما داریم نه فقط محتوای آن رسانه ها می باشد. وقتی مي بینیم جوانان بیست وچندساله درفضای مجازی به دنبال سایت های مستهجن می گردند يا این همه شبکه های اجتماعی مجازی در ایران رواج دارد دلیلش جز عدم تامین نیازهای بیولوژیکی واجتماعی برعقده گشایی اودر فضای مجازی چیز دیگری نمی تواند باشد به قول آبراهام مازلو 5 دسته نیاز دریک جامعه وفرهنگی متعادل آن نیازها به نسبت تامین وتعدیل می شود.درحالیکه عدم تامین این نیازها به خصوص نیازهای نسل جوان در فرهنگ های نامتعادل است که باعث عدم شکل گیری هویت جمعی در آن جوامع می باشد نه فقط هویت ها وفرهنگ های دیگر.به نظر من نوع استفاده از وسایل ارتباطات جمعی مانند اینترنت، ماهواره و...دریک جامعه بازتاب کننده شرایط اجتماعی وفرهنگی درآن جامعه است .نوع حضور یک جامعه در فضای مجازی نشانگر وضعیت اجتماعی وفرهنگی آن جامعه است.بنابراین با ورود تکنولوژی های جدید به جوامع وفرهنگ های بسته ونامتعادل، نخستین کارکردی که آن تکنولوژی در فرهنگ وجوامع نامتعادل دارد .پرکردن خلآ های موجود درآن جامعه است مانند تلفن همراه وکارکرداجتماعي SMSدرایران وصحبت کردن بیش از حد نرمال جهانی با تلفن ثابت ويا تلفن همراه نشان دهنده کمبودهایی درروابط اجتماعی وعدم تامین نیازهای انسانی و اجتماعي درجامعه ماست واین نوع سبک مصرفی از تکنولوژی ورسانه های ارتباطی واطلاعاتی به نظرم یک هشدار به جامعه ماست که خبراز نارسایی های فرهنگی واجتماعی موجود رابه ما مي دهد.باز هم می گویم که ماباید به جای متهم کردن رسانه ها وامکانات آن،درابتدا خودمان را متهم کنیم وعلل اساسی مشکلات راریشه یابی کنیم. فهرست منابع: - رهبری،مهدی (1388):معرفت و معمای هویت ،تهران ،کویر - کاستلز ،مانوئل(1380):عصر اطلاعات قدرت هویت (اقتصاد،جامعه وفرهنگ)جلد2،چاوشیان،حسن و پایاعلی،تهران ،طرح نو - جنکنیز،ریچارد(1381):هویت اجتماعی،یاراحمدی،تورجتهران،نشرپژوهش شیرازه - اینگلهارت رونالد(1373):تحول فرهنگی در جوامع پیشرفته صنعتی ،وترمریم ،تهران،کویر - وبلن تورستاین(1383):نظریه طبقه ی مرفه ،ارشاد فرهنگ،تهران ،نشرنی - برگر پیترل،لاکمن توماس(1375):ساخت اجتماعی واقعیت،مجیدی فریبرز،تهران ،علمی و فرهنگی - گیدنز آنتونی(1378):تجدد و تشخص:جامعه و هویت شخصی،در عصر جدید،موفقیات ناصر،تهران نشرنی - گیدنز آنتونی (1377):پیامد های مدرنیت،ثلاثی محسن،تهران ،نشر نی - اباذری، یوسف ،حسن چاوشیان (1381):از طبقه اجتماعی تا سبک زندگی ،رویکرد های نوین در تحلیل جامعه شناختی هویت اجتماعی،نامه علوم اجتماعی،سال پنجم ،شماره20،صص27-3 - زارع بیژن و فلاح مهدی(1391):بررسی سبک زندگی جوانان در شهر تهران و عوامل موثر برآن،فصلنامه تحقیقات فرهنگی دوره پنجم،شماره چهار،زمستان1391،صص75-105 - عبداللهی محمد وقادرزاده امید(1388):هویت جمعی غالب کرد ها در کشور های ایران و عراق،نامه علوم اجتماعی ،دوره 17،شماره36،صص1-26 - جهانگیری جهانگیر و معینی مهدی(1389):بررسی رایطه ی سرمایه اجتماعی و هویت ملی ،نمونه مورد مطالعه دانشجویان دانشگاه شیراز،مجله علوم اجتماعی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد،پائیز و زمستان1389،صص74-37 - معیدفر سعید (1386):اعتبارپول وبحران اجتماعی ،ماهنامه مهندسی فرهنگی،سال دوم ،شماره دوازدهم ،شهریورومهر1386،صص52-46 - رضایی زاده محمود (1386):مفروضات بنیادین فرهنگ ،ماهنامه مهندسی فرهنگی،سال دوم ،شماره دوازدهم ،شهریورومهر1386،صص72-53 - ذکایی محمدسعید(1381)،خرده فرهنگ ،سبک زندگی وهویت ،رشدآموزش علوم اجتماعی ،پاییزشماره 20و21،صص27-20 - فاضلی محمد (1382):مصرف وسبک زندگی،قم،صبح صادق - ریتزر جورج(1387):نظریه های جامعه شناسی دردوران معاصر،ثلاثی محسن ،تهران،انتشارات علمی - کفاشی مجید- منوچهر پهلوان،کاظم عباس نژاد عربی(1389)"بررسی تاثیر سبک زندگی بر هویت اجتماعی"(مطالعه موردی جوانان 15 تا 29 ساله شهر بابل)فصلنامه پژوهش اجتماعی،سال سوم،شماره نهم،زمستان1389 - ربانی رسول.حامد شیری(1388)"اوقات فراغت و هویت اجتماعی"بررسی جامعه شناختی الگوهای گذران اوقات فراغت جوانان در تهران،فصلنامه علمی-پژوهشی تحقیقات فرهنگی،دوره دوم،شماره 8،زمستان 1388 - شالچی وحید (1387) سبک زندگی جوانان و کافی شاپ، فصلنامه تحقیقات فرهنگی، سال اول، شماره یک - علیخواه، فردین (1387): پیامدهای سیاسی مصرف گرایی،فصلنامه تحقیقات فرهنگی،سال اول یا شماره یک - باکاک، روبرت (1381): مصرف، خسرو صبوری، تهران، انتشارات شیرازه - رفعت جاه،مریم(1386):هویت انسانی زن درچالش آرایش و مد،فصلنامه ی مطالعات راهبردی زنان،سال نهم،شماره 38، صص171-135 - کوزر لوئیس (1387):زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی،ثلاثی محسن ، تهران :علمی - اباذری،یوسف و کاظمی،عباس(1384):رویکرد های نظری خرید جامعه شناسی تامطالعات علوم اجتماعی ،شماره1، بهار11،فرهنگی -17 Terhi-Anna wilska(2002) Me-A consumer ? consumption identities and lifestyle in todays Finland,Acta sociological [ شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 22:21 ] [ سیدمصطفی سید رنجبر سقزچی ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||